مونیکا روییز /ترجمه: پوراندخت مجلسی
جنبش ونزوئلا در مرحله بسیار حساسی قرار دارد. تضادهای داخلی در این کشور بیشتر شده است و نیروهای مخالف موجود در ونزوئلا، رویاروی دولت قرار گرفتهاند. این رویاروییها اغلب، خشونتبار است و احتمال بدتر شدن آن هم وجود دارد.
یکی از دلایل تشدید این مبارزات طبقاتی استحکام یافتن مبانی جنبش است. تا چندی دیگر یعنی در دوم دسامبر رفراندومی درباره تغییراتی در قانون اساسی در ونزوئلا برگزار میشود. هیستری شدید جناح راست، هم در رسانههای ونزوئلا و هم در رسانههای آمریکا، اهمیت این رفراندوم را آشکار میکند.
مخالفت با هوگوچاوز و یکپارچگی و اتحاد جنبش در حال افزایش است. دانشجویان بعضی از دانشگاههای ممتاز خصوصی در خیابانها به تظاهرات و راهپیمایی پرداختهاند. این دانشجویان پیوندهای نزدیکی با مخالفان دیرینه دولت انقلابی ونزوئلا دارند ـ اینها همان مخالفانیاند که ۵ سال پیش سعی کردند کودتایی را علیه چاوز به ثمر برسانند و وقتی اجازه کار کانال تلویزیونی RCTV تجدید نشد به اعتراضهای دامنهداری پرداختند. این مخالفان نمیتوانند به تنهایی یک تهدید عمده باشند. بارها و بارها میلیونها تن از افراد کم در آمد و کارگران ونزوئلا اثبات کردهاند که بیش از نخبگانِ بی اعتبار شده، سازمان یافته و منسجم شدهاند. باخت برای این راستگرایان به صورت یک سنت درآمده است. آنها در تلاش خود برای کودتا بازنده شدند؛ در مورد به تعطیل کشاندن تولید نفت در سال ۲۰۰۲ شکست خوردند و کوشش شان در سال ۲۰۰۵ برای رفراندومی که چاوز را مجبور به کنارهگیری کند و همچنین در انتخابات ریاستجمهوری در سال ۲۰۰۶به شکست انجامید. نشانههای زیادی وجود دارد که آنها در رفراندوم دوم دسامبر هم شکست خواهند خورد.
آنچه بسیار اهمیت دارد عمیقتر شدن دوگانگی بین طرفداران سنتی چاوز است. یک بخش جنبش که تاکنون از انقلاب بولیواریایی حمایت میکرد به مخالفان پیوسته است. قابل توجهترین فردی که به اردوی مخالفان پیوسته است ژنرال رائول بادائل است که در ۵ نوامبر اعلام کرد به مخالفان ـ که برای رأی منفی دادن به تغییر قانون اساسی دعوت میکنند ـ خواهد پیوست. در ارتباط پنهانی با عناصر ضد چاوز در نیروهای مسلح، بادائل از سربازان تقاضا کرده است که پیشنهاد تغییر در قانون اساسی را «به دقت مطالعه کنند». بادائل نظرات خود را در یک کنفرانس مطبوعاتی مطرح کرد که در آن تنها مخالفان ـ یعنی غولهای رسانهای ـ دعوت داشتند. میتوان گفت که نظرات او تقریباً ویژگی نظرات رئیس یک فدراسیون تجاری و یا یکی از توطئه کنندگان کودتای ۲۰۰۲را داشت. ولی بادائل از دهه ۱۹۷۰ با چاوز بوده است؛ او یکی از امضا کنندگان اصلی بیانیه ۱۹۸۲ مربوط به جنبش داخلی ارتش بود که چاوز را به ریاستجمهوری رساند. او در جذب حمایت ارتش برای شکست دادن تلاش برای کودتای ۲۰۰۲ نقش مهم و ارزندهای داشت که این نقش در فیلمیبه نام «انقلاب را نمیتوان از تلویزیون نشان داد» به تصویر کشیده شد. پس از ابقای چاوز، بادائل در رأس نیروهای نظامی ونزوئلا قرار گرفت.
پس چه اتفاقی افتاده است که متحد دیرین چاوز را اکنون میلیونها ونزوئلایی، یک خائن مینامند این امر در واقع به این علت است که جنبشی که چاوز را بر سر کار آورد، جنبشی مربوط به اقشار مختلف مردم بود. نیروهایی که در این انقلاب شرکت کردند هدف شان این بود که اقشار فقر زده ونزوئلا را از فلاکت نجات دهند. ولی کسان دیگری هم بودند که تنها استقلال سرمایهداری ونزوئلا را از سرمایه داری آمریکا طالب بودند. بادائل در ماه جولای از ریاست نیروهای مسلح ارتش کنار رفت و در یک سخنرانی روشن کرد که این دو گرایش دیگر نمیتوانند «همزیستی مسالمتآمیز» داشته باشند. او نه به نام یک مخالف انقلاب، بلکه به نام « یک سوسیالیست قرن بیستم» صحبت میکرد. وقتی بادائل از سمت خود کناره گرفت گوستاو رانجل جای او را گرفت. رانجل پیش از آن مسئولیت سازماندهی شبه نظامیان مردمی ـ یک تشکیلات دولتی که در کنار ارتش سنتی ایجاد شده است ـ را داشت. این امر نشانه این بود که جهت انقلاب ونزوئلا بیشتر به طرف سوسیالیسم و طبقه کارگر گرایش مییابد. اتحاد آشکار بادائل با مخالفان دولت این پرسش را مطرح میکند که تا چه حد جناح غیرانقلابی در ارتش سنتی قدرت دارد. اگرچه چاوز به کرات اطمینان داده است که در حال حاضر هیچ جریانی به اندازه کافی برای یک کودتای موفق قدرت ندارد، عناصر انقلابی در ونزوئلا برای رویارویی با توطئههای احتمالی آماده میشوند.
رسانههای آمریکایی و ونزوئلایی وابسته به کورپوریشنهای بزرگ، تغییر قانون اساسی را به عنوان «گامی به سوی دیکتاتوری» تبلیغ میکنند ـ اصطلاحی که هر وقت متحدان شان بر سر قدرت نیستند به کار میبرند. رسانهها بر این واقعیت تکیه کردهاند که قانون اساسی جدید محدودیتهای ریاستجمهوری را از بین خواهد برد. این اصلاح که به هیچ وجه خود ریاستجمهوری را حذف نمیکند، همان اختیاراتی را به رئیسجمهور میدهد که اکنون رئیسان جمهور در کشورهای فرانسه، ایتالیا، بریتانیا، ژاپن و استرالیا دارای آن هستند.
این تغییرات در قانون اساسی «اختیارات دولت مرکزی» را در تعدادی از حوزهها افزایش میدهد. مثلاً این اصلاحات دست انقلابیها را که در دولت دارای قدرتند در بانک مرکزی بازتر میگذارد و قدرت سیاسی طبقه حاکم پیشین را که بر پایه قدرت مالی مقامات فاسد قرار داشت، از بین میبرد. تغییر قانون اساسی همچنین پیشرفت شوراهای شهرها را که تهدید مستقیمی برای سیاستمداران سنتی طبقه حاکم است، افزایش میدهد.
با نگاه مختصری به تغییرات قانون اساسی متوجه میشویم در واقع این اصلاحات باعث افزایش قدرت مردم میشود. این آیندهنگری در ترکیب با این احتمال که دولت آنقدر در اختیار انقلابیها بماند که دستاوردهای خود را تحکیم ببخشد، مالکان را به وحشت میاندازد. قانون اساسی جدید برای مصادره داراییهای خصوصی براساس «منافع عمومی» به دولت اقتدار بیشتری میبخشد؛ شبهنظامیان مردمی اهمیت بیشتری خواهند یافت و رسمیت مییابند.
قانون اساسی جدید ساعت کاری را به ۶ ساعت در روز کاهش خواهد داد. علاوه بر این منابع و امتیازات جدیدی به ونزوئلاییهای آفریقاییتبار و جوامع بومی تعلق خواهد گرفت.
تهدید کودتایی هنوز بسیار واقعی است. اعتراضهای دانشجویان دانشگاههای ممتاز و رویگردانی رائول بادائل، درست پس از ملاقات مخالفان با نمایندگان دولت آمریکا در ماه اکتبر پیش آمد. سناریوی آنها روشن است: سعی در ایجاد اغتشاش در خیابانها، استفاده از تظاهرات دانشجویی و ایجاد کمبودهای مصنوعی و دامن زدن به ناآرامی و سردرگمی و آنگاه توسل به عناصر ارتشی برای برقراری نظم. این طرحی است که سیا پیش از این بارها آزموده است. با بالا گرفتن بحران، افراد مترقی در سراسر جهان باید برای تبلیغ و پشتیبانی از جنبش انقلاب در ونزوئلا آماده باشند.