تاریخ انتشار : ۰۲ تير ۱۳۸۷ - ۱۶:۲۴  ، 
کد خبر : ۳۴۵۲۹
تحلیلی بر اقدامات اخیر مسکو بر ضد کاخ سفید

حرکت پوتین در جاده یکطرفه

سعید سبحانی اشاره‌: روسیه طی سالهای اخیر دوران تنش‌زدایی را سپری کرده است. وقوع انقلابهای نارنجی در حیاط خلوت مسکو و کارشکنی‌های اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا علیه کاخ کرملین بحرانهای متعددی را بر سر راه مقامات روسی ایجاد نموده است. هر چند که خطاهای استراتژیک ولادیمیر پوتین و همراهانش در این میان دخیل بوده است اما مسئله اصلی اینجاست که روسیه چگونه می‌خواهد به مسیر خود در نظام بین‌الملل ادامه دهد؟

هنگامی که نشست اخیر 8 کشور صنعتی جهان در بندر هایلیگندام آلمان برگزار شد، پوتین بیش از هر زمان دیگری خود را در میان دو واژه "آمریکا" و "اروپا" سرگردان یافت. حمایت علنی نیکولاس سارکوزی، آنگلا مرکل، شینزو آبه و مقامات دولت انگلستان از سیاستهای ایالات متحده آمریکا در اروپا رئیس‌جمهور روسیه را بر آن واداشته است تا نقش میلیتاریستی روسیه را در معادلات فراآتلانتیکی نظام بین‌الملل پر رنگ‌تر نماید. روسیه در این نشست دریافت که "مقابله همه‌جانبه آمریکا و غرب با مسکو" به عنوان یک استراتژی کلان نانوشته توسط آنها تعریف و پذیرفته شده است. پیشنهاد ناشیانه پوتین مبنی بر استفاده مشترک واشنگتن و مسکو از پایگاه موشکی قبله در جمهوری آذربایجان نشان داد که حتی جدی‌ترین تلاشهای روسیه در جهت جلب رضایت کاخ سفید و اتحادیه اروپا نیز تاثیری در رفتار آنها ندارد.

اخیرا آنگلا مرکل، صدراعظم افراطی سرزمین ژرمنها حمایت خود را از استقرار طرح دفاع ضدموشکی ایالات متحده آمریکا در خاک اروپا اعلام نموده است. روسیه که طی سالهای اخیر با برخی همراهی‌های نادرست خود راه را جهت مانور آمریکا و اتحادیه اروپا در جهت مقابله با کاخ کرملین هموار ساخته است، هم‌اکنون با معمایی نه چندان پیچیده رو به روست که حل صحیح آن پیش شرط خروج مسکو از وضعیت فعلی به شمار می‌رود. به نظر می‌رسد که پوتین هنوز نتوانسته است تعریف صحیحی از آمریکا و اتحادیه اروپا در سیاست خارجی مسکو ارائه دهد. به راستی نقش این دو در مناسبات خارجی روسها چیست؟ آیا آمریکا یکی از شرکای راهبردی مسکو است یا اصلی‌ترین دشمن آن؟

هرچند که شواهد و مستندات دشمنی ریشه‌دار آمریکا و روسیه را تایید می‌نماید اما رفتارهای مقامات روسی در کنفرانسهای بین‌المللی برخلاف این واقعیت صورت می‌گیرد. پوتین در فاصله سالهای 2000 تاکنون به حرکت خود در جاده‌ای یکطرفه ادامه داده است. مسیری که ناهموار بوده و مقصدی نیز در انتهای آن وجود ندارد. تاریخ روابط بین‌الملل و آنچه در طول چند دهه اخیر میان مسکو و واشنگتن گذشته است نشان می‌دهد که قرار گرفتن کاخ سفید و کاخ کرملین در کنار یکدیگر به عنوان دو شریک استراتژیک و راهبردی عملا ناممکن است، زیرا اهداف کلان این دو در تعارض کامل با یکدیگر قرار دارد.

در سالهای میانی قرن گذشته، عمده‌ترین اهداف اتحاد شوروی، حفظ و ارتقای امنیت ملی و نیز حفظ استیلای آن کشور بر اروپای شرقی بود. اتحاد شوروی سلطه خود را بر پیمان ورشو از طریق سرکوب انقلاب 1956 مجارستان، قلع و قمع نهضت اصلاح‌طلب بهار پراگ در چکسلواکی به سال 1968، و پشتیبانی از سرکوب جنبش انسجام در لهستان در اوایل دهه 1980، حفظ نمود. همانطور که اتحاد شوروی به حفظ کنترل شدید خود بر حوزه نفوذش در اروپای شرقی ادامه می‌داد، جنگ سرد راه خود را به سوی تشنج‌زدایی متوجه ساخت، و الگویی پیچیده‌تر از روابط بین‌المللی که در آن، به روشنی دیگر شکاف مشخصی بین بلوکهای مقابل در دهه 1970 وجود نداشت. کشورهای کمتر قدرتمند مجال بیشتری برای اظهار استقلال خود داشتند و دو ابرقدرت تا حدودی می‌توانستند منافع مشترک خود را با تلاش برای کنترل بیشتر بر گسترش و تکثیر تسلیحات هسته‌ای از طریق معاهداتی همچون سالت 1، سالت 2 و پیمان موشکی ضدبالستیک مشخص نمایند.

مناسبات آمریکا _ شوروی در پی حمله شوروی به افغانستان در سال 1979 بر هم خورد. انتخابات ریاست جمهوری آمریکا سال 1980 و انتخاب رونالد ریگان، به عنوان یک ضدکمونیست افراطی و جنگ‌طلب نیز در این راستا تاثیر گذار بود.  اما با فروپاشی اتحاد شوروی در سال 1991، روسیه جایگاه خود را به عنوان ابرقدرت که در پی پیروزی در جنگ جهانی دوم به دست آورده بود، از دست داد. از آن پس روسیه با تکیه بر منابع باقیمانده و افسران زبده‌ای که در زمان حاکمیت کمونیستها وجود داشتند پا به عرصه مناسبات جهانی گذاشت که در زمان ریاست جمهوری بیل‌کلینتون و بوریس یلتسین روابط آمریکا و روسیه حالتی ساکن داشت.

پس از بحران مالی سال 1998، یلتسین در پایان دوره زمامداری سیاسی خود قرار گرفت. در آستانه سال 2000 میلادی، یلتسین استعفای خود را اعلام نمود، و دولت را به دست ولادیمیر پوتین سپرد. پوتین یک افسر سابق (کا.گ.ب) و رئیس سازمان جانشین (کا.گ.ب) پس از شوروی سابق بود. در مارس سال 2000، رئیس‌جمهور تازه کار به سادگی رقبای خود را در انتخابات ریاست جمهوری شکست داد، و در اولین دور رای‌گیری پیروز شد. در سال 2004، او 71% آراء را به دست آورد و متحدین وی نیز در انتخابات پارلمانی پیروز شدند. با سر کار آمدن بوش و پوتین این مناسبات به سوی تنش‌زایی مجدد پیش رفت. پوتین در صدد احیای قطبیت مسکو در جهان بود و آمریکا در صدد حفظ خود به عنوان تک ابرقدرت جهان. از این رو منافع زیرساختی این دو با یکدیگر در تعارضی کامل قرار گرفته است. در این میان هرگونه لاپوشانی روسها جهت کمرنگ نمودن این تعارض به ضرر آنها خواهد بود.

وقوع انقلاب نارنجی در اوکراین و انقلاب مخملین در گرجستان معادلات سیاسی آسیای مرکزی را به ضرر روسیه ترسیم نموده است. مقامات روسی پس از وقوع این انقلابها رفتار و واکنشی مناسب و کارآمد را از خود نشان ندادند و همین مسئله کاخ سفید و اتحادیه اروپا را حریص‌تر نموده است. استقرار سیستم دفاع ضدموشکی آمریکا در چک و لهستان به معنی تهدید مستقیم روسیه از سوی واشنگتن خواهد بود. مسلما دولتهای اروپایی وابسته به آمریکا مانند انگلستان، آلمان و فرانسه نیز به صورت علنی یا غیرعلنی از این طرح حمایت خواهند کرد، زیرا تحدید منابع و قدرت روسیه از اصلی‌ترین اهداف آنان به شمار می‌آید. مسکو طی هفته‌های اخیر اقدامات قابل تاملی انجام داده است که جملگی در راستای مقابله علنی مسکو با سیاستهای آمریکا و اتحادیه اروپاست. بر افراشتن پرچم روسیه در آبهای اقیانوس منجمد شمالی که به معنای ادعای حاکمیت روسها بر نیمی از قطب شمال و منابع نهفته در آبهای این منطقه است شوک تازه‌ای را بر پیکره کشورهای اروپایی وارد ساخته است. بازدید اخیر پوتین از پایگاهی موشکی در 50 کیلومتری شمال سنت پترزبورگ نیز به شدت کاخ سفید را به وحشت انداخته است.

رئیس‌جمهور روسیه اخیر اعلام کرده است که ایستگاه راداری جدید کشورش در نزدیکی سن‌پترزبورگ اولین مرحله از یک برنامه دفاع هوایی گسترده است که تا سال 2015 میلادی به پایان خواهد رسید.

بر پایه این گزارش، این اولین اعلامیه علنی درباره چنین برنامه‌ای است؛ روسیه گفته است که سیستم دفاع هوایی خود را در پاسخ به طرح آمریکا مبنی بر استقرار سپر موشکی در شرق اروپا ارتقاء خواهد داد، ایستگاه راداری روسیه در روستای "لختوسی" در 50 کیلومتری شمال سن‌پترزبورگ از دسامبر سال 2006 فعال بوده و می‌تواند منطقه بین قطب شمال و آفریقا را دیده‌بانی کند. پوتین از این برنامه با عنوان را توسعه مدرن نیروهای مسلح یاد کرده است.

آمریکا در ماه ژانویه سال جاری (2007) به لهستان و جمهوری چک پیشنهاد داد تا یک سامانه دفاع ضدموشکی شامل 10 موشک رهگیر در لهستان و یک سیستم راداری را در خاک آنها مستقر کند، ایالات متحده توجیه خود را از این اقدام مقابله با تهدیدات موشکی کشورهایی مانند ایران و کره شمالی اعلام کرده است، اما به باورکرملین هدف استقرار چنین سامانه‌ای از سوی آمریکا در اروپای شرقی، کنترل و تسلط بر سیستم‌های موشکی روسیه است.

آنچه مسلم است اینکه حرکت پوتین در جاده یک طرفه به نقطه پایان خود نزدیک می‌شود. رئیس‌جمهور روسیه اخیرا تلاش می‌کند تا به سوی واقع‌بینی بیشتر گام بردارد و مخالفت علنی و موثر خود را با سیاستهای آمریکا به تصویر کشد. در نشست اخیر بی‌شک نیز این مسئله به خوبی قابل مشاهده بود. اعتماد یکطرفه روسیه به آمریکا اقدامات مسکو جهت تنش‌زدایی با واشنگتن تاکنون نتیجه و ثمری برای کاخ کرملین به همراه نداشته و تنها باعث عقبگرد پوتین شده است. پوتین تصمیم گرفته است تا مخالفت خود با سیاستهای واشنگتن، اتحادیه اروپا و ناتو را علنی‌تر سازد و از طریق مقابله مستقیم در صدد پاسخ به آنها بر آید.

رئیس‌جمهور روسیه قول داده است در پاسخ به طرح‌های آمریکا برای استقرار سامانه سپر دفاع موشکی در شرق اروپا توان نظامی کشورش را تقویت کرده و عملیات‌های جاسوسی روسیه در خارج را گسترش دهد.

به اعتقاد پوتین اوضاع و شرایط جهان و منافع بین‌المللی سرویس اطلاعات خارجی را ملزم به افزایش دائم توانایی‌هایش به خصوص در حوزه اطلاعات و تحلیل داده‌ها می‌کند. سرویس اطلاعات خارجی روسیه جایگزین ک.گ.ب شده است. البته رئیس‌جمهور روسیه در اقدامی زیرکانه کشورهای مورد هدف خود را نام نبرد اما مقام‌های آمریکایی و انگلیسی اخیرا اعلام کرده‌اند که مسکو فعالیت‌های جاسوسی‌اش را در این کشورها افزایش داده است.

پوتین در این خصوص می‌گوید:

"طرح‌های آمریکا برای استقرار نیروهایش در شرق اروپا و هدف واشنگتن از ایجاد سامانه موشکی در لهستان و جمهوری چک به چالش کشیدن امنیت روسیه است. واشنگتن سنگ‌اندازی می‌کند. ایده‌های جایگزین حفاظتی در برابر تهدیدات موشکی که ما پیشنهاد آن را دادیم بدون پاسخ مانده‌اند. تقویت همه جانبه ارتش ما از اولویت‌های بلامنازع ماست. ما ارتش را به سلاح‌های جدید مجهز خواهیم کرد."

رئیس‌جمهور روسیه اخیرا آمریکا و دیگر اعضای ناتو را به شکست در تصویب الحاقیه‌های معاهده نیروهای متعارف اروپا (CFE) متهم کرده و گفته است که متن قدیمی این معاهده بر زرادخانه‌ها و ماهواره‌های شوروی سابق تمرکز کرده بود، کشورهایی که هم‌اکنون عضو ناتو هستند و بخشی از بلوک شوروی به حساب می‌آیند. به خصوص سلاح‌های کشورهای حوزه بالتیک نظیر استونی، لتونی و لیتوانی که سابقا در محدوده نظامی شوروی در دریای بالتیک بودند.

هشداری برای آمریکا

روسیه بازی با برگ برنده انرژی را به دیگر ابعاد نظامی و علمی تعمیم داده است و همین مسئله دستان مقامات آمریکایی و اروپایی را جهت مقابله با مسکو بسته است. نباید فراموش کرد که نومحافظه‌کاران آمریکا در آستانه سقوط از قدرت قرار دارند و با توجه به کارنامه‌ای که بوش و همراهانش از خود به جای گذاشته‌اند، بازگشت آنها به قدرت منتفی خواهد بود. حتی در صورتی که جمهوریخواهان سنتی بر سر کار بیایند سیاستهای خصمانه واشنگتن علیه مسکو به صورتی طبیعی و خودکار کاهش خواهد یافت. دموکراتها نیز در صورت سرکار آمدن مناسبات خود با روسیه را باز تعریف خواهند نمود و حتی ممکن است سطحی از مناسبات دوستانه را با این کشور برقرار سازند. اما در روسیه پوتین و هوادارانش همچنان حرف اول و آخر را می‌زنند.

هرچند ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهور روسیه شخصا اعلام کرده است که قصد کاندیداتوری انتخابات سال 2008 را ندارد اما حزب حاکم روسیه آماده مطرح کردن کاندیداتوری وی در این پست در سال 2012 است. مسلما جانشین احتمالی پوتین در سالهای 2012 - 2008 نیز وابسته به حزب حاکم روسیه خواهد بود و دقیقا از همان استراتژیهای پوتین پیروی خواهد نمود. از این رو به جرات می‌توان اظهار کرد که پوتین تا یک دهه دیگر همچنان اصلی‌ترین مرد کاخ کرملین خواهد بود.

لازم به ذکر است که سرگی‌ مدرونوف، رئیس شورای فدراسیون روسیه (مجلس سنا) اعلام کرده است که در سال 2009 - 2008 تغییراتی در قانون اساسی این کشور رخ خواهد داد که مدت زمان تصدی ریاست جمهوری از 4 سال به 5 یا 7سال افزایش خواهد یافت. براساس نظرسنجی انجام شده در روسیه که نتیجه آن از سوی خبرگزاری اینترفکس منتشر شد، مشخص شده است که اکثر مردم روسیه از محدودیت ولادیمیر پوتین برای رقابت در سومین دور متوالی انتخابات ریاست جمهوری روسیه بر اساس قانون اساسی ابراز تاسف کرده‌اند، اما اعلام کردند که آماده‌اند به پوتین در انتخابات 2012 رای بدهند.

براساس نظرسنجی انجام شده از سوی موسسه "لوادا" 52 درصد از شرکت‌کنندگان در این نظرسنجی اعلام کردند که اگر ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه در انتخابات ریاست جمهوری 2012 این کشور کاندیدا شود، به پوتین رای می‌دهند، در این نظرسنجی از هر 10 تن یکی گفت که به کاندیدای دیگری رای خواهد داد، در حالی که یک سوم از این رای‌دهندگان اعلام کردند که هزینه آن‌ها برای انتخاب به شرایط حاکم در آن زمان بستگی دارد. در این نظرسنجی مشخص شد که شمار افرادی که خواهان این موضوع هستند که پوتین پس از سال 2012 ریاست جمهوری روسیه را برعهده داشته باشد، چهار درصد افرایش یافته است.

نتیجه‌گیری

روسیه گام جدیدی را در مقابله علنی با کاخ سفید و اتحادیه اروپا برداشته است که مستلزم مدیریت و اتخاذ نگاهی واقع‌بینانه است. در صورتی که کاخ کرملین در ترسیم مناسبات خود با اتحادیه اروپا و آمریکا دوباره بخواهد از مشی قبلی خود پیروی نماید، دوباره به همان جاده یکطرفه‌ای باز می‌گردد که پوتین به تازگی از آن خارج شده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات