تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۹  ، 
کد خبر : ۳۴۵۴۳

مبانی و شرایط کارآمدی نظام جمهوری اسلامی

گشایش: آیت‌الله اکبر هاشمی‌رفسنجانی رئیس جدید مجلس خبرگان رهبری در زمستان سال 78 در گفت‌وگویی با فصلنامه حکومت اسلامی ارگان مطبوعاتی مجلس خبرگان دیدگاه‌هایش را درباره مبانی و شرایط کارآمدی نظام جمهوری اسلامی ایران به تفصیل بیان کرد. این گفت‌وگوی تفصیلی که در شماره‌های 14 و 15 فصلنامه حکومت اسلامی به چاپ رسیده است، ازآن‌رو حائز اهمیت به شمار می‌رود که به حکومت دینی از منظر کارآمدی در اداره جامعه می‌پردازد. گزیده‌ای از این مصاحبه را در پی می‌خوانید:

* موضوع کارآمدی نظام جمهوری اسلامی، مسئله مهمی است هم برای خود ما و هم برای کسانی که از بیرون، این نظام را می‌بینند، چه افرادی که علاقه‌مند به ما هستند و چه کسانی که بیگانه به شمار می‌روند. به هر حال توجه آنان به این موضوع است که نظام اسلامی به چه میزان کارآیی داشته است؟ از محضر شما درخواست می‌کنیم که این موضوع هم از جنبه نظری و هم در ابعاد عملی آن مورد بررسی قرار گیرد. در آغاز بحث نخستین نکته مورد توجه این است که با توجه به اینکه نظام ما یک نظام دینی است، موضوع کارآمدی در نظام دینی چقدر اهمیت و ارزش دارد و آیا در نظام دینی اساسا دغدغه‌ای به نام کارآیی و کارآمدی دین و نظام مبتنی بر آن باید داشته باشیم و یا آنچه به ما مربوط می‌شود این است که یک‌سری نظرات و احکام و اسلام وجود دارد و ما مسئوول پیاده کردن آنها هستیم، حال، نظام کارآمدی برای نظام دینی چه اهمیتی دارد و در چه جایگاهی قرار می‌گیرد؟ این گفت‌وگو برای ما می‌تواند سرآغاز یک بحث گسترده باشد و طبعا راهنمایی‌های حضرت عالی‌ فتح باب خوبی برای بحث خواهد بود.

** با توجه به اهمیت موضوع مناسب است با ذهن باز، مسائل را مطرح و بحث کنیم. اینکه مطرح کردید آیا لازم است درباره کارآمدی نظام بحث شود یا نه، یقینا لازم است، مخصوصا الان که اصل کارآمدی نظام اسلامی مورد تردید قرار می‌گیرد. فرض ما این است که اسلام دین خاتم است و برای سعادت بشر بهترین راهنما و برای زندگی کارآمدترین دستورات را دارد. این از مسلمات ما می‌باشد و قرآن نیز در این‌باره صراحت دارد. برخلاف عده‌ای که می‌گویند ما کاری به این نداریم که نظام اسلامی کارآمد هست یا نه، ما معتقدیم کارآمدی، یک مسئله جدی است. زمانی که قرآن و بسیاری از منابع دینی ما به همه مسائل زندگی فردی و اجتماعی می‌پردازد، چرا ما به این موضوع نپردازیم؟ مهمتر اینکه اگر نظام دینی کارآمد نباشد، مردم آن را نمی‌پذیرند. مگر انسان می‌خواهد راهی جز سعادت خودش را طی کند. ممکن است برخی گمان کنند این سعادت مربوط به آخرت است نه دنیا؛ ولی قرآن، منابع دینی، سنت پیغمبر و سیره معصومین متوجه سعادت دنیوی و اخروی مردم است.

دین و حکومت اسلامی باید دنیا و آخرت ما را آباد کند و اثبات این مسائل خیلی مشکل نیست. لذا شما با منابع روشنی که دارید خیلی زود می‌توانید از این مقدمه بگذرید. مردم مسلمان نمی‌پذیرند که گفته شود اسلام کاری به دنیا ندارد، حکومت نمی‌خواهد و دنبال آخرت است. منابع ما، احکام ما، عقاید ما، همه این را اثبات می کند که دنیا و آخرت با هم است.

* اینکه اسلام نسبت دنیا نظر و توجه دارد و خواهان سعادت دنیوی نیز می‌باشد مورد قبول است و تردید نیست. پرسش این است که ما وقتی به عنوان یک تجربه عملی، حکومت اسلامی را تشکیل می‌دهیم آیا در اینجا نیز باید اهتمام داشته باشیم که این نظام پاسخگوی خاص مردم باشد یا نه؟ یعنی در تجربه عملی آیا باید این پاسخها را ببینیم و ارزیابی کنیم یا نه؟ چون این خود، آثار و لوازمی را در پی دارد؟ به عنوان مثال در تئوریهای بشری وقتی پذیرفته می‌شود که تجربه و کارآمد بودن، یک ملاک است، بر این اساس تئوریهای خودشان را محک می‌زنند و دستکاری و تصحیح می‌کنند تا به کارآمدی برسند و تجربه موفقی داشته باشند. لذا اگر ما مسئله کارآمدی را بپذیریم باید به این لوازم نیز ملتزم شویم، یعنی اگر نظام کارآمد نیست تجزیه و تحلیل کنیم برای چه؟ اگر به فهم ما برمی‌گردد باید این فهم را دستکاری کنیم تا به کارآمدی برسیم. آیا شما به این معنا معتقد هستید که باید به بحث کارآمدی اهتمام ورزید؟

** اگر در جایی ما نتوانستیم کارآیی حکومت اسلامی را در عمل ببینیم، قطعا باید مطالعه کنیم و ببینیم در کجا راه را اشتباه رفته‌ایم، آیا در فهم اسلام مشکل داشته‌ایم یا در اجرای آن؟ اجتهاد ما از اسلام، سیستم اجرایی، موانع خارجی و خیلی چیزهای دیگر می‌توانند دخالت داشته باشد.

* باید بپذیریم که در بحث کارآمدی نظام، هر مشکلی که پیش آمد قهرا سرایت می‌کند به درک و فهم ما از اسلام و آنها را باید مورد تجدیدنظر قرار دهیم. یک‌بار حضرت امام فرمودند که اگر ما در بحثهای طلبگی گرفتار شویم نظام مشکل پیدا می‌کند.

** الان یادم نیست که منظور امام چه بوده است، من اعتقادم این است که اگر حکومت اسلامی در عمل موفق نشود باید ببینیم موانع خارجی و شرایط بیرونی مانع شده یا، بد فهمیدیم و بد اجرا کردیم. باید به منابعمان برگردیم و دوباره بررسی کنیم که مشکل در فهم ما بوده است یا نه؟ اگر عامل خارجی مانع نباشد و اگر اسلام را درست فهمیده باشیم و در عمل نیز خوب اجرا کرده باشیم ولی در عین حال حکومت اسلامی کارآیی نداشته باشد، آن وقت ممکن است در کارآیی دین شک شود و من مطمئن هستم به آنجا نمی‌رسد.

* برای قضاوت درباره کارآمد بودن یک نظام به نظر شما چه ملاکهای کلی وجود دارد؟

** مردم و عقلا در هر شرایط زمانی و مکانی انتظاراتی از یک سیستم حکومتی دارند، با توجه به مجموعه امکانات و واقعیات، اگر نظام نتواند انتظارات عقلایی موجود را پاسخ دهد باید بگوییم این نظام کارآمد نبوده است. اگر به اجرا و موانع خارجی برنگردد.

* شما در حکومت دینی معیار را چه می‌دانید؟

** آیا معیار را خواست مردم قرار می‌دهید و حکومت را با آن می‌سنجید؟ در این صورت میان حکومت دینی و غیردینی از نظر کارآمدی، تفاوتی نیست؟ امکان دارد مردم بعضا تمایلاتی داشته باشند که با مصالح واقعی انسان، جامعه و آینده تطابق نداشته باشد و یا مفاسدی بر آن مترتب باشد. حکومتهای امروز دنیا یکی از وظایف خود را اصلاح تمایلات مخرب و کنترل آن می‌دانند. در حکومت دینی نیز اینگونه نیست که صددرصد مطابق تمایل مردم عمل شود، بلکه مجموعه‌ای از خواست مردم، مصالح و نیازهای رشد معنوی انسان،‌ سعادت اخروی و برخی امور دیگر باید در نظر گرفته شود.

* یعنی در واقع خواست مردم یکی از عوامل است؟

** یکی از عوامل مهم است. خواست مردم ابعاد وسیعی دارد این خواسته‌ها از اصل نظام شروع می‌شود و مسائل اقتصادی، سیاسی،‌ شیوه‌های ریز زندگی، مسائل اخلاقی، فرهنگی و تفریحی را در برمی‌گیرد. با توجه به اینکه خواستهای مردم مختلف و حتی متضاد است به ناچار در زندگی اجتماعی از ملاکی به نام اکثریت نیز پیروی می‌شود. اکثریت نیز گاه نسبی است و گاه ضعیف، ولی در زندگی جمعی یک ملاک اصلی به شمار می‌رود. در چارچوب نظام اسلامی حتما باید به خواست مردم توجه شود.

* محور نخست پرسشهای ما به کارآیی و عملکرد نظام جمهوری اسلامی در دو دهه گذشته برمی‌گردد و طبعا سوالات زیادی را در خود دارد. حضرت عالی‌ بارها در گزارش‌هایی که از عملکرد نظام و دوران سازندگی ارائه کرده‌اید به این امور پراخته‌اید اما می‌خواهیم در این بحث، یک مقدار فراتر از آن باشد و عملکرد کل نظام و انقلاب را در دو دهه گذشته شامل می‌شود. مشخصا پرسش ما این است که اینک پس از یک دوره بیست‌ ساله از پیروزی انقلاب اسلامی، انقلاب با داعیه کارآمدی دین در مدیریت جامعه و ضرورت عهد‌ه‌داری حکومت اسلامی، نظام مقدس جمهوری اسلامی را بنا نهاد، به نظر حضرت عالی نظام اسلامی به چه میزان توانسته است کارآمدی حکومت اسلامی را در عمل به اثبات برساند و شواهد آن در عرصه‌های مختلف چیست؟

** در یکی، دو سال اخیر، این بحث که آیا نظام اسلامی کارآیی لازم را دارد یا نه، به صورت جدی مطرح شده است. البته این بحث از اول نیز مطرح بود و حتی پیش از انقلاب نیز این موضوع جزء بحثهای ما در زندان و با دیگر گروههای سیاسی بود. فکر می‌کنم پس از شهریور 1320 که فضای سیاسی ایران باز شد این بحث نیز مطرح بود. من در سال 1327 به قم آمدم، از همان موقع مواجه با این مسئله بودم که آیا دین به عنوان نظام حکومتی می‌تواند کارآیی داشته باشد یا نه؟ بعدها فضای سیاسی کشور بگونه‌ای شد که امکان پیروزی انقلاب می‌رفت لذا این بحث کاملا جدی مطرح شد. آن زمان ما با ذهنیات خود و با استناد به مبانی دینی، سخن می‌گفتیم و نمی‌توانستیم یک مورد عملی را شاهد بیاوریم، پس از پیروزی انقلاب نیز از همان اول این بحث شروع شد که آیا اساسا نظام ما باید اسلامی باشد یا نباشد؟ طبعا همیشه بخشی از بحث، این بود که آیا آن‌گونه که ما اسلام را می‌شناسیم جوابگو هست یا نه؟ در یکی،‌ دو سال نخست، بحث خیلی جدی بود ولی کم‌کم گروههای مخالف حاکمیت اسلامی از صحنه کنار رفتند و دیگر این بحث در میان خود ما بطور جدی وجود نداشته است و تنها در محافل مخالفان جمهوری اسلامی این بحث‌ها مطرح بود و مخصوصا در خارج کتابهایی نیز در این‌باره منتشر شده است. ولی در یکی، دو سال اخیر، دوباره این بحث دارد خودش را نشان می‌دهد. عقیده بسیار جدی من این است، در شرایط کنونی که دنیا در اوج پیشرفت قرار دارد، اگر کارشناسان و اسلام‌شناسان را در شناخت و درک اسلام آزاد بگذارند و اجازه بدهند در یک فضای حقیقتا آزاد، توسط شورایی از کارشناسان، با دید باز اجتهاد و بررسی شود،‌ اسلام کارآیی بسیار مناسبی را نشان خواهد داد. منابع شناخت اسلام، قرآن، سنت و مبانی اجتهاد و بخصوص عقل است، معتقدم در یک اجتهاد آزاد و کارشناسانه نتیجه می‌گیریم که اسلام می‌تواند از عهده نیازهای جوامع انسانی، اعم از نیازهای فردی، اجتماعی و بین‌المللی برآید و طبعا این بحث پیش خواهد آمد که آیا حکومت اسلامی در ایران نیز این را نشان می‌دهد یا نه؟ برای پاسخ به این سوال باید یک مرور کلی به مراحل مختلف انقلاب داشته باشیم.

* در بررسی کارآیی نظام، آنچه حضرت عالی در آغاز مرور کردید، امری کلی و البته لازم و مفید بود. اما لازم است به صورت ریزتر به مسائل پرداخته شود. امروزه کسی نباید در استقلال سیاسی نظام تردید کند و چنین پرسش و شبهه‌ای نیز،‌ نه در داخل و نه در خارج، وجود ندارد و همه می‌دانند نظام اسلامی از آغاز شکل‌گیری دارای استقلال سیاسی بوده است و الان نیاز چندانی به پرداختن به این موضوع نیست. البته همواره باید مواظبت کرد خدشه‌ای به این دستاورد وارد نشود. در باب استقلال اقتصادی و علمی و کاهش وابستگی به دیگران تاکنون بسیار سخن گفته شده است ولی در مسئله کارآمدی نظام اسلامی، لازم است به این موضوع پرداخته شود. حضرت عالی به عنوان شخصیتی که مستقیما در این زمینه مسئولیت داشته و نقش ایفا کرده‌اید، عملکرد نظام را چگونه می‌بینید؟

** ما در استقلال اقتصادی هنوز در راه هستیم و به نقطه مطلوب نرسیده‌ایم،‌ تا استقلال واقعی نیز فاصله زیادی داریم، اما حقیقتا گام‌های بزرگی برداشته‌ایم. باید بررسی کرد که نیازهای ضروری ما در بخشهای مختلف اقتصادی و صنعتی، در مراحل مختلف برنامه‌ریزی، طراحی و تأمین منابع و تولید، وابسته به کارشناسان یا منابع خارجی است یا نه؟ ما از این نظر خیلی پیشرفت کرده‌ایم. قبل از انقلاب بخشهای دفاع، امنیت و بخشهای حساس اقتصادی مثل برنامه‌ریزی، صنایع مهم و نفت زیر نظر مستشاران خارجی کار می‌کرد. کارهای عمرانی کشور را آنها انجام می‌دادند؛ حداکثر این بود که پیمانکاران درجه دو و سه ایران زیر نظر کارشناسان و مستشاران و پیمانکاران آنها کار می‌کردند. در سدسازی، آنها فقط 14 سد ساختند، عمده این سدها را کلید در دست به خارجی‌ها دادند و آنها شناسایی، طراحی و اجرا کردند. البته یک عده پیمانکار و مهندس داشتیم ولی آنان نیز عامل دست‌دوم بودند و نه پیمانکار اصلی. نیروگاهها کاملا کلید در درست توسط خارجیها ساخته می‌شد. وقتی نیروگاه شهید رجایی را برای اولین‌بار به چند بخش تقسیم کردیم که خودمان هم تصمیم‌گیر باشیم. خیلی‌ها می‌گفتند این طرح شکست می‌خورد، باید به دست خارجی‌ها بدهیم. من به چند نمونه از دستاوردهای بزرگ انقلاب و سازندگی اشاره می‌کنم.

کارشناسان و مهندسان ما جرأت نمی‌کردند بگویند پالایشگاهها را خود ما نصب می‌کنیم، برای راه‌اندازی نیز مدتها دوره می‌دیدند، بهره‌برداری از آنها نیز باید با مدیریت خارجی‌ها صورت می‌گرفت‌، در حالی که الان این وضعیت عوض شده است. پالایشگاه بندرعباس آخرین مورد بود که خارجیها 400میلیون دلار برای نصب می‌خواستند و می‌گفتند شما نمی‌توانید نصب کنید. ولی خودمان نصب کردیم و الان دقیق و مرتب مشغول کار است. بخش عمده نیروگاهها را خود ما می‌سازیم، مخصوصا نیروگاههای آبی را در سال 68 که من در قوه مجریه شروع به کار کردم، یک مگاوات برق حدود 700هزار دلار ارزبری داشت، اینک علی‌رغم رشد قیمت‌ها، به 200 تا 300هزار دلار کاهش یافته است و برای برق آبی خیلی کمتر. اخیرا نیروگاه هشتاد مگاواتی برای عمان ساختیم و تحویل دادیم. در اجرای خطر فیبر نوری بین‌المللی در ترکمنستان در مناقصه زیمنس را پشت‌سر گذاشتیم، ساختیم و تحویل دادیم. در گذشته برای یک خط تلفن 2هزار دلار هزینه می‌شد الان حدود 50 دلار هزینه می‌شود، در ساخت کارخانه سیمان، فقط قطعات محدودی از آن را می‌توانستیم بسازیم، الان طراحی و ساخت آن توسط خود ما انجام می‌شود و به برخی کشورها مثل سوریه و لیبی نیز صادر می‌شود. صنعت فولاد نسبت به گذشته متحول شده است. اگر کسی همانند سد کرخه را بسازد باید دنیا او را به عنوان سدساز ممتاز به حساب می‌آورد. در گذشته آمریکایی‌ها همین سد را کوچک‌تر،‌ گران‌تر،‌ در جای نامناسب و با محاسبات غلط طراحی کرده بودند، که محل آن را عوض کرده و سد بزرگتر و ارزان‌تری را طراحی و احداث کردیم. سد کرخه که پیمانکار آن سپاه است مطمئنا یکی از بهترین سدهای خاورمیانه می‌باشد. سد لار که بخشی از آب تهران را تأمین می‌کند توسط یکی از بهترین شرکتهای خارجی ساخته شده ولی مشکل هرز رفتن آب دارد و ما هرچه کارشناس برای رفع آن آوردیم نتوانستند آن را مهار بکنند.

الان ما حدود هشت‌هزاروسیصد کارخانه فعال داریم که مواد پتروشیمی مصرف می‌کنند و صنعت پتروشیمی کشور همه نیاز آنها را تأمین می‌کند و اگر در این زمینه وابسته به خارج بودیم، خطرناک بود. همین مقدار نیز کارخانه‌های فلزی داریم که نیازهای فولادی خود را از مجتمع‌های فولاد مبارکه یا اصفهان و یا یزد می‌گیرند. در صنایع نفت تمام چرخه تولید آن از زلزله‌نگاری و کشف تا حفاری و تصفیه و تا خطوط انتقال و ابزار مصرف آن در دست نیروهای داخلی می‌باشد. در مصالح ساختمانی بجز کالاهای محدودی بقیه از خارج وارد می‌شد، الان همه مصالح ساختمانی از ساختمان سدها گرفته تا ساختمان خانه‌ها و پلها در داخل تأمین می‌شود. در کالاهای مصرفی و لوازم خانگی و کالاهای واسطه و مواد اولیه در سطح مطلوبی از خودکفایی رسیده‌ایم. در ساخت نیازهای دفاعی جزء معدود کشورهای خودکفا هستیم از موشک‌های دوربرد تا گلوله کلت.

در حال حاضر با توجه به سطح مصرف، اگر می‌خواستیم با وابستگی‌های بیست سال پیش زندگی کنیم، باید سالانه بیش از چهل ‌میلیارد دلار واردات داشته باشیم. ما اولویت را به جایگزین ساختن دادیم. اینها هم موجب استقلال اقتصادی و هم استقلال علمی و فنی می‌باشد.

دانشگاهها در سالهای اخیر،‌ در مقاطع تکمیلی فعال شده‌اند. ما حدود 5/1میلیون نفر دانشجو داریم و اکثر دانشگاهها مقاطع تحصیلی تا فوق دکترا دارند و روزبه‌روز به تعداد رشته‌ها افزوده می‌شود. در این خصوص کارهای زیربنایی بسیاری انجام شده است،‌ البته وقتی با بعضی از دانشگاه‌های پیشرفته دنیا مقایسه می‌کنیم عقب هستیم و یک مقدار نیازمند بیرون می‌باشیم. در شروع دوره سازندگی یک رقم بسیار درشتی در بودجه ارزی برای اعزام بیمار به خارج داشتیم، الان به جز موارد استثنایی،‌ اعزامی صورت نمی‌گیرد و آن بودجه منتفی است. وضع خود را با برخی کشورهای پیشرفته مقایسه نمی‌کنیم ولی بسیار از معالجات دشوار و عملهای پیچیده اینک توسط پزشکان داخلی انجام می‌شود و در مقایسه با کشورهای هم‌سطح خودمان در این چند ساله سازندگی، گامهای بسیار بزرگی برداشته‌ایم و از خیلی‌ها جلو افتادیم. البته هرچه جلو می‌رویم دنیا هم پیشرفت می‌کند،‌ آنان که متوقف نمی‌شوند. آنها گامها را قدری سریع‌تر نیز می‌بردارند و در نتیجه مقداری فاصله بیشتر می‌شود. ما در صنعت سدسازی دنیا، رتبه سوم را به دست آوردیم و نایب رئیس کمیته بین‌المللی سدسازی شدیم. در سفرهای ترکیه آقایان تورگوت اوزال و دمیرل، دو بار مرا برای دیدن سد آتاتورک بردند. سد بزرگی است و آنها نیز به آن افتخار می‌کنند، باید هم افتخار کنند. ولی آنها الان در سدسازی از ما عقب هستند. آن زمان می‌خواستند ساخت سد کرخه ما را در دست بگیرند، گفتم بیایید بررسی کنید، آمدند ولی در مناقصه عقب افتادند. در این مسائل ما به سرعت پیشرفت داشته‌ایم، ولی انصاف این است که اگر بخواهیم جلو برویم باید خیلی تند حرکت کنیم؛ توقف کردن در ایستگاه یعنی چند ایستگاه عقب افتادند.

* به نظر می‌رسد که نکته اصلی بحث کارآیی حکومت دینی، همین‌جا است! الان، کسی، ‌در دنیا مدعی نیست حکومتی دینی، با توسعه اقتصادی و... مخالف است. ما، الان لازم نیست، روی این نقطه، پافشاری کنیم که حکومت اسلامی،‌ سد هم می‌سازد و با صنعت سازگار است و ... مشکلی که این جا وجود دارد، این است که آن جنبه ارزشی که برعهده دین گذاشته شده، آیا حکومت اسلامی، این توانایی را دارد که مردم را تربیت کند؟ از چند قرن پیش، اروپاییان ـ که کلیسا را کنار گذاشتند و ارتباط با روحانی را قطع کردند ـ استدلال‌شان این بود که اگر حکومت، در مسائل دینی دخالت کند، یکی از دو محذور پیش می‌آید: محذور نخست، این است که حکومت،‌ از زور و اجبار استفاده می‌کند و چون قدرت دارد و ارزش‌ها را از طریق قدرت می‌خواهد به مردم منتقل کند، در نتیجه، نفرت و انزجار در مردم ایجاد می‌کند. نکته دوم؛ این است که وقتی حکومت، سراغ این مسائل آمد، مردم، به طرف ریاکاری می‌روند. ما، باید بررسی کنیم، ببینیم پس از بیست سال که به عقب برمی‌گردیم، مشکلاتی که آنها تجربه کرده بودند و به آن رسیده بودند و لذا دندان حکومت دینی را کندند آیا ما، به این‌ جا نرسیده‌ایم و راه‌حل‌هایی برای این مشکلات پیدا کرده‌ایم؟

** سوال خیلی مهمی مطرح کردید. من قبلا، در این‌باره، مطالعه کرده‌ام. تجربه آنها با ما تفاوت دارد. حتی اگر فرض کنید آنها مسیحی متعبدی هم بودند، مسیحیت، برای امور مختلف زندگی اجتماعی برنامه نداشته است ولی ما در اسلام، حکومت اسلامی داریم که وقتی تشکیل شد، برای فرهنگ، اقتصاد و زندگی مردم برنامه اجرایی دارد.

دیدگاه من در مورد اینکه باید بین دستگاهها مسئول فرهنگ جامعه هماهنگی باشد، با این پیش‌فرض بود که متولی فرهنگ در جامعه حوزه، علما و روحانیت و دانشگاهها می‌باشد. اگر در بین نهادهای فرهنگ‌ساز اختلاف، درگیری و تناقضات باشد همه چیز را منهدم می‌کند،‌ نهادهای فرهنگ‌ساز باید فعالیت کنند و دولت هم به آن‌ها کمک کند.

حقیقتی که در ذهن من وجود دارد، این است که حوزه‌های علمیه ما برای چنین زمانی و برای چنین شرایطی، آمادگی ندارند! حوزه‌های علمیه ما، از هزار سال پیش، همیشه در حاشیه حکومت‌ها و مسائل جدی زندگی بشریت بوده است، در حله، در جبل عامل، در نجف اینگونه بود و زمانی که حوزه قم تشکیل شد، همین‌طور بود.

نتیجه این حاشیه‌نشینی امروز این است که آنچه برای طلبه و علمای جوان، خیلی جدی است، شاید برای اساتید جدی نباشد! آن‌ها، در مورد دیدگاههای خودشان کار می‌کنند! بالاخره، اگر جامعه بخواهد روش درست تربیتی اسلامی را به کار بگیرد، باید منبعث از معارفی باشد که حوزه‌های علمی ما منتشر می‌شود.

به نظر می‌رسد که برای حاکمیت واقعی اسلام و تربیت انسان نمونه و تراز اسلامی حوزه‌های علمی ما باید به نیازهای تربیتی و فرهنگی روز آشنا و به امکانات تعلیمی و تربیت کارآمد مسلح شوند. صرف وجود آدم‌های خوب، کافی نیست. الان، وضع دنیا، به‌ گونه‌ای است که روزبه‌روز، مسائل نو و افکار جدید، منتشر می‌شود. لذا حوزه‌ها، باید به روز باشند. اگر حوزه‌ها، به روز باشند، به تبع آن همه عوامل و نهادهای فرهنگ‌ساز کشور، علما، دانشگاهیان و حتی مدیران ما، در آن محور حرکت می‌کنند. هماهنگی و همکاری توان فرهنگی کشور را افزایش می‌دهد و تأثیرات مضاعفی می‌گذارد ولی اگر این ارتباط و همکاری نباشد جامعه دچار مشکلات بی‌شماری خواهد شد. وضع ترکیه الان این طور است. سازمان دیانت آن بسیار عریض و طویل است، حدود شصت‌هزار مسجد یکصدوهشتادهزار پیش‌نماز و کارمند دارند. سومین بودجه سازمانها در ترکیه مربوط به همین سازمان است. اول ارتش است، بعد آموزش و پرورش و بعد سازمان دیانت. با اینکه دولت به امور دینی مردم و جامعه کاری ندارد. اما چنین سازمانی نیز دارند. در آنجا سازمانهای دولتی اساسا خودشان را از مسائل عقیدتی و فکری جدا می‌دانند، لذا این سازمان یک گوشه‌ای مشغول کار خودش می‌باشد. وضع ترکیه، از لحاظ فرهنگی وضع مطلوبی نیست؛ و بحرانهای شدیدی این کشور را تهدید می‌کند.

این تفکر که برای جلوگیری از تبعات منفی حکومت دینی، سکولاریسم را ترویج کنیم. نظریه درستی نیست و جواب هم نمی‌دهد، ضمن اینکه وضعیت را خراب‌تر می‌کند. راه درست این است که در حوزه‌ها، نیروهای شایسته تربیت شوند و به نیازهای گوناگون مردم پاسخ مناسبی بدهند. اگر حوزه‌های علمی ما نیروهای مورد نیاز مدارس، دانشگاه‌ها، مطبوعات و سایر بخش‌های فرهنگی و هنری کشور را تربیت و تأمین کند، این نیروها متناسب با محیط و شرایط، ارزشهای دینی و مقررات اسلامی را پیاده می‌کنند.

* به هر حال، این راه، درست‌تر است، ولی صحبت در این است که این تجربه عملی ما، چه چیزی را نشان داده است؟

** تجربه، کافی نیست. ما مدت بسیار کوتاهی است که کار را شروع کرده‌ایم، اگرچه وضع نیروی انسانی ما در همه سطوح، بهتر از زمان قبل است، اما این وضع مطلوب نیست، انتظار هم نباید داشته باشیم که در این زمان کوتاه و با این شرایط، به ایده‌‌آل‌ها و آرمانهای تاریخی ملت مسلمان ایران رسیده باشیم.

* درست است که نباید توقع داشته باشیم که در این مدت کوتاه، مطلوب‌مان، تحقق پیدا کند، ولی این توقع را داریم که رو به رشد باشیم.

** می‌توانیم رو به رشد باشیم. یکی از عوامل مهم، فضای فرهنگی مطلوب است که در کشور ما وجود دارد. دیگر نباید در حوزه فرهنگی غلبه با عوامل مخرب باشد و عوامل سازنده تضعیف شود. دولت وظیفه دارد جریان فرهنگی سالم را تقویت کند.

* حضرت عالی، تأکید می‌فرمودید که اگر حوزه و دستگاه حکومت، در کار فرهنگی، جدای از هم باشند و دو جهت‌گیری داشته باشند، این، نه تنها فایده‌ای ندارد، بلکه ضرر هم هست. خب، الان، مگر شرایط فعلی ما، چنین شرایطی نیست؟ این جریان فرهنگی‌ای که در نظام وجود دارد با جریان فرهنگی که در حوزه وجود دارد، دو جریان متفاوت‌اند که در برخی موارد تقابل هم دارند، و نتیجه آن این است که در برخی موارد، برخی شخصیتهای حوزوی خود را از مسائل نظام اسلامی از قبیل انتخابات کنار نگه می‌دارند. اگر شخصیت‌های حوزه، خودشان را کنار بکشند، ما، در آینده، با بحران، مواجه خواهیم شد، حتی بحران مشروعیت! کنار کشیدن حوزه، برای حکومت دینی یقینا، بحران مشروعیت درست می‌کند!

** پرسش شما، چند شعبه پیدا کرد. بعضی از عالمان، با همه دانش و تقوایی که دارند، اگر دانشگاه را به دست آنها بدهیم، نمی‌توانند با افکار موجود در حوزه دانشجویان را قانع کنند!

* آن‌ها،‌ این ادعا را ندارند که دانشگاه، به آنها داده شود، بحث، درباره این است که اگر تولید از حوزه باشد، اجرا به دست دولت باشد، اما هماهنگی میان این دو نباشد، لطمه خواهیم خورد.

** مشکل ما، الان خلأ تولید محصولات فرهنگی مطابق با نیاز نسل حاضر است! علما و حوزه‌های علمی ما باید تلاش کنند و این خلأ را پر کنند، این مهمترین نیاز جامعه است و از حوزه توقع هست که در این زمینه به طور جدی اقدام کند.

* الان، مشکل جامعه ما، از نظر عینیت و تحقق فرهنگ اسلامی ارزش‌هاست!

** معارف اسلامی باید در قالبی نو و به شیوه‌ نوین ارائه شود که نسل امروز، قانع شود؛ زیرا، بحث، بحث اجبار نیست! بحث قانع شدن است. آقایان در حوزه، خودشان را آماده نکردند که پاسخگوی نیازهای این روز و این نسل باشند. برای پاسخگویی به مسائل اساسی کشور، حتی اعلام آمادگی نیز نکردند. درباره زمین، معدن، تجارت و مسائلی از این دست، نظراتی دارند که پاسخگو نیست. و این نظرات جواب نیازهای روز و اجرایی ما را نمی‌دهد. اگر حوزه‌های علمی و علمای ما نظراتی درباره مهمترین نیازهای فکری، علمی، فرهنگی و اقتصادی دارند و آن نظرات در حکومت عمل نمی‌شود،‌ آنها می‌توانند مدعی باشند اما وضع به گونه‌ دیگر است آنها می‌گویند مشکلات بر طرف و امورات کشور و ملت اصلاح شود. اما تشخیص مشکلات و راههای حل آن دچار اختلاف است.

* مشکل و گیر اصلی، این است که در مملکت، یک تشخیص مورد قبول همه؛ وجود ندارد. الان، حوزه، نظری می‌دهد و گروهی آن را نمی‌پسندند، یا این‌ها چگونه نظری دارند و بعضی‌ها، در حوزه، نمی‌پذیرند. بخصوص در سالهای اخیر موضوع قرائتهای مختلف از اسلام نیز پیش آمده و امر را بدتر کرده است، البته از قبل نیز این مشکل وجود داشت. یعنی فرهنگ متولی و تصمیم‌گیر مشخصی نداشت، جایی که تصمیم‌گیری کند و مورد قبول همه باشد. این اختلافات، پیدا شده و ما، در بخش فرهنگ، هیچ‌وقت، نمی‌توانیم به جایی برسیم که مورد توافق همه باشد. نقش حکومت، در این‌جا چیست؟ این‌جا، حکومت،‌ نقش خود را ایفا نکرده است و مشکل، همین است!

** اگر منظورتان نظام است، نظام باید رودربایستی خود را با دیگران،‌ کنار بگذارد! اما، پیش از انقلاب هم در این‌باره، بحث می‌کردیم. پاسخ آن موقع ما، شورای اجتهاد بود. در یک حکومت اسلامی، نمی‌شود که انواع نظرات متفاوت دینی مورد عمل قرار بگیرد. در کشور، ممکن است یک شورای معتبر باشد که تصمیم بگیرد و نظر حوزه نیز آن باشد و اگر نظرات دیگری نیز وجود داشته باشد در حاشیه عمل می‌کنند ولی دولت و حکومت نظر شورای اجتهاد را اجرا کند.

پاسخ آن اشکال، این است که در حوزه، باید یک شورای معتبری از تخصص‌های مختلف فقهی، توأم با تخصص‌های جدید تشکیل شود و نقطه نظرات اسلامی در مورد مسائل اساسی را ارائه کند که محور کار دولت اسلامی باشند. حتی شورای نگهبان هم، اگر می‌خواهد چیزی را بپذیرد یا رد کند، براساس نظرات آن شورا اقدام کند.

* آیا شما، این راه حل را عملی می‌دانید؟

** بله چنین چیزی عملی است و به نظر می‌آید با توجه به مسائل بوجود آمده، گرایشی به این موضوع بوجود آمده است.

نظام، می‌تواند مثلا این بیست‌ نفر شورای فتوایی یا شورای مسائل اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و ... معرفی کند و هرچه آن شورا، بگوید، مورد عمل قرار بگیرد. در دولت اسلامی باشد تشکیل این شورا میسر است،‌ والا با فتواهای متفرق، حکومت اسلامی دچار مشکل خواهد شد و نتیجه آن می‌شود که بعضی‌ها به فکر سکولاریسم باشند.

* الان، شورای نگهبان، وقتی چیزی را رد می‌کند، یک جایی به نام مجمع تشخیص مصلحت نظام درست کرده‌ایم تا بیاید همان را، تازه، درباره‌اش نظر بدهد، خوب، ممکن است کسی بگوید این، معنایش این است که ما اصلا، به یک جای معین، قانع نیستیم و یک جای مشخصی وجود ندارد که تصمیم نهایی را بگیرد!

** ما در عمل، به ضرورت تشکیل شورای مصلحت رسیدیم. ضمن اینکه در متن احکام اسلامی هم چنین راهی وجود دارد. در زمان پیامبر(ص) هم بوده و الان هم هست. ما، به شرایطی می‌رسیم که نمی‌توانیم حکم اولی را عمل کنیم، این به هر دلیلی می‌تواند اتفاق بیفتد. ما، در کسر و انکسار مصالح، می‌توانیم به خاطر مصلحت اقوایی، حکمی را نادیده بگیریم و شورای مصلحت برای همین است. در دنیا هم قوانین اساسی کشورها انعطاف‌پذیر است و می‌شود با توجه به مصالح و منافع ملت و کشور برخلاف قانون اساسی عمل کرد.

ولی قانون اساسی ما اینگونه نیست و در مسائل اسلامی نیز علمای مذهبی، به خاطر این که دولت نیاز دارد، فتواشان را عوض نمی‌کنند! این‌جا، باید جمعی باشند تا مصالح ملت و کشور را در نظر بگیرند. جایی مانند مجمع تشخیص مصلحت، یکی از ضرورت‌ها است.

* همین‌جا در مجمع تشخیص، کار را باید فیصله دهد! نه؛ مجمع تشخیص مصلحت در موارد استثنایی تصمیم می‌گیرد، موضوع مهم این است که احکام اولیه در کجا مورد بحث و بررسی قرار بگیرد. من این سبک اجتهادی را که در حوزه هست و ادامه همان اجتهادی است که از زمان شیخ طوسی بوده و وارد وادیهای جدیدی نشده، کافی نمی‌دانم. ما هنوز وارد مسائلی که جامعه و جهان نیاز دارد، نشده‌ایم.

ظاهرا، در نظام جمهوری اسلامی، اینطوری است که حرف نهایی را باید رهبری بزند و جای دیگر لازم نیست، مگر این که رهبری، بخشی از وظایف خودش را تفویض کند.

** رهبری، به تنهایی، از عهده‌اش برنمی‌آید، ولی اگر رهبری، این شورا را داشته باشد، این امر راحت قابل اجرا خواهد بود.

* یعنی مشاور رهبر باشند؟

** بله؛ یعنی یک شورای افتای رسمی باشند که ملاک، حرف آنها باشد؛ رهبر، وظایف زیادی دارد و شاید فرصت نکند برای اجتهاد به ادله مراجعه کند. حتی در زمان حضرت امام هر روز مسئله جدیدی پیش می‌آمد و امام می‌دیدند که نظر ندارند؛ لذا احتیاط می‌کردند و یا به جای دیگر ارجاع می‌دادند. رهبری هزار کار دیگر دارد، هر روز و هر لحظه نمی‌تواند به منابع اجتهاد مراجعه کند.

به هر حال، اسلامیت نظام، ایجاب می‌کند که جمهوری اسلامی به مرکز نیرومند فقهی، علمی و دینی متکی باشد، تا از آن‌جا، با خیال راحت، مشکلات مردم و نظام حل شود. اجتهاد در اسلام لازمۀ خاتمیت است و ما باید به اجتهاد بیش از این که هست بها و ارزش قائل باشیم. اگر حکومت اسلامی، بخواهد به هدف خود برسد، باید این تحول را، در مبانی خود به وجود بیاورد.

* یعنی بخش اصلی کارآمدی نظام را شما در حوزه‌ها می‌دانید؟

** بله؛ برای تحقق حکومت اسلامی واقعی حوزه‌ها باید متناسب با روز اجتهاد کنند.

* اگر اجازه بدهید به بحث آزادی بپردازیم. آزادی، به عنوان یکی از خواسته‌های دوران مبارزه بوده و چیز تازه‌ای نیست. پرسش ما، این است که در ارائه تعریف مشخص و مقبول و در حرکت به سوی آزادی، در چهارچوب مسائل نظام و موازین دین و تأمین خواست جامعه، ما، چه قدر موفق بودیم و چقدر توانسته در جهت منافع اسلامی ما و مصالح دینی، قرار بگیرد؟ اگر موانع و مشکلاتی است،‌ این امر موانع و مشکلات را، حضرت عالی، چه‌گونه تحلیل می‌فرمایید؟

** مسلما آزادی‌های درست، مؤثر، سازنده و بی‌ضرر را در معارف اسلامی و قرآن باید جستجو کنیم و آنچه که در همین مدت کوتاه عمر انقلاب بدست آمده می‌تواند تجربه خوبی باشد. آزادی، به این شکل جدید و  مفهوم خاص از مسائل غرب است. بعد از آن دوران سیاه قرون وسطا و دوران تفتیش عقاید و بعد از انقلاب کبیر فرانسه و آن همه کشت ‌و کشتار به این مفهوم رسیدند که به عنوان یک ارزش، برای آنها مطرح است و از آن دفاع می‌کنند و به بخشی از آن هم عمل می‌کنند. در یک جامعه اسلامی و مذهبی، قطعا، آزادی، مانند آزادی در یک جامعه غیرمذهبی نیست. پوشش، معاشرت،‌ تصاحب اموال و مصرف اموال، در جامعه اسلامی حدی دارد! جوامع غربی هم ارزش‌های دیگری دارند که آزادی آنها را محدود می‌کند. بی‌بندوباری مطلق، در هیچ کشوری نمی‌تواند باشد. در جامعه اسلامی و مذهبی، قطعا، قیود، بیش‌تر است، این واقعیتی است. البته ما به حدود قطعی موجود در قرآن و سنت توجه داریم به حدودی که طبیعتا آزادی را محدود می‌کند.

مشکلی که الان در جامعه ما هست،‌ این است که عده‌ای می‌خواهند به آزادی به معنای غربی آن عمل کنند، ولی آزادی عمل خود را با سدهایی مواجه می‌بینند و فکر می‌کنند این موانع را نظام بوجود آورده است و برخی فکر می‌کنند که این موانع از اسلام هست و چون عقیده محکم و اصولی به اسلام ندارند، حاکمیت را متهم به استبداد می‌کنند. اما، با آشنایی که از اسلام و جامعه داریم، فکر می‌کنیم یک زندگی قابل تحملی، حتی برای افکار آزادی‌خواهانه و با مزایای بیشتری نسبت به جوامع غربی می‌توانیم داشته باشیم. آزادی‌های اساسی در نظام اسلامی فراوان است البته حدودی هم هست که باید مراعات شود. انصافا، پس از انقلاب آزادی‌های مثبت در مقایسه با قبل از انقلاب، بیش‌تر شده است. آزادی شرکت مردم در سرنوشت خود، آزادی اظهارنظر در رسانه‌ها و تریبونها، آزادی اجتماعات نمونه مهم آزادیهای اساسی و مثبت است.

در نظام اسلامی هیچ منعی وجود ندارد و اگر کسی تردید و شک خودش را در مورد حتی اصول اسلام توحید، نبوت، امامت مطرح کند، اما تبلیغ مسئله دیگری است. انسان،‌ اگر بخواهد شک خودش را تبیلغ بکند، احکام دیگری دارد. یکی از جاهایی که مشکل داریم، این است که بعضی‌ها، فکر می‌کنند،‌ اگر تردیدی دارند، حق دارند که آن را ترویج کنند، جامعه و جوان‌ها را هم دچار تردید کنند!

سطحی از آزادی که نیاز واقعی جامعه برای رشد و تکامل است،‌ در متن اسلام وجود دارد. اگر طغیان نکنند، آن‌هایی که اهل طغیان هستند و اگر غربزده توقع نکنند که مثل غرب عمل کنیم و اگر شهامت و شجاعت داشته باشند آن‌هایی که تردید دارند و بیایند مسائل‌شان را برای تحقیق، مطرح کنند و اگر ما هم سعه‌‌صدر داشته باشیم و مراکزی برای بحث و پرسش و پاسخ داشته باشیم که اهل تردید بیایند و بحث‌هایشان را، با خیال راحت، مطرح کنند، می‌توانیم یک جامعه متعادلی را از نظر آزادی، داشته باشیم.

* الان، مشخصا، با آن تعبیر که حضرت عالی فرمودید که بعضی در شاخه نشسته‌اند و بن را می‌برند، اعتراض حضرت عالی، به کدام قسمت‌ها است؟

** من می‌گویم اگر ملت ما با رهبری فقیه جامع‌الشرایط برعلیه استبداد و استعمار مبارزه کرد و به استقلال، آزادی، حکومت مردمی و وحدت ملی رسید و بعد دوران آشوب، دفاع، سازندگی، گرفتاری و تحریم و... را با این محوریت اداره کرد و موفق شد الان، این حرکت درستی نیست که بیاییم آن را ضعیف کنیم! زیرا می‌دانیم که عامل دیگری وجود ندارد که ما را در این مسیر پیش ببرد. حتی اگر این مدل حکومتی، مشکلاتی هم داشته باشد، بیاییم این را درست مطرح کنیم. کسانی که می‌خواهند ولایت فقیه را بشکنند یا امام را زیر سوال ببرند‌، اینها محصول همین جریان هستند اما اکنون بر سر شاخ بن می‌برند. آنها باید توجه کنند که ما هرچه داریم از امام داریم؛ یعنی شخص امام منهای ولایت فقیه، رهبری امام، تقدس امام، حرف امام و اسم امام خیلی از مسائل مشکل را حل کرد. آقایان نبودند آن زمان را ببینند که همه امیدها قطع شده بود، خاکستر یأس روی سر همه ریخته بود، اصلا کسی فکر نمی‌کرد روزی جامعه از شر استعمار و استبداد و سلطه انگلیس و آمریکا و سلطنت رضاخان و پسرش آزاد شود. ولی این کار صورت گرفت. ما، هرچه داریم،‌ از امام و اسلام داریم، اینکه حالا بعضی‌ها بیایند و آن را زیر سوال ببرند! این، یک کار غلط است. آنها که می‌خواهند درباره ولایت فقیه، تردید کنند، چه چیزی را می‌خواهند جایگزین کنند؟ ولایت فقیه یک نهاد بسیار کارآمد است.

* نظام جمهوری اسلامی، نخستین تجربه حکومت اسلامی و در نوع خود، نسخه منحصر به فرد تاریخ اسلام است. بدیهی است که هم در بعد نظریه‌پردازی و تبیین نظری خود و هم در عرصه عمل، موانع و مشکلات عمده‌ای را پیش‌رو داشته است. البته، بسیاری از آنها را، با قدرت، پشت‌سر گذاشته و با برخی، هنوز درگیر است. طبعا، مشکلاتی را نیز برای آینده آن در داخل و در عرصه جهانی،‌ می‌توان پیش‌بینی کرد. حضرت امام، بسیاری از مشکلات نظری نظام را براساس نگرش جامع و عمیقی که به حکومت از منظر دین داشتند حل می‌کردند. ایشان چنان که در بحث بیع آورده‌اند، در واقع اسلام را حکومت می‌دانند و سایر احکام را، امور ابزاری برای اجرای حکومت و گسترش عدالت می‌شمارند. وقتی با این دید، به اسلام نگاه شود، طبیعی است که بسیاری از مشکلات نظری نظام حل می‌شود. حضرت عالی عمده‌ترین مشکلات نظام را، هم در بخش نظری - که در واقع، مسائل فکری و قانونگذاری و مسائل شرعی و ... است - و هم در بخش عملی چه می‌دانید؟

** تاکنون درصدد شمارش این موارد نبوده‌ام، اما در تجربه عملی خودم، مواردی اتفاق افتاده است که الان بعضی از آنها، در خاطرم نیست. برخی که مهم بوده و تکرار شده است مطرح می‌کنم. در اولین دوره مجلس شورای اسلامی، در بخش قانونگذاری، با مسائل بسیار عمده‌ای روبه‌رو بودیم. فقهایی که در مجلس خبرگان، قانون اساسی را تدوین کردند، با دید اولیه، آن را به گونه‌ای تنظیم کردند که با اسلام، سازگار باشد و با آن مخالفت و مغایرت نداشته باشد. مفاد اصل چهارم قانون اساسی این است که تمام اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر باید تحت‌ تاثیر این اصل باشد؛ یعنی، هرجا مخالفتی با این اصل باشد، اطلاق این اصل حاکم است. شورای نگهبان هم با نظر تفسیری خود،‌ این اصل را خیلی تقویت کرد. این اصل، مورد قبول همه ملت مسلمان ایران است و ما نیز مصر هستیم که قوانین مصوب مجلس هیچ مخالفتی با موازین اسلامی نداشته باشد، منتها چیزی که خیلی زود خودش را نشان داد، این بود که در بعد حکومتی، کار جدی فقاهتی نشده بود! یعنی به رغم تاکید اسلام به اجتهاد پویا و عنصر زمان و مکان و مصالح مسلمانان و ضرورت، پاسخگویی به نیازهای مردم، این امر کمتر مورد توجه قرار گرفته بود. البته، فقها، خیلی زحمت کشیده‌اند و خیلی چیزها را حفظ کرده‌اند.

مایه‌های استنباط، هم در روایات و هم در کتب فقهی، موجود است، ولی امروز آنچه که مسلمانان و حکومت اسلامی نیاز دارند یک اجتهاد همه‌جانبه و تخصصی می‌باشد. در دوره‌های اخیر، علوم آن‌قدر گسترش پیدا کرده و دارای رشته‌های تخصصی شده که برای یک انسان، تسلط بر همه آنها محال است. طبیعت تحقیقات، این حقیقت را ثابت کرده که اگر می‌خواهیم در تحقیقات، پیشرفت و رشد داشته باشیم، باید واقع‌بینانه عمل کنیم و بحثها را تخصصی‌تر کنیم و متخصص‌ها، نظر بدهند و یک جایی هم باید باشد که این نظریه‌ها را هماهنگ کند و یک منشور عمومی منتشر کند. متاسفانه، در حوزه‌های علمیه این کار نشده است! در بعضی از موضوعات، خیلی خوب پیشرفت کرده‌ایم؛ یعنی،‌ در مسائل شخصی، عبادی، طهارت و اندکی نیز در خمس و زکات کارهایی کرده‌ایم، ولی باقی کتب فقهی ما، در طول تاریخ، نحیف مانده است.

از اوایل دوران مبارزه، بحثی که همیشه مطرح می‌کردیم و امام مطرح می‌کردند، مسئله مالکیت زمین بود. لذا وقتی مسئله زمین در جمهوری اسلامی مطرح شد سوالاتی مانند تقسیم اراضی در رژیم شاه، مالکیتهای زمین، ثبتها و تحجرها مطرح شد که از نظر شرعی چه حکمی دارد؟ یک عده متخصص می‌توانند در مورد مصالح کشور و مردم نظر بدهند، ولی ما، از لحاظ شرعی نیازمند آرا و نظرات اسلام‌شناسان و فقها هستیم که متاسفانه در این‌گونه مسائل اساسی حوزه‌های علمیه کمتر کار کرده‌اند و به همین دلیل با شورای نگهبان دچار مشکل شدیم. وقتی می‌خواستیم قانون اراضی شهری را بنویسیم، مشکلات بسیاری داشتیم. یا وقتی که می‌خواستیم اراضی کشاورزی را رسیدگی کنیم و هیاتهای هفت نفره را تاسیس کردیم، که اراضی را تقسیم کنند، با مشکل روبه‌رو شدیم. حتی پس از تقسیم، مشکلات جدی پیش آمد که نهایتا، در مجمع تشخیص مصلحت، کمی از آن مشکلات را حل کردیم. الان مسئله آب، رودخانه‌ها، حریمها و آب‌های زیرزمینی حل نشده است! در مسئله معدن، کار ما، دشوارتر بود. معدن، بخشی از انفال است و از طرف دیگر، مسئله ملک شخصی افراد مطرح بود. فقهای گذشته، نظرهایی داده بودند که در رساله‌هایشان موجود است. ما، معادنی داریم مثل گاز و نفت، که تا اعماق زمین ادامه دارد و ملک اشخاص هم هست. من نمی‌خواهم بگویم که اسلام جواب ندارد، ولی این‌طور نبود که حوزه‌های علمیه و فقها آماده باشند، حتی خود امام(ره) آماده نبودند. در مورد معدن ما ضربه خوردیم و تا اواخر دوران مسئولیت اجرایی من، هنوز درباره معدن مشکل داشتیم.

البته لایحه‌ای به مجلس فرستادیم که تصویب شد. در مورد تجارت خارجی هم مشکل داشتیم. این مشکلات با شورای نگهبان در حالی بروز کرد که اکثریت مجلس، طلبه بودند و بعضی‌ها هم مجتهد و صاحب‌نظر بودند، ولی اختلافات جدی بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات