تاریخ انتشار : ۰۹ تير ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۵  ، 
کد خبر : ۳۴۱۹۹
توتالیتاریسم در اروپا

فرزند نامیمون انسان مدرن

مقدمه: آخرین و شاید اعم‌ترین نوع دیکتاتوری که می‌توان به آن پرداخت توتالیتاریسم است. توتالیتاریسم غایت آرزوی هر دیکتاتور و عزیزترین شکل دیکتاتوری نزد دوستداران آن است، از توتالیتاریسم می‌توان به استبداد مشارکتی تعبیر کرد، یعنی استبدادی که به نام کل شهروندان و با مشارکت داوطلبانه یا اجباری بخشی از آنان اعمال می‌شود. اصلاح توتالیتاریسم را پس از جنگ جهانی اول، فاشیست‌های طرفدار موسولینی با افتخار در وصف حکومت مورد نظر خودش به کار می‌بردند. ظهور و پیدایش این پدیده قرن بیستمی معلول شرایط خاص سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان و به طور ویژه اروپایی آن زمان بود. در این نوشتار به چگونگی پیدایش توتالیتاریسم می‌پردازیم.

سید حسین امامی

فاشیسم و تفکر فاشیستی وسیع‌تر از آن است که فقط به دوران حکومت موسولینی در ایتالیا یعنی بین سال‌های 45 - 1922 یا حکومت هیتلر بین سال‌های 45 - 1933 محدود شود.

یکی از مشخصه‌های بارز فاشیسم که آن را از دیگر مکاتب سیاسی متمایز می‌کند، این است که مکاتب سیاسی معمولا از عهد یونان باستان تا امروز در طول تاریخ تکامل یافتند، مانند:‌ دموکراسی و لیبرالیسم. ولی فاشیسم برخلاف آنها به یک‌باره از درون تضادهای جامعه اواخر قرن نوزدهم و به ویژه اوایل قرن بیستم میلادی و بنابر ضرورت آن زمان اروپا یعنی عدم کارایی لیبرالیسم از یک طرف و رشد کمونیسم و وحشتی که سرمایه‌داری از آن داشت،‌ به عنوان یک جنبش و دولت فراگیر که بتواند ضعف‌های لیبرالیسم و خطرات کمونیسم را برطرف کند، در ایتالیا و سپس آلمان جایگاه اصلی را پیدا کرد.

جنبش التقاطی

از طرف دیگر، این جنبش از هر نظریه و مکتبی از قدیم تا جدید که در جهت توجیه اهداف خود ضروری می‌دانسته، استفاده برده است. پس می‌توان آن را به نوعی یک نظریه التقاطی دانست. در بطن این اندیشه می‌توان ارجی را که به زبان به ویژه زبان آلمانی گذارده می‌شد، به فیشته، ملت‌گرایی و اهمیت دولت را به هگل و خردگریزی و نیهیلیسم را به نیچه، هانری برگسون، وشو پنهاور و برتری نژادی را به کنت گوبینو، نیچه، استوارت چمبرلین، و حتی چارلز داروین و آلمان نژاد خالص فیشته و نژاد فرمانروای هگل و قهرمان‌پرستی و ابرمردی را به توماس کارلایل و نیچه و رهبری خطاناپذیر و خردمند را مرهون افلاطون دانست.

مفاهیم توتالیتاریسم

رهبران این نظام بعنی موسولینی و هیتلر نظامی را پایه‌ریزی کردند که در مخیله هیچ اندیشمند صاحب نامی نقش نبسته است، ساختار و استخوان‌بندی فاشیسم و ناسیونال سوسیالیسم بر شش مفهوم که به هم پیوند خورده و ساختمانی واحد را می‌سازند، استوار است؛ به طوری که اگر مفاهیم شش‌گانه را بخواهیم به طور جداگانه یا سطحی در جایی مورد استفاده قرار بدهیم، به گونه‌ای که یکچارچگی خود را از دست بدهد، دیگر فاشیسم به صورتی که مورد نظر بوده و در آلمان هیتلری و ایتالیای موسولینی در نیمه اول قرن بیستم میلادی تجلی نمود، ‌نخواهد بود. این مفاهیم عبارتند از :‌خردستیزی، داروینیسم اجتماعی،‌ ملت‌گرایی، دولت فراگیر (یکه‌تاز)، اصل رهبری، نژادپرستی که بیشتر در ناسیونال سوسیالیسم جای دارد. در نظام فاشیستی، خرده بورژوازی همواره حلقه‌ای ضعیف ولی جزئی از ملت محسوب شده است، ولی باید توجه داشت که فاشیسم هیچ گاه در خدمت سرمایه‌داری نبوده است؛ همچنان که به کمک‌های خرده بورژوازی چشم ندوخته بود، بلکه تبلیغات فاشیسم بر اساس نخبه‌گرایی و منطق خاص استوار بود. البته سرمایه‌داران در این نظام سعی داشتند خود را مفید برای نظم نشان داده و در این راه نیز به موقعیت‌هایی دست یافتند.

فاشیسم

یکی از مهم‌ترین مسائلی که فاشیسم با آن روبه‌رو بود، تقسیم‌بندی قدرت بین قدرت و حزب و رابطه‌ای بود که این دو با یکدیگر باید داشته باشند. زیرا حزب در نظام فاشیسم ابزار دست رهبر و در حقیقت رهبری کننده دولت است. به همین دلیل قدرت در حال افول ایتالیا نمی‌توانست در برابر نهاد حزبی فاشیسم زیاد طاقت بیاورد، در نتیجه این که دولت ایتالیا و حزب فاشیست در حقیقت در هم ادغام شدند که رضایت موسولینی را نیز در پی داشت.

نباید هر خشونت جناح راستی را که با نظام دیکتاتوری، شرایط طبقاتی و سنت‌های تاریخی ظاهری مشابه با فاشیسم دارند، به این نوع نظام تعمیم داد. مثلاً :‌ نمی‌توان رژیم فرانکو در اسپانیا، سالازار در پرتغال یا حتی پرون در آرژانتین را که شباهت‌های کم و بیش به فاشیسم دارند، با فاشیسم یکسان دانست. حکومت توتالیتر در اندیشه‌ هانا آرنت، حکومت خودکامه و غیرقانونی نیست، بلکه حکومت نوعی قانون است. حکومت توتالیتر بدون راهنمایی قانون و تنها از روی خودسری عمل نمی‌کند.

فقر عامل پیدایش نازیسم

هیتلر در آلمان از بحران اقتصادی سال‌های 1923 - 1921 نتوانست آن طور که می‌خواست بهره‌برداری کند، ولی از بحران معروف اکتبر 1929 از روند فقیرتر شدن خرده بورژوازی آلمان و به تنگ آمدن قشرهای فقیر توانست طرفداران بسیاری به دست آورد، به طوری که تعداد کرسی‌های حزب ناسیونال سوسیالیست در پارلمان از دوازده کرسی به 107 کرسی افزایش یافت و این پیروزی در حقیقت شروع به قدرت رسیدن هیتلر بود.

دلایل ظهور فاشیسم

بیکاری جوانان اروپایی که ناشی از رکود اقتصادی دهه‌های آخرین قرن بیستم است، آنان را برای هرگونه تبلیغاتی که از این معضلات آزاد کند،‌ آماده می‌کرد. تبلیغات نژادی، ملی‌گرایی و حتی سابقه مذهبی، سنتی و دیگر مشکلات، منبع تغذیه بسیار خوبی برای این گروهک‌ها بوده به طوری که بر پاکسازی نژادی و یگانگی ملی برای دستیابی به رفع تمامی مشکلات کنونی از آن بهره گرفته و اصرار می‌ورزند. برای موفقیت چنین جنبشی علاوه بر نارضایتی عموم و عدم وجود نظم و آرامش مطلوب، نیاز به تحرک احساسات و عواطف توده نیز هست. در این زمان پوپولیسم با بهره‌برداری سمبلیک از برخی نمادهای اجتماعی، فرهنگی و مذهبی جامعه و تبدیل آنها به استعاره‌های لازم و ضروری برای حرکت، می‌تواند امکان بسیج را فراهم آورد و تبدیل به نیروی فشار کند. در پرتوی چنین گفتمانی فرد بار دیگر هویت جمعی می‌یابد، از حاشیه به متن کشیده می‌شود و به یمن پیوند خوردن با یک اراده مشترک، امیدوار به پیگیری اهداف مشترک و منافع مشترک خود و دیگران می‌گردد. با به کار بردن سیاست‌های پوپولیستی، شاهد نوعی عوام‌زدگی و حرکت توده‌وار خواهیم بود که بدترین دیکتاتوری‌ها از دل آن بیرون می‌آید. هیجان مردم آلمان درباره به هیتلر کم نبود و شاید در طول تاریخ هیچ رهبر و نظامی مانند هیتلر مورد استقبال توده‌های تحریک شده با احساسات و عواطف قرار نگرفت. فاشیسم هم از دل نوعی پوپولیسم، مردم‌‌گویی و مردم‌فریبی به وجود می‌آمد.

اهمیت سوسیالیسم برای سرمایه‌داران

در آلمان این حزب ناسیونال سوسیالیست بود که دولت و پارلمان را به تدریج در خود حل کرد و از آن پیکره واحد، قدرت متمرکز شده‌ای به رهبری هیتلر کرد.

در این زمان طبقه متوسط به سوسیالیسم بدبین بودند، همچنان که به سرمایه‌داری نیز خوش‌بین نبودند و چون آلمان از نظر صنعتی از همتای ایتالیایی خود پیشرفته‌تر بود، به این دلیل توده‌های فقیر به خرده بورژوازی بیش از پرولتاریا گرایش داشته و هیتلر از همین امر بیشترین بهره‌‌برداری را کرد. در آلمان سرمایه‌داری بزرگ از وحشت جناح چپ و سوسیالیسم از کمک‌های مالی به هیتلر به عنوان خرده بورژوازی تازه به دوران رسیده دریغ نکردند؛ زیرا بر این اعتقاد بودند که پس از برطرف کردن خطر سوسیالیسم به راحتی بتوانند از مشکلاتی که احتمالا فاشیسم برای نظام سرمایه‌داری آلمان به وجود می‌آورد، رها شوند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات