تاریخ انتشار : ۰۲ تير ۱۳۸۷ - ۱۵:۵۹  ، 
کد خبر : ۳۴۱۸۴

عامل جهالت در افول امپراتوری آمریکا


پروفسور حمید مولانا

از سه عامل بحران افول امپراتوری آمریکا، جهالت، طمع و ترس عامل جهالت عمق و بعد جدیدتری را در سال‌های اخیر پیدا کرده است.

جهل در اینجا به عنوان فقدان و کمبود اطلاعات و دانش در آمریکا نیست بلکه کوتاهی در استفاده مفید از اطلاعات و دانش است و ما آن را فقدان فضیلت و حکمت در سیستم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی می‌خوانیم. مدیریت و دوام یک امپراتوری همیشه با استفاده مفید از اطلاعات و دانش رابطه مستقیم دارد ولی طمع، تکبر، خودخواهی و تعصبات فوق‌العاده، چشم امپراتوری‌ها را کور می‌کند و بدین ترتیب فضیلت و حکمت نیز نایاب می‌شود. این یکی از مشکلات بزرگ امروزی آمریکاست.

در پائیز سال 2002 میلادی وقتی که طنین جنگ و حمله آمریکا به عراق در واشنگتن به صدا درآمد، جرج کنان، دیپلمات سالخورده 98 ساله آمریکایی و معمار جنگ سرد چند دهه گذشته بین آمریکا و شوروی خطاب به جرج دبلیو بوش رئیس‌جمهور آمریکا چنین گفت: «شما می‌دانید کجا جنگ را شروع کرده‌اید ولی شما نمی‌دانید کجا آن را خاتمه خواهید داد.» «کنان» سیاستمدار باتجربه‌ای بود که سال‌ها در وزارت خارجه آمریکا چگونگی شروع و پایان جنگ جهانی دوم را از ورشو و پراگ و برلین مشاهده کرده بود. او در سال‌های خاتمه جنگ نقشه مهار کردن شوروی را برای وزارت خارجه آمریکا ریخت و سال‌ها بعد خود شاهد سقوط دولت‌های کمونیستی در اروپای شرقی و روسیه بود. در آغاز حمله آمریکا به عراق و اشغال آن کشور او از جهالت، کجروی و لغزشی که نخبگان حاکم بر آمریکا در سیاست خارجی اعمال می‌کردند متعجب بود. «کنان» دقیقاً موقعی که آمریکا کاملا در گرداب جنگ عراق گرفتار شده و شکست سیاست خارجی واشنگتن در خاورمیانه، عملیات آینده نظامی آمریکا را در این منطقه با بن‌بست مواجه کرده بود در مارس 2006 میلادی در 101 سالگی درگذشت.

هر کس که تاریخ دیپلماسی آمریکا و به ویژه دیپلماسی نظامی آن کشور را مطالعه کرده است می‌داند که دخالت‌های نظامی آمریکا در نقاط مختلف دنیا همیشه با پرسش‌های ساده‌تر شروع شده ولی در انتها آمریکائی‌ها خود با پرسش‌های دیگری که برای آن جنگ می‌کنند روبه‌رو شده‌اند. جنگ و شکست آمریکائی‌ها در ویتنام مثال خوبی در این مورد است و جنگ هوس و خیالاتی را که گروه نومحافظه‌کاران تیم بوش چند سال قبل در عراق شروع کردند نشانه دیگری از این غفلت و جهالت است. جنگ خیالاتی آمریکا در عراق که روی صفحات مطبوعات و تصاویر تلویزیون و ماهواره‌ها ظاهر شد کاملا با جنگ واقعی که در داخل عراق صورت می‌گرفت دو چیز متفاوت بود. تناقضات حاصل از جهل نخبگان و افکار عمومی، آمریکا را به تدریج به چنددستگی و تفرقه انداخت. حقایق را نمی‌توان برای همیشه پنهان نگاه داشت. آمریکائی‌ها اکنون آنچه را که نمی‌دانستند و از آنها پنهان نگاه داشته شده بود، می‌دانند.

تابستان سال گذشته دکتر احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور ایران در مصاحبه‌ای که «مایک والاس» گزارشگر شبکه تلویزیونی سی.بی.اس آمریکا با او داشت خطاب به این روزنامه‌نگار آمریکایی این سؤال را مطرح کرد: «ارتش آمریکا در داخل عراق چه می‌کند؟ داستان صدام نزدیک به سه سال است که تمام شده است.» 20 میلیون مخاطب آمریکایی به این برنامه و مصاحبه نگاه می‌کردند ولی گزارشگر آمریکایی که همیشه کوشش دارد بر برنامه خود مسلط باشد جوابی برای رئیس‌جمهور ایران نداشت.

تکذیب حقایق، فقدان شجاعت در مقابل واقعیات تاریخی، و دو پهلو صحبت کردن همیشه نشان ضعف امپراتوری‌هاست. به کلمات و سخنان دونالد رامسفلد وزیر دفاع سابق دولت بوش که یکی از معماران اصلی حمله به عراق بود و دو روز پس از انتخاب مجدد بوش به ریاست جمهوری در 9 نوامبر 2006 از سمت خود عزل گردید، توجه کنید: «خیلی روشن است که عملیات بزرگ نظامی (در عراق) با موفقیت شایانی همراه بود. این نیز روشن است که مرحله دوم این عملیات به قدر کافی خوب و با سرعت انجام نشده است.» به عبارت دیگر، آمریکا در نبرد و اشغال بغداد موفق بود ولی در جنگ و اداره اشغال آن شکست خورده است. در تسخیر بغداد و خاک عراق و براندازی رژیم صدام آمریکائی‌ها 140 نفر تلفات دادند ولی تعداد کشته‌شدگان در ارتش آمریکا پس از اشغالگری اکنون از 4000 نفر تجاوز می‌کند و تعداد مجروحان ارتش آمریکا بیش از 50 هزار نفر است. آمریکائی‌ها ادعا می‌کنند که آمار دقیقی از کشته‌شدگان و مجروحان عراقی در جنگ وجود ندارد ولی روزنامه واشنگتن پست تعداد کشته‌شدگان عراقی این جنگ را تا امروز به 35 هزار نفر تخمین زده است. گروه پژوهشگران دانشکده بهداشت دانشگاه جان هاپکینز آمریکا و وزارت بهداری عراق سال گذشته تعداد تلفات عراقی‌ها را 150 هزار نفر اعلام کرد. عده مجروحان عراقی نیز به صدها هزار نفر می‌رسد و هر روز این تعداد رو به ازدیاد است.

تعداد بمباران و عملیات مسلحانه در عراق در سال اول اشغالگری آمریکایی‌ها 109 مورد بود و در سال دوم به 613 مورد و در شش ماه اول سال سوم به 1002 مورد افزایش پیدا کرد. این آمار شامل حمله مسلحانه به قوای اشغالگر آمریکایی نیست که روزانه ده‌ها بار تکرار می‌شود. اگر جمعیت دو کشور عراق و آمریکا را در نظر بگیریم تلفات جانی روزانه در عراق که متجاوز از یکصد نفر است مساوی و برابر 1100 نفر کشته روزانه یا 33 هزار نفر تلفات جانی در آمریکاست. به عبارت دیگر، طبق نوشته روزنامه گاردین تعداد کشته‌شدگان در عراق امروز به مراتب بیش از تلفات مردم عراق در زمان رژیم صدام است. (گاردین، 21 سپتامبر 2006)

شکست سیاست‌های نظامی و سیاسی آمریکا در عراق، هرج و مرج و ناامنی و اوضاع نامطلوبی که در نتیجه جنگ و اشغالگری در این کشور به وجود آمده است، کاملا قابل پیش‌بینی بود. حدود شش ماه قبل از آغاز حملات نظامی آمریکا به عراق در یک کارگاهی که در بنیاد فرهنگی غرب‌شناسی در تهران تشکیل شد ما دقیقاً پیش‌بینی کردیم که نه تنها آمریکا به عراق حمله خواهد کرد بلکه بالاتر از همه، هرج و مرج پس از حمله آمریکا در عراق به وجود آمده و این جنگ طولانی بوده و ثبات سیاسی عراق را تهدید خواهد کرد. در آمریکا نیز نه تنها دولتمردان حاکم بلکه مطبوعات و رسانه‌های مسلط بر این کشور به این نوع تحلیل و بررسی در موضوع عراق توجهی نکرده و آن را پوشش ندادند. در بسیاری از دانشگاه‌های مهم آمریکا که ادعای شرق‌شناسی و اسلام‌شناسی و عرب‌شناسی دارند این اندیشه حاکم بر نظام آمریکا بود که بر افکار و اندیشه استادان و دانشجویان حکومت می‌کرد، همان نوع اندیشه‌ای که از ظهور و پیدایش انقلاب اسلامی ایران غفلت کرد و در مقابل سقوط سیستم و امپراتوری شوروی حیرت‌زده شد.

اطلاعات موجود در واشنگتن نشان می‌داد، آمریکا‌ئی‌ها نقشه حمله و تسلط نظامی عراق را کاملا آماده کرده‌اند ولی نقشه اداره آن را به صورتی که پیچیدگی جامعه و سیاست آن سرزمین و منطقه را در برگیرد در دست ندارند. این جهالت و ناشیگری همراه با طمع و ترس و فریب بود که به شکست سیاست‌های آمریکا در عراق و افتضاحات حاصله از آن منجر شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات