بسماللهالرحمنالرحیم
نشست سران سازمان همکاریهای شانگهای در «بیشکک» با ترسیم دیدگاه سران عضو و مجموعه این سازمان، تجسمی از نظام چندقطبی مورد انتظار خود را به تصویر کشیده است.
این سازمان، دربرگیرنده کشورهائی است که جمعاً حدود یکچهارم جمعیت جهان معاصر و بیش از یکچهارم مساحت خشکیهای زمین و نیمی از گلوگاههای استراتژیک جهان را در اختیار دارند و با بهم پیوستن سرزمین کشورهای مرتبط با این سازمان، موقعیت ژئواستراتژیک این پیمان بهتر قابل درک است و حساسیت و موقعیت کلیدی این پیمان منحصر به فرد را به تصویر میکشد.
سران سازمان شانگهای اعم از اعضای اصلی و ناظر، در طول مباحث و تبیین مواضع خود نکاتی را خاطرنشان کردند که در صورت تحقق، جغرافیای سیاسی جهان معاصر به کلی دگرگون خواهد شد و از آن پس شاهد نظم نوینی در جهان خواهیم بود که مشخصاً «پایان دوران تکقطبی» در جهان را نوید میدهد.
با مروری بر تأکیدات سران کشورهای شرکتکننده در اجلاس سازمان همکاریهای شانگهای بهتر میتوان دریافت که در صورت تعدد مراکز تأثیرگذار در ساختار نظام بینالمللی، چه نوع دیدگاههائی در اولویت خواهند بود و چه محورهائی مورد توجه خاص قرار میگیرند؟ فهرست زیر، اولویتهای مورد انتظار پیمان شانگهای را در برمیگیرد:
1- تقویت پیمانهای منطقهای و تمرکز در اولویت بخشیدن به نیروهای منطقهای در جهت تأمین امنیت
2- تاکید بر اصالت قدرتهای منطقهای و نفی هرگونه دخالت خارجی
3- توصیه به بسترسازی در جهت استقرار نظام چندقطبی در جهان.
دو محور اول اگرچه عمدتاً از موضع دفاعی هستند و به تأمین نیازهای منطقهای مربوط میشوند لکن محور سوم یک دیدگاه تهاجمی است و برای ایجاد تحول در ساختار جهانی قدرت، حرفهای تازهای برای گفتن دارد که با روال کنونی نظام تکقطبی جهان دقیقاً در تضاد و تعارض میباشد و مشخصاً ضمن رد چنین وضعیتی، خواستار ایجاد تحول بنیادینی است که بتواند به اهداف روشن و مورد انتظار منجر شود. مسئله اینست که واشنگتن با تلاش برای «امنیتی کردن مناسبات جهانی» سعی دارد برتری نظامی خود را در برخی زمینهها به رخ بکشد و حتی با پرچم مبارزه با تروریسم نیز ناامنی ایجاد کند که میکند. لکن سران کشورهای شرکتکننده در اجلاس بیشکک ضمن تأکید بر ضرورت حفظ، تقویت و ارتقاء امنیت منطقهای خواستار تحولات بنیادین در مناسبات اقتصادی فیمابین هستند تا در پرتو اقتصاد نیرومندتر، بتوانند اهداف و برنامههای جامعتر و موثرتر را پیگیری کنند. و با اینهمه، تفاوت نسبی دیدگاهها بویژه در مقایسه مواضع چین و روسیه نیز کمابیش قابل ارزیابی است. بدینترتیب که چین در عین آنکه به مسائل امنیتی بیتوجه نبست عمدتاً دیدگاهی اقتصادی را تعقیب میکند لکن روسیه در عین آنکه حرف زیادی در مقولات اقتصادی ندارد، بر محورهای امنیتی تأکید مینماید و مشخصاً خواستار آنست که اهداف و دیدگاههای عمدتاً امنیتی خود را از تریبون پیمان شانگهای، منعکس کند. بعلاوه در بیانیه پایانی نشست سران پیمان شانگهای محورهائی مورد تأکید قرار گرفت که نیازی به تفسیر و تحلیل ندارد و باندازه کافی گویاست.
بیانیه پیمان شانگهای با تأکید بر اینکه ثبات و امنیت در آسیای مرکزی «تنها» توسط نیروهای کشورهای منطقه و براساس توافقات موجود در چارچوب «اتحاد منطقهای» میسر است، قویاً بنیان سیاستهای واشنگتن و «ناتو» برای نفوذ در آسیای میانه و قفقاز را مورد سئوال جدی قرار میدهد و آنرا رد میکند. در همین متن بیانیه پایانی بر روی تقویت نظام بینالمللی چندقطبی تاکید شده و در تشریح مبانی و اهداف و دستاوردهای مورد انتظار آن توضیح میدهد که چنان فرایندی امنیت متساوی و امکان توسعه برابر جهت تمامی کشورهای جهان را فراهم میسازد. این جمله قویاً نفی سلطه واشنگتن و یکجانبهگرائی آمریکا در سالهای اخیر را هدف قرار داده است.
اگرچه از جملات تشریحی و استنتاجی در متن بیانیه نهائی پرهیز شده است لکن واکنش رسانههای آمریکائی و اروپائی نشان میدهد که مخاطبان این پیام، دقیقاً به منظور تدوینکنندگان آن پی بردهاند و کاملاً واقفند که اجلاس پیمان شانگهای و ماهیت این پیمان، هویتی ضدآمریکائی داشته و دارد. دقیقاً از همین دیدگاه است که سپر موشکی موردنظر واشنگتن، فقط تهدیدی علیه مسکو محسوب نمیشود بلکه تهدیدی علیه منطقه به حساب میآید و طیف کشورهای حاضر در اجلاس اخیر پیمان شانگهای، به نقطهنظرات مشترکی در مقولههای متنوع دست یافتهاند.
موضوع مهم در این زمینه اینست که اگرچه پیمان شانگهای بعنوان عامل متوازنکننده و پیمانی مقابل «پیمان ناتو» ارزیابی شده است لکن مسئله اینست که در صورت انحراف پیمان شانگهای به سمت «نظامیگری»، در واقع در همان جهتی به پیش خواهد رفت که واشنگتن خواهان آنست و در حقیقت نوعی «مسابقه تسلیحاتی» را در چارچوب جدیدی بر دنیای معاصر تحمیل میکند. راهکار صحیح آنست که بجای اقدام برای تولید و بازتولید پیمانی معادل «پیمان ناتو»، زمینههای سیاسی ـ تبلیغاتی نیرومندتری برای «فروپاشی پیمان ناتو» فراهم گردد. حال آنکه با جهتگیری احتمالی پیمان شانگهای به سمت نظامیگری، فضای مناسبات فیمابین و حتی فضای مناسبات بینالمللی، شدیداً به یک «فضای بسته» تبدیل میشود که فقط نظامیگری و دیدگاههای امنیتی بر آن حاکم خواهد شد و جنگ سرد جدیدی میان ناتو و شانگهای را بهمراه میآورد.
صرفنظر از این موارد که در جای خود از اهمیت و حساسیت فراوانی برخوردار است، پیمان شانگهای تدریجاً به سمتی پیش میرود و قوام پیدا میکند که زمینههای ناکامی یکجانبهگرائی آمریکا را فراهم سازد و تجسمی از نظام چندقطبی مورد انتظار خود را بعنوان مدل قابل قبول ساختار جهانی قدرت به جهان معاصر ارائه کند و در عین حال از ترویج نظامیگری و مسابقه تسلیحاتی نیز بپرهیزد.