مهدی محمودزاده
پنجمین دوره انتخابات ریاست جمهوری روسیه در مارس 2008 (اسفند 1386) برگزار خواهد شد و مردم این کشور سومین رئیسجمهور خود را برای چهار سال آینده انتخاب میکنند. بنابر اذعان کارشناسان و با توجه به شرایط بینالمللی میتوان گفت که این دوره از انتخابات ریاست جمهوری و نتیجه آن نه تنها در سطح داخل بلکه در سطح منطقه و جهان با جدیت پیگیری میشود. غرب و در راس آن آمریکا تمایلی به روی کار آمدن فردی با ویژگیهای پوتین که ادامهدهنده خطمشی وی در سیاست خارجی روسیه باشد ندارند. به بیان دیگر قدرتیابی فردی که مورد تایید پوتین بوده و متمایل به ادامه میراث او در سیاست خارجی باشد خوشایند غرب نیست. میراث پوتین که عبارت از استفاده بهینه از ظرفیتهای روسیه و بهرهبرداری از شرایط بینالمللی و منطقهای در راستای تحکیم منافع ملی روسیه است موجبات افزایش فشار بیشتر بر ایالات متحده میگردد. به ویژه اینکه واشنگتن در افغانستان و عراق دارای مشکلات گوناگونی بوده و توان بالایی برای برخورد با مسکوی قدرتیافته را ندارد. بنابراین آمریکا با آگاهی از نقاط ضعف خود تلاش فراوانی را به خرج خواهد داد تا مهرهای متمایل به غرب به منظور تعدیل مواضع روسیه در صحنه جهانی و در تعامل بیشتر با اروپا و آمریکا به کرملین راه پیدا کند. از جانب دیگر پوتین نیز به خوبی بر این امر آگاه است که مهمترین شرط ادامه سیاست مقتدرانه وی تنها روی کار آمدن فردی از میان تیم سیاسی وی است. هرچند که برخی از ناظرین سیاسی روسیه معتقدند پوتین در طی هفت سال زمامداری خود جانشین شایستهای را برای ادامه سیاستهایش تربیت نکرده است. در هر صورت با نزدیک شدن به زمان انتخابات و روشنتر شدن مواضع مشخص خواهد شد که آیا میتوان شاهد ظهور پوتینی دیگر در عرصه سیاسی روسیه بود و یا خیر. در ابتدا و پیش از بررسی گرایشات سیاسی گروهها و نامزدهای احتمالی لازم است به اختصار سیاست خارجی پوتین و عملکرد او را که باعث دید منفی غرب نسبت به وی و میراث وی گردیده است را مورد بررسی قرار دهیم.
سیاست خارجی روسیه در دوره پوتین:
شاید کمتر کسی پیشبینی مینمود که افسر سابق کا.گ.ب که توانسته بود به سرعت مدارج ترقی را طی نموده و پس از مدت کوتاهی نخستوزیری و کفالت ریاست جمهوری در انتخابات سال 2000 روسیه به پیروزی دست یابد بتواند این کشور دچار بحرانهای عدیده سیاسی اقتصادی و امنیتی را به قدرتی بدل سازد که توان رقابت با غرب را بیابد. پس از روی کار آمدن ولادیمیر پوتین در دسامبر 1999 هدایت سیاست خارجی روسیه از دست نیروهای آتلانتیکگرا که دارای مواضع متمایل به غرب بودند خارج گردید. وی و تیم همراهش محور عملکرد خود را اتخاذ موضعی عملگرا در سیاست خارجی قرار داد و آرام آرام از سیاست پیروی و جانبداری از غرب فاصله گرفت.
پوتین طی دو دوره ریاست جمهوری خود سعی داشته است تا همواره بدون وارد شدن در تنش و جنگ سرد با غرب به گونهای در ظاهر مدارا کرده اما در پس پرده به شیوهای دیگر به رقابت بپردازد. هرچند که وی در ماههای اخیر به این رقابت حالتی آشکار بخشیده است. اصولا وی با استفاده از ظرفیتهای بالقوه سیاسی اقتصادی نظامی و ژئوپلیتیکی روسیه در تلاش بوده تا سیاستی فعال را در صحنه بینالمللی به منظور ارتقای جایگاه روسیه اتخاذ نماید. دستاوردهای سیاست خارجی پوتین را میتوان به صورت زیر خلاصه نمود:
1- موفقیت نسبی در متوقف ساختن روند گسترش سریع ناتو به شرق.
2- تثبیت موقعیت روسیه در بازار مبادلات انرژی به نحوی که این کشور به منبع مهمی برای تامین نیاز اروپا بدل گردیده است.
3- بهبود و ارتقای جایگاه روسیه در میان جمهوریهای مستقل مشترکالمنافع.
4- تثبیت اوضاع سیاسی و امنیتی روسیه و حلوفصل مناقشات در جمهوریهای خودمختار قفقاز شمالی.
5- بهبود وضعیت اقتصادی روسیه به نحوی که امروزه بیش از 300 میلیارد دلار ذخیره ارزی داراست.
6- ایفای نقش فعال در مناقشات فرامنطقهای همچون موضوع فلسطین و موضوع هستهای کرهشمالی.
7- تحکیم موقعیت روسیه در گروه جی8.
پوتین در صحنه بینالمللی نه سیاست تقابل و نه سیاست همراهی با غرب را پیگیری نموده است.
هرچند در برخی از تحولات منطقهای و بینالمللی همکاری و همراهی شایستهای را با آمریکا و غرب در پیش گرفته است. اوج این موضوع را میتوان پس از حوادث یازده سپتامبر و همراهی با غرب در ائتلاف علیه تروریسم به وضوح دید. سرکوب ناآرامیهای قفقاز شمالی به ویژه در چچن نیز با استناد به همین همراهی علیه تروریسم و با سکوت و چراغ سبز دول غربی انجام پذیرفت. اما از سوی دیگر روسها احساس کردند علیرغم همراهی آنها در جنگ علیه تروریسم آمریکا و اروپا با آنها صادق نبوده و از این موضوع در راستای تضعیف جایگاه روسیه سوءاستفاده کردند. سخنان تند پوتین در کنفرانس مونیخ و حمله وی به سیاستهای کاخ سفید و تکرار این مواضع تند در نشست وین حکایت از علنی شدن اختلاف روسیه و آمریکا دارد. اما به راستی چه مسائلی موجب اتخاذ سیاست تند پوتین شده است. موضوعاتی که پس از حوادث یازده سپتامبر ایجاد گردیده و روسها آن را در تعارض با منافع خود میدانند عبارتند از:
1- حضور نظامی مستمر آمریکا در آسیای مرکزی که به نوعی حیات خلوت روسیه میباشد.
2- تلاش در جهت بسط نفوذ در قفقاز و حمایت از انقلابهای مخملی در جمهوریهای مشترکالمنافع که باعث تضعیف جایگاه روسیه میگردد.
3- انتقادهای متعدد غرب به وضعیت دموکراسی و حقوق بشر در روسیه که مسکو آن را دخالت آشکار در امور داخلی خود میداند.
4- تلاش در جهت استقرار سیستم سپر موشکی آمریکا در جمهوریهای لهستان و چک و سماجت در اجرای آن که مسکو این مسئله را تهدیدی علیه منافع خود میداند.
در همین راستا پوتین در اجلاس اخیر گروه جی8 پیشنهاد استفاده مشترک از رادار قبله جمهوری آذربایجان را به آمریکا داد.
5- حمایت غرب از استقلال کوزوو علیرغم مخالفتهای روسیه و عدم توجه به منافع این کشور در بالکان.
6- یکجانبهگرایی آمریکا در موضوعات بینالمللی از جمله تحولات خاورمیانه.
7- تلاش در جهت گسترش ناتو به شرق و محدودسازی روسیه. تمامی موارد فوق و به ویژه موضوع استقرار سپر موشکی در مرزهای غربی روسیه مسکو را به پیگیری سیاستی فعال و تهاجمیتر در قبال آمریکا ترغیب نموده و واکنش روسیه را در پی داشته است. در خلال ماههای گذشته زمزمههایی در ارتباط با ایده خروج یک طرفه روسیه از پیمان نیروهای هستهای میانبرد مطرح بود. این موضوع در حقیقت پیامی است به خروج آمریکا از پیمان ای.بی.ام در سال 2002 و تلاش آمریکا به ایجاد سیستم دفاع موشکی در طول مرزهای قدیمی روسیه. از سوی دیگر این کشور تلاش گستردهای را برای نزدیکی به چین و هند دو قدرت اتمی آسیا آغاز نموده است. هدف روسیه تقویت مناسبات و پیمانهای دفاعی با این دول است. تاکید بر جنبههای دفاعی پیمان شانگهای و برقراری مانورهای مختلف را میتوان در این راستا بیان کرد. به نحوی که برخی از ناظرین پیمان شانگهای را پیمان ورشوی دیگری برای روسیه میدانند. در هر صورت پیشبینی میگردد که روابط روسیه و آمریکا در چند ماه باقی مانده از زمامداری پوتین سرد و پرتنش باقی بماند. روابطی که از آن به عنوان جنگ سرد جدیدی میان غرب و روسیه تعبیر میگردد و توقف یا ادامه آن تا حدود بسیاری به نتیجه انتخابات مارس آینده باز میگردد. در بخش بعدی به جناحهای موجود در انتخابات ریاست جمهوری و وضعیت گروهها میپردازیم.
جناحبندیهای انتخاباتی روسیه:
با توجه به اینکه پوتین تنها تا مارس سال آینده مصدر امور را در اختیار دارد و به لحاظ قانونی دیگر امکان انتخاب وی برای دور سوم وجود ندارد لذا از هماکنون رقابتهای پشت پرده انتخاباتی آغاز گردیده است. هرچند انتظار میرود گروههای متعددی با تفکرات متنوع در انتخابات این دوره شرکت نمایند اما به نظر میرسد رقابت اصلی میان دو جناح اپوزیسیون موسوم به روسیه دیگر و مهرههای نزدیک به پوتین صورت پذیرد که در اینجا به بررسی موقعیت این دو گروه میپردازیم. الف. جناح اپوزیسیون: بزرگترین ائتلاف سیاسی مخالف پوتین که عنوان روسیه دیگر را برای خود انتخاب کرده است اعلام نموده نامزد مورد نظر خود را برای انتخابات ریاست جمهوری تا پائیز امسال معرفی خواهد کرد. یکی از گزینههای احتمالی این گروه گری کاسپاروف قهرمان سابق شطرنج جهان است که غربیها در حال سرمایهگذاری بر روی وی به منظور مطرح کردن او در انتخابات آتی ریاست جمهوری هستند. در این مسیر کاسپاروف مدتی است وارد امور سیاسی گشته و اقدام به ایجاد یک تشکیلات مستقل به نام سازمان جبهه مدنی روسیه کرده است. وی از جمله سازماندهندگان اعتراضات خیابانی در مسکو در فروردین سال جاری بوده و مدتی نیز بازداشت گردید. او اصل محوری خود را دموکراسی و نزدیکی بیشتر روسیه به ساختارهای غربی اعلام کرده است. از دیگر نامزدهای احتمالی میتوان به بوکوفسکی 64 ساله اشاره داشت که از زندانیان سیاسی دوره شوروی بوده و اکنون در انگلستان به سر میبرد ولی تبعه روسیه است. میخائیل کاسیانوف نخستوزیر اسبق و ویکتور گراشنکو رئیس سابق بانک مرکزی روسیه نیز از دیگر گزینههای احتمالی این گروه هستند. بسیاری از ناظران سیاسی در موفقیت این گروه تردید دارند. میخائیل دوگین رئیس مرکز تجزیه و تحلیل ژئوپلیتیکی روسیه در مصاحبه با روزنامه نزاویسمایاگازتا میگوید: حیات سیاسی روسیه به ویژه در عرصه فعالیت احزاب سیاسی و سیستم انتخاباتی روسیه به گونهای است که نیروهای سیاسی طرفدار آمریکا کوچکترین شانسی برای موفقیت ندارند. علاوه بر این مشکل بزرگ دیگری که برسر راه مخالفین قرار دارد عملکرد مثبت پوتین در عرصههای مختلف داخلی و بینالمللی است که رضایتمندی عامه مردم را فراهم ساخته است به نحوی که در آخرین نظرسنجی 40 درصد روسها به کسی رای خواهند داد که مورد تایید پوتین باشد. مشکل بزرگ دیگر این گروه عدم انسجام و اختلافنظر میان آنها است. در واقع مخالفین پوتین تیم نامتجانسی از چپهای افراطی تا ملیگرایان و لیبرالها را شامل میشود که برسر مبارزه با پوتین متحد گشتند. در هر حال اجماع بر روی کاندیدای واحد در این گروه کمی بعید به نظر میرسد. ب. هواداران پوتین: مزیت این گروه را میتوان محدود بودن کاندیداها و نیز در دست داشتن ابزارهای تبلیغ از جمله رسانههای جمعی و عملکرد مثبت دولت در عرصه داخلی و خارجی دانست که موجب افزایش رضایت عمومی گردیده است. در میان کاندیداهای احتمالی این جناح دو نام برجسته به چشم میخورد: دیمیتری مددوف معاون نخستوزیر. وی در گفتگو با رسانههای جمعی پیشبینی کرد پوتین میتواند در پاییز سال جاری اسم نامزد مورد حمایت خود در انتخابات ریاست جمهوری را اعلام کند. وی در گفتوگو با روزنامه ودمستی گفت: من به کرات در خصوص شرکت کردن یا نکردن در انتخابات آتی اظهارنظر کردم و فعلا مطرح کردن این موضوع را زود میدانم. فردی دیگر مورد نظر پوتین سرگی ایوانف است. موضوع جانشینی ایوانف از زمانی در محافل سیاسی روسیه مطرح گردید که پوتین وی را در 15 فوریه امسال از سمت وزارت دفاع برداشته و به عنوان معاون نخستوزیر منصوب نمود. به عقیده کارشناسان سیاسی این جابجایی کادری مساویسازی کاندیداهای بالقوه ریاست جمهوری مددوف و ایوانف است. به نظر باید یکی از این دو نفر را کاندیدای احتمالی پوتین دانست. به ویژه شانس ایوانف که سابقه حضور در وزارت دفاع را برای مدت طولانی داشته است. تقویت وزیر دفاع سابق به طور مستقیم مرتبط با تقویت بخش نظامی در سیاست خارجی روسیه است. به هر حال جانشینی ایوانف میتواند مطلوبیت بیشتری را برای پوتین داشته باشد زیرا وی از قابلیت بیشتری برای پیگیری سیاستهای پوتین برخوردار میباشد. جمعبندی: بدون تردید در فرصت باقی مانده آمریکا به بهانه ایجاد و برقراری دموکراسی در روسیه و برقراری شرایط لازم برای انتخابات آزاد و بهانههای دیگری از این قبیل و با تزریق پول و امکانات به شکلگیری مخالفین پوتین در روسیه دست خواهد زد. آمریکا در این راه تمام تلاش خود را برای جلوگیری از روی کار آمدن مهره مورد نظر پوتین در کاخ کرملین به کار خواهد برد و هرچه به زمان برگزاری انتخابات نزدیکتر شویم به حجم این فعالیتها افزوده خواهد گردید. همچنان که یک موسسه معروف آمریکا اعلام نموده روی کار آمدن پوتینی دیگر در روسیه موجب پیچیدگی بیشتر روابط غرب با این کشور خواهد شد. بنابراین دول غربی به ویژه آمریکا باید تلاش مضاعفی را برای جلوگیری از این وضعیت به عمل آورند. به ویژه اینکه آمریکا در حال حاضر با وضعیت بغرنجی در عراق و افغانستان روبرو است و توان چندانی برای مقابله با قدرتطلبی روزافزون روسیه ندارد. توصیه این مرکز حمایت مادی و رسانهای از جریانات مخالف پوتین و نهادهای مدنی این کشور تا زمان برگزاری انتخابات است. به طور کلی دو سناریو را میتوان برای روسیه پس از انتخابات ریاست جمهوری در نظر گرفت: 1- پیروزی جناح مخالف که موجب کاهش تنش بین روسیه و غرب گردیده و موجبات همگرایی این کشور را با ساختارهای غربی در پی خواهد داشت که با توجه به شرایط موجود در روسیه احتمال آن ضعیف است. 2- پیروزی جناح هوادار پوتین که امری محتملتر به نظر رسیده که موجب ادامه خطمشی وی در سیاست خارجی روسیه خواهد گردید.