ناصر ثقفی عامری
سقوط رژیم بعث در عراق و ظهور عراق جدید به احتمال زیاد پیامدهای گستردهای برای ژئوپلیتیک مناطق خاورمیانه و خلیجفارس به دنبال خواهد داشت. تحولات کنونی در عراق در کشورهای همسایه و سایر کشورهای عرب منطقه به طور یکسان مورد ارزیابی قرار نگرفته است. در حالی که ظهور شیعیان و کردها در عراق و در جهان عرب به عنوان تهدید نسبت به هویت عربی عراق و با تاثیرات بیثباتکننده در منطقه تلقی شده؛ برداشت از تغییرات در ایران و ترکیه متفاوت بوده است. خودمختاری کردها در عراق جدید فدرال نگرانیهایی را برای مطالبات مشابه در میان اقلیت بزرگ کرد در ترکیه به وجود آورد. در همین زمان ایران به تحولات عراق نگاه بسیار مثبتی داشت، چون به دههها دشمنی و عدم اعتماد پایان میدهد و مقدمهای برای برقراری رابطه نزدیک و دوستانه با عراق محسوب میشود.
درآمد
عراق از زمان شکلگیری در سال 1921 توسط قدرت استعماری بریتانیا عمدتا به دلیل نارساییهای ساختاری با دخالت قدرتهای خارجی دستخوش تحولات زیادی شده است. اما سقوط رژیم یعنی صدام در بهار سال 2003 فصل جدیدی در تاریخ عراق گشود و پس از چندین دهه زمینه ایجاد یک کشور دموکراتیک و باثبات را مقدور ساخت. عراق به عنوان کشوری چند قومی ـ مذهبی برای دستیابی به هدف حفظ وحدت و برقراری آرامش با چالشهای زیادی مواجه است. نخستین گامها به سوی این هدف برداشته شده است. برگزاری موفق رفراندوم قانون اساسی و انتخابات پارلمانی قریبالوقوع در ماه دسامبر همگی نشانههایی امیدبخش هستند. این انتخابات، نخستین مجلس ملی عراق را از هنگام تهاجم نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا در سال 2003 شکل خواهد داد. اگرچه انتخابات در عراق به اتمام رسیده است و عراقیها دولت جدید را انتخاب کردهاند، اما تشکیل دولت، بازنویسی قانون اساسی، بازسازی ارتش و پلیس، راهاندازی اقتصاد ویران و جلوگیری از وقوع جنگ داخلی وظیفهای سترگ است.
سنیها که تنها 20 درصد از جمعیت 25 میلیونی عراق را تشکیل میدهند، خواهان ایجاد یک دولت مرکزی قوی برای حفاظت از آنها و تقسیم منصفانهتر درآمدها میباشند؛ رهبران قدرتمند شیعه و کرد خواهان ایجاد نوعی کنفدراسیون هستند. شیعیان که بیش از 60 درصد جمعیت عراق را تشکیل میدهند در سراسر تاریخ عراق در صحنه سیاسی مشارکت چندانی نداشتهاند و از حقوقشان محروم شدهاند. اینک آنها برای دستیابی به جایگاه مناسب خود در صحنه سیاسی عراق در تلاش هستند. از این منظر میتوان گفت اساسا در یک نظام دموکراتیک، طبیعی است که شیعیان دارای اکثریت باشند و نقشی برجسته در عراق جدید ایفا کنند.
1ـ ظهور شیعیان
ایجاد جمهوری اسلامی در ایران در سال 1979 که وجه غالب آن ایدئولوژی شیعی بود، در غرب به عنوان یک تهدید تلقی شد. دولتهای ریگان و بوش (پدر) این تهدید را آنقدر حاد یافتند که نفرت خود را از رژیم صدام حسین کنار گذاشتند و در جنگ ایران و عراق از او حمایت کردند. امید آنها این بود که صدام در جنگ پیروز و ایران مجبور به عقبنشینی شود.
پس از حادثه 11 سپتامبر سال 2001 روشن شد که افراطگرایان اسلامی سنی دشمن اصلی آمریکا هستند. آمریکا به روشنی شورشیان سنی را به عنوان دشمن خود تعریف کرد. همان احزاب اسلامگرای شیعی که سبب شده بودند آمریکا در جریان جنگ ایران و عراق به سمت صدام حسین گرایش یابد اینک از نزدیکترین متحدین آمریکا در عراق به حساب میآیند. از نظر سنیهای عراق، آمریکا شیعیان را بر آنها ترجیح داده؛ این برداشت از دید مردم و دولتهای منطقه پنهان باقی نمانده است. عربستان سعودی، اردن، سوریه و دیگر کشورها نسبت به همکاری با سیاستهای آمریکا که به معنی تقویت دولت تحت کنترل شیعیان در عراق خواهد بود، تمایل نشان ندادهاند. پس از فروپاشی رژیم دیکتاتوری بعث در عراق که منبع اصلی بیثباتی در منطقه بود، برخی کشورها سعی کردند مانع توسعه روابط بین ایران و عراق گردند، با این اعتقاد که پیوندهای دوستانه بین دو کشور مسلمان به ایجاد «هلال شیعی» در منطقه منجر خواهد شد ولی متاسفانه این فرضیات تحت نفوذ برخی کشورهای عرب همسایه که در واقع بستر اصلی خیزش تروریسم عربی در منطقه و جهان هستند، شکل گرفته است. چشمانداز ظهور یک عراق تحت کنترل شیعیان در شمال غربی خلیجفارس که روابط و پیوندهای نزدیکی با ایران داشته باشند، نگرانی عمدهای در جهان عرب ایجاد کرده است. اعراب سنی از آن چیزی هراس دارند که ملک عبدالله پادشاه اردن در دسامبر سال 2005 از آن به عنوان «هلال شیعی در حال ظهور» یاد کرد، یعنی این احتمال که در نتیجه در دست گرفتن کنترل عراق توسط یک دولت شیعه قدرتمند و گسترش روابط آن کشور با ایران، سوریه، لبنان و حزبالله «هلالی» ایجاد گردد که از نظر آنها موجب بیثباتی در منطقه خلیجفارس شود.
در واقع این امر باعث شگفتی بسیاری شد زیرا شیعیانی که در گذشته در خاورمیانه بازندگان تاریخی محسوب میشدند و همواره توسط عثمانیها، بریتانیاییها و سپس دیکتاتوریهای طرفدار غرب سرکوب شده بودند، به نیروی سیاسی جدید و قدرتمندی مبدل شدند. پیروزی احزاب سیاسی شیعه در انتخابات به این معنا بود که عراق نخستین کشور عرب خواهد بود که شیعیان رهبری آن را در دست خواهند داشت. ظهور چشمگیر مسلمانان شیعه عراق و تبدیل آنها از قربانیان سرکوب، به نیرویی که قادر به در دست گرفتن قدرت در یکی از کشورهای اصلی منطقه است، موازنه قدرت در خاورمیانه را تغییر داده و شیعیان در سراسر منطقه این جرات را یافتهاند که برای استیفای حقوق خود، طرح مطالباتشان و نیز به رسمیت شناخته شدن جایگاهشان دست به اعتراض بزنند. دولتهای عرب پیشبینی میکنند که عراق جدید شیعیان را در سراسر منطقه توانمند خواهد ساخت و آنان را به طرح این پرسش فرا خواهد خواند که چرا نباید به آنها سهمی عادلانه در عرصه تصمیمگیری در کشورشان اعطا شود.
2ـ ابتکار اتحادیه عرب
اتحادیه عرب که نمایندگی جهان عرب را برعهده دارد، سرانجام پس از کشوقوسهای فراوان تصمیم گرفت دبیر کل خود عمروموسی را در ماه اکتبر سال 2005 به عراق اعزام کند. برخی کارشناسان این ابتکار را به منزله تغییر در چشمانداز جهان عرب نسبت به عراق میدانند در حالی که قبلا اتحادیه عرب در مورد عراق پس از صدام عمدتا سکوت اختیار کرده بود، سفر عمروموسی به عراق از دیدگاه برخی ناظران نشاندهنده این امر تلقی گردید که جهان عرب به فکر پرداختن به پیامدهای ظهور یک عراق دموکراتیک افتاده است که تحت سلطه شیعیان قرار دارد؛ موضوعی که برخی دولتهای جهان عرب با نگرانی به آن مینگرند. در همین حال، رهبران برجسته کرد و شیعه که رهبری دولت را در دست دارند از این شکایت دارند که اتحادیه عرب از اعتراض به رفتار وحشیانه رژیم صدام نسبت به ناراضیان شیعه امتناع کرده بود. آنها همچنین از این شکایت دارند که اتحادیه عرب برای ایفای نقش در عراق بسیار دیر عمل کرده است. از حمایتهای پیشین اتحادیه عرب از صدام ابراز انزجار میکنند و به موضع تبعیضآمیز آن در قبال اقلیت عرب سنی عراق سوءظن دارند.
تصمیم رهبران سنی سنتی و بعثی عراق مبنی بر مشارکت در فرآیند سیاسی و انتخابات عمدتا نتیجه تشویقهای دولتهای متنفذ عرب در راستای تخفیف مناقشات بود. سنیها به این واقعیت پی بردند که بدون مشارکت در فرآیند سیاسی، به طور کامل نقش خود را در ایجاد رژیم جدید در عراق از دست خواهند داد. افزون بر این، آنان به این واقعیت پی بردند که شورش از منطقه آنها فراتر نخواهد رفت و مقاومت بر روند سیاسی حاکم در بخشهای بزرگی از عراق تاثیر نخواهد گذاشت. بدین ترتیب آشکار گردید که بدون مشارکت سنیها، منطقه سنینشین دچار هرج و مرج گردیده و از بقیه کشور جدا خواهد شد و علاوه بر این داشتن هیچ سهمی نیز در قدرت سیاسی برای سنیها در آینده متصور نخواهد بود.
2ـ1ـ آمریکا در تنگنا
از زمان سقوط رژیم صدام در عراق، آمریکاییان به شکل پیچیدهای به شیعیان وابستگی پیدا کردهاند. واشنگتن که به حیات شیعیان نیاز داشت، به طرز موثری کنترل شیعیان به عراق را تضمین کرد و این بهایی بود که آمریکا از پرداخت آن خشنود نبود. نگرانی آمریکا از خود شیعیان نیست بلکه آنان از متحدین ایرانی آنان هراسان میباشند. واشنگتن از این بیم داشت که مهار شورش سنیها عراق را تبدیل به یکی از اقمار ایران سازد. از دیدگاه آمریکاییها این امر بازتابهای وسیعی در منطقه داشته و به ویژه موجبات نگرانی عربستان سعودی که از افزایش قدرت ایران بیمناک است را فراهم میکرد. گرچه شیعیان عرب همانند شیعیان ایرانی نیستند، اما چون دولت شیعی در عراق ممکن بود به متحد ایران تبدیل شود؛ این نتیجهای نبود که ایالات متحده خواستار آن باشد.
ایالات متحده همچنین از بلندپروازیهای شیعیان برای تبدیل عراق از یک دولت سکولار به یک دولت اسلامی نگران بود. از این رو، ایالات متحده لازم بود تا حدودی به شیعیان نارو بزند بیآنکه در واقع چنین کند؛ همکاری با سنیها فرصت انجام این کار را در اختیار واشنگتن قرار داد. افزون بر این، واشنگتن به منظور ایجاد شرایطی که امکان تصویب قانون اساسی را در رفراندوم اکتبر سال 2005 فراهم کند و اکثر سنیها را به شرکت در انتخابات 15 دسامبر سال 2005 ترغیب نماید، طرفدار منافع سنیها در برابر شیعیان گردید. بدین ترتیب، سنیها با استفاده از شورش، آمریکاییها را به وضعیتی دچار ساختند که رابطهشان با شیعیان و کردها پایگاه مناسبی برای کنترل عراق در اختیار آنها قرار ندهد. سنیها وضعیتی را ایجاد کردند که در آن آمریکاییها به سنیها به منظور ایجاد آرامش در عراق نیاز پیدا کنند و در نتیجه به حمایت از منافع سنیها در مقابل شیعیان متمایل گردند. علاوه بر این ایالات متحده از تقاضاهای سنیها به عنوان چارچوب استفاده کرد تا براساس آن رژیم جدید عراق را به گونهای شکل دهد که دارای آن میزان پیچیدگی ذاتی باشد تا مانع کنترل شیعیان و نفوذ ایرانیها گردد.
ایالات متحده که با موانع زیادی مواجه است اینک اولویت خود را کاهش نیروها در عراق قرار داده است. در حالی که پیش از جنگ، واشنگتن نه تنها عراق را پایگاهی بالقوه برای دموکراسی بلکه همچنین آن را منبع پایدار بالقوهای برای نفت و پایگاهی استراتژیک محسوب میکرد، اما اینک سطح آرزوهایی که در مورد عراق در سر پرورانده میشد در جلسات خصوصی بسیار تقلیل داده شده است.
3ـ دورنمای آینده
اینک صفآرایی جدیدی در خاورمیانه در حال شکلگیری است و عراق به یکی از کانونهای اصلی آن تبدیل شده است. علیرغم برگزاری رفراندوم قانون اساسی در عراق، این کشور هنوز به نظر چندپاره میآید و جلوگیری از تجزیه آن کار آسانی به نظر نمیرسد. در واقع، اکثر سنیهایی که در رفراندوم رأی دادند سعی کردند از تصویب آن جلوگیری کنند و همچنان مخالف اشغالگران هستند، البته این امر تا حدودی ناشی از خشم آنها از برکنار ماندن از جایگاهی است که همواره به طور سنتی در عراق از آن برخوردار بودند و تا حدودی نیز به دلیل احساسات ملیگرایانه میباشد. شورشها ریشه عمیقی در نواحی مرکز و شمال غربی عراق از جمله بغداد بزرگ دارند. در عراق جدید، به قدرت رسیدن شیعیان و کردها بر دورنمای سیاست خارجی عراق قویا تاثیر خواهد گذاشت و به همین شکل بر سیاست کشورهای منطقه در قبال عراق تاثیرگذار خواهد بود. کشورهای منطقه هر یک برداشت متفاوتی از تحولات اخیر عراق دارند.
از دیدگاه ایران، مسائل کاملا متفاوت است. جدا از مساله بالقوه کردها که با مساله ترکیه مشابه است اما از ماهیت و گسترده متفاوتی برخوردار میباشد، ایران شاید تنها کشور منطقه باشد که تحولات در عراق جدید را مثبت تلقی میکند. ایران از همان آغاز با استفاده از فرصت پیش آمده به حمایت از دولت جدید عراق پرداخت. رهبران این دولت از زمان مبارزه علیه رژیم خشن و بیرحم صدام حسین در میان متحدین این کشور جای داشتند. این در حالی بود که سایر کشورهای عرب منطقه ـ به جز سوریه ـ دست در دست قدرتهای بزرگ در جبههای دیگر به رژیم صدام کمک میکردند. در حال حاضر، امنیت و ثبات عراق جدید در زمره اولویتهای دولت ایران به حساب میآید. از دیدگاه ایران، یک عراق ناامن با جذب تروریستها و دادن بهانه به دست نیروهای خارجی جهت تداوم حضور خود در این کشور ـ امری که مخالف با سیاستهای ایران است ـ پیامدهای منفی در برخواهد داشت.
در همین حال، عراق جدید به یکی از دروازههای اصلی ایران به سوی جهان عرب تبدیل شده است. این امر را باید تحولی بسیار مثبت برای امنیت منطقه تلقی کرد، چون در گذشته عمدتا این رژیم بعث در عراق بود که مانع مناسبات دوستانه بین ایران و سایر کشورهای عرب منطقه میشد. افزون بر این، این رابطه جدید بین ایران و عراق ممکن است دو پیامد دیگر برای سیاست خارجی ایران دربرداشته باشد؛
اول، ایران با داشتن یک کشور دوست در مرزهای غربی خود پس از دههها دشمنی و عدم اعتماد، این فرصت را پیدا خواهد کرد که نگاه خود را بیشتر به سمت مسائل داخلی معطوف کرده و به برنامههای توسعه اقتصادی خود اولویت بخشد و از منافع بالقوه تجاری و ترانزیتی خود در منطقه کمال استفاده را ببرد. دوم، عراق جدید به عنوان دوست نزدیک ایران و نیز ایالات متحده آمریکا میتوانند در رابطه توفانی کنونی بین ایران و آمریکا به طور حائل عمل کند و احتمالا بستر عادیسازی روابط آنها را در آینده فراهم کند.