محمدحسین روانبخش
اختلافنظر درباره «ویژگی شرایط امروز کشور» از سخنرانی اکبر هاشمی رفسنجانی در جمع دانشگاهیان رودهن آغاز شد. جمله کلیدی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در آن سخنرانی به وسیله اکثر رسانهها برجسته شد: «شرایط کشور ما هماکنون ویژه است» و همین آغاز اظهارنظرهای مختلف و متفاوتی در این مورد بود که اکثریت قریب به اتفاق آنها از طرف دولتمردان و هواداران دولت اظهار شد. با این که در نظرات داده شده در مقابل سخنان هاشمی رفسنجانی سعی شد که بر نادرستی گفته او تاکید شود ولی معلوم بود که گویندگان آن نظرات متوجه منظور رفسنجانی نشدهاند و به درستی نمیدانند که رئیس مجمع تشخیص مصلحت از چه دیدگاه و موضعی چنین سخنی گفته است! با این حال مثل این که پاسخگویی در چنین مواردی وظیفه شده است و کمتر مقام دولتی یا هواداری میتواند از آن چشم بپوشد. تجربه به آنها نشان داده که بسیاری از اظهارات هاشمی خوشایند دولتمردان نیست. در دو سال گذشته بارها، رئیس مجمع تشخیص مصلحت از عقب افتادن از سند چشمانداز بیست ساله و عمل نکردن به این سند گفته است، از سیاستهای اقتصادی انتقاد کرده و درباره مسائلی که دولت سعی در تاثیرگذاری در آن داشته، هشدار داده و سخن گفته است که مثالزدنیترین آن، سخنان او درباره دانشگاه آزاد اسلامی بود که باعث شد بعد از یک سال و نیم کشمکش و تهدیدهای دولت مبنی بر «جریمه دکتر جاسبی» و «اقدام انقلابی درباره دانشگاه آزاد»، داستان بدون آن که دولت کوچکترین کاری از پیش برد، پایان یابد.
اینگونه است که هر سخن هاشمی رفسنجانی، لازم است پاسخ داده شود، حتی اگر درست فهمیده نشده باشد! روز بعد از انتشار سخنان هاشمی، مجتبی ثمره هاشمی مشاور احمدینژاد گفت: «اگر منظورشان این است که کشور به سرعت در حال پیشرفت است، امنیت و صلح وجود دارد، در سیاست خارجی به شدت پیشرفت میکنیم، بحث اشتغال و مسکن در حال انجام شدن است و همه مسائل کشور منسجم میشود، این حرف درست است.» در همان روز مصطفی پورمحمدی به گونهای دیگر پاسخ هاشمی را داد: «شرایط کشور همیشه ویژه بوده است، چون هر روز جایگاه ما ارتقا مییابد» و در کنار این دو اظهارنظر در همان روز بیانیهای از طرف یکی از تشکلهای بسیج دانشجویی هم منتشر شد که در آن آمده بود: ما معتقدیم که نه تنها شرایط کشور ویژه نیست بلکه در کمال آرامش و ثبات و با رهبری داهیانه مقام فرزانه ولایت و تلاشهای دلسوزانه و مدبرانه مسئولان نظام و حمایت و همراهیهای ملت مسلمان و هشیار ایران اسلامی با شتاب خوبی در مسیر رشد و تعالی مادی و معنوی در حال حرکت است و با ایمان و توکل به خدا و عزم و اراده و مجاهدت خستگیناپذیر موانع توسعه و پیشرفت را یکی پس از دیگری پشتسر خواهد گذاشت.»
این اظهارنظرهای متفاوت، عجیب و متناقض به همین جا پایان نیافت. حداد عادل رئیس مجلس شورای اسلامی هفته گذشته در کنفرانس مطبوعاتی خود درباره این سخن هاشمی رفسنجانی حرف دقیقتری نسبت به بقیه گفت: «برای رفع هرگونه ابهام، خود آقای هاشمی رفسنجانی توضیح دهند که منظورشان چه بوده است.» به این همه حداد عادل هم وظیفه خود دانست که توضیحاتی در خصوص این سخنان بدهد: «اگر منظور ایشان شرایط بحرانی است باید بگویم که این طور نیست و بحرانی نداریم اما اگر منظور ایشان شرایط حساس است که باید گفت شرایط ایران همواره حساس بوده است.» این سخنان در حالی گفته شد که پیش از آن، حداد عادل توضیح داده بود که «ویژه» تعریف مشخصی دارد.
مصطفیمحمد نجار وزیر دفاع هم اعلام کرد: امروز شرایط ما بسیار عادی است. با حضور فرماندهی کل قوا و نیروی مسلح مقتدر و رشید شرایط ما عادی است و ما در هیچ شرایط ویژهای قرار نداریم. حسینی سخنگوی وزارت امور خارجه هم در پاسخ به سوال خبرنگار یک روزنامه اصولگرا، گفت: مسائلی که در این خصوص (شرایط ویژه کشور) مطرح شده، تحلیل و نظری است که ارائه شده و باید در آن دقیق شویم که به چه علت مطرح میشود. وی ویژه بودن شرایط مسئله هستهای ایران را رد کرد و گفت: فعالیتهای هستهای ما به صورت عادی در جریان است... باید دید کسانی که در این خصوص نظر میدهند از چه بعدی به آن وارد میشوند.
اصل سخنان هاشمی
اما اصل سخنان هاشمی رفسنجانی چه بود؟ به نظر میرسد که اظهارنظر کنندگان فوقالذکر، هیچ کدام کل سخنان او را نشنیده یا نخواندهاند. وی در سخنان مورد اشاره بعد از بیان ویژه بودن شرایط کشور گفت: از شما دانشگاهیان میخواهم که با دقت مسائل را پیگیری کنید. استکبار جهانی با دیدن پیشرفتهایی در زمینه فناوری بر ما فشار میآورند و این در حالی است که همه منابع لازم برای توسعه ایران را داریم... کشور ما کشوری است که ایده و آرمان و راه مشخص دارد و به دنبال راه انبیاست و با پیروی از مکتب اهلبیت میخواهد در مسیر اعتدال حرکت کند اما هماکنون جهان استکباری را در مقابل خود میبیند.
وی همچنین در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به درآمدهای نفتی کشور گفت: در هیچ دورهای درآمدهای نفتی کشورمان به اندازه این دوره نبوده است. این در کنار ظرفیتهای ویژه کشورمان برای عبور خطوط لولههایی نفت و گاز از شمال به جنوب و غرب به شرق و همچنین خطوط هوایی ظرفیتهایی است که مدیریت کشور میتواند از آنها استفاده و دنیا را به ما وابسته کند. با عقلانیت و تدبیر میتوانیم ایران را به عنوان یک الگوی خوب در جهان اسلام و جهان سوم معرفی کنیم.
این سخنان اگرچه باز هم منظور هاشمی را به طور شفاف از «شرایط ویژه» بیان نمیکند اما نشان میدهد که منظور هاشمی با آنچه هواداران دولت فکر کردهاند، فرقهای اساسی دارد، اگرچه میتوان ادعا کرد که حتی اگر این توضیحات هم نبود، باز هم بعضی از اظهار نظرها عجیب و غریب بود مثلا گفته وزیر کشور که «شرایط کشور همیشه ویژه بوده است» با هیچ منطقی درست در نمیآید. اولین تعبیری که از کلمه «ویژه» به ذهن متبادر میشود، این است که امری که با چنین صفتی وصف میشود، همیشگی نیست و چنین امری کاملا با معنای ویژه مغایر است. در ادبیات اجتماعی و سیاسی امروز کشور وقتی چیزی با صفت «ویژه» خوانده میشود، یعنی از وضعیت طبیعی و فطری خود خارج شده و صورتی منحصر به فرد و متفاوت با انواع مشابه پیدا کرده، به گونهای که باید برای آن چارهای اندیشید. توضیحات هاشمی رفسنجانی درباره فشارهای استکبار و استفاده از عقلانیت و تدبیر در مدیریت کشور هم همین معنا را میرساند و بدین ترتیب میتوان این سخن هاشمی را هم ادامه توصیهها و هشدارهایی دانست که او در طول 2 سال گذشته داده است اما چرا هشدار رفسنجانی نسبت به موضوعی این گونه که در آن از «فشارهای استکبار جهانی» هم سخن رفته باید با عکسالعمل مقامات دولتی مواجه شود؟ این موضوع علاوه بر توضیح قبلی (تجربه دولتمردان از هشدارهای ناخوشایند رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام) به این قضیه بر میگردد که دولتمردان میدانند که فشارهای آمریکا و متحدانش در طول حیات جمهوری اسلامی همواره وجود داشته است (شاید وزیر کشور همین موضوع را میخواسته بگوید ولی با عبارت شرایط ویژه همیشگی توضیح داده است!) اما آنچه مهم بوده مدیریت در شرایط فشارهای استکباری بوده است. در طول عمر انقلاب اسلامی، کشور همیشه با مشکلات ساخته استکبار روبهرو بوده است. سالهای اولیه انقلاب، سالهای توطئههای گوناگون، خرابکاری و ترور بود. از سال 1359 تا 1367 کشور درگیر جنگ تحمیلی عراق بود و علاوه بر ابعاد سیاسی و اجتماعی، این جنگ از نظر اقتصادی نیز هزینههای سنگین برای کشور داشت. بعد از پایان جنگ و در دوران بازسازی باز هم پیامدهای جنگ وجود داشت. در دولت خاتمی علاوه بر تحریمهای قدیمی آمریکا، رویارویی با ایران در قالب پرونده هستهای ایران شکل گرفت که در ادامه به موضوع حقوقبشر نیز کشیده شد که هنوز هم ادامه دارد.
در کنار این فشارها و تهدیدهای همیشگی دو موضوع یا دو موضع دولت ایران همواره سرنوشتساز بوده است: اول مدیریت داخلی اعم از برنامهریزی و مدیریت اقتصاد، مدیریت موضوعات اجتماعی و فرهنگی و همچنین شکلدهی مردمی ساختار سیاسی کشور، دوم نقشآفرینی بینالمللی به گونهای که فرصت برای تبلیغات و شکلدهی افکار عمومی دنیا برای آمریکا و متحدانش به وجود نیاید.
اقدامات سیدمحمد خاتمی در سطح بینالملل نظیر طرح موضوع گفتوگوی تمدنها، ارسال پیام برای مردم آمریکا و سفرهای با برد تبلیغی بالا مثل سفر به ایتالیا و دیدار با پاپ ژنرال پل دوم و همچنین سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل، چنان تاثیری در افکار عمومی دنیا داشت که تا مدتها نه تنها مقامات دولتی آمریکا را به انفعال کشانده بود، بلکه آنها را محتاج تقاضا برای مذاکره مستقیم با ایران کرده بود. در حالی که هماکنون اگر کسی در آمریکا سخن از مذاکره با ایران میگوید اولا ژست این کار را میگیرند ثانیا از موضع برتر میخواهد وارد مذاکره شود. شاهد این ادعا رفتار متناقض مقامات آمریکایی در دو سال گذشته است. آنها هرگاه موضوع مذاکره با ایران، کمی جدی شده، با سنگاندازی و گذاشتن پیش شرطهای غیرمنطقی سعی کردهاند موضوع را منتفی کنند، آن هم به گونهای که چنین وضعی به ایران نسبت داده شود!
نکته مورد اشاره هاشمی رفسنجانی میتواند همین موضوع باشد. با توجه به اینکه سخنرانی وی در جمع دانشگاهیان و خطاب به عموم اندیشمندان و فرهیختگان کشور بوده، میتوان آن را هشداری جدی نسبت به رفتار دولتمردان در مقابل فشارهای خارجی و نحوه مدیریت آنها دانست. با این حال باید پرسید چگونه است که این هشدار مشفقانه از طرف مقامات دولتی جدی گرفته نمیشود؟ یا به عبارت صحیحتر باید پرسید که چرا مقامات دولتی و هواداران آنها در قوای دیگر به چنین وضعی پی نبردهاند؟
فرق تجربه و جوانی
میگویند «آنچه پیر در خشت خام میبیند ـ جوان در آینه میبیند». داستان هشدار هاشمی هم بخشی از مصادیق این گفته است برای درک بهتر موضوع بهتر است به سابقه سیاسی و تجربیات مدیریتی وی نگاه بیندازیم و آن را با سابقه دولتمردان امروزی مقایسه کنیم.
هاشمی رفسنجانی ـ بنابر آنچه مورد شک کسی نیست ـ سابقه مبارزاتی از سالهای دهه 40 با رژیم شاهنشاهی داشته و همواره یکی از مهمترین افراد در مبارزه بوده است. بعد از انقلاب هم او همواره یکی از اصلیترین سیاستگذاران و مشاوران رهبران انقلاب بوده است. حضور در شورای انقلاب، ریاست مجلسهای اول تا سوم، نایب رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی، نایب رئیس مجلس خبرگان رهبری، عضویت در جمع منتخبین بازنگری در قانون اساسی، قائم مقامی فرماندهی کل قوا در جنگ تحمیلی عراق، دو دوره ریاست جمهوری و ریاست مجمع تشخیص مصلحت، بخشی از کارنامه اصلی است که هیچگاه در طول حیات جمهوری اسلامی از ردههای اصلی نظام دور نشده است. در مقابل او اگر محمود احمدینژاد را به عنوان شاخص دولت نهم در نظر بگیریم سابقه مدیریتی وی پیش از شهرداری تهران، تنها در یک دوره کوتاه استانداری اردبیل خلاصه میشود. احمدینژاد البته در سالهای انقلاب عضو انجمنهای اسلامی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت و بالطبع دفتر تحکیم وحدت اولیه هم بوده اما زمانی که اعضای تحکیم وحدت سرگرم گفتوگو درباره اشغال سفارت آمریکا یا شوروی بودند، هاشمی رفسنجانی در مقام رئیس مجلس شورای اسلامی، ماهها پربحران و حاشیهای را میگذرانده که تا سال 60 ادامه یافت و هاشمی از اصلیترین سیاستگذاران عبور از آن بحرانها بود.
چنین سابقهای باعث شده که اولا کوچکترین اشاره هاشمی به شرایط کشور اینقدر مورد توجه واقع شود. ثانیا او چیزی را بگوید که دیگران اصلا به چشمشان نمیآید و فقط توانایی انکار آن را دارند. اگر امروز حداد عادل در مقابل سخن هاشمی حرفی برای گفتن ندارد برای این است که او سابقه مدیریتی و سیاسی چندانی ندارد. او شخصیت فرهنگی و دانشگاهی پرسابقهای است اما حضورش در صحنه سیاست از مجلس ششم آغاز شد که وی رهبری اقلیت کم تعداد و بیاثری را داشت و به قول خودش زیر آوار بودند. بنابراین تجربه وی در سیاست را باید همین دو سال ریاست مجلس او دانست.
از یک منظر دیگر هم میتوان به سخنان هاشمی نگریست: اینکه هیچکدام از صاحبان تجربه و بزرگان سیاست از هیچکدام از جناحها در مقابل این سخنان هاشمی ـ یا موارد مشابه ـ موضعگیری نکردهاند و حتی شاید بتوان ادعا کرد که سکوت آنها در دو سال گذشته دلیلی بر همراهی آنها با نگرانیهای هاشمی و دیگران بوده است. آنها میتوانند تفصیل آنچه هاشمی به اجمال میگوید را دریابند اما چنین انتظاری از کم تجربهها، انتظار زیادی است.
بر همین اساس است که باید از هاشمی خواست که کمی از محافظهکاری سنتی خود دست بر دارد و در مقام یکی از بزرگان و صاحبان تجربه در مدیریت و سیاست خواست که نقطهنظرات و نگرانیهای خود را صریحتر و شفافتر بیان کند، نه به خاطر اینکه رویارویی او و دولت بیشتر شود، بلکه به دلیل که سخنان او میتواند حجتی بر نگرانیهای دیگران و دغدغههای افرادی باشد که این روزها نسبت به به روند مدیریتی کشور اعتراض دارند و راهی که پیموده میشود را راه درستی نمیدانند.
مصلحتورزی در چنین شرایطی ناصواب است. اگر هشدارها و دغدغهها مبتنی بر واقعیت باشد تاوان آن را همه مردم خواهند داد و این چیزی نیست که بتوان با مصلحتسنجی، به راحتی از کنار آن گذشت.
این موضوعی است که نه تنها هاشمی رفسنجانی، بلکه دیگر بزرگان هم باید به آن توجه کنند. تاریخ، قضاوتی درباره این روزها خواهد داشت. قضاوتی دقیق و بدون تخفیف و همه به اندازه توان و موقعیت خود باید در مقابل تاریخ پاسخگو باشند. هاشمی رفسنجانی امروز بسیار جلوتر از دیگرانی است که سکوت معناداری کردهاند اما انتظار از هاشمی بیشتر از این است.