تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۸  ، 
کد خبر : ۳۴۵۴۶

موج محافظه ‌کاری در ایران

پروفسور ولی‌رضا ‌نصر ـ ترجمه: عسگر قهرمان‌پور مقدمه‌: در ژوئن 2005، ایرانیان به پای صندوق‌های رای رفتند تا در بحث‌انگیزترین انتخابات ـ ‌دور نهم ریاست جمهوری ‌ـ شرکت کنند. این انتخابات همچنین نخستین انتخاباتی بود که به دور دوم کشیده می‌شد، طوری که 17 ژوئن اولین دور بدون کسب بالای 50 درصد که لازمه پیروزی بود به پایان رسید. در دور دوم که در 24 ژوئن برگزار شد، محمود احمدی‌نژاد، شهردار سابق تهران با کسب 62 درصد برابر علی‌اکبر هاشمی‌رفسنجانی، رئیس‌جمهور اسبق ایران به ریاست جمهوری ایران برگزیده شد. گزارش‌های رسمی میزان شرکت‌کنندگان در هر دو دوره را حدود 60 درصد اعلام کردند که نسبتا برای ایران آمار بالایی بود ولو پایین‌تر از میزان 83 درصدی بود که در دوره انتخابات ریاست جمهوری 1997 به ثبت رسید. نتایج انتخابات عجیب و چشمگیر بود. احمدی‌نژاد، از سال 1981 نخستین رئیس‌جمهوری است که جزو طبقه روحانی به شمار نمی‌آید. پیروزی او تثبیت محافظه‌کاری قدرت را ثابت می‌کند و ویژگی آن برخلاف انتخاب عمومی در انتخابات 1997 است که میزان بالای شرکت کنندگان، محمد خاتمی اصلاح‌طلب را بر سر قدرت آورد. انتخابات 2005 نشانگر انتقال قدرت به نسل پس از انقلاب است. گروه جدیدی که با ارزش‌هایشان شروع به تعریف مفهوم و منطق سیاسی ایران کرده‌اند. همزمان به نظر می‌رسید این انتخابات نشانه تغییر جریان از طبقه متوسط و مرفه (به‌ ویژه فرهنگ جوانان که از 1997 برجسته شد) و حرکت به سمت طبقات فقیرتر و ناراضیان باشد. در واقع، به نظر می‌رسد احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور شدنش را باید مدیون رای طبقه پایین جامعه بداند. انتخابات 2005 یکی از نوآورترین و پویاترین انتخاباتی بود که تاکنون مشاهده شده است. این انتخابات نه تنها بحث و جدل‌های شدیدی بر سر مفاهیم متعدد حکومت و سازمان اجتماعی، توسعه اقتصادی و سیاست خارجی بلکه تجربه زبان جدید و اسلوب‌های سیاسی را به میان کشید. همچنین روش‌های جدید ـ‌‌‌ که بسیاری از آنها عمدتا از غرب عاریت گرفته شده‌اند ـ نظیر گروه‌های مرکز، تبلیغات هدفمند، مدیریت ایماژ (تصویر) و گفت‌و‌گوهای کوتاه سیاسی را در دل خود جای داد. با این وجود، به رغم پویایی مبارزات، نتیجه انتخابات شکاف‌های سیاسی جدیدی را به وجود آورد و دغدغه‌های جدی را درباره چشم‌انداز دموکراسی در ایران مطرح کرد.

میراث خاتمی

پیروزی قاطع اصلاح‌طلبان که به سال 1997 خاتمی رئیس‌جمهور را بر سر قدرت آورد، امیدهای بیشتری را برای تحول دموکراتیک ایجاد کرد و سرشت سیاست ایران را به طور بنیادین تغییر داد. نیروهای متعددی به هم نزدیک شدند تا محمد خاتمی، این روحانی دارای دانش زبان آلمانی و شیفته عبارتی نظیر «گفت‌و‌گوی تمدن‌ها» را به پیروزی برسانند. در میان قوی‌ترین حامیان او، اصلاح‌طلبان درون حکومت وجود داشتند که به شدت علاقمند بودند تصمیم‌گیری در حکومت را متکثر کنند و از قدرت محافظه‌کاران بکاهند. بسیاری از این اصلاح‌طلبان در اوایل روزهای شکل‌گیری جمهوری ‌اسلامی جزو سردسته رادیکال‌ها بودند و لذا خود را در طرف بازنده نزاع قدرت با محافظه‌کارانی می‌دیدند که در دهه 1990 بر سر قدرت آمده بودند. اصلاح‌طلبان درون حاکمیت، قدرت قلبی و روحی مبارزات خاتمی و جنبش سیاسی را تشکیل می‌دادند. خاتمی همزمان با طرح گفت‌‌وگوی تمدن‌ها از دموکراسی، جامعه مدنی و ضرورت ارتقای جایگاه زنان صحبت کرد و پیام خود را به شیوه جدید و متعادل بیان کرد. همه حرف‌های خاتمی در دل طبقه متوسط، دانشجویان، دانشگاهیان و جامعه مدنی، میزان بالای شرکت‌کنندگانی که او را بر سر قدرت آوردند و در نهایت حامیان فکری که از دولتش حمایت می‌کردند، می‌نشست. راز موفقیت خاتمی در توانایی‌اش برای متحد کردن اصلاح‌طلبان درون حکومت با حامیان جامعه مدنی قرار داشت. اما خاتمی و فرماندهانش هرگز نتوانستند این ائتلاف موفق انتخاباتی را به یک نیروی منسجم برای حکومت‌داری نمونه دموکراتیک تبدیل کنند. اصلاح‌طلبان درون حکومت که از خاتمی حمایت می‌کردند، توجه بیشتر خود را بر تقاضاهای فرهنگی و سیاسی طبقه متوسطی متمرکز کردند که در خلال دهه 1990 رشد و نفوذ بیشتری کرده بود، اما تقاضاهای اقتصادی - اجتماعی طبقه فقیر را نادیده گرفتند. خطایی که در سال 2005 ذهن جنبش اصلاح‌طلب را دائم به خود مشغول کرده بود. خاتمی در دو سال اول ریاست جمهوری‌اش، تغییرات ملموس و چشمگیری در فرهنگ سیاسی ایجاد کرد، طوری که آزادی مطبوعات بیشتری برای بحث‌های باز فراهم ساخت و زبان و اسلوب سیاست را تغییر داد.

اگرچه این تغییرات به تنهایی باعث موفقیت در تحول سیاسی نشد، اما موجی از عمل‌گرایی سیاسی، ادبی و فکری را ایجاد کرد که تبدیل به جزء ثابت سیاست و جامعه ایران شده است. تا سال 1998، ایران 740 روزنامه داشت که برخی از آنها بیش از یکصد هزار خواننده داشتند. امروزه نزدیک به 86 هزار وبلاگ در ایران وجود دارد، به اضافه هزاران نشریه دانشجویی که برخی از آنها جزو نشریات خبری موثر هستند. با این حال، به‌رغم طرفداران پرشور در انتخاب خاتمی، او عملا اقتدار و تمایل کمتری برای دل بریدن از ساختار قدرت حاکم داشت. دوره دوم خاتمی شاهد افزایش مقاومت قوی‌تر محافظه‌کاران بود. به‌رغم همه این شرایط، جامعه ایران هنوز به شدت درگیر گفتمان دموکراتیک است. بحث‌های عمومی درباره اصلاح قانون اساسی، تکثرگرایی فرهنگی و آزادی‌های مدنی بر حوزه عمومی سایه افکنده است. جامعه ایران ماههای قبل از انتخابات ریاست جمهوری 2005 شاهد عمل‌گرایی اصلاح‌طلبانه گسترده‌ای بود، در خلال دوران ریاست جمهوری خاتمی، محافظه‌کاران توانستند از قانونگذاری جلوگیری کنند، وزرای اصلاح‌طلب را تحت پیگرد قانونی قرار دهند و لوایح اصلاح‌طلبان را رد کنند. از ژوئن 1997 تا ژانویه 2004، شورای نگهبان از 297 لایحه‌ای که خاتمی از آن حمایت می‌کرد 111 لایحه را رد کرد. در فوریه 2004، شورای نگهبان حدود 3600 نامزد اصلاح‌طلب از جمله 80 مقام را ردصلاحیت کرد. اگرچه هیچ اعتراض عمومی در پاسخ به این ردصلاحیت‌ها وجود نداشت، اما میزان شرکت‌کنندگان فقط به 50 درصد رسید که یکی از پایین‌ترین میزان مشارکت از سال 1979 در یک انتخابات ملی بود. این اقدام محافظه‌کاران سایه خود را بر سر انتخابات ریاست جمهوری 2005 افکند و منجر شد بسیاری از اصلاح‌طلبان فایده‌مندی انتخابات را به عنوان ابزار تغییر زیر سوال ببرند.

بسترسازی برای سال 2005

بسیاری از تحولات دوران خاتمی باعث بستر‌سازی برای انتخابات 2005 شد. دوره دوم خاتمی، دوران افزایش ناامنی بین‌المللی برای ایران بود. تغییر رژیم در افغانستان و عراق دغدغه‌هایی برای امنیت و ثبات در ایران به وجود آورد و این دغدغه‌ها زمانی تشدید و بیشتر شد که پنج روز قبل از انتخابات 2005، شورشیان سنی عراق به خاطر بمب‌گذاری‌هایی که منجر به کشته شدن 10 تن و زخمی شدن شمار زیادی در دو شهر ایران شد، مقصر اعلام شدند. اوج‌گیری تنش‌ها بر سر برنامه هسته‌ای ایران از سال 2002 همچنین یک بحران امنیت ملی را به وجود آورد و موجبات اتحاد و همبستگی را فراهم آورد که تا حدی بحث‌های دموکراسی را برهم زد و اصلاح‌طلبان را از هم جدا کرد. محیط بیرونی، محافظه‌کاران را تشویق کرد تا با توسل به موضوعات ملی‌گرایی و امنیت ملی قدرت خود را بیشتر تثبیت کنند. تحول دیگری که برای انتخابات 2005 بستر‌سازی کرد، اهمیت فزاینده سیاست داخلی بود. در دوران خاتمی، گروه‌های متعددی به شدت به خصومت با انتخابات شورای شهر و استانی برخاستند. تهران که به مراتب بزرگترین شهر ایران و نیز پایتخت آن است، اهمیت سیاسی‌‌اش رو به زوال رفت. موضوعات ملی گسترده‌ برای کسب رای بیشتر در موضوعات محلی با یکدیگر به رقابت برخاستند.

این امر باعث شد دغدغه‌های رزق و روزی و حتی توانایی برای افزایش مبارزات ملی گسترده اهمیت بیشتری پیدا کند. این روند تا سال 2004 روشن بود، درست زمانی که نمایندگان محافظه‌کار نرم نرمک با ابزارهای مدیریت خوب مبارزات انتخاباتی و تمرکز بر موضوعات اقتصادی به سمت انتخابات شورای شهر می‌رفتند. این درس در مبارزات انتخاباتی احمدی‌نژاد نیز به کار گرفته شد.

روند جاری دیگر، ظهور بخش خصوصی بود که از سال 2001 به نیرویی مهم در جامعه و سیاست تبدیل شده است. بهای بالاتر صادرات نفت ایران به اضافه افزایش سرمایه‌گذاری خارجی به ویژه توسط کشورهای اروپایی و آسیایی بعد از انتخاب خاتمی این روند را تشدید کرد. در خلال دور اول خاتمی، بخش خصوصی تکیه‌گاه اصلی جنبش اصلاح‌طلبی بود اما اکنون دیگر حقیقتی به شمار نمی‌آید. بخش خصوصی که عمدتا با ثبات و نظم سر و کار دارد تا با اصلاحات دموکراتیک و برخی از مولفه‌های آن، اکنون پیوندهایی را با محافظه‌کاران تشکیل داده است. در ادبیات سعید حجاریان، استراتژیست اصلاح‌طلب، بخش خصوصی در حال حاضر بخشی از مشکل پیش روی دموکراسی در ایران است. بی‌تردید، پوپولیسم پس از انتخابات ریاست جمهوری ممکن است منافع بخش خصوصی را تهدید کند و باید دید که آیا بخش خصوصی تلاش خواهد کرد بر سیاست‌های دولت جدید تاثیر بگذارد یا نه؟

انتخابات به این دلیل منحصر به فرد بود که مسائلی که بر مبارزات حاکم بودند نهایتا مسائلی نبودند که بر نتیجه‌‌گیری تاثیر داشتند، طوری که برنده کسی نبود که مسابقه را تعیین می‌کرد. بحث بر سر اصلاحات و تقاضاهای طبقه متوسطه و جوانان بر این مبارزات حاکم بود. اما پس از دور اول، تمرکز اصلی بحث به سمت موضوعاتی رفت که شامل نارضایتی‌های اقتصادی ـ اجتماعی طبقات پایین‌تر و آنهایی بود که در استان‌های محروم زندگی می‌کردند. تاثیر خصوصی‌سازی و رشد بخش خصوصی در ایران عمدتا فاقد گفتمان سیاسی داخلی و نیز فاقد تحلیل‌های سیاسی ناظران بیرونی بود. اما انتخابات روشن ساخت که در ایران نیز همانند اروپای شرقی و آمریکای لاتین خصوصی‌سازی منجر یه نابرابری‌های اقتصادی شده است که در انتخابات به حمایت از خط‌مشی پوپولیستی تبدیل شد. از این روی، در سال 2005 بود که تقاضا برای اصلاحات تحت‌الشعاع انزجار طبقه پایین‌تر از دموکراسی قرار گرفت. در 22 می، شورای نگهبان شش نامزد را برای رقابت در انتخابات ریاست جمهوری انتخاب کرد و بقیه ردصلاحیت شدند. احمدی‌نژاد یکی از دو محافظه‌کار سابق این فهرست بود که در کنار علی لاریجانی، رئیس سابق صدا و سیمای ‌جمهوری اسلامی ایران قرار داشت. بین این شش نامزد، علی‌اکبر هاشمی‌رفسنجانی، رئیس‌جمهور عمل‌گرا و محافظه‌کار سابق ایران و رئیس کنونی مجمع تشخیص مصلحت نظام و نیز دو فرمانده سابق سپاه پاسداران: محمدباقر قالیباف، رئیس‌ پلیس و محسن رضایی به چشم می‌خوردند. در نهایت، مهدی کروبی، روحانی میانه‌رو حامی اصلاحات و رئیس سابق مجلس شورای اسلامی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و مشاور رهبری در این فهرست قرار داشت. شورای نگهبان نخست دو نامزد اصلاح‌طلب را رد صلاحیت کرد ـ مصطفی معین، وزیر سابق آموزش علوم و فناوری و محسن مهرعلیزاده، معاون سابق رئیس‌جمهوری ـ اما به دستور رهبری، آنان وارد جریان انتخابات شدند. بی‌گمان، از همان آغاز روشن بود که انتخابات عمدتا جدال میان محافظه‌کاران میانه‌رو و رادیکال بود. نامزدهای رادیکال خط‌‌مشی پوپولیستی را انتخاب کردند که در جهت مردمان فقیر و آنهایی بود که در مناطق محروم زندگی می‌کردند. مهمتر از همه، آنها بر قدرت سازمانی حامیانش و شبکه نهادهای دینی و اقتصادی خود تکیه زدند. با این حال، رادیکال‌ها صریح‌‌تر از نامزدهای دیگر نبودند و لفاظی پوپولیستی آنها هرگز مشخصه‌ای غالب در بحث‌های عمومی نبود. در واقع، آنها حتی در نظرسنجی‌های عمومی در سطح پایینی قرار داشتند و انتظار نمی‌رفت در روز انتخابات آرای بیشتری از آن خود کنند. از این رو، ظهور پرقدرت و تعجب‌آور احمدی‌نژاد در دور اول انتخابات در 17 ژوئن به خاطر ترکیب نقش محافظه‌کاران در انتخابات و توانایی آنها برای جذب اکثریت رای محافظه‌کاران رادیکال بود که بشتر تخمین‌ها حاکی از کسب یک پنجم آرای شرکت کنندگان بود.

پس از بحث‌های شدید و ایجاد اتحاد با گروه‌هایی که از تحریم حمایت کرده بودند و پس از برقراری ارتباط با گروه‌های حاشیه‌ای نظیر جمعیت سنی کشور، نامزدهای اصلاح‌طلب قادر بودند پایگاه خود را گسترش داده و رای‌دهندگان حامی اصلاحات و سازمان‌های جامعه مدنی را بسیج کنند. اما اصلاح‌طلبان همچنان در برابر خواست تحریم آسیب‌پذیر بودند. گروه‌های حامی دموکراسی در تبعید و روشنفکران مخالف نظیر گنجی همچنان مدافع عدم مشارکت مشورتی بودند. گنجی که در تمام دوران انتخابات در اعتصاب غذا به سر می‌برد، استدلال کرد که تحریم انتخابات آرمان اصلاحات را پیش خواهد برد.

اردوگاه اصلاحات از سال 1997 دچار شکاف شده بود و سال 2005 حتی بیشتر این شکاف رخ داد. در حالی که در 1997 همه اصلاح‌طلبان دور خاتمی گرد آمده بودند و از او حمایت می‌کردند، سال 2005 شاهد اختلاف میان حامیان اصلاحات بودند: اصلاح‌طلبان لیبرال از مهرعلیزاده و معین حمایت کردند و عناصر حامی اصلاحات درون دولت از کروبی حمایت کردند. اگرچه مهرعلیزاده و معین از کانون توجه مبارزات انتخاباتی بهره‌مند شدند، اما کروبی در نهایت به عنوان رقیب پیشرو اصلاح‌طلب ظهور کرد و اکثریت اردوگاه حامی اصلاحات از جمله عبدالکریم سروش، روشنفکر و استاد دانشگاه از او حمایت کردند. معین که نماینده حامیان اصلی خاتمی بود تحت فشار قرار داشت تا همچنان وفادار عملیات سیاسی اصلاح طلبانی باشد که در دهه 1990 رفسنجانی و کروبی را احاطه کرده بودند و اکنون به عنوان گزینه عمل‌گرایی بود تا رئیس‌جمهوری را تقویت کند. در هر صورت، اصلاح‌طلبان و خط‌مشی آنها فاقد مهارت لازم برای موفقیت در یک چشم‌انداز سیاسی متحولی بود که دیگر رقابت میان محافظه‌کاران رادیکال و نیروهای حامی دموکراسی بر آن حاکم نبود. مجموعه‌ای از صداهای جدید ظهور کردند، اصلاحات را در قالب‌های متفاوت تعریف کردند و به جای رویارویی مستقیم با ساختار قدرت محافظه‌کاری، پیشنهاد جایگزین‌های پوپولیستی یا عمل‌گرایانه دادند. بی‌تردید، نامزدهای اصلاح‌طلب قدیمی بحث‌ها را به نحو موفقیت‌آمیزی بر موضوعات اصلاح‌طلبانه متمرکز کردند که تاثیر کشیده شدن پای محافظه‌کاران عمل‌گرا را به عرصه در پی داشت. برای مثال، مهرعلیزاده که رئیس تربیت‌بدنی بود، با اجازه دادن به گروهی کوچک از زنان برای تماشای بازی فوتبال ایران ـ بحرین در 8 ژوئن در استادیوم آزادی تهران، آشکارا با کارت زنان بازی کرد.

زنان همچنین در جشن‌های شبانه پیروزی در این مسابقه شرکت کردند. چهار روز بعد، صدها زن به دعوت 40 سازمان غیردولتی زنان برای تظاهرات در مقابل دانشگاه تهران به منظور مطالبات حقوق زنان پاسخ مثبت دادند.

ظهور اختلافات محافظه‌کارانه

لاریجانی و احمدی‌نژاد، نامزدهای محافظه‌کار رادیکال در مبارزات تبلیغاتی دور اول چندان هم جلوه نکردند و نقشی در تعریف بحث‌ها ایفا نکردند. مهمتر از همه، رفسنجانی، رضایی و قالیباف بودند که هر کدام به روش‌های متعدد در دو طرف شکاف محافظه‌کاری و اصلاح‌طلبی قرار گرفتند و پیشنهادهای عمل‌گرایانه آنها خط‌مشی اصلاح‌طلبان را شگفت‌زده کرد. این محافظه‌کاران عمل‌گرا حاصل تحولات درون اردوگاه محافظه‌کاری و فشار برای تضمین میزان مشروع آرا در انتخابات ریاست جمهوری بودند.

بسیاری از ناظران تصور می‌کردند پس از پیروزی محافظه‌کاری در مجلس به سال 2004، همه سیاست‌ها پایان خواهد یافت. با این حال، این امر روی نداد. پیروزی سال 2004 منجر به تفرقه میان محافظه‌کاران شد. با به حاشیه رفتن اصلاح‌طلبان، اتحاد هوشیارانه‌ای که در ورای قدرت محافظه‌کاران پنهان بود رو به اتمام رفت. محافظه‌کاران با پیش‌بینی اینکه رای‌دهندگان اصلاح‌طلب در انتخابات 2005 شرکت نمی‌کنند، درون پایگاه خودشان روی دست یکدیگر بلند شدند و اهمیت تصور آنها با احتمال سناریوی تحریم انتخابات از سوی اصلاح‌طلبان افزایش یافت. به این ترتیب هر نامزد امیدوار به رئیس‌جمهوری محافظه‌کار به این احساس رسید که در دیدگان رای‌دهندگان محافظه‌کار مهم جلوه نماید. انجمن‌های اسلامی و روحانیون متعدد یا برای تقویت یا میانجیگیری نزاع گام پیش نهادند.

پارادوکس تثبیت محافظه‌کاری که در دوران ریاست جمهوری خاتمی روی داد، این بود که محافظه‌کاران به دنبال محدود کردن اعمال دموکراتیک، رقابت درون خود را تشدید کردند و به این ترتیب، محافظه‌کاران انتخابات 2005 را به عنوان ابزاری برای حل رقابت‌های درونی خودشان از صمیم قلب پذیرفتند. ستیزه‌جویی‌های آنها با یکدیگر منتها به مسیرهای سیاسی واگرایی شد: رادیکال‌ها به حمایت از فقرا برخاستند؛ عمل‌گرایان به دنبال طبقه متوسط رفتند. رادیکال‌ها نخست خط‌مشی‌های خود را تعریف کردند و نامزد پیشرو آنها یعنی احمدی‌نژاد در نظرسنجی‌های انتخابات در رده پایین قرار گرفت.

محافظه‌کاران عمل‌گرا نیز به نوبه خود هواداران اصلاح‌طلب را هدف‌گیری کردند و در نظرسنجی‌ها در رده بالا قرار گرفتند. در میان سه نامزد محافظه‌کار ـ عمل‌گرا، رفسنجانی به اصلاح‌طلبان و قالیباف به محافظه‌کاران نزدیک‌تر بود. مبارزات تبلیغاتی رفسنجانی از حمایت تشکیلات دینی در قم و نیز شاخه سیاسی  کارگزاران میانه‌رو برخوردار بود، در حالی که قالیباف از سوی آبادگران ایران اسلامی حمایت بیشتری می‌شد. روی‌هم رفته، هر دو یک موضع سیاسی جدیدی ایجاد کردند. موضعی که از محافظه‌کاری رادیکال فاصله گرفت تا با اصلاح‌طلبان بر سر تعریف «مرکز استراتژیک» در سیاست ایران رقابت کند. با این حال، در نهایت نتایج انتخابات روشن ساخت که مرکز به لحاظ ایدئولوژیک به راست و به لحاظ اقتصادی به چپ تمایل دارد، همان جایی که محافظه‌کاران عمل‌گرا تصور می‌کردند، بود. محافظه‌کاران عمل‌گرا نه‌تنها ایده‌های جدید بلکه سبک سیاسی جدیدی را اعلام کردند که از موضوعات سکولار، جوان پسند، موسیقی پاپ و شیوه پوشش لباس با عکس‌های رنگی استفاده می‌کردند. این امر حاکی از شدت رقابت برای حمایت عمومی و دال بر تغییر بنیادین در فرهنگ سیاسی بود. عمل‌گرایان اصلاحات را رد نکردند، بلکه آن را باز تعریف کردند. آنها از بازگشت به دین‌سالاری، ارزش‌های انقلابی یا سیاسی خارجی رادیکال حمایت نکردند ـ در واقع، مبارزات آنها عمدتا به لحاظ کلام سکولار بود و در خصوص موضوعات اسلامی سکوت پیشه می‌کردند ـ اما در عوض سیاست‌هایی را ترویج کردند که اگرچه از نیت دموکراتیک در آنها خبری نبود، اما بی‌تردید وعده تغییر و تحول دادند. این محافظه‌کاری جدید عمل‌گرا که خود را به عنوان «بنیادگرایان اصلاح‌طلب» ترسیم کردند به جمهوری اسلامی متعهد بودند و هنوز می‌خواستند جنبه‌هایی از دستور کار اصلاح‌طلبانه خاتمی را با آغوش باز بپذیرند. محافظه‌کاران‌ عمل‌گرا وعده‌های رشد اقتصادی، استاندارهای زندگی بهتر، دولت قوی اما پاسخگو و تعامل با جهان بیرون را با توسل موثر به ملی‌گرایی ایرانی ترکیب کردند. موضوع مرکزی در استدلال‌های عمل‌گرایان وعده «دولتی قوی» بود که مشکلات اجتماعی را حل می‌کرد و موجبات توسعه و نظم را فراهم می‌کرد. در واقع، محافظه‌کاران عمل‌گرا به جای اصلاحات سیاسی، وعده اصلاحات اداره امور (حکومت‌مداری) دادند و استدلال کردند این رویکرد به سرعت و به‌ طور مستقیم اوضاع اقتصادی ایران را بهبود خواهد بخشید. برخی استدلال‌های محافظه‌کاران عمل‌گرا در این رابطه، رضاشاه (41 - 1926) را در ذهن مجسم می‌کرد، کسی که دموکراسی را به عنوان عامل بازدارنده دموکراسی توصیف می‌کرد و استدلال می‌کرد که ایران قبل از آنکه بتواند یک دولت دموکراتیک داشته باشد، نیازمند دولتی کارآمد است. اشاره‌های غیرمستقیم به رضاشاه و ترکیب ملی‌گرایی و توسعه‌گرایی در مبارزات تبلیغاتی نامزدهای عمل‌گرا به مراتب تکرار می‌شد.

نامزدهای محافظه‌کار عمل‌گرا به عملکرد بی‌حاصل دولت خاتمی در صحنه اقتصادی حمله کردند و به موفقیت‌های محافظه‌کارانه اشاره کردند، به‌رغم مجازات‌های اقتصادی بین‌المللی به توسعه برنامه هسته‌ای اشاره کردند. وعده توسعه در زبان ملی‌گرایی، در قالب تحقق آرزوهای ملی ایران و خواست کشور برای به رسمیت شناختن به عنوان «قدرتی بزرگ» بیان می‌شد. رضایی از نوار منطقه‌ای نفوذ صحبت می‌کرد، در حالی‌که قالیباف وعده می‌داد، جایگاه بین‌المللی کشور را آنگونه که شایسته است ارتقا خواهد داد.

در نهایت، محافظه‌کاران عمل‌گرا ـ شاید نه در میان محافل قدرت اما در میان رای دهندگان ـ از تغییر نسلی سخن می‌راندند. مبارزات انتخاباتی 2005 با ایده‌های سیاسی و ارزش‌های جوانان تعریف شد، جوانانی که در سال 1997 از 25 درصد به 30 درصد در سال 2004 افزایش یافته است. جوان‌ترین این نسل جدید پس از انقلاب اسلامی به دنیا آمده‌اند؛ از آنجایی که درصدی از این نسل فقط به هنگام فوت آیت‌الله خمینی(ره) به دنیا آمدند، سن رای‌گیری 16 سال اعلام شده است. دیدگاه آنها به تدریج جایگزین نسل انقلابی شده است. حتی افرادی نظیر رفسنجانی، روحانی 70 ساله تصور سیاسی و برنامه‌هایش را مطابق فضای جدید اعلام کرد و انتخابات را به مثابه فرصتی برای شرکت دادن نسل جوان در ساختار سیاسی رسمی اعلام کرد. این چهره جدید از سیاست محافظه‌کاری به جای ایدئولوژی اسلامی با مفاهیم ملی‌گرایی، توسعه و دولت‌سازی تعریف می‌کرد.

نتایج انتخابات

در دوره اول انتخابات در 17 ژوئن، رفسنجانی با کسب 21 درصد از آرا بر احمدی‌نژاد با 5/19 و کروبی با 3/17 درصد پیشی گرفت (برای مشاهده نتایح کامل انتخابات به جدول نگاه کنید). محبوبیت نامزدها به لحاط منطقه و گروه اجتماعی متفاوت بود. هر نامزدی حداقل در یکی از 30 استان پیروز بود؛ کروبی به‌رغم رتبه سوم بودنش در 10 استان، در حالی‌که رفسنجانی که بالاترین رای را  از آن خود کرده بود در دو استان پیروز بودند. مهر‌علیزاده که در رتبه آخر قرار داشت در پنج استان از جمله آذربایجان غربی پیروز بود.

سه شگفتی در این نتایج وجود داشت: نخست، هیچ‌کس انتظار نداشت، رادیکال‌ها یک چهارم آرا را کسب کنند.

با این‌حال، این رادیکال‌ها بودند که پس از ماه‌ها قرار گرفتن در سطح پایین نظرسنجی‌های عمومی، توانسته بودند در دور دوم قدرت بیشتری به دست آورند. آنها این کار را با بهره‌برداری از نارضایتی اقتصادی ـ اجتماعی فقرا که بر مبارزات انتخاباتی سایه افکنده بود، انجام دادند. در حالی‌که بیشتر نامزدها از تبلیغات روشنفکرمآبانه برای جلب طبقه متوسط استفاده می‌کردند، احمدی‌نژاد از طریق مبارزات ساده و بی‌پیرایه، تصور متواضعانه و وعده توزیع ثروت و تداوم یارانه‌های دولتی، طبقات پایین جامعه را به خود جلب کرد. سیاست‌های وی (احمدی‌نژاد) به سال‌های اول انقلاب اسلامی ایران باز می‌گشت. در نهایت، به نظر می‌رسید انتخابات شکافی را در برنامه آینده اقتصادی و سیاسی ایران ایجاد کرد و منجر به طغیان میان پایگاه محافظه‌کاری در برابر ثروت و قدرت برخی روحانیون محافظه‌کار شد.

 آخرین شگفتی انتخابات این بود که هیچ نامزد اصلاح‌طلبی به دور دوم راه نیافت و در دوره اول کروبی، روحانی میانه‌رو بهتر از همتای لیبرالش، معین عمل کرد. طبقه، نقشی مهم در این دور داشت: به طور مسلم، محبوبیت کروبی در میان فقرا حاصل وعده‌های او در مبارزات انتخاباتی برای دادن مستمری به ارزش 60 دلار به صورت ماهانه برای سنین بالای 18 سال بود. عملکرد قوی کروبی نشان می‌دهد که بخش اعظم جنبش اصلاحات، اصلاح‌طلبان میانه‌رو را در بر می‌گرفت، اصلاح‌طلبانی که درون چارچوب نظام سیاسی موجود به تغییر سیاسی تمایل داشتند و از تحولات فرهنگی گسترده حمایت نمی‌کردند، همانند پیروان نامزد لیبرال، معین؛ خطای بزرگ اصلاح‌طلبان در انتخابات 2005 شکست در ایجاد یک جبهه متحدی بود که بتواند جناح‌های متعدد اصلاح‌طلبان را گردهم آورد، درست همانطور که مبارزات انتخاباتی خاتمی در 1997 و 2001 این کار را انجام داد.

با توجه به محبوبیت نسبی اصلاحات، جای تعجب است که هیچ نامزد اصلاح‌طلبی به دور دوم راه نیافت. رای اصلاح‌طلبان به کجا رفت؟ به نظر می‌رسد پاسخ را باید در موفقیت محافظه‌کاران عمل‌گرا جست: رفسنجانی و قالیباف بسیاری از رای‌های محافظه‌کاران را از آن خود کردند، اما از اصلاح‌طلبان فاصله زیادی گرفتند.

رهیافت عمل‌گرایانه آنها برای اصلاحات و رای‌دهندگان پرطنین بود و آنها به صورت تهاجمی سعی در جلب حمایت از منافع بخش خصوصی، جوانان و طبقه متوسط برآمدند. انتخابات روشن ساخت در حالی‌ که اصلاح‌طلبی شکل عمومی دارد، در عین‌ حال به نظر می‌رسد چند ریختی باشد و نیرو را توزیع می‌کند تا تحت کنترل یک فرماندهی واحد یا اردوگاه باشد. در واقع، شکست خاتمی برای گنجاندن اصلاح‌طلبی در یک جنبش سیاسی واحد یا حزب، درها را برای دیگران باز کرد تا ارزش‌ها و حامیان اصلاح‌طلبی را به خود جذب کنند. تنوع صرف اصلاح‌طلبی کمک می‌کند، تبیین کنیم که چرا محافظه‌کارانی نظیر رفسنجانی، رضایی و قالیباف قادر بودند رای‌های متمایل به اصلاح‌طلبی را پخش و پلا کنند.

در نهایت، اصلاح‌طلبی قوی ظاهر شد (از 29 میلیون رای 16 میلیون رای در دور اول به صندوق‌های ریخته شد) اما ذی‌نفع‌های آن محافظه‌کاران عمل‌گرا بودند. پس از دور اول، خطوط میان محافظه‌کاران رادیکال و عمل‌گرا عمیق شد، در حالی ‌که خطوط میان محافظه‌کاران عمل‌گرا و اصلاح‌طلبان نیز تیره و تار گشت. همانطور که عمل‌گرایان روابط خود را با رادیکال‌ها قبل از دور دوم قطع کردند رفسنجانی به میدان آمد تا نماینده اصلاح‌طلبان تمامی جناح‌‌ها باشد.

نتیجه انتخابات دور اول، روند انتخابات و موضوعات اصلی آن، به سرعت تغییر داد. روشنفکران و سیاستمداران اصلاح‌طلب در تلاش برای جلوگیری از ریاست جمهوری احمدی‌نژاد به سرعت رفسنجانی تائید کردند. از نظر آنها احمدی‌نژاد چیزی برای مطرح کردن نداشت جز تلاش بیهوده برای باز گرداندن ارزش‌های اوایل انقلاب و این امر به ضرر اصلاحات اقتصادی بود که از سال 1989 اقتصاد را به روش‌هایی که برای بخش خصوصی و طبقه متوسط سودمند بود، شکلی دوباره داده بود. مبارزات انتخاباتی رفسنجانی ادامه یافت تا تقاضاهای طبقه متوسط را برای گشایش فرهنگی و اصلاحات سیاسی نشان بدهد.

همانطوری که اصلاح‌طلبان و عمل‌گرایان در حمایت از رفسنجانی متحد شدند، احمدی‌نژاد نیز مبارزات غیر آشکار خود را وارد توده مردم کرد و خود را به عنوان یک ناظر و مرد مردمی معرفی کرد. او وعده داد با فساد مبارزه می‌کند، ثروت را باز توزیع می‌کند و به مافیای اقتصادی در منابع مهمی نظیر بخش نفت که بنا به اقوال تحت کنترل رفسنجانی بود، پایان خواهد داد. احمدی‌نژاد با اشاره به پیشینه‌اش به عنوان شهردار تهران، وعده دولتی کارآمد، پاسخگو و شفاف داد. برنامه‌های تبلیغاتی او مجذوب و خوشایند مردم فقیر و آنهایی شد که در استان‌های محروم زندگی می‌کردند، مردمی که از خصوصی‌سازی کمتر بهره‌ای برده بودند و از نبود اقتصاد تحت کنترل دولت دهه 1980 متاسف بودند. از نظر اتحاد عمل‌گرایی ـ اصلاح‌طلبی، احمدی‌نژاد آینده ایران را بر اساس الگوی گذشته سوسیالیسم اسلامی مبارز و سیاست خارجی «جهان سومی» بنا می‌نهاد. این اتحادیه بر اثر ظهور سیاست طبقاتی، یک مبارزه دفاعی را ترتیب داد که در واقع وعده‌ای جز متوقف کردن رادیکال‌ها نداد. با این حال، مساله این بود در انتخاباتی که اکنون بر نارضایتی‌های اقتصادی ـ اجتماعی متمرکز بود، نامزد اصلاح‌طلب عمل‌گرا مظهر فساد و ثروتی بود که طبقات پایین‌تر علیه او بسیج شده بودند. احمدی‌نژاد موضع ایدئولوژیک را وارد برنامه‌های تبلیغاتی اقتصادی پوپولیستی کرد که عملا یک پایگاه مردمی در  حمایت از محافظه‌کاران ایجاد شد. او به پرسش‌هایی درباره دستور کار ایدئولوژیکی‌اش با چنین اظهاراتی پاسخ داد: «مردم فکر می‌کنند بازگشت به ارزش‌های انقلابی تنها به معنای پوشش روسری است. مشکل اصلی کشور بیکاری و مسکن است نه پوشش.» در دور دوم، احمدی‌نژاد با کسب آرای حدود60 درصد بر رقیب خود رفسنجانی با 9/35 درصد پیروز شد، طوری که 29 درصد آن را از 30 استان کشور به ‌دست آورده بود. پیروزی محافظه‌کاری، رادیکال گستره‌ای را نشان داد که در آن پوپولیسم در توده‌های ایرانی طنین انداخت چرا که موضوعات اقتصادی برای آنها در اولویت بالاتری از اصلاحات اقتصادی قرار داشت. به خاطر همین دلیل، انتخابات 2005 مانند انتخابات 1997 در تعریف شکاف اصلی در سیاست ایران مهم بود.

الزاماتی برای آینده

با وجود برخی مشکلات، انتخابات در ایران مهم است. برگزاری انتخابات مرتب بر فرهنگ سیاسی و پویایی‌های حکومت به روش‌های مهمی تاثیر گذاشته است. مادامی که رقابت، مشخصه‌ای از سیاست ایران است، حکومت در برابر فشارهای تغییر و تحول آسیب‌پذیر خواهد بود.

انتخابات همچنین به تثبیت و تحکیم مفهوم سیاست رقابتی در میان محافظه‌کاران کمک کرد. سطح نامشخص گذشته رقابت میان محافظه‌کاران در این انتخابات به رقابتی‌ترین مبارزات در صحنه ریاست جمهوری ایران تبدیل شد و به همین دلیل است که تصاویر و پیام‌های نامزدها به وسیله نیاز برای تضمین رای‌ها شکل گرفت. با این نیاز این واقعیت پیش آمد که دستور کارهای نامزدها باید تقاضاهای مشروع را بازتاب دهد. نتایج انتخابات 2005، اصلاح‌طلبان را وادار خواهد کرد موضع خودشان را صورت‌بندی و سازماندهی دوباره بکنند تا تغییرات سیاسی و اجتماعی را که انتخابات به میان کشید، بازتاب دهند. ماهیت شمول‌گرای مبارزات انتخاباتی و نتایج آن در دور دوم برای تشکیل اتحاد با محافظه‌کاران عمل‌گرا در آینده به منافع دموکراسی کمک خواهد کرد. اصلاح‌طلبان در ارزیابی ظهور محافظه‌کاری عمل‌گرایی کند عمل کردند و از عمق نارضایتی اقتصادی ـ اجتماعی آگاه نبودند. آنها به دلیل اختلاف بر سر اینکه آیا تحریم یا ستیز بر سر انتخابات و نبود برنامه‌های مشترک و نامزدی قوی در ارتقای یک مبارزات انتخاباتی موثر و ساماندهی خوب است یا خیر، در انتخابات شکست خوردند. آنها انتظار داشتند میزان بیشتری از شرکت‌ کنندگان به آنها رای دهند، اما انتخابات این امتیاز را از آنها محروم کرد. در این انتخابات، در واژگان یکی از سردبیران برجسته اصلاح‌طلب آمده است؛ « اصلاح‌طلبی، دموکراسی را شکست داد.» وظیفه‌ای که اکنون اصلاح‌طلبان باید از شکست خود یاد بگیرند، تشکیل یک جنبش منسجم و پیوند دادن تقاضا برای اصلاحات دموکراتیک با موضوعات اقتصادی ـ اجتماعی است. در واقع، اصلاح‌طلبان می‌توانند با تشکیل پل‌هایی میان طبقات پایین‌تر و متوسط ایران، رقابت برای دموکراسی را تقویت کنند.

این مقاله پس از اعلام نتایج رسمی نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نوشته شده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات