*به عنوان سوال نخست میخواستم بدانم که نظر شما و دوستانتان در دولت موقت، نسبت به ماجرای گروگانگیری و تسخیر سفارت آمریکا در آن روزها چه بود؟
**ابتدا تشکر میکنم از تمام کسانی که تلاش میکنند وقایع گذشته را در حد توان خود به تحریر درآورند تا قضاوت مردم ایران نسبت بدانها، شفافتر و روشنتر باشد.
در هنگام تسخیر سفارت آمریکا من درتهران نبودم و به همراه مهندس سحابی و آقای فروهر به کردستان رفته بودم. ما از طریق تلویزیون از ماجرا باخبر شدیم و بلافاصله به صورت تلفنی با تهران ارتباط برقرار کردیم و مقداری در جریان امور قرار گرفتیم. وقتی که ما به تهران آمدیم، جزئیات را هم به ما گفتند و به طور کامل از اوضاع و احوال جاری باخبر شدیم.
اما موضع من این بود که اصولااین کار را صحیح نمیدانستم، چون ما تا آن هنگام با سفارت آمریکا رابطه داشتیم و قطع رابطه هم نشده بود. ولی این کاری که دانشجویان کردند، در نوع خودش اقدامیغیرمترقبه و غیرقابل پیشبینی بود. در بررسیها هم مشخص نشد که آیا جمع خود دانشجویان بودند که این تصمیم را گرفتند و اقدام کردند یا اینکه از طرف شخصی یا مرجعی یا نهادی به آنها گفته شد که اگر این کار را بکنید خوب است.
بالاخره شما هم میدانید که آن فضای ملتهب اول انقلاب، جوی بود که در آن برخی تصمیمها، تصمیمهای اصولی و منطقی نبود و از این روست که میتوان گفت این تصمیم هم در آن زمان، تصمیمی منطقی نبود. تجربه هم نشان داد به تدریج که چند سال از این کار گذشت، عدهای از آن دانشجویان هم احساس کردند که کارشان اشتباه بوده یا حاوی نواقص بسیاری بوده است و بعدا هم در مصاحبهها و نوشتههای خود، نقاط ضعف این حرکت را بیان کردند.
*شما در همان ایام هم مخالفت خود را در رسانههای عمومی مطرح میکردید؟
**عرض میکنم! آن روزها اساسا جو آنچنان ملتهب بود که رادیو و تلویزیون اصلا آماده نبود که صدای منتقد و یا مخالف را بشنود و یا منتشر نماید و نمیگذاشت اگر کسی هم حرفی دارد، به گوش مردم ایران برسد.
*اما مطبوعات که به نسبت آزاد بودند.
**بله!
*خب در آن زمان چه موضعگیری رسمیای در نشریات و روزنامهها نسبت به این ماجرا داشتید؟
**بعدا اعلامیهای رسمی به عنوان نهضت آزادی داده شد و مرحوم مهندس بازرگان هم به عنوان نخست وزیر اطلاعیهای صادر کرد که همین اطلاعیه در آن روز از تلویزیون خوانده نشد.
*اما اولین اطلاعیه نهضت آزادی در حمایت از این حرکت بود.
**ببینید کسانی که آن روز در نهضت آزادی بودند، گروه دیگری بودند که جریان حزب را اداره میکردند و آنهایی که در دولت بودند، در جریان اداره حزب دخالتی نداشتند، اما خود اعضای نهضت آزادی که در دولت موقت بودند، این کار را تایید نکردند و مصاحبههایی هم که از سوی ایشان انجام میشد، در جایی منعکس نمیگردید. این را هم در نظر بگیرید که آن روزها مثل امروز نبود که افکار مختلف بتوانند از طریق سایتها و ... حرفشان را به گوش مردم برسانند. این توسعه هم آن موقع به وجود نیامده بود و اصلاجو حاکم به روزنامهها هم اجازه نمیداد که یک چنین مواضعی را منعکس کنند.
**اتفاقا اعضای همان زمان نهضت آزادی هم در دولت نقش داشتند، مثل مهندس سحابی.
**بله! اما عدهای دیگر از اعضای نهضت آزادی هم مثل آقای مهندس توسلی، آقای دکتر یزدی، خود آقای بازرگان و مرحوم دکتر سحابی بودند که مهرههای اصلی و بنیانگذاران نهضت آزادی به شمار میآمدند.
*خود شما هم به عنوان وزیر کشور در ابتدا موضعگیری رسمی در مخالفت با این اقدام کردید؟
**بله! ما حرکت را به عنوان دولت درست نمیدانستیم، اطلاعیه نخستوزیر را چاپ نمیکردند، چه برسد به موضعگیری یک وزیر.
*استدلالتان برای مخالفت چه بود؟
**خب چون نقاط مشخصی نداشت. این حرکت، حرکتی نبود که استراتژی و هدف مشخصی داشته باشد. ریختن در یکجا و تسخیر مجموعهای که در حال رابطه با آن هستیم، در حالی که آنجا ملک کشور دیگری به حساب میآید، چه توجیهی میتواند داشته باشد؟ ما بایستی برای قوانین بینالمللی احترام قائل میشدیم که این قوانین این اجازه را به ما نمیداد.
گذشته از این حتی ما طبق اطلاعاتی که داشتیم، بعدا جریان امور به اطلاع رهبر انقلاب رسید. حرکت از آن اول مشخص نبود و بیش از این هم نمیتوان این مساله را باز کرد.
*مگر میخواهید از چه منظری قضیه را باز کنید که فکر میکنید امکانپذیر نیست؟
**من اصولااین حرکت را حرکت مشکوکی میدانم و در آن موقع هم میدانستم. ابعاد مختلف این حرکت اصلامشخص نیست که آیا دانشجویان نشستند و این تصمیم را گرفتند یا نه، یک کسی، یک نهادی یا یک مرجعی به آنها گفت اگر این کار را بکنید درست است. دانشجویی که آن روز این کار را کرد، یک جوان 20 تا 21 ساله بود، چند ماهی هم بیشتر از پیروزی انقلاب نگذشته بود، نقطه مشکوک ماجرا اینجاست که اینها چه طور به این تحلیل رسیدند و خودشان هم میگفتند که ما قرار بود تنها 5ـ4 روز آنجا باشیم.
*یعنی نهادها یا افرادی غیر از دانشجوها آن برنامه را طراحی کرده بودند؟
**بله! غیر از دانشجوها. حالا آن افراد یا آن نهادها به کجا ارتباط داشتند، من نمیتوانم اظهارنظر کنم.
*اما علیرغم آنچه که شما میگویید، من موضعگیریای از شخص شما در آن ایام در یکی از روزنامهها دیدهام که برای خودم بسیار جالب بود، میخواهم اگر اجازه بفرمایید صحت و سقمش را از خود شما بپرسم. متن روزنامه این است: «او ضمن تایید و ستایش از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام که سفارت آمریکا را به اشغال خود در آوردهاند، گفت: این فکر و این راه، نقطه نظر ارزندهای جهت مبارزه با امپریالیسم بود و نشان داد که روحیۀ انقلابی همیشه در ما وجود دارد، اما این دلیل بر این نیست که مبارزه با امپریالیسم راههای دیگری ندارد بلکه ما مبارزه با امپریالیسم را از تمام جناحها ادامه خواهیم داد. او امپریالیسم و در راس آن آمریکا را عامل تمام بدبختیهای گذشتۀ مملکت دانست»
**بله! بنده همین الان هم به این اعتقاد دارم. این اعتقاد را دارم که ضرباتی را که آمریکا به ما و منافع ملی ما وارد کرد...
*نه! منظورم این است که آیا آن بخشی که در آن شما از حرکت دانشجوها حمایت کردهاید، صحت دارد؟
**از حرکت آن دانشجوها به آن ترتیب خیلی در حافظهام نیست که بدانم اینگونه حمایت صریح کرده باشم، ولی به طور کلی در مصاحبههای آن زمان من، این مساله منعکس شده که آمریکا را یکی از کشورهایی میدانم که بسیار به منافع ملی ما لطمه زده و خیانتهای زیادی به مملکت ما کرده، همان موقع این اعتقاد را داشتهام و بیان هم کردم و هنوز نیز بر این عقیده هستم. موارد بسیاری هم از این ادعا در تاریخ ما وجود دارد که مثال بارز آن همان جنگ هشت سالهای است که به ما تحمیل شد، اما اینکه آیا باید پاسخ این مسائل در آن روز آنگونه باشد، بحث دیگری است.