تاریخ انتشار : ۰۸ تير ۱۳۸۷ - ۰۹:۳۵  ، 
کد خبر : ۳۴۵۰۴

تیشه آزادی بر پیکر ایدئولوژی


آلیس اوکیف/ ترجمه: کاوه شجاعی

آشنا شدن ونزوئلایی‌ها با سیاست و حقوق خود، چاوز را دچار دردسر کرده است. آنها اکنون آزادی بیان می‌خواهند

در گوشه‌ای از یک فروشگاه اسباب‌بازی در کاراکاس، گردوخاک بر توده‌ای از عروسک‌های باتری‌ خور هوگو چاوز نشسته است. «ال پرزیدنتو» لباس فاخر نظامی بر تن دارد و هر گاه دکمه‌اش را فشار می‌دهی درباره انقلاب سخنرانی می‌کند. روی هر عروسک بر چسب «نصف قیمت» به چشم می‌خورد. شاگرد مغازه، که یک زن است، به عروسک‌ها نگاهی گذرا می‌اندازد و می‌گوید: «کاش می‌توانستم همه‌شان را بخرم» و بعد آرام ادامه می‌دهد: «آن وقت آنها را می‌سوزاندم.»

شاید مهم‌ترین خصوصیت مردم در اینجا، کاراکاس، این باشد که حتی قبل از اینکه خودشان را معرفی کنند از اعتقاد سیاسی‌شان حرف می‌زنند. در اولین حضورم در خیابان‌های شهر، از یک کتابفروش نقشه‌ای خواستم، او اما با حرارت بازویم را گرفت و گفت: «فقط لازم است یک چیز در مورد کاراکاس بدانی و آن این است که همه ما انقلابی هستیم.» مردم اینجا سیاست‌ زده‌اند و البته معلوم است که در دو اردوگاه شدیدا مخالف قرار دارند: چاویست‌ها و ناپاک‌ها. اولی حامیان رئیس‌جمهوری و دومی لقبی که همین حامیان به مخالفان داده‌اند. تحلیلگران محلی مباحثات سرسختانه میان دو گروه را عموما «جنگ سرد داخلی» توصیف می‌کنند.

اما در کاراکاس هراسی وجود دارد، چاوز عاشق قدرت است و ممکن است پیکارهای مخالفین و هوادارانش کم‌کم از سردی بیرون بیاید.

کاراکاس مثل دیگر شهرهای آمریکای لاتین، با تقابل شدید میان کوچه‌های فقیر نشین و خطرناک و محله‌های غنی و آرام شناخته می‌شود. از زمان کودتای نافرجام راست ‌گرایان علیه چاوز در سال 2002 رویارویی فقرا و ثروتمندان در ونزوئلا شدیدتر شده است. کارلوس‌کاریداد مونترو، فیلمساز کاراکاسی، من را به دیدن جاهایی از شهر می‌برد که اختلاف به شدت مشهود است، مثلا در یک طرف شاهراه اصلی شهر آلونک‌های آجری مثل قارچ سر بر آورده‌اند و در طرف دیگر برج‌های پرشکوه مردم را با رخوت نظاره می‌کنند.

کارلوس به من می‌گوید: «تمامی کسانی که در این منطقه و در این برج‌ها زندگی می‌کنند، مسلح هستند، آنها به شدت از تبهکاران آن طرف شاهراه می‌ترسند. البته در پتاره، طرف فقیر‌ نشین، هم مردم مسلح‌اند. آنها به پولدارهای طرف دیگر گرینگو می‌گویند، یعنی آمریکایی.»

به سمت جنگ داخلی؟

ویلیام اوری، استاد دانشگاه هاروارد، سه نشانه اصلی برای یک کشور در آستانه جنگ داخلی برمی‌شمرد: اول اینکه مردم سعی می‌کنند مسلح شوند. دوم، هر گروه طرف دیگر را «انسانیت‌زدایی» می‌کند و خصوصیت شیطانی را به آنها نسبت می‌دهد و سوم سیاست‌زدگی رسانه‌‌هاست. ونزوئلا این روزها هر سه شرط را کسب کرده است. اوری تنها راه خروج از بحران را قدرتمند ‌شدن یک «طرف سوم» عنوان می‌کند: آن دسته از سازمان‌ها و مردمی که به هر دو طرف ماجرا احساس نزدیکی می‌کنند و از آنها می‌خواهند که اختلافات را بدون خشونت حل کنند.

اما اقدامات رژیم چاوز راه را برای «طرف سوم» ماندن در بحران کنونی روزبه‌روز دشوارتر می‌‌کند. کارلوس خود یک دست‌ چپی وفادار محسوب می‌شود و با چاوز به شدت موافق است، اما از دوقطبی ‌شدن اجتماع احساس نگرانی می‌کند. او در «ویلا دل‌سینه» کار می‌کند، یک سازمان سینمایی دولتی که از عمر آن تنها یک سال می‌گذرد. وزارت فرهنگ وظیفه او و مثال او را در این سازمان ساخت «فیلم‌هایی با گرایشات ایدئولوژیک» عنوان کرده است. این وزارتخانه با ساخت فیلم‌های انتقادی یا سیاه‌نمایانه زیاد موافق نیست. کارلوس می‌گوید: «مشکل اینجاست که هر وقت به مردم می‌گویم برای کدام سازمان کار می‌کنم آنها کار من را «تبلیغات» فرض می‌کنند. اینجا ما مجبوریم به یک طرف گرایش پیدا کنیم.»

الخاندرو برامه یک فیلمساز مشهور دیگر به من می‌گوید: «این درست که ما هنوز اسما آزادی بیان داریم، اما حالا هر چه بگویی عواقبی برایت دارد. اگر انتقاد کنی درهای بیشتری به رویت بسته خواهد شد. در این سیستم وفاداری بیشتر از سختکوشی و استعداد ارزش دارد.»

...و مهم‌ترین دستاورد چاوز

با این حال شمار زیادی از تحلیلگران طبقه متوسط از تلاش چاوز برای دخیل‌ کردن فقرا در امور سیاسی حمایت می‌کنند. یانی آروچا روزنامه‌نگاری که برای تلویزیون تازه تعطیل شده مخالف چاوز (RCTV) کار می‌کرده، می‌گوید: «شاید مهم‌ترین دستاورد دولت چاوز این باشد که حالا اکثریت زیادی از مردم در مورد امور سیاسی بحث می‌کنند و به آن علاقه نشان می‌دهند. فقرا حالا فهمیده‌اند که حقوقی دارند. ثروتمندان هم حالا می‌دانند که مسئولیت‌هایی دارند و مشکلاتی هست که باید حل شود.» اما به نظر می‌رسد این روند هزینه دردناکی را به اجتماع تحمیل کرده است.

آروچا تاکید می‌کند: «حالا هر کس که با تو مخالف است، دشمنت محسوب می‌شود. این طرز فکر در میان اکثریت مردم وجود دارد و به اعتقاد من ابتدا دولت مبلغ اصلی آن بوده است.»

این جدایی اجتماعی در موارد گوناگونی خودی نشان داده است. مثلا از سال 2000 تاکنون شمار ونزوئلایی‌های مقیم آمریکا 80 درصد افزایش یافته است و اکثر مهاجران را متخصصین تحصیلکرده تشکیل می‌دهند. جرائم خیابانی و بزهکاری به طرز هشدار‌دهنده‌ای در کاراکاس و دیگر شهرها زیاد ‌شده و طبق گزارش سازمان ملل متحد، ونزوئلا رکورد بالاترین میزان خشونت‌های مسلحانه را میان کشورهایی که درگیر جنگ نیستند در اختیار دارد.

در ونزوئلا قتل بیشترین عامل مرگ‌و‌میر مردان بین 15 تا 25 سال به حساب می‌آید. اکثر خشونت‌ها در محله‌های فقیرنشین رخ می‌دهد و آدم‌ربایی و ماشین دزدی در این مناطق به شدت رواج دارد. بلامه می‌گوید: «فقرا سخنان مقامات دولتی در مخالفت با ثروتمندان را توجیه‌کننده خشونت‌های خود می‌دانند. چاوز هم هنوز متوجه نشده که اتحاد با حکم حکومتی به وجود نمی‌آید.»

معضلی به نام آزادی بیان

تا همین چند وقت پیش مخالفان چاوز «دست راستی» یا به قول رئیس‌جمهوری «امپریالیست» خطاب می‌شدند. اما از ماه می که چاوز پروانه RCTV محبوب‌ترین تلویزیون ونزوئلا را تمدید نکرد و پخش عمومی این برنامه متوقف شد، اوضاع به سرعت تغییر کرده است. RCTV متهم شده بود که با حمایت ضمنی از کودتای سال 2002 علیه چاوز، تظاهرات بزرگ حامیان او را در آن زمان پوشش نداد.

به هر صورت RCTV بیشتر تلویزیونی سرگرم‌کننده بود. در کشوری مانند ونزوئلای جوان، 53 سال پخش مداوم برنامه به یک شبکه تلویزیونی حالتی از میراث ملی می‌دهد و نظرسنجی‌ها هنگام تعطیلی آن نشان می‌داد که 70 درصد مردم با اقدام چاوز مخالفند.

RCTV بلافاصله بعد از توقیف جای خود را به TVes داد که te ves یا «شما خودتان را می‌بینید!» تلفظ می‌شود. هدف این شبکه دولتی بازتاب ونزوئلای «واقعی» عنوان شده است. وقتی غروب روز شنبه‌ خواستم برنامه‌های این تلویزیون را ببینم، واقعا خسته شدم. یک افسر ارتش یک ساعت تمام درباره نیروهای نظامی صحبت کرد و از جوانان خواست به آنها بپیوندند. در بخشی از این برنامه، مجری ارتشی روی تصاویری از شورش‌ها در عراق از ونزوئلایی‌های عادی می‌خواست که «تاکتیک‌های مقاومت» را یاد بگیرند.

یک روزنامه‌نگار هم در مصاحبه با این شبکه در حالی که لبخند از لبانش محو نمی‌شد و سرش را گاه و بیگاه تکان می‌داد، گفت: «آنچه که این کشور حالا نیاز دارد اتحاد است، اتحاد کامل میان مردم و نیروهای نظامی.»

ایو هرناندز، یک استاد علوم سیاسی در دانشگاه دولتی سیمون بولیوار می‌گوید: «فراموش نکنیم چاوز بالاخره یک نظامی است. سیاست در نظر او یک جنگ است؛ همه چیز یا سیاه است یا سفید، و خاکستری وجود ندارد. این ایده که باید کارها را با رضایت مردم انجام داد در ذهن او راهی ندارد. این وضعیت به نفع هیچکدام از گروه‌های اجتماعی نیست. او با هدف توسعه، بالاخره کشور را با ناآرامی و هرج‌ومرج مواجه خواهد کرد.» همین دانشگاه و دانشجویان هم به شدت سیاست‌ زده شده‌اند و هر یک به گروه مخالفان و موافقان سرسخت چاوز تعلق دارند.

«ما دانشجوییم، نه کودتاچی»!

تعطیلی RCTV سرآغاز موج مهم جدیدی از مخالفت‌ها علیه چاوز بود که از سوی «جنبش ملی دانشجویان» سازماندهی شد. در آن دوران، مخالفان هر روز در خیابان‌های پایتخت جمع می‌شدند و به نفع آزادی بیان شعار می‌دادند. آنها علاوه بر این، مخالفت شدید خود را با وابسته ‌شدن دانشگاه‌ها اعلام می‌کردند. چاوز اعلام کرده که قصد دارد شوراهای دولت‌گرای «قدرت دانشجوی مردمی» را جایگزین اتحادیه‌های مستقل دانشجویی کند. حضور گسترده دانشجویان از دانشگاه‌های دولتی و خصوصی در اعتراض‌های اخیر نشان داد که مخالفان از گروه‌های مختلف اجتماعی هستند و دیگر انگ «دست‌‌راستی» یا «امپرالیست» به آنها نمی‌چسبد. آنها از ایده «آشتی ملی» حمایت می‌کردند و به طرزی نمادین به دست‌هایشان رنگ سفید زده بودند.

من در یک اجتماع دانشجویی که در استادیوم بیسبال برگزار شده بود، شرکت کردم. دانشجویان پرچم‌های ونزوئلا را در دست داشتند و شعار می‌دادند. سیدنی اوپز دانشجوی 19 ساله دانشگاه سیمون بولیوار به من گفت: «ما دانشجوییم، نه طراح کودتا.» او تاکید کرد: «وقتی RCTV را بستند، ما از نبود آزادی بیان در این کشور واقعا ناامید شدیم. ما فهمیدیم که این روند نباید ادامه پیدا کند. مساله آن طوری که چاوز می‌گوید نیست. من از قشر نخبه و ثروتمندی نیستم. ما حتی خانه‌ای هم از خودمان نداریم. من فقط نمی‌توانم ببینم این چیزها بر سر کشورم‌ می‌آید.»

چاوز در واکنش به اعتراض‌ها اعلام کرد که تظاهر کنندگان «نمایندگان بورژوازی بین‌المللی» هستند و توسط دست راستی‌ها اداره می‌شوند. او از مردم خواست که «از انقلاب در برابر هجوم فاشیست‌ها» محافظت کنند. شمار زیادی از حامیان RCTV این نوع سخنان چاوز را چراغ سبزی برای حمله به خودشان تلقی کردند.

یک دانشجوی دیگر به من گفت: «ما فقط می‌خواهیم صدایمان شنیده شود، بدون خشونت. اما مساله اینجاست که رئیس‌جمهوری خشونت می‌خواهد.» خوشبختانه تقریبا تمامی اعتراضات دانشجویی به آرامی برگزار شده‌اند.

رسانه‌های مستقل در ونزوئلا دانشجویان را «نسل 2007» می‌خوانند. آنها حالا به گروه اصلی مخالفان چاوز مبدل شده‌اند. روزنامه‌نگاران از دانشجویان حمایت می‌کنند و البته همه می‌دانند که بدون حمایت طبقه فقیر کاری از پیش نخواهند برد. آنها تلاش برای برقراری دیالوگ با دانشجویان ساکن محله‌های فقیر نشین را آغاز کرده‌اند.

استالین گونزالس یکی از رهبران دانشجویی می‌گوید: «هر کدام از ما باید بحث‌های سیاسی را به محل کار، خانه یا محله‌مان بکشانیم. ما نمی‌خواهیم هیچ ایدئولوژی یا عقیده‌ای را به کسی تحمیل کنیم. ما فقط می‌خواهیم که هر ونزوئلایی بتواند حرفش را بزند و در ساخت کشور سهیم باشد. چاوز مجبور است به ما گوش کند. او به زودی چاره‌ای دیگر نخواهد داشت.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات