فرامرز اصغری
حضور اندیشه نومحافظهکاران در کاخ سفید در سال 2000را میتوان به نوعی آغاز پیدایش تفکر تروریسم بینالملل دانست. سران جدید کاخ سفید که استیلا بر جهان را در ذهن میپروراندند با اعلام حمله پیشدستانه به تروریسمی که امنیت جهان را تهدید میکرد لشکرکشی به سران جهان را آغاز کردند. حوادث 11 سپتامبر 2001 زمینهای بود برای توجیه این اندیشه که جنگ عراق و افغانستان را همراه داشت. در طول 6 سال گذشته سران آمریکا برای توجیه سیاستهای خارجی و همسو نمودن افکار عمومی داخلی واژه تروریسم را سرلوحه کلمات خود ساختهاند. آنان چنین در این سیاست پیش رفته اند که حضور نظامی و سیاسی خود در اقصی نقاط جهان را با این نام توجیه میکنند.
نمونه بارز این تحرکات را میتوان در نهرالبارد لبنان، فعالیتهای نظامی آمریکا در اروپا و اعلام طرح سپر موشکی جهت حمایت از اروپا در برابر تروریسم، استقرار سامانههای موشکی در شرق آسیا، فعالیتهای نظامی در آسیای مرکزی و قفقاز و بالکان، و حتی در توجیه جنایات رژیم صهیونیستی علیه فلسطینیان میتوان مشاهده کرد. نکته مهم در تحرکات آمریکا و انگلیس در مساله بهرهبرداری از تروریسم تاکید سران آمریکا و اروپا بر توسعه فعالیتهای گروههای تروریستی در آفریقا است.
در کنار سران غرب نشریات وابسته به آنها نیز در هفتهها و ماههای اخیر بخشی از محورهای تبلیغاتی خود را بر القاعده در آفریقا و لزوم مبارزه با آنها اختصاص دادهاند. این رویکرد هماهنگ میان سیاسیون و دستگاه اطلاعاتی و رسانههای غرب در شرایطی تشدید شده که بر اساس گزارشهای منتشره آنها برای ایجاد پایگاه و مرکز فرماندهی در آفریقا تلاش میکنند. در طرح پنتاگون، آمریکا باید در آفریقا پایگاه دائم نظامی احداث و نظامیگری را در آنجا توسعه دهد. آنها بر این عقیدهاند که ایالات متحده و متحدان غربیاش نیازمند حضور دائم در آفریقا هستند چرا که چالشهای بسیاری برای آنها در این قاره وجود دارد استراتژی غرب در آفریقا اکنون بر چند محور استوار است که قرار گرفتن آنها در کنار یکدیگر توجیهکننده فعالیتهای نظامیآنها است. اولا استراتژی غرب بر اصل تامین انرژی و در اختیار گرفتن منابع نفت و گاز جهان استوار است.
آنها که در خاورمیانه چندان جایگاهی ندارند و افزایش بهای نفت این منطقه نیز چالشی دیگر برای آنها است همچنین روسیه با بهرهگیری از ظرفیتهای داخلی و جهانی به قطب انرژی تبدیل شده، غرب رویکرد به آفریقا را پیش از پیش در نظر گرفته است آنها بر آنند تا از منابع که آفریقا برای تامین انرژی برخوردار شوند در حالی که خود ناظران استخراج و تامین قیمت آن باشند ثانیا منابع آفریقا موجب شده تا بسیاری از قدرتها از جمله چین، روسیه، اتحادیه اروپا و آمریکا و... فعالیتهای گستردهای را برای نفوذ در این قاره مبذول دارند. اکنون آفریقا به عرصه پنهان و آشکار رقابت آنها مبدل شده که هر کدام با تحرکات اقتصادی، نظامی و سیاسی و حتی ایجاد جنگ به این مهم میپردازند ثالثا استراتژی کلان ایالات متحده بر اصل ایجاد سیستم دفاع موشکی در سراسر جهان برای مهار سایر کشور و اعلام آقایی خود برای به اصطلاح تامین امنیت بینالملل است. آنها این طرح را در آفریقا، اروپای شرقی، ژاپن، آمریکای لاتین، خاورمیانه، آمریکای لاتین و و... در نظر گرفتهاند.
بخشی از این طرح معطوف به آفریقا است که با عناوین مختلف برای تحقق آن فعالیت میکنند هر چند که آمریکاییها چندی پیش مرکز فرماندهی آفریقا را تشکیل و برای احداث پایگاه در گزینههایی نظیر الجزایر، سومالی، اتیوپی، لیبریا و...فعال شدند اما مخالفتهای آفریقاییها با این طرحها همچنان ادامه دارد. این مخالفتها سبب شده تا واشگتن و غرب سناریوهای جدید را برای اجرای نیات خود طراحی و اجرا کنند که شامل اعمال فشارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی میشود.
در این میان مبارزه با تروریسم بار دیگر بزرگترین توجیهگر سیاستهای آنها شده است. در طرح آنها که با جوسازی رسانهای همراه است بر این انفجارهای انتحاری در کشورهای مختلف بویژه آنهایی که آمریکا به دنبال پایگاه نظامی در آنها است فرار سران القاعده از عراق و افغانستان به آفریقا که در پیامهایی نیز برای فعالیت در آفریقا منتشر کردهاند و... تاکید شده است که تماما توجیهگر حضور القاعده و تروریستها در آفریقا است تحولات آفریقا حتی جنگهای داخلی در سومالی و سودان و استراتژی آمریکا در آفریقا بیانگر نقش فعال آمریکا در ایجاد بحران در آفریقا برای دستیابی به اهداف توسعهطلبان نظامی است که نتیجه آن قربانی شدن صدها هزار غیرنظامی است در حالی که واشنگتن همچنان تروریسم را بهانه این کشتارها و زیادهخواهیها قرار داده است.