تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۷ - ۰۷:۴۳  ، 
کد خبر : ۳۴۴۳۲

نظم و ترس


عباس عبدی

 هفته گذشته هنگامی که رئیس مجلس پاسخ فی‌البداهه‌ای به اعتراض نمایندگان داد و گفت: «ترس است که نظم ایجاد می‌کند.» معلوم شد که فلسفه کشورداری و سیاست در ایران از نقطه مهمی عبور کرده و وارد کیفیت تازه‌ای شده است که چندان ارتباطی با گذشته ندارد. تحول و نظم، موضوعات اساسی هر جامعه‌ای است. چگونه می‌توان شاهد تحولی در جامعه بود، بدون آن که پایه‌های نظم آن جامعه دچار از هم گسیختگی شود؟ همچنین چگونه باید نظم را در جامعه برقرار کرد، بدون آنکه مانع روند تحولات ضروری و انطباق با محیط اطراف شد؟ نظم پایدار و مناسب برای تحول، نظم خودجوش و درون‌زاست. از سوی دیگر در چنین نظم پایداری میان اجزای جامعه تناسب و تعادل منطقی نیز برقرار و نظم مذکور از سوی آحاد جامعه پذیرفته شده است. نظمی که صرفاً برپایه ترس ایجاد شود و فاقد این تعادل و مشروعیت باشد، نظمی صوری و شکننده است.

 تردیدی نیست که یکی از عناصر اصلی نظم، قانون و ضمانت اجرای آن است که این ضمانت از سوی قدرت و حکومت ارائه می‌شود و برای نقض‌کننده نظم اجتماعی ترس‌آور است، اما ترس فقط در برخی حوزه‌ها و برای برخی افراد (و نه همه حوزه‌ها و همه افراد) منشأ نظم است. اغلب افراد در اکثر حوزه‌های اجتماعی، ترجیح می‌دهند که براساس باور و اعتقاد به نظم و منشأ آن و نیز برحسب اعتماد متقابلی که آحاد جامعه به یکدیگر دارند، رفتار کنند. بنابراین عنصر پایه‌ای نظم، همبستگی اجتماعی است اما همبستگی اجتماعی موضوعی است که میان افراد و با رغبت آنان عینیت می‌یابد و ترس نمی‌تواند منشأ همبستگی پایدار و عمیقی باشد. ترس ممکن است در موفق‌ترین شکل خود اجازه ندهد که مردم از هنجارهای قانونی تخطی کنند، اما نمی‌تواند مردم را به درست و برحق بودن این هنجارها معتقد سازد.

نظم براساس ترس چند اشکال اساسی دارد. اول اینکه چنین نظمی مکانیکی است. مثل نظمی که آجرهای یک دیوار در کنار هم و بر اثر دستور و اراده خارجی (بنّا) شکل می‌دهند اما نظم اجتماعی تا حدی از نوع نظم ارگانیک و آلی است. تقریباً مشابه نظم موجود در یک جسم زنده که هر عضو بدن بی‌نیاز از فشار بیرونی و صرفاً برحسب نیاز و اعتماد متقابل و همبستگی در کنار هم به ایفای نقش‌های مکمل یکدیگر مشغول هستند. نظم مکانیکی با تحول بیگانه است و نمی‌تواند خود را با محیط بیرونی انطباق دهد و در برابر تغییرات بیرونی منفعل است. به همین دلیل است که در برابر تغییرات بیرونی، ناپایدار و غیرمؤثر است. مشکل دیگر نظم براساس ترس، این است که اعمال ترس علیه جامعه برای حفظ نظم، به مرور زمان منحرف و ظالمانه می‌شود و مجریان چنین سیاست‌هایی به مرور از قاعده اولیه رفتار انسانی و اصول اخلاقی فاصله می‌گیرند و خطاهای بیشتری را در اجرای سیاست‌های اعمال وحشت و ترس مرتکب می‌شوند و همین امر زمینه‌ساز تضعیف نظم مکانیکی می‌شود و برای حفظ آن، میزان بیشتری از ایجاد و تولید ترس ضرورت می‌یابد.

 این فرآیند، مشابه اعتیاد است که معتاد برای فرار از درد و رنج، با مصرف مقدار کمی مواد شروع می‌کند و احساس راحتی و خوشی به او دست می‌دهد، ولی وقتی بدن او به این مقدار عادت کرد، دیگر با میزان مصرف قبلی ارضا و آرام نمی‌شود، لذاست که دز مواد را زیاد می‌کند تا جایی که بدن وی بیش از آن حد را نمی‌پذیرد و اگر بیشتر مصرف کند، موجب مرگ می‌شود. در این مرحله، مصرف مواد برای خوشی و راحتی نیست، بلکه برای آن است که از شدت درد بکاهد، زیرا بدن وی به این حجم از مواد عادت کرده و مثل فرد معمولی درد می‌‌کشد و قطع مواد، درد را شدت می‌بخشد.

 مشکل دیگر نظمی که براساس ترس شکل گیرد، این است که میزان اعمال ترس با قدرت دولت رابطه دارد اما همانطور که روسو هم به درستی گفته است «قدرتمند همیشه به قدر کافی قدرت نخواهد داشت که ارباب باقی بماند، مگر آن که قدرت را به حق و اطاعت را به وظیفه تبدیل کند.» این قدرت هر آن می‌تواند کاهش یابد و این مشکل برای جامعه ایران بیش از جوامع دیگر است، زیرا وابستگی قدرت موجود به منابع و درآمدهای نفتی و نیز وجود بحران‌های بین‌المللی در اطراف کشور، زمینه را برای تغییرات و بالا و پایین شدن قدرت دولت فراهم می‌کند و نظمی که براساس قدرت بالای حکومت شکل می‌گیرد، در هنگام کاهش قدرت دولت، به سرعت به سوی از هم‌گسیختگی و اضمحلال پیش خواهد رفت.

نتایج حاصل از نظم‌های مبتنی بر ترس در قرن بیستم، روشن‌تر از آن است که نیازمند بررسی و تذکر مجدد باشد اما یادآوری سرنوشت عبرت‌آموز اتحاد جماهیر شوروی می‌تواند مناسب باشد. کافی است مثال کوچکی زده شود. رژیمی که توانسته بود در بزرگ‌ترین سرزمین دنیا، انواع و اقسام مردم با نژادها، زبان‌ها، مذاهب و... مختلف را تحت سیطره نظمی آهنین حفظ کند، نظمی که در آن حتی کپی گرفتن یک متن بیش از چند نسخه نیازمند اجازه رئیس اداره و احیاناً ک‌گ‌ب بود، در اندک زمانی فروپاشید و آن نظم به تاریخ سپرده شد و سپس پایتخت چنین کشوری مرکز باندهای جنایتکار شد و ارتش آن با نیروی دریایی و هلیکوپترهایش در آمریکای لاتین به صورت خصوصی در خدمت باندهای مواد مخدر درآمد! و آن اتحاد جماهیر شوروی به 15 جمهوری تجزیه شد و اکنون درگیر بزرگ‌ترین جنبش‌های جدایی‌طلب در قلب روسیه و قفقاز است! فاعتبروا...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات