قاسم توکلی
دیر زمانی است که کشور ژاپن برای ما، چه مردم کوچه و بازار و چه نخگبان دولتی و فکری، الگویی موفق و درخور تحسین بوده. چه آن زمان که ژاپن قوای روسیه، این کابوس آسیا و اروپا را در سالهای ابتدایی قرن 20 در هم کوبید و مرهمی شد بر زخمهای حقارت دیرینه ما و چه اکنون که پیشرفتهای حیرتانگیز اقتصادیاش کماکان برایمان حسرتبرانگیز است.
رویای تبدیل ایران به ژاپن دوم یا ژاپن اسلامی همیشه در این سرزمین آرزوی بوماندیشان غربستیز بوده و هست. آری ژاپن همچون ما کشوری آسیایی است، اصلاحاتش را تقریباً همزمان با ما (دوران امیرکبیر) آغاز کرد، سنتش در تقابل با مدرنیسم در گورستان تاریخ دفن نشد و... اما آیا این وجوه اشتراک بسیار کلی و انتزاعی ردپایی نیز در واقعیت انضمامی دارد؟ این مقاله کوتاه بر آن است تا با کند و کاوی عمیقتر در تجربه نوسازی منحصر به فرد ژاپن خیالی بودن این برادرخواندگی یک طرفه را آشکار ساخته و نشان دهد به همان نحو که نگاه تقلیدی به غرب چندان خوشایند نیست نگاه تقلیدی به شرق نیز نمیتواند چندان بهرهای از واقعیت داشته باشد. چه این نوع نگاهها همواره ما را از موضوع اصلی که شناخت خویشتن خویش باشد به دور نگاه میدارند.
ژاپن در سال 1865 همزمان با انقلاب میجی به طور جدی در راه پرپیچ و خم نوسازی افتاد. رابطه پیچیده بین مذهب و نوسازی از یک سو و همگرایی و خودجوشی اجتماعی با توسعه از سوی دیگر دو مقولهای است که به عنوان تجربه خاص ژاپن در ادامه بدانها پرداخته خواهد شد.
1- رابطه مذهب و نوسازی در ژاپن: رابطه بین مذهب ژاپنی و توسعه دو جنبه متمایز دارد. الف: قابلیتهای سلبی مذهب (اینکه چرا مذهب ژاپن نتوانست مانع انجام تغییرات مدرن شود). مذهب بودیسم (یکی از مذاهب سهگانه مسلط در ژاپن) همیشه در این تلاش بوده مبادا با تحمیل قوانین شرعی خاص به جامعه مانع انجام تحولات شود، کاهنین بودایی علاوه بر اینکه محدودیتی برای شغل افراد قائل نمیشدند در انجام خدمات مذهبیشان نیز محدود به اجرای مراسم تدفین و تشریفات روزمره نیاکانی بودند.
مذهب شینتو (مذهب غالب در این کشور) نیز چون تابع هیچ مرکز خلیفهگری جهانی نبود که به اجرای خواستههایش بپردازد حتی به گونهای آسانتر با نیروهای نوساز کنار آمد. به نحوی که اگر برگزاری یک جشن مذهبی با برنامههای کاری جدید تداخل پیدا میکرد آن جشن به زمانی بعد موکول میشد یا اینکه اساساً تعطیل و به سادگی از تقویم حذف میشد. محرمات کهنی که آمیزش با خارجیان را محدود میکرد با جسارت نادیده گرفته یا به دست فراموشی سپرده میشدند.
مذهب کنفسیوس؛ وجود نگرش قوی دنیوی در این مذهب طبیعتاً مانعی در برابر توسعه به وجود نمیآورد. عدم اعتقاد پیروان این مذهب به «خدا، بودا یا روح ... و چیزهای عجیب و معجزهآسا» باعث تقویت هر چه بیشتر روحیه دنیاطلبی در میان بازرگانان شهری و طلاب کنفسیوسی میشد و سرانجام اینکه همزیستی طولانی کنفوسیوسیسم، بودیسم و شینتو در ژاپن درجه بالایی از تساهل مذهبی را در این کشور به وجود آورده بود و همین الگوی تساهل مذهبی ژاپن را قادر کرد که با کمترین هزینه روانشناختی به اقتباس علم، تکنولوژی و فرهنگهای غربی بپردازد.
تساهل مذهبی قابلیت قرائتهای جدید یا حتی ترکیب آیینهای جدید را در درون ظروف کهنه شینتو، بودیسم و کنفوسیوسیسم به ژاپنیها میداد و همین امر باعث پدید آمدن مذاهب جدیدی در این کشور پس از جنگ جهانی دوم شد. این مذاهب جدید موجب تقویت ارزشهای سنتی میشدند. آنان اعضای خود را از درون طیفهایی از مردم جذب میکردند که در جریان صنعتی شدن سریع ژاپن آسیب دیده بودند، افراد ستم دیدهای که از حمایت صنایع بزرگ یا اتحادیههای کارگری بیبهره بودند. این افراد سرخورده معمولاً برای یافتن یک معجزه به مذاهب جدید روی میآوردند. مبلغان مذهبی نیز با وعدههای مبهمی چون ایجاد طلسم یا ظهور بودا در آینده که همه چیز را درست خواهد کرد به معتقدان خود کمک میکردند که «همچنان در برابر دنیای فرو ریخته سرپا بایستند. به آنان این قدرت را میبخشیدند که بتوانند فشارهای ناشی از نابرابری را در یک جامعه به سرعت در حال رشد تحمل کنند و بدین ترتیب به ندرت سد راه توسعه میشدند.» به این ترتیب تجدید حیات مذهب عامیانه در ژاپن (معجزات و حتی جادو) کاملاً با عقلانیت جامعه صنعتی سازگار شد و کارکرد و جایگاه خود را در جامعه پیدا کرد و هیچ تهدید جدی در برابر نهادهای پیشرفته به وجود نیاورد. ب- قابلیتهای ایجابی مذهب (اینکه چگونه مذهب ژاپنی موجب جلو انداختن روند تغییرات گردید): در اوایل دوران ژاپن جدید مذهب عامیانه و همچنین مذاهب جدید موفق شدند «روحیات فئودالی را در چارچوب اقتصاد سرمایهداری حفظ کنند.» مبلغان مذهبی به پیروان خود آموزش میدادند که «هر کس باید مسئولیتهای خود را در برابر خداوند و همچنین کارفرمایش به خاطر داشته باشد و بکوشد حداکثر تلاش خود را در هر دو مورد به کار بندد.» مذهب عامیانه در ژاپن بیش از هر عامل نمادین دیگری در تحقق بخشیدن به اخلاقیات کار نزد مردم نقش داشته است. «هر کس برای اینکه یک ژاپنی محسوب شود باید سختکوش، صادق و بیریا باشد.»
تجربه خاص ژاپن آشکار میسازد که افول مذهب همزمان با اوجگیری روند نوسازی دیگر امری قطعی به شمار نمیآید بلکه مذهب عامیانه و حتی جادو میتوانند به حیات خود در دنیای مدرن ادامه داده و با نهادهای جامعه پیشرفته نیز همکاری داشته باشند.
2- زندگی اجتماعی خودجوش و توسعه اقتصادی ژاپن: موضع مشترک انسانشناسی و جامعهشناسی اقتصادی در حال حاضر این است که سازماندهی اقتصادی در بطن نظام مناسبات فرهنگی ریشه دارد. فرانسیس فوکویاما طی مطالعاتی که روی کشورهای مختلف انجام داده به این نتیجه میرسد که «سرمایه اجتماعی (اعتماد جمعی، شبکههای اجتماعی و ارزشهای فرهنگی) موجب رونق اقتصادی میشود.» فوکویاما عنوان میکند که برخی از «آثار به همپیوستگی» به ویژه مناسبات اجتماعی تعمیم یافته و اعتماد اقتصادی میتوانند باعث افزایش موفقیت اقتصادی جوامع مختلف شوند. به عبارتی ارزشهای مشترکی که قوام بخش جامعه به عنوان یک اجتماع اخلاقی هستند، خیر جمعی را در معنای اقتصادی و نیز در معنای فرهنگی گستردهتر آن افزایش میدهند. بخش مهمتر بحث فوکویاما این است که جوامعی چون ژاپن که به «زندگی اجتماعی خودجوش» روی خوش نشان میدهند مستعد رونق اقتصادی هم هستند. به نظر فوکویاما این نوع از به همپیوستگی خارج از قلمرو انتظارات عقلانی و مبادلات حداکثر کننده نفع قرار دارد. بر این مبنا رابطهای اجتماعی که خارج از مبادلات ابزاری بازار قرار دارند میتوانند نتایج و آثار مثبت اقتصادی به بار آورند. همانگونه که در ژاپن به بار آوردند.