این البته بر هر مخاطب خاص و عامی مبرهن است که منظور ریاست جمهوری، دموکراسی صادراتی و جنبههای استعماری آن از جانب غرب است و نه لفظ و نفس خود واژه دموکراسی حال آن که نگارندههای مقالات مذکور سعی در القای این بعد جعلی از سخنان محمود احمدینژاد و لذا خلط در مفهوم اصلی گفتار اخیر وی نزد مخاطب دارند.
این دیگر به راهکاری شناخته شده و البته ناکارآمد در استراتژی کلان اصلاحطلبان پس از شکلگیری دولت نهم و شکستشان در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی بدل شده که حتی بدیهیترین مسائل را وارونه جلوه داده و راهبرد فرافکنی را در قبال توده ناس پیش گیرند. مثلاً در قبال مسئله هولوکاست، ادبیات به کار گرفته شده توسط احمدینژاد را مغایر با آداب بینالملل جلوه دادند. در چالش هستهای برخلاف خواسته تمامی ملت مبنی بر ادامه روند غنیسازی و حفظ و احیای غرور ملی، اصلاحطلبان اما اصرار به توقف کامل روند غنیسازی و تن دادن ذلتبار به خواستههای استکباری غرب و زیر یوغ آمریکا رفتن دارند. یا مثلاً برای حضور در اجلاس آتی شرمالشیخ، تردیدهای به جا و منطقی دولتمردان جمهوری اسلامی (بخوانید دولت نهم) جهت شرکت در اجلاس را به کل نادیده انگاشته و به شرکت در آن تشویق و حتی پافشاری میکنند (طی مقالهای در صفحه 5 همین ویژهنامه پنجشنبه 6/2/86 تردیدهای ایران برای حضور در شرمالشیخ) و خلاصه اینکه در راستای تضعیف دولت نهم و عملکردش از هیچ تلاشی فروگذار نکردهاند. در رابطه با موارد داخلی نظیر سهام عدالت، کاهش نرخ سود بانکی، تغییر ندادن ساعت و زمان قانونی، تغییر ساعات کار بانکها و... نیز وضعیت به همین منوال است. انگار نه انگار که هشت سال قدرت اجرایی در اختیار آنان بود و جز هرجومرج، آشوب اجتماعی در سطوح داخلی و زیادهخواهیهای غرب در ابعاد بینالمللی، هیچ دستاورد دیگری نداشتهاند. نویسنده مقاله «دولت نهم و دموکراسی» (صفحه 3 ویژهنامه روزنامه اعتماد ـ پنجشنبه 6/2/86) کار را بدانجا رسانده که مینویسد: «اولاً روی سخن رئیسجمهور ایران نه تنها مردمان کشورش که مردمان سایر کشورهای غیرزورگو در جهان است و گویا از نظر ایشان مردمان این کشورها نیز با شنیدن واژه دموکراسی به چنین حالی دچار میشوند و دوماً اینکه رئیسجمهور دموکراسی را یک تئوری مادی میخواند و تلویحاً آن را در مقابل تئوریهای دینی و معنوی میگذارد... به همین دلیل است که دموکراسی از منظر این جریان فکری به عنوان یک تئوری دنیوی در مقابل اسلام ناب محمدی به عنوان یک دین معنوی قرار میگیرد...». نویسنده در ادامه میآورد: «وزیر بهداشت از طب سنتی سخن میگوید، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی طرفدار حمایت از محصولات معنوی و دینی است و میگوید که نباید آثاری با مضامین سکولاریسم و لیبرالیسم تولید شود و رئیسجمهور نیز به دانشجویان توصیه میکند که به حضور اساتید سکولار اعراض کنند و...».
آیا به راستی نقل یک جمله شفاف از جانب رئیسجمهور یک کشور در مورد استکبار غرب که این اواخر با زیادهخواهیهایشان حتی روسیه را عاجز کردهاند، این همه فلسفهبافی دارد!؟ آنگاه از رژیم غاصب صهیونیستی ایراد میگیریم که چرا در مورد نظر رئیسجمهورمان راجع به هولوکاست این همه بلوا درست میکنند. به قول آن سرمقالهنویس محترم کیهان از این به اصطلاح مدعیان اصلاحطلبی باید پرسید که مگر «محدوده دم شما کجاست که راجع به هر چیز داخل و خارج که صحبت میشود، شما دادتان بلند میشود». مزهپرانیهای فلسفیشان حدومرز هم ندارد و آنجا که پای «اسلام ناب محمدی» را به طعنه و مسخره وسط میکشد باید از آنها پرسید که آیا این عین خود دموکراسی نیست که بیمهابا به بالاترین مقام اجرایی مملکت و حتی به دین و... بند میکنند و در عینحال آزادانه به کارشان ادامه میدهند. یک موقعی هم که مثلاً صدای تریبون مسئولی همچون کیهان به اعتراض بلند میشود، بسیار هماهنگ و هدفدار، جمیعاً به مقابله با آن بپا میخیزند و حتی ذرهای هم به نفس اعتراضی که به آنها شده فکر نمیکنند. در مقاله صفحه بعدش «دموکراسی در اینجا و آنجای جهان» (صفحه 4 ویژهنامه روزنامه اعتماد ـ پنجشنبه 6/2/86) نویسنده آورده است: «..... رفتار برخی حکومتها در داخل یا خارج از کشور خود، هرچند مورد انتقاد و تقبیح باشد، نمیتواند دستمایه تهوع در مورد دموکراسی گردد، به ویژه آنکه دموکراسی، بدیل و جایگزینی جز دیکتاتوری و اقتدارگرایی و تمامیتخواهی و خودکامگی حکومتها ندارد...». یعنی در لفافه و به طور تلویحی دولت نهم را واجد این اوصاف مذکور میداند، چون راجع به آن جمله نقل شده از طرف رئیسجمهور، این مقاله را نوشته است. نویسنده مقاله در جای دیگری آورده است: «.... میتوان برخی حکومتهای پوپولیستی را که به سرکوب منتقدان و منزوی کردن و تهدید مخالفان میپردازند، در ظاهر برخوردار از حمایتهای تودهای و با مشارکت اکثریت شهروندان توصیف کرد و آنان را دموکراتیک نامید اما دموکراسی آنچنان که در این مطلب مورد اشاره قرار گرفت، الزامات و حداقلها و ویژگیهایی دارد که.... به نام دموکراسی، جنگی را بر ملتی تحمیل کردن و جان بیگناهان را ستاندن، مهوع و غیرقابل دفاع و مذموم و جنایت است اما همزمان، عوامفریبی و تزویر و دروغ نیز تهوع میآورد...».
خوب است قدرت در دستشان نیست (به زعم خودشان) و اینچنین شخصیت رئیس دولت و صحبتهای او را لوس میکنند و گرنه چه آتشی میسوزاندند (مثل همان 8 سال قبل از احمدینژاد) پوپولیسم کاری بود که حزب مشارکت در آن 8 سال با جوانان بیتجربه و خام در میتینگها و نشستهایشان انجام میدادند که آخرین نمونه از این دست را در کمپهای انتخاباتی ریاست جمهوری اخیر و در ستاد تبلیغاتی «معین» شاهد بودیم. مخالفت با آبگیری سد سیوند که پروژهاش در زمان خودشان کلید خورده و قبلاً موافق با آن بودهاند نیز نمونهای عینی از این مدعاست.