تاریخ انتشار : ۰۴ تير ۱۳۸۷ - ۱۶:۱۲  ، 
کد خبر : ۳۴۵۴۴

فلسفه سیاسی امام علی علیه‏السلام


نویسنده:محمّد خردمند

 آیا هدف؛ وسیله را توجیه مى‏کند؟

این، یکى از مهم‏ترین سؤالهایى است که در فلسفه سیاسى مطرح است. پس براى مردم عادى مطرح نیست؟ چرا. این پرسش براى همگان مهم است و مردم کوچه و بازار نیز با زبان خاصّ خود در صدد یافتن جواب آن هستند. این سؤال را به تعبیر روان‏تر و روشن‏تر مى‏توان چنین بیان کرد: آیا براى رسیدن به مطلوب و مقصود خود، مى‏توانیم هر گونه ابزار و وسیله‏اى را به کار ببریم؟ به بیان دیگر: اگر هدفمان خوب باشد، آیا مى‏توان براى رسیدن به آن از وسایل بد و پلید هم استفاده کرد؟ مثلاً هدف شخصى آن است که مردم را شاد کند؛ آیا براى این کار مى‏تواند از هر روشى مثل دروغ و... بهره بگیرد؟ یا آنکه کسى مى‏خواهد به قدرت و حکومت برسد؛ آیا به این جهت مى‏تواند از نیرنگ و فریب استفاده کند؟ و ...

نظر واقعى و عملکرد بسیارى از سیاستمداران دیروز و امروز چنین بوده و هست که: آرى، هدف وسیله را توجیه مى‏کند و به کار بردن هر وسیله‏اى هر چند ضدّ اخلاق و دین و انسانیت باشد، براى تأمین هدف رواست و «اَلغایاتُ تُبَرِّرُ الْمَبادِىَ» و «خُذِ الْغایاتِ و اتْرُکِ الْمَبادِىَ» .

این نظر بسیار عجیب و تأسفّ آور است؛ امّا وجود دارد. مثلاً ماکیاول در کتاب «شهریار» چنین نوشته است: «.... همگان بر این نکته واقفند که صفاتى مانند وفادارى، حفظ حرمت قول، درستى رفتار و نیالودگى به نیرنگ تا چه پایه در شهریار پسندیده است. امّا از آن طرف، در قبال حوادثى که در عصر ما اتفاق افتاده است، خود به چشم مى‏بینیم که شهریارانى که زیاد پایبند حفظ قول خود نبوده‏اند ولى در مقابل، رموز غلبه بر دیگران را به کمک حیله و نیرنگ خوب مى‏دانسته‏اند، کارهاى بزرگ انجام داده‏اند و وضعشان در آخر کار بهتر از آن کسانى بوده است که در معامله با دیگران صداقت و درستى به خرج داده‏اند. پس بگذارید همه این را بدانند که براى رسیدن به هدف از دو راه مى‏توان رفت: یکى از راه قانون و دیگرى از راه زور. از این دو راه، اولى شایسته انسان‏ها و دومى شایسته حیوان‏هاست. ولى از آنجا که طریقه اول غالبا بى تأثیر است، تشبّث به طریقه دوم ضرورت پیدا مى‏کند... . بر شهریار واجب است که حیله‏گرى روباه را براى دفع گزند با صولت شیر براى نشان دادن قدرت توأم سازد.... یک شهریار دور اندیش هرگز نمى‏تواند ـ و نباید ـ خود را پایبند حفظ قولى که داده است، بشمارد... در نتیجه هر آن شهریارى که در استقرار و حفظ قدرتش کامیاب گردد، مى‏تواند مطمئن باشد که همگان، از کوچک و بزرگ، بى آنکه درباره خوبى یا بدىِ وسایلى که وى براى تحصیل هدفش به کار برده است، اندیشه کنند، از آنجا که خود هدف را تصویب کرده‏اند وسایلش را نیز ـ هر قدر هم پست و ناروا باشد.ـ تصویب خواهند کرد.»(1)

مثال دیگر، سخن چرچیل است. او در کتابى که در تاریخ جنگ جهانى دوم نوشته است، درباره حمله متّفقین به ایران مى‏نویسد: «اگر چه ما با ایرانى‏ها پیمان بسته بودیم، قرارداد داشتیم و طبق قرارداد نباید چنین کارى مى‏کردیم، ولى این معیارها ـ پیمان و وفاى به عهد ـ در مقیاسهاى کوچک درست است؛ دو نفر وقتى با یکدیگر قول و قرار مى‏گذارند، درست است؛ امّا در سیاست وقتى که پاى منافع یک ملّت در میان مى‏آید، این حرفها دیگر موهوم است؛ من نمى‏توانستم از منافع بریتانیاى کبیر به عنوان اینکه این کار ضدّ اخلاق است، چشم بپوشم که ما با یک کشور دیگر پیمان بسته‏ایم و نقض پیمان بر خلاف اصول انسانیّت است. این حرفها اساسا در مقیاسهاى کلّى و در شعاعهاى خیلى وسیع درست نیست.»(2)

نمونه سوم عملکرد معاویه است. او صلح نامه‏اى را با امام حسن مجتبى علیه‏السلام امضاء کرد؛ امّا دیر زمانى نگذشت که همه مواد صلح‏نامه را نادیده گرفت و نقض کرد و به صراحت گفت که: «اى مردم! آگاه باشید آن پیمان و شروط در زیر دو پاى من قرار دارد.»(3)

و از این نمونه‏ها؛ صفحات تاریخ، ده‏ها و صدها و بلکه هزارها و میلیون‏ها سراغ دارد و بسیارند انسانها و سیاستمدارانى که شعار و ادّعاى اصول انسانى و حقوق بشر و دین و اخلاق داشته و دارند امّا اعمال و رفتار آنها طبق دستور شیطانى ماکیاول است و زشت‏ترین افعال را براى اهداف مادّى و حیوانى خود مرتکب مى‏گردند. چنان رفتار مى‏کنند که گویى بویى از انسانیّت نبرده‏اند و حیوانى بیش نیستند و به تعبیر قرآن کریم:«... أولئک کالأنعام بل هم أضلّ»

نمونه روشن آن در دوران معاصر ؛ عملکرد خائنانه صدام ـ رئیس جمهور عراق ـ است که در سال 1359 شمسى آشکارا در برابر چشمان حیرت‏زده جهانیان در پرده تلویزیون عراق ظاهر شد و قرارداد 1975 الجزایر را پاره کرد و عهد و پیمان و قراردادى را که تنها پنج، شش سال از امضاى آن گذشته بود، نادیده گرفت و نقض کرد و بدین وسیله به دست خود، سندى بر رسوایى و پیمان شکنى خود پدید آورد!

امّا در بین سیاستمداران تاریخ ؛ به ندرت کسانى یافت مى‏شوند که با اعمال و رفتار خود اخلاق و اصول متعالى انسانى را پاس داشته‏اند و عملکرد آنان گواهى مى‏دهد که «هدف» هرگز «وسیله» را توجیه نمى‏کند و براى تأمین اهداف عالى و مقدّس نیز باید از ابزار و وسیله‏هاى اخلاقى، انسانى و مشروع استفاده کرد. بى تردید یکى از مهم‏ترین سیاستمداران جهان و اسوه‏هاى انسانیت؛ حضرت امیرالمؤمنین على علیه‏السلام است، در مقاله حاضر در صدد آنیم که نظر و سیره آن بزرگوار را در این موضوع بررسى کنیم. روشن است که تاریخ هیچ موردى را سراغ ندارد که در آن، حضرت على علیه‏السلام از روش غیر انسانى و خلاف اخلاق و شرع استفاده کرده باشد. این سخنى است که جملگى بر آنند و دوست و دشمن به آن اعتراف دارند و حتّى غیر مسلمانانى چون جرج جرداق مسیحى نیز امیرالمؤمنین علیه‏السلام را اسوه انسانیت مى‏شمارند و او را «صداى عدالت انسانى» مى‏نامند. این در حالى است که امام على علیه‏السلام دشمنان بسیارى داشت و دارد و بلکه از پر دشمن‏ترین انسانهاى روى زمین است و دشمنان از راه‏هاى گوناگون سعى در تخریب شخصیت ایشان داشته و دارند؛ امّا با این همه، آن قدر گفتار و رفتار و سیره امیرالمؤمنین على علیه‏السلام پاک و پیراسته و خدایى و اخلاقى بود که تاکنون ـ و بعد از گذشت حدود 14 قرن از عصر ایشان ـ احدى نتوانسته است حتى یک مورد را نشان دهد که در آن امیرالمؤمنین علیه‏السلام براى رسیدن به هدف، از روش و شیوه غیر انسانى و اخلاقى و شرعى استفاده کرده باشد و بلکه در تاریخ موارد فراوانى ذکر شده است که در آن امیرالمؤمنین علیه‏السلام به خاطر مراعات اصول اخلاقى و انسانى و شرعى، دچار محرومیّت و مشکلات اجتماعى و.... شده است و هرگز به هیچ زشتى و بدى و شیطنتى آلوده نشده است. همه آنچه گذشت، در حالى است که امیرالمؤمنین علیه‏السلام روشهاى شیطانى را بهتر از هر انسانى مى‏دانست و به همه چیز آگاهى داشت و به تعبیر خودش:

«وَ اللّهِ ما معاویةُ بِأَدهى مِنّى و لکنَّهُ یَغدِرُ وَ یَفجُرُ وَ لَو لا کَراهِیَةُ الغَدرِ لکنت من أدهى الناسِ و لکن کُلُّ غدرةٍ فجرةٌ و کُلُّ فجرةٍ کفرةٌ و لکُلّ غادر لِواءٌ یُعرَفُ بِهِ یَومَ القِیامَةِ و اللّهِ مااُستَغفَلُ بالمکیدة و لا اُستغمز بالشّدیدة.»(4)

به خدا قسم! معاویه از من زیرک‏تر نیست؛ امّا فریبکارى و خیانت و معصیت مى‏کند. و اگر مکر و فریب ناپسند نبود، من از زیرک‏ترین مردمان بودم؛ ولى هر بى وفایى، گناه است و هر گناه، ناسپاسى. و براى هر فریبکارى پرچمى است که با آن در روز قیامت شناخته مى‏شود. به خدا قسم! من به وسیله مکر غافلگیر نمى‏شوم و در سختى‏ها ناتوان و عاجز نمى‏گردم.

و این گونه است که پس از بیعت مردم مدینه در سال 35 هجرى، امام امیرالمؤمین علیه‏السلام در اولین سخنرانى، با کمال صداقت و صراحت و قاطعیت مى‏فرماید: «ذمّتى بما اقول رهینةٌ و أنابه زعیمٌ انّ من صرّحت له العبرُ عمّا بین یدیه من المثلات حجزته التقوى عن تقحّم الشّبهات. اَلا و انّ بلیّتکم قد عادت کهیئتها یوم بعث الله نبیّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و الذى بعثه بالحقّ لَتُبَلبَلُنَّ بَلبَلَةً و لَتُغَربَلُنَّ غَربَلَةً و لَتُساطُنَّ سوطَ القِدرِ حتّى یعودَ اَسفلکم اَعلاکم و أعلاکم أسفلکم و لیسبقَنَّ سابقون کانوا قصّروا و لیقصرنّ سبّاقون کانوا سبقوا. واللّهِ ما کتمت وَشمَةً و لا کذبتُ کِذبَةً و....»(5)

ذمّه من گرو سخنانى است که مى‏گویم و تمام آن را ضامنم، کسى که عبرت‏هاى روزگار، مسائل و پیش‏آمدهاى آینده را برایش آشکار سازد، تقوا او را از فرورفتن در گرداب شبهه‏ها باز مى‏دارد. بدانید که بلاى شما بازگشته است؛ مانند آن امتحانى که در روز بعثت رسول الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بود. قسم به آن کسى که او را به حق مبعوث کرد، به هم خواهید خورد و غربال خواهید گردید و جدا خواهید شد تا پایین‏ترین؛ بالاترین و بالاترین؛ پایین‏ترین شود و جلو خواهند افتاد، مقدّماتى که عقب مانده‏اند و عقب خواهند ماند، مؤخّراتى که جلو افتاده‏اند. به خدا قسم! هرگز حقیقتى را پنهان نکردم و هیچ‏گاه دروغى نگفتم....

چنانچه ملاحظه مى‏فرمایید، امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام از همان آغاز زمامدارى، صادقانه و آشکارا، برنامه آینده خود را بیان مى‏دارد و به هیچ وجه حاضر نیست که مانند مدّعیان سیاست و کیاست و ذکاوت، مردم را فریب دهد و با وعده‏هاى دروغین، آنان را جذب کند و بلکه حقّ را آن گونه که هست، باز مى‏گوید و انتخاب را به مردم وا مى‏گذارد؛ با آنکه بهتر از هر کسى مى‏داند که مردم چه برخوردى خواهند کرد و «ناکثین» و «قاسطین» و «مارقین» چه نقشه و عملکردى خواهند داشت. امیرالمؤمنین على علیه‏السلام به نیکى مى‏داند که سرانجام و فرجام کار چیست؛ اما چون عبد خداست، همان راهى را مى‏پیماید که خدا مى‏پسندد و خود را مأمور به تکلیف شرعى مى‏داند و نگران آن نیست که نتیجه چه مى‏شود و این و آن مى‏پسندند یا نه؟

آرى؛ این تقواى الهى و رعایت اخلاق و انسانیّت بود که او را از به کارگیرى شیطنت‏ها و حیله‏ها و نیرنگ‏ها و ارتکاب زشتى‏ها و بدى‏ها باز داشت و این یاد خدا و روز قیامت بود که او را پاک و پیراسته ساخت.

و به دلیل همین خدا پرستى و تقواى الهى است که با شگفتى مى‏پرسد: «أتأمرونى أن أطلب النصر بالجور فیمن وُلّیتُ علیه؟! و اللّهِ لااطُورُ به ما سَمَرَ سمیرٌ و ما اَمَّ نجمٌ فى‏السماء نجماً...»(6)؛ آیا مى‏خواهید پیروزى را به وسیله ستم بر رعیّت تأمین کنم؟! هرگز نمى‏شود. به خدا قسم! تا روز و شب باقى است و ستاره‏اى در آسمان مى‏درخشد، چنین روشى پیشه نخواهم کرد... هرگز از ابزار نامشروع استفاده نخواهم کرد.

یعنى چنین نیست که براى رسیدن به پیروزى، استفاده از هر وسیله و و روشى روا باشد؛ بلکه تنها و تنها باید از روش خدا پسندانه و ابزار مشروع بهره گرفت.

بنابراین برخلاف نظر ماکیاول؛ از دیدگاه امیرالمؤمنین على علیه‏السلام هدف هرگز وسیله را توجیه نمى‏کند. عملکرد امیرالمؤمنین على علیه‏السلام در طول زندگى، شاهدى صادق برادّعاى مذکور است که آن را به بهترین صورت ثابت مى‏کند. از جمله دقّت و تأمّل در شوراى شش نفره خلافت و نظر خاصّ امیرالمؤمنین على علیه‏السلام در این زمینه، درسى آموزنده است. در حسّاس‏ترین لحظه نیز حضرت على علیه‏السلام بر راستگویى و صداقت پایدار و استوار است و هرگز در فکر دروغ و حیله‏گرى نیست. عبدالرحمن بن عوف به امیرالمؤمنین علیه‏السلام عرض مى‏کند: اگر قول مى‏دهى که به سیره شیخین ـ ابوبکر و عمرـ عمل کنى، من به شما رأى مى‏دهم.

امام على علیه‏السلام مى‏داند که با رأى عبدالرحمن بن عوف مى‏تواند به خلافت برسد، اما براى به دست آوردن رأى عبدالرحمن هرگز راه دروغ و ناجوانمردى را پیش نمى‏گیرد و به هیچ وجه حاضر نیست براى رسیدن به قدرت و حکومت، به فریب و خدعه آلوده شود و به این جهت بى‏هیچ تردید و شبهه‏اى تصریح مى‏کند که تنها به کتاب خدا و سنت رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و اجتهاد خودش عمل مى‏کند و شرط عبدالرحمن بن عوف را با قاطعیت مردود مى‏داند.(7)

چنین رفتارى در نزد سیاستمداران عادّى، نوعى ساده لوحى و ضعف سیاسى شمرده مى‏شود اما در نظر سیاستمداران الهى ـ که هدفى عالى و برتر از لذّت و شهوت و معیشت و شهرت دارند.ـ امرى شایسته و ستودنى و بلکه ضرورى و لازم و مطابق با اهداف متعالى و اصول انسانى است و نهایت فطانت و بصیرت را نشان مى‏دهد.

مغیرة بن شعبه از سیاستمداران معروف عرب است؛ اما سیاستمدارى شیطانى است و نه سیاستمدار الهى؛ به این جهت، مثل ماکیاول اعتقاد دارد که هدف وسیله را توجیه مى‏کند و برآن اساس عمل مى‏کند و به دیگران نیز توصیه مى‏نماید. وى در آغاز خلافت و امامت امیرالمؤمنین على علیه‏السلام به نزد ایشان آمد و گفت: من اعتقاد دارم که بهتر است اکنون درباره معاویه هیچ سخنى نگویى و هیچ اقدامى ننمایى؛ بگذار فعلاً باقى باشد، وقتى که حکومتت خوب استقرار یافت، آن وقت مى‏توانى او را عزل کنى.

امیرالمؤمنین على علیه‏السلام با قاطعیّت این نظر را ردّ کرد و فرمود: معناى این کار ـ سکوت ـ آن است که در این مدت محدود، معاویه را صالح و شایسته مى‏دانم؛ در حالى که چنین نیست و من هرگز او را صالح نمى‏دانم و نمى‏توانم دروغ بگویم.(8)

استفاده از روش نامشروع به هیچ قیمتى درست نیست و به بیان امیرالمؤمنین على علیه‏السلام : «... واللّهِ لو اعطیت الأقالیم السبعة بما تحت افلاکها على أن اعصى اللّه فى نملةٍ اسلبها جلب شعیرةٍ ما فعلته...»(9)؛ به خدا قسم! اگر اقلیم‏هاى هفت گانه با هر آنچه در زیر آسمانهایش دارد، به من داده شود تا خدا را معصیت کنم و پوست جوى را از مورچه‏اى بگیرم؛ هرگز نمى‏پذیرم و چنین کارى را نمى‏کنم...

محدّث عالیقدر، مرحوم حاج میرزا حسین نورى ـ رضوان اللّه علیه ـ به خوبى توضیح داده است که قول به «جواز استفاده از دروغ در مقام عزادارى» خلاف ضرورت دین و مذهب است و اگر چنین امرى درست باشد، سبب آن مى‏گردد که بسیارى از محرّمات الهى تبدیل به مباح و بلکه مستحبّ شود! در حالى که حرمت افعالى چون غیبت و... ابدى است و تا قیامت باقى است. و از سویى دیگر طاعت و عبادت الهى را هرگز نمى‏توان با چیزى که سبب غضب و سخط خداست، به دست آورد و استحباب در جایى مى‏آید که اصل عمل جایز و مباح باشد. و بنابر آنچه گذشت، براى سوگوارى و عزادارى بر شهادت حضرت سیدالشهداء علیه‏السلام نیز نمى‏توان از روش نامشروع مثل دروغ و... استفاده کرد.(10) در حماسه حسینى؛ گریه و گریاندنى ارزش دارد و سبب قرب الهى است که از راه درست و شرعى و مباح صورت پذیرد و هرگز با گناه نمى‏توان به خداى تعالى تقرّب جست و بامعصیت نمى‏توان به فضیلتى دست یافت.

پاسخ به سؤالى که در آغاز مقاله مطرح شد و جمع بندى و نتیجه‏گیرى از فرمایشات و سیره حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام چنین مى‏شود که: هدف، هرگز وسیله را توجیه نمى‏کند و باید براى رسیدن به اهداف، از ابزار و روش‏هاى مباح و مشروع و مجاز استفاده کرد و طاعت و قرب و رضاى الهى را هرگز نمى‏توان با معصیت و گناه تحصیل نمود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات