گروه ترجمه روز - سیدمحسن ساری:
در قوانین جنایی، اعتراف کردن یک اساس و بهترین دلیل است. پس اگر چنین باشد اعتراف جنگجویان آمریکا در عراق و آنچه که دیده و یا مرتکب شدهاند و در یک مجله آمریکایی به چاپ رسیده، میتواند محکومیت جنایی از نوع درجه یک را دارا باشد. اعترافاتی که مجله «ذینیشن» آمریکایی که در شماره آینده منتشر خواهد کرد، اسم واقعی و درجههای نظامی نظامیان آمریکا اعلام خواهد شد و بدین ترتیب میتوان گفت که کاملا واقعی است و از همین خاستگاه و با توجه به همین اعترافات که اساس قانونی است، دولت بوش را در دادگاههای بینالمللی محکوم کرد. اعترافات مشتمل بر پنج داستان و مربوط به جنگجویان آمریکایی شرکت کننده در جنگ عراق است که رسواییهایی که میتوان طبق معیارهای قوانین جهانی آنها را «جنایتهای جنگی» نام نهاد.
مجله، ابتدا اعترافات افراد ارتش آمریکا در عراق در مورد چگونگی ورود به خانههای شهروندان عراقی که در بیشتر موارد بیگناه هستند را به ثبت میرساند. یکی از رزمندگان آمریکایی که هزار بار در تکریت، سامرا و موصل منازل عراقیها را مورد بازدید قرار داده است میگوید: «به هنگام بازرسی خانهها، ساکنان را به شدت میترساندیم.»
یکی از دوستان همان رزمنده مساله ترساندن را چنین توصیف میکند: «معمولا برای بازرسی منازل شهروندان عراق ـ بازرسی در نیمه شب و پیش از طلوع سپیده انجام میگیرد ـ به صاحبخانه و همسرش که در رختخواب هستند حمله میبریم و مرد را از زن جدا میکنیم و سرش را با تهدید اسلحه در سوراخی از دیوار فرو میبریم و باقی افراد خانواده را نیز به همین ترتیب میترسانیم. سپس از صاحبخانه سوال میکنیم که آیا در منزل سلاح و یا نوشتههایی علیه ما دارد و در صورتی که جواب منفی باشد، همه چیز را ادغان میکنیم و کمد لباسها و یخچال را خالی میکنیم و لباسها را جلوی چشم صاحبخانه تکهتکه میکنیم و اگر چیزی نیافتیم ـ معمولا نیز چنین میشود ـ از آنها عذرخواهی میکنیم و به آنها میگوییم: «واقعا از ترساندن شما معذرت میخواهیم و ساعات خوبی داشته باشید»!
سربازی دیگر، تجربه خود را در یکی از بازرسیها چنین میگوید: «در یکی از شبهای تابستان منزل یک شهروند عراقی را مورد بازدید قرار دادیم و به کسانی که تحت امر من بودند گفتم که چراغهای پرنور را هنگامی که ساکنان از خواب بیدار میشوند مقابل چشم آنها بگیرند. سرباز میگوید: «وقتی چراغها را جلوی چشمان ساکنان خانه گرفتیم صدای فریادی از یک شخص در آن خانه شنیدم که در تمام عمرم نشنیده بودم. صدای فریاد یک مرد، واقعا ترسیده بود. شاید چون زیر ستم حکومتی همچون حکومت صدام بود»! یکی دیگر از سربازان میگوید: «پس از اینکه چندین منزل را مورد بازدید قرار دادیم و همه آنها به اشتباه صورت میگرفت کار به جایی رسید همینکه میخواستیم به منزلی وارد شویم با خود میگفتیم که این بار نیز آدرس اشتباهی به ما داده شده است و بعد به شوخی میگفتیم: «حتما در این خانه سلاح کشتار جمعی که از دید ما پنهان است را خواهیم یافت.»
اما تصویر بسیار رسوایی که در مجله ترسیم شده به کشتن بیگناهان مربوط میشود و بیشتر کشتهها، کودکان بیگناه بودهاند. مجله، به نقل از یکی از سربازان چنین میگوید: «میتوانستم هر کسی را بکشم حتی اگر کسی که نگاه کردنش را نپسندم و میتوانستم او را بکشم و بگویم که امنیت مرا تهدید میکرد. از همین خاستگاه سرباز دیگری چنین میگوید: «مفهوم کلیتر اما چنین است که کشتههای عراقی به هر حال همانند دیگر کشتهها هستند و برای ما اهمیتی ندارند»! شهادت سربازان روشن میسازد که این گونه برخورد حالت مشخصی نداشته بلکه به روش ارتش آمریکا باز میگردد.
در اعترافات سربازان آمریکایی آمده که چون تعداد زیادی از مردم بیگناه کشته میشوند و برای اینکه سربازان از مجازات در امان بمانند در کنار اجساد آنها، اسلحه قرار میدادیم و از آنها عکس میگرفتیم که بگوییم آنها تروریست بوده و در حال گذاشتن بمب در کنار جاده بودند. یکی دیگر از سربازان میگوید: «اگر در یک موردی تحقیقات صورت پذیرد در صدها حالت دیگر اصلا تحقیقی صورت نمیگیرد.» اگر اعترافات واقعی سربازان فرا روی ما نبود واقعا وحشیگری آمریکاییها قابل قبول نمیشد. یکی از سربازان آمریکایی میگوید که یکی از دوستانش پس از کشتن یک عراقی که گلولهای به سرش شلیک کرده بود و با قاشق مغز او را به هم میزد و او در حالی که به دوربین نگاه میکرد و لبخند میزد، این کار را ادامه میداد.
یکی دیگر از سربازان میگوید: «احساس کردم که همدردیم یا انسانی را از دست دادهایم و تنها چیزی که برایم اهمیت داشت حفظ جان خود و دوستانم است و دیگران به لعنت هم نمیارزند.»
سرباز دیگری میگوید: «تصور میکردیم که عراقیهای سبزه که انگلیسی صحبت نمیکنند اصلا بشر نیستند و ما میتوانیم هر کاری را با آنها بکنیم.»
مطالب فوق فقط بخشی از اعترافاتی است که مجله «ذینیشن» در 11 صفحه به چاپ رسانده و امیدوارم که نهادهای ذیربط بلافاصله آنها را ترجمه کنند و در همه سطوح در جهان عرب به طور گسترده پخش نمایند تا اینکه ریاکاریهای آمریکا کاملا عیان شود و رسوایی آنان بیش از گذشته نمایان گردد به آنهایی که امت عرب و اسلام را وحشی و فاشیست مینامند روشن شود که چه کسی وحشی و فاشیست است. کار دیگری که باید انجام پذیرد این است که وجدان جهان تحریک شود و خواستار آن شد که با صدور قوانین جدید، حالتی پیش آید که ایالات متحده آمریکا دیگر نتواند با استفاده از قوانین بینالمللی، اهداف ناپاک خود را عملی سازد.
مساله تاسفبار در این رابطه این است که به رغم همه رسواییها و جنایاتی که آمریکا در عراق و افغانستان مرتکب میشود و به رغم همه کمکهایی که به اسراییل در ارتکاب جنایتهایش علیه فلسطینیها میکند باز هم در جهان عرب کسانی هستند که ادعاهای دولت بوش را باور میکنند و واقعا تصور میکنند که آمریکا میخواهد کسانی که در «جنایتهای دارفور» دست دارند را محاکمه کند.
به نظر میرسد مشکلی که ما داریم این است که به اهل فن نقش لازم داده نشده است. مسایل حقوقی بینالمللی به کارشناسانی خبره نیاز دارد تا اینکه آنها نقطهنظرات حقوقی و صائب خود را در زمینههای بینالمللی ارایه کنند. ولی از آنجا که در جهان زندگی میکنیم که سیاستمداران حرف اول و آخر را میزنند هیچ جای تعجب ندارد که شاهد باشیم همه روزه اشتباهات ما افزونتر میشود و فرصتها را برای شکار دشمنان و بهرهمند شدن از اشتباهات آنها را از دست میدهیم.
اگر وضعیت واقعا دگرگون نشود، همانطور که فرصت بهرهبرداری از رسوایی زندان ابوغریب از دست رفت این فرصت نیز پیش از آنکه مورد بهرهبرداری قرار گیرد به فراموشی سپرده خواهد شد.
من در مقاله دیگری یادآور شده بودم که بسیاری از مشکلات عربها به دلیل ناآگاهی آنها به قانون بینالملل است. همانطور که قرآن کریم به ما دستور داده: «از کارشناسان بپرسید» بهترین کار این است که مسایل قانونی را به کارشناسان آن مسایل وانهیم. شاید در توافق اسلو بتوان بهترین دلیل بر مدعای خود را بیابیم و تفاوت میان ما و دشمنانان در برخورد با مسایل حقوقی را شناسایی کنیم. در نشستهای اسلو در گروه مذاکره کننده فلسطینی حتی یک حقوقدان و آشنا به قوانین بینالمللی حضور نداشت در حالی که در هیات اسراییلی یک گروه کامل از کارشناسان و حقوقدانان و متخصصان در امر امضای معاهدات بینالمللی حضوری جدی داشتند.
مسالهای که امروزه فرا روی ما قرار دارد نیاز به بهرهبرداری قانونی و بینالمللی دارد زیرا جزییات جنایت کاملا روشن و تکمیل است. آنطور که همه میدانند محکومیت متهم به یکی از سه روش زیر ثابت میشود: اعتراف و خود اعتراف دو نوع است: اعتراف صریح و اعتراف ضمنی. و شهادت شاهدان موثوق و وجود دلایل و قرائن حتمی.
در اینجا با صراحت میتوان گفت که برای محکوم کردن متهم هر سه حالت وجود دارد. تنها امر مورد نیاز وجود یک وکیل شریف و تواناست که بتواند قضیه را به طور کامل پیگیری کند.
اقدامی این چنین حتی اگر از نظر عملی قابل اجرا نباشد ولی غیرممکن هم نیست و اگر امت عرب این فرصت را نیز از دست دهد شاید تاریخ حق داشته باشد که ما زودتر از دیگران محکوم نماید.