تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۷ - ۱۲:۴۶  ، 
کد خبر : ۳۴۱۰۲

نقش‌های دوستی در دو سوی اروند


محمد نوری

هواپیمای حامل رئیس‌جمهور ایران که سپیده‌دمان در فرودگاه بغداد به زمین نشست در نگاه ناظران حاوی یک پیام نمادین بود و آن این که دوستی دو همسایه وارد مسیری برگشت‌ناپذیر شده است. فقط ناظران ایرانی و عرب نبودند که از این دیدار به عنوان اتفاقی بی‌سابقه در تقویم دیپلماسی تهران ـ بغداد یاد کردند بلکه قاطبه تحلیلگران آن سوی خاورمیانه، نشانه‌های یک تحول را در آن جست‌وجو می‌کنند.

همه آنها که ناملایمات یک دهه تنش و رویارویی ناخواسته میان کشور را چشیده‌اند اکنون درک و برداشتی یکسان از اثرات و ثمرات این سفر دارند.

کسی نیست که برای این سؤال که چرا باید سفر رئیس‌جمهور ایران را اتفاقی نمادین نامید پاسخی نداشته باشد.

دیدار احمدی‌نژاد، این پیام آرام‌بخش و خجسته را برای دو سوی اروند دارد که عصر بدبینی و اختلاف به معنای واقعی به سر آمده است و بر خاکستر تفکر از هم پاشیده بعثیسم اکنون اندیشه‌ای جوانه زده است که همزیستی و همگرایی دو ملت را اصل خدشه‌ناپذیر در سیاست خارجی بغداد می‌بیند و عزم آنها در تحقق بخشیدن به این اندیشه چنان است که حتی توفان تروریسم و تندبادهای دوره اشغال نظامی ‌نیز تلنگری در آن نمی‌افکند.

میزبانان احمدی‌نژاد در ضیافت بزرگی که برای او تدارک دیدند، این نگاه نو را به رخ همه کشیدند که نسل جدید سکانداران عراق جدید را اندیشه‌ای دیگر افتاده است و بر فراز همان مرزهایی که روزی سکوی ماجراجویی رژیمی ‌بدخیم بود، امروز مرزبانانی خردمند و امین حکم می‌رانند.

از منظر دیگر، نزدیکی امروز تهران و بغداد را باید برآیند و محصول تدبیر طرف ایرانی به شمار آورد که بویژه در پنج سال آزمون اشغال نظامی ‌این سرزمین و غرش ماشین تروریسم، موقرانه‌ترین منش دیپلماتیک را به نمایش گذاشت.

تهران در مهم‌ترین اصل از سیاست‌های خویش توانست مانع از تبدیل محیط آشفته عراق به آوردگاه رقابت میان خویش با قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای شود، بنابراین کارنامه دیپلماسی ایران جدا از مهر تاییدی که طرف‌های بین‌المللی بر آن نهاده‌اند نمره‌ای جداگانه نزد ملت و دولت عراق محفوظ دارد که امروز طالبانی و دوستانش آن را پیشکش احمدی‌نژاد می‌کنند.

پس پدیده دوستی و همگرایی به عنوان یک رویکرد در سیاست خارجی دو دولت، یک امر اتفاقی یا ناشی از گذشت زمان نیست که دست سخاوتمند تاریخ آن را تقدیم کرده باشد بلکه سلسله تدبیرها و تکاپوی دیپلماسی دو طرف به این نتیجه میمون منجر شده است.

بنابراین همه کسانی که در پی دریافت پاسخی مطمئن درباره آینده مناسبات دو طرف هستند لازم است در این مسیر پنج ساله پس از سقوط رژیم بعث تامل جدی کنند زیرا وقایع و اتفاقات مهم این پنج سال هرکدام پس زمینه‌ای تازه برای روابط ایران و عراق خلق کرده است.

عبور از موج‌های سهمگین

وقتی در بهار ۲۰۰۳ مجسمه شقی‌ترین حاکم خاورمیانه به زمین افکنده شد، ایرانی‌ها که زخمی ‌عمیق‌تر از میراث ۳۰ سال دیکتاتوری صدام داشتند پیش‌تر از همه به استقبال نخستین دولت مردمی ‌این کشور رفتند. قلعه به ظاهر پولادین رژیم بعث فتح شد بی‌آن که نسیم صلح و آزادی به مشام برسد. گویی مقرر شده بود که سرزمین عراق در صبحدم رهایی از یوغ میلیتاریسم بی‌رحم بعثی، در دام آنارشیسم لجام گسیخته سلفی و تکفیری بیفتد.

بنابراین برخلاف همه امیدها و انتظارها، «عراق نوین» در خشونت‌زاده شد و این ملت رنجور دومین تسویه قومی‌ خونین را پس از سیاست نسل‌کشی دوره صدام تجربه کردند.

طبیعی بود که این پنج سال دوره اشغال و جولان تروریسم، فترتی جدی در مسیر دوستی دو همسایه ایران و عراق ایجاد کند و همان موانعی که راه ورود صلح و زندگی را بر روی عراقی‌ها در فردای سقوط صدام بستند، در عزم و اراده بغداد برای همگرایی با برادران مسلمانش اخلال افکنند.

به این صورت بود که روابط نوین تهران ـ بغداد با سه چالش عمده در این پنج سال روبه‌رو شد. چالش‌های سه‌گانه‌ای که در واقع از اراده سه قطب از بازیگران جنگ خونبار قومی ‌عراق نشات گرفت.

مانع نخست در سیاست بازیگری به نمایش درآمد که با اندیشه تبدیل عراق به یک شریک و پایگاه انحصاری خویش به این سرزمین گام نهاد. آمریکایی‌ها که با سقوط صدام خود را در جایگاه ناجی عراقی‌ها دیدید در فردای جنگ، عراق را محور و مدار اندیشه خاورمیانه نوین خویش خواندند.

پیدا بود که در چنین تفکری دیگر محل و مجالی برای حضور طرف‌های دیگر در صحنه عراق باقی نمی‌ماند. منشوری که دولت آمریکا برای سیاست خارجی عراق جدید طراحی کرد، آشکارا بغداد را به سمت اردوگاه غرب سوق می‌داد. حتی در اصولی که بوش به عنوان مبانی حکومت نوین عراق اعلام کرده بود با عنوان «عراق دموکرات، میانه‌رو، غیرایدئولوژیک» این خواسته گنجانده شد.

اما این خواسته آمریکایی‌ها دیری نپایید که در برخورد با واقعیات جدید این کشور در بن بست افتاد. در مهم‌ترین انتخابات آزاد عراق، مردم این کشور جمعی را برگزیدند که دوستی با ایران سرلوحه اندیشه‌هایشان بود. دولت ائتلافی که در این انتخاب بر محور دو جناح کردها و شیعیان شکل گرفت، بی‌اعتنا به نگرش خصمانه طرف آمریکایی گام‌های بلندی برای نزدیکی به ایران برداشت. این اتفاق که شاید نخستین دوگانگی و اختلاف در نگاه حکومت جدید بغداد و دولت آمریکا بود، در مدت پنج سال به سلسله‌ای از تنش‌ها و حوادث منجر شد. آمریکایی‌ها برای تغییر نگاه شرکای عراقی خویش و جدا کردن بغداد از حلقه هم‌پیمانان تهران، همه روش‌ها و فرمول‌های اخلال را به کار بستند.

مهم‌ترین این تاکتیک‌ها، تلاش بی‌وقفه دولت بوش برای متهم کردن ایران به مشارکت در کشمکش‌های داخلی عراق بود و این که مرزهای ایران به عنوان معبر ترانزیت ابزارآلات ترور مطرح شود. با همین سناریو بود که ارتش ۱۶۰ هزار نفری بوش ماموریت اذیت و تعقیب اتباع ایرانی را در دستور کار داشت حتی در این راه از تعرض به حریم دیپلماتیک ایران و بازداشت نمایندگان سیاسی جمهوری‌اسلامی‌ دریغ نورزید.

این مجموعه تاکتیک‌ها و طراحی‌ها با آن که مضیقه‌های جدی برای دولتمردان عراق و ایران به وجود آورد اما هیچ خللی در تفکر همگرایی آنها نیفکند. بغداد و تهران در عبور از دام‌های سیاسی آمریکا به ریسمان درک مشترک آویختند.

ترجمان این درک مشترک این بود که دولت بوش بویژه پس از ناکامی ‌پروژه پرهزینه‌اش در عراق در پی فرافکنی بحران به همسایگان این کشور است و بهترین پادزهر چنین سیاستی اتهام‌جویانه چیزی جز بردباری و خویشتنداری نیست.

دومین تحرک برای بر هم زدن مناسبات نوین ایران و عراق از ناحیه اعراب منطقه آغاز شد، یعنی حلقه‌ای از شرکای دیروز رژیم بعث که اکنون در فردای سقوط صدام امیدهای خویش را بر فنا می‌دیدند. جبهه عربی علاوه بر این از شیوه تهدید و فشار سیاسی آمریکایی‌ها برای اخلال در میان تهران ـ بغداد مدد می‌گرفت، به شیوه‌های غرب و ناهنجار دیگری نیز برای رسیدن به مقصود خویش توسل جست. از جمله این روش‌ها سرمایه‌گذاری بی‌حد و حصر برخی طرف‌های عربی در نزاع‌های خشونت‌باری بود که با انگیزه شیعه‌کشی و تضعیف پایگاه تشیع در این کشور صورت گرفت.

این گروه از اعراب در کنار تقویت ساختار تروریسم در این پنج سال تصمیم به تحریم سیاسی و بایکوت حکومت مردمی ‌عراق گرفتند.

در واقع تاکتیک‌های اعراب این تفاوت را با آمریکایی‌ها داشت که آنها به صورت آشکار در کنار شورشیان مسلح دولت عراق ایستادند و نه تنها از به رسمیت شناختن حکومت بغداد طفره رفتند که از هیچ فرصتی برای براندازی حکومت مردمی ‌عراق فروگذار نکردند اما وجه تشابه برخورد بازیگران عربی و آمریکایی هم در این بود که اعراب نیز همانند بوش از سوژه‌ای به نام خطر نفوذ و غلبه ایران انقلابی بر صحنه عراق برای برانگیختن محافل متعصب عرب بهره وافر جستند. سومین حلقه اخلال کنندگان در تفکر دوستی با ایران، لباس بومی‌ عراقی‌ها را بر تن داشتند. یعنی جمع بازماندگان رژیم بعث که ناگوارترین صحنه‌های قتل عام را با سودای احیای مرام سیاسی خویش خلق کردند. این جریان در پیوند با طیف سلفی‌ها و تکفیری‌ها (دو فرقه که با هدف فیزیکی شیعیان وارد عراق شدند) علاوه بر تعرض به اتباع ایرانی تا مرحله ترور دیپلمات‌ها و اتباع جمهوری‌اسلامی‌ پیش رفتند. این گروه‌ها در عین حال مجریان سناریو یک عملیات روانی بودند که در این پنج سال تلاش می‌کردند تا رفتار نادرست شاخه‌ای از نیروهای انشعابی شیعه را به ایران نسبت دهند.

اندیشه‌های راهگشا

جمهوری‌اسلامی‌ به اقتضای هر رشته از این چالش‌های چند سویه‌ای که منافع و موقعیت آن را دربرگرفتند، سیاستی خاص در این ۵ سال پیاده کرد.

مهم‌ترین مشخصه راهبرد نوین تهران فراقومی ‌و فراجناحی بودن آن بود. سیاستی که بر پایه آن دیپلماسی جمهوری‌اسلامی‌ در میدان عمل چند اقدام را به عنوان واجبات رفتار دیپلماتیک خویش در عراق پی گرفت.

اولین شق این رفتار این بود که جمهوری‌اسلامی‌ با وجود داشتن سابقه دوستی طولانی با نسل جدید حاکمان عراق اعلام کرد که پس از این مناسبات خویش را دولت مرکزی و نه گروه‌ها و چهره‌ها تنظیم خواهد کرد. علی‌رغم آن که همه چهره‌های اپوزیسیون از طالبانی و بارزانی کرد تا مالکی شیعه و عبدالحمید سنی روزگاری طولانی زیر چتر حمایت تهران بودند اما در مرحله دولت‌سازی تهران براین ملاحظات و رفاقت‌ها غالب آمد.

این تفکر فراقومی ‌در واقع دافعه دیپلماسی ایران بود که در صحنه پر تنش عراق دو کارکرد جدی داشت. اول این که جبهه متعصب اعراب را که مدعی شیعه‌گرایی ایران بودند خلع سلاح می‌کرد و در وهله دوم آن ذهنیت سوءتاریخی و تصویر مخدوش که بعثی‌ها سالیان طولانی از ایران به عنوان نظام مداخله جو نزد شهروندان عراق ساخته بودند را برطرف می‌ساخت. مشخصه دیگر دیپلماسی ایران که تحسین بسیاری از ناظران را برانگیخته، تفکیک مرز تضاد خویش با آمریکا در صحنه عراق بود، به عبارت دیگر جمهوری‌اسلامی‌ مانع از آن شد که خصومت‌اش با واشنگتن بر مسیر همکاریش با دولت بغداد سایه افکند. شاید این پیچیده‌ترین جنبه فعالیت دیپلماسی ایران بود. وقتی تهران حاضر شد برای گشایش مشکلات امنیت عراق با طرف خصم خویش رایزنی کند، قلب اعتماد و محبوبیت عراقی‌ها را تسخیر کرد.

بنابراین گام تاریخی که امروز عراقی‌ها در سفر احمدی‌نژاد برای شروع فصل نوین همکاری برداشته‌اند حاصل و نتیجه یک سیاست گام به گام است که تهران در این پنج سال در عرصه امنیت عراق پیمود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات