سوانه هانت*
ترجمه: مسعود آخوند مهریزی
در قرن اخیر و در اغلب جوامع، زنان گامهای قابل توجهی را برداشتهاند اما مسیر حرکت آنها با نوسانات زیادی همراه بوده است. من در گفتوگوهایی که با صدها تن از مدیران زن در بیش از 30 کشور دنیا داشتهام متوجه شدهام که زنان در چه قسمتهایی بیشتر مایل هستند که نقش رهبری را برعهده بگیرند. زنان بیشتر در شرکتهای خصوصی و به عنوان فعالان اجتماعی فعالیت میکنند و کمتر به عنوان یک سیاستمدار دولتی و رسمی فعالیت میکنند. اغلب بهترین و شایستهترین زنان از سیاست دوری میکنند و ترجیح میدهند که یک سازمان غیردولتی را اداره کنند تا اینکه اداره یک سازمان عمومی دولتی را برعهده بگیرند و این مایه تاسف است زیرا که جهان نیازمند به استفاده نحوه تفکر زنان و استعدادهای خدادادی آنان است.
گزارش مجمع اقتصادی جهانی که شامل گزارش 115 کشور است و اخیراً منتشر شده است بیان میکند که شکاف جنسیتی بین زنان و مردان در قسمتهای آموزش و بهداشت تا 90 درصد پر شده است اما در بخش سطوح بالای قدرت سیاسی این رقم به 15 درصد میرسد و شکاف جنسیتی مشهودی در عرصه قدرت سیاسی دیده میشود. براساس آخرین گزارشها، زنان تنها 17 درصد از کرسیهای پارلمانهای دنیا را در اختیار دارند و تنها 14 درصد از پستهای وزیری در اختیار آنان است که اغلب نیز به سبب رابطه خویشاوندی به دست آمده است.
ایالات متحده نیز از چنین الگویی پیروی میکند. در ایالات متحده از 100 عضو سنا تنها 16 عضو آن زن هستند و از 435 نماینده کنگره تنها 71 زن کرسی نمایندگی را در اختیار دارند. ایالات متحده از این لحاظ رتبه 68 از 189 را دارا است و حتی پشت سر تعدادی از کشورهای آمریکای لاتین قرار میگیرد.
اما در سازمانهای غیردولتی داستان فرق میکند. زنان در سطوح بالای رهبری عضویت دارند و موانع کمتری در جلوی پای آنها قرار دارد. در ایالات متحده در 230 سازمان غیردولتی نزدیک به 10 میلیون زن عضویت دارند و زنان تعدادی از سازمانهای بشردوستانه را نیز رهبری میکنند. بنیاد بیل و ملیندا گیتس و بنیاد فورد از این دسته هستند. رئیس دانشگاههای هاروارد، امآیتی و پرینستون نیز اخیراً از زنان بوده است.
اغلب کشورهای دیگر نیز از الگویی شبیه به این پیروی میکنند. تعداد سازمانهای غیردولتی پس از فروپاشی شوروی به صورت بیسابقهای رشد داشته است و زنان ستون اصلی این جوامع اخیراً مدرن شده محسوب میشوند. اما درصد زنان در مجالس اروپای شرقی شیب نزولی پیدا کرده است. در اروپای شرقی و در دوران کمونیسم تقریباً 33 درصد از صندلیهای مجلس در اختیار زنان بود. در سال 1997 این نسبت به 5/17 درصد و در سال 2004 به 6/10 درصد کاهش پیدا کرد. بنابر اعلام نظر یک گروه از روزنامهنگاران در قرقیزستان، در حالی که زنان قرقیزی رهبری 90 درصد از سازمانهای غیردولتی را برعهده دارند اما حتی یک صندلی در مجلس در اختیار ندارند و این در حالی است که آنها 33 درصد از مجلس را در انتهای دوره شوروی در اختیار داشتند. همچنین در کره جنوبی زنان 80 درصد سازمان های غیردولتی را هدایت میکنند اما کمتر از 14 درصد از صندلیهای مجلس ملی را در اختیار دارند. همین داستان در آفریقا نیز تکرار میشود.
زنان ممکن است در سازمانهای غیردولتی پیشرفت زیادی داشته باشند و مثمرثمر واقع بشوند اما به هر حال دنیا نیازمند به آن است که تجربیات ایشان در فضای سیاسی به کار گرفته شود. یک زن فعال در سیرالئون و کاندیدای سابق ریاست جمهوری این کشور به نام زینب بنگورا اشاره میکند که «قدرت واقعی زنان در فعالیتهای اجتماعی نیست بلکه در تصمیمسازی و تصمیمگیری سیاسی است.»
دیدگاه زنانه
مشارکت بیشتر زنان در عرصه سیاست دستاوردهای قابل توجهی را در بر خواهد داشت. تحقیقی که توسط بانک جهانی انجام شده است نشان میدهد که در کشورهایی که تعداد بیشتری زن در عضویت مجلس هستند، فساد سیاسی و اقتصادی کمتری وجود دارد و تحقیق دیگری نشان میدهد که زنان کمتر رشوه میگیرند. تحقیقی که ریچارد کروزن از کالج وارتون و یوری گنزی از دانشگاه سان دیهگو انجام دادهاند نشان میدهد که رفتار زنان نسبت به مردان از قابلیت اعتماد بیشتری برخوردار است. به عنوان مثال نیجریه را در نظر بگیرید. در ردهبندی بینالمللی در سال 2003 نیجریه به عنوان فاسدترین کشور دنیا معرفی شد. در همان سال خانم نگوزی اکونجوایویلا از سمت معاونت بانک جهانی استعفا کرد و به عنوان وزیر دارایی در نیجریه مشغول به کار شد. در سال 2005 نیجریه به عنوان یکی از 21 کشوری شناخته شد که پیشرفت زیادی در مبارزه با فساد داشته است. اصلاحات در بانکداری، بیمه، تبادلات خارجی، حقوق و درآمدهای مالیاتی از جمله فعالیتهایی بوده است که خانم اکونجوایویلا پیگیری کرده است. شبیه به همین اتفاق در لیبریا افتاد. رئیسجمهور خانم هلن جانسونسیرلیف مبارزه با فساد را در اولویت قرار داد و به طور کلی تمام کارکنان وزارت دارایی را از کار برکنار کرد و زنان را در موقعیتهای شغلی وزارت دارایی، رئیس پلیس، وزیر دادگستری، وزیر بازرگانی و دیگر شغلهای حساس منصوب کرد.
انتخاب زنان به موقعیتهای رهبری، وضعیت سیاسی و اقتصادی خوبی را نوید میدهد. رابطهای بین قدرتگیری زنان و افزایش رقابت اقتصادی کشورها وجود دارد. اگوستو لوپزکارلوس رئیس اقتصاددانان و یکی از مدیران مجمع اقتصاد جهانی میگوید: «کشورهای شمال اروپا فهمیدهاند که به دستگیری قدرت سیاسی توسط زنان چه دستاوردهای اقتصادی ارزشمندی را به دنبال دارد و کشورهایی که به منابع انسانی خود توجه ندارند پیشاپیش به تخریب پتانسیلهای رقابتی خود پرداختهاند.»
در سال 2000 یک اتحادیه بینالمجالس که از 187 زن سیاستمدار از 65 کشور دنیا تشکیل شده است اعلام کرد 80 درصد از نمایندگان باور دارند که افزایش زنان نماینده در مجالس کشورها اعتماد را نسبت به دولت تقویت میکند و به اقتصاد و رفاه کشور نیز کمک میکند. آنها به کشورهای کاملاً متفاوت اما موفقی اشاره کردند. کشورهایی نظیر السالوادور، اتیوپی، نیوزلند و روسیه که فعالان سیاسی زن در عرصه خدمات اجتماعی، محیطزیست، امنیت زنان و کودکان و عدالت اجتماعی فعالیتهای زیادی را انجام میدهند.
هنگامی که زنان رهبری جوامع مدنی را برعهده دارند، استانداردهای اخلاقی بیشتری را نسبت به همکاران مردشان رعایت میکنند. خانم هانارایلی بوولز استاد دانشگاه هاروارد در زمینه سیاستهای عمومی طی تحقیقی که انجام داده بیان میکند زنان آمریکایی وقتی برای منافع شغلی خودشان مذاکره میکنند، مدت مذاکراتشان 15 درصد کمتر از مردان است اما وقتی که به نمایندگی از دیگران انتخاب میشوند به طور ذاتی مدت زمان طولانیای را برای مذاکره صرف میکنند و بسیار زیاد از موکل خود حمایت و طرفداری میکنند.
موضوع دیگر اینکه زنانی که مذاکرات سیاسی انجام میدهند، تمایل دارند که به طور یکپارچه به حل منازعه و مشکل به وجود آمده بپردازند و به حل بخشی و جزیی منازعه توجهی ندارند. آنها در حل منازعات یک نظر متفاوت دارند و به دنبال یک تعریف گسترده از امنیت هستند که شامل امنیت اجتماعی، امنیت اقتصادی، امنیت غذایی، آب آشامیدنی و حمایت از جنسیت در اختلافات و جنگ بشود. همچنین زنان در مذاکره با دشمنان قدیمی از قدرت بیشتری برخوردار هستند.
دنیای مردانه
اگر زنان اینگونه سودمند قدرت سیاسی را اداره میکنند پس چرا تعداد رهبران زن اندک است؟ یک دلیل اساسی این است که زنان خودشان مشتاق و خواهان قرار گرفتن در موقعیتهای سیاسی نیستند. در دیدگاه زنان، سیاست به عنوان یک بازی زشت مطرح است. اکثراً این اعتقاد سنتی وجود دارد که دنیای سیاست متعلق به مردان است و بسیاری از مردان و برخی از زنان میخواهند که این رویه حفظ بشود. یک زن ممکن است برای رهبری سیاسی خیلی ضعیف به نظر برسد و اغلب زنان نیز شک دارند که آیا توانایی رهبری را دارند یا خیر. در یک تحقیق انجام شده 21 درصد از زنان پاسخدهنده در شیلی و 45 درصد در مکزیک کاملاً موافقت دارند در اینکه مردان رهبران سیاسی بهتری نسبت به زنان هستند. این فقدان اطمینان به خود در میان فرهنگهای مختلف همچنان حفظ شده است. در پژوهشی که دو دانشمند سیاسی به نامهای ریچارد لاولس و جنیفر فاکس انجام دادهاند؛ زنان آمریکایی در جواب به این مساله که «هیچ وقت توانایی پیدا نخواهم کرد که یک مجموعه را اداره کنم» دو برابر بیش از مردان پاسخ مثبت دادهاند و فقط 25 درصد از زنان خودشان را احتمالاً موفق یا موفق ارزیابی میکنند در حالی که میزان مردان در این زمینه 37 درصد است. نقش اجتماعی سنتی که برای زنان در نظر گرفته شده، عامل دیگری است که در عدم دستیابی زنان به مقام سیاسی نقش بازی میکند. تطبیق زندگی سیاسی با تعهدات خانوادگی اولین مشکل مهم زنان سیاستمدار است. زنان معمولاً باور دارند بنابر وظیفه اولین کسی هستند که باید از پدر و مادر یا پدر و مادر همسر نگهداری کنند. خانم ربهکا گرینسپان معاون پیشین رئیسجمهور کاستاریکا در این زمینه میگوید «برای اینکه ما بتوانیم وظایف شغلیمان را با آرامش انجام بدهیم شرایط جامعه مطلوب نیست. ما نمیتوانیم برای انجام وظایفمان با آسودگی خاطر فرزندانمان را ترک کنیم و از پشتیبانی همسرمان اطمینان داشته باشیم.» فشارهایی که به زنان وارد میشود تا در خانه بمانند و تمایل خود زنان برای نگهداری از خانواده با آموزههای مذهبی محافظهکارانه ترکیب میشود تا زنان نقش کمتری را برعهده بگیرند.
در برخی کشورها نظیر کویت زنان به تازگی حق فعالیت و انتخاب شدن به عنوان یک سیاستمدار را یافتهاند. اولین انتخاباتی که زنان کویتی میتوانستند در آن انتخاب شوند، انتخابات مجلس در سال 2004 بود. اما هیچیک از صندلیهای مجلس به زنان نرسید. در غرب و در کلیسای کاتولیک در برخی از کشورها نظیر کرواسی زنان را ترغیب میکنند به جای آنکه به فعالیتهای عمومی بپردازند تمرکز خود را بر مسائل خانواده قرار بدهند.
مشکل دیگر زنان این است که در اغلب کشورها احزاب در تسلط سیاستمداران مرد است و لیست فهرست کاندیداها غالباً شامل مردان است. نکته مهم اینکه در صدر لیست فهرست غالباً نام مردان قرار دارد و این وقتی اهمیت دارد که بدانیم ترتیب قرار گرفتن در لیست یک فاکتور اساسی است در تعیین اینکه چه کسی به مجلس راه پیدا میکند. برای حل این مشکل میتوان سهمیهای برای زنان در نظر گرفت و حداقل بخشی از صندلیهای مجلس را برای زنان قرار داد.
مشکل دیگر فراهم کردن سرمایه برای فعالیتهای انتخاباتی است. لذا اکثر زنان از آغاز یک مبارزه انتخاباتی گریزان هستند. تهدید و آسیبهای فیزیکی از مشکلات دیگری است که زنان با آن مواجه هستند. فوبه آسیو یک مقام بلندپایه و عضو مجلس کنیا میگوید «در کنیا و در آغاز انتخابات بزرگترین مساله برای زنان امنیت است. آنها نیازمند به تامین امنیت هستند. زیرا آنها در خطر تجاوز قرار میگیرند؛ تاکتیکی که برای تهدید و ارعاب علیه زنان و برای جلوگیری از فعالیتهای سیاسی آنها استفاده میشود.» موانع و مشکلات بیشمار و غلبه هنجارهای اجتماعی در ورود زنان به عرصه میدان سیاست نقش دارد. لذا شگفتآور نیست که زنان از شانسهای موجود در انتخابات دولتی استفاده نمیکنند و ترجیح میدهند برای فعالیتهای خود سازمانهای غیردولتی را انتخاب کنند.
چه باید کرد
سازمانهای غیردولتی و دولتها نقش عمدهای در افزایش اعتماد به نفس زنان برعهده دارند و میتوانند مهارتهای مورد نیاز اداره کردن یک مجموعه را در زنان ارتقا بدهند. باید به زنان تازهکار و نوآموز در قالب برنامههای محلی کمک بشود تا این زنان بتوانند بعدها در حیطه فعالیتهای سیاسی وارد شده و موفق عمل کنند. تنها کوششهای جدی و جامع میتواند تغییرات عمدهای به بار بیاورد.
در مراکش سلطان محمد ششم شخصاً در حمایت از زنان وارد عرصه شد و قوانینی در مراکش وضع شد که هم با شریعت اسلام مطابقت داشت و هم به افزایش حقوق سیاسی زنان منجر شد. نتیجه این شد که تعداد زنان سیاستمدار در مراکش افزایش یافت و تعداد کرسیهای نمایندگی زنان در مجلس از دو در سال 2001 به 35 در سال 2002 رسید.
قوانین شفاف، رقابت انتخاباتی عادلانه و شرایط مالی منصفانه نیز باید فراهم شود تا به تشکیل فضای سیاسی رقابتی کمک کند و زنان بهتر بتوانند در انتخابات شرکت کنند. زنانی هستند که بین خرج مدرسه فرزندشان و خرج رقابتهای انتخاباتی، خرج برای فرزند را در اولویت قرار میدهند. باید یارانههای دولتی برای انتخابات به طور عادلانه در بین احزاب سیاسی توزیع شود. این کار به ارتقای سطح و حوزه عملکرد این احزاب کمک میکند.
یکی دیگر از راهکارهای افزایش حضور زنان در انتخابات این است که برای احزابی که زنان را در لیست انتخاباتی خود قرار میدهند بودجههای اضافی در نظر بگیرند تا هر چه بیشتر تعداد زنان افزایش یابد و احزابی که در لیست انتخاباتی خود زنان را پیشنهاد نکنند مورد جریمه مالی قرار بدهند.
زنان سیاستمدار همچنین به حمایت نیاز دارند. در افغانستان برخی از زنانی که به مجلس راه یافتهاند در سال 2005 مورد حمله قرار گرفتهاند. سازمانهای بینالمللی و محلی از دولتمردان، رئیس پلیس، شیوخ قبایل و دیگر مسئولان افغانستان میخواهند که امنیت کاملتری را برقرار کنند. برقراری تدابیر امنیتی به زنان اطمینان میدهد که دولت و رهبران جامعه تعهد قوی دارند مبنی بر اینکه حقوق زنان در عرصه سیاست کاملاً رعایت شود.
سرانجام و مهمترین موضوع اینکه دولتها باید سهمیهای برای زنان در پستهای دولتی در کلیه سطوح در نظر بگیرند. اگرچه سهمیهبندی ممکن است در ابتدا برای عضویت زنان در مجلس مطرح شود اما سهمیهبندی همانقدر که در سطوح عالی پستهای سیاسی مهم است در سطوح میانی و پایین هم لازم است. 19 کشور نظیر کشورهای کوبا، ایسلند، آفریقای جنوبی، اسپانیا و سوئد حداقل 30 درصد از کرسیهای مجلس را به زنان اختصاص دادهاند.
مشکلترین مساله برای رهبران زن تغییر دادن هنجارها است. رئیسجمهور میشله باشلت کابینه 20 نفریاش را از 10 زن 10 مرد تشکیل داد.
در صحبتهای معمولی و کلیشهای زنان را افرادی در نظر میگیرند که دارای قابلیتهای زنانه هستند. قابلیتهایی نظیر مصالحه، سازش، تشریک مساعی و دوستدار طبیعت. البته این موضوع از طرف دانشمندان و محققان علوم اجتماعی نیز تایید میشود. اما دنیا نیازمند به آن است که این ویژگیها وجود داشته باشد. کنوانسیونها، تحریمهای اقتصادی و مداخله نظامی ناکافی به نظر میرسد.
اغلب فرهنگهای سیاسی در حال پیشرفت و بهبودی است. هر روزه شاهد هستیم در جوامع مدنی زنان بیشتری به دولتها راه پیدا میکنند و همچنین زنان بیشتری طرفداری خواهند کرد از این که تعداد رهبران زن افزایش بیابد.