تاریخ انتشار : ۰۲ تير ۱۳۸۷ - ۱۶:۵۱  ، 
کد خبر : ۳۴۵۷۱

گام اول ملت فلسطین


دکتر على اکبر ولایتى

 در قرن پنجم هجرى براى اولین بار مسلمانان با سلسله تهاجم‌هاى سازمان دهى شده‌اى در مرزهاى غربى خود مواجه شدند که قریب دو قرن به درازا کشید و هدفش ریشه کن کردن اسلام بود و براى این منظور حساس ترین نقطه از نظر جغرافیاى سیاسى و قلب آن یعنى قدس شریف، هدف قرار گرفت. طراحان آن سلسله حملات خانمان برانداز، زیر سایه صلیب و به نام مسیحیت، آن حملات ویرانگر را بر مسلمانان تحمیل کردند و اگر بگوییم که عناصر پشت پرده آن ویرانگرى‌ها در تحریک مغولان براى هجوم از مرزهاى شرقى نیز دست داشتند، چندان دور از واقعیت نیست.

بنا به یک نظریه «تاریخ نیست مگر تکرار وقایع». تهاجم استعمار غرب به جهان اسلام یک بار دیگر تحت نام مسیحیت در تاریخ معاصر، یادآور خاطرات تلخ جنگ‌هاى صلیبى است و شگفت اینکه این بار نیز نوک پیکان تهاجم جدید، فلسطین و قدس شریف است. بى جهت نیست که در جریان جنگ اول جهانى فرمانده نیروهاى اشغالگر هنگام ورود به بیت المقدس گفت: «امروز جنگ‌هاى صلیبى به پایان رسید.»! که البته روح تعلیمات حضرت مسیح(ع) با این سیاه کارى‌ها و تجاوزات، بیگانه است. بنا به تعبیر آقاى محمد قطب اینک جاهلیت قرن جدید است که تحت نام مسیحیت سر برآورده است. آنها دولت جعلى اسرائیل را در قلب خاورمیانه به وجود آوردند و تقویت کردند تا مانع از التیام زخم‌هایى شوند که توسط استعمار، به خصوص قبل و بعد از دو جنگ جهانى، بر پیکر جهان اسلام وارد کرده اند. صهیونیسم بیش از اینکه مولود پیروان مذهب یهود باشد زاییده توطئه دسیسه گرانى است که با نقشه‌هاى خود پیروان آن دین را نیز با وعده‌هاى فریبنده از وطن مالوف خود، در حقیقت آواره کرده و به فلسطین آوردند و حزب شیطانى صهیونیسم حاکم بر رژیم اشغالگر نیز بیش از اینکه مدافع حقوق پیروان حضرت موسى(ع) باشد از منافع استعمار غرب حمایت مى کند. اقلیتى از غرب که اکثریت غربیان را نیز تحت سیطره خود گرفته درصدد است تا با ظاهرى فریبنده، پلیدى را بر جهان حاکم سازد. اگر تا دهه70بعضى از دولت‌هاى غربى نظیر آمریکا براى حفظ ظاهر، اندک تمایزى میان سیاست‌هاى منطقه‌اى خود با رویکرد رژیم صهیونیستى قائل بودند، امروز اما دیگر چنین نیست. اکنون به دشوارى مى توان تفاوتى میان سیاست‌هاى آمریکا و رویکرد اسرائیل یافت. به علاوه این شبیخون جدید، اخیراً ابعاد گسترده ترى یافته و در مراحل بعدى بعضى از کشورهاى اسلامى را مستقیماً مورد تهاجم قرار داده است. دولتمردان آمریکا با استفاده از بهانه‌هایى که برخى از نابخردان به وجود آوردند نیت حقیقى خود را آشکار ساخته و بار دیگر از جنگ صلیبى سخن به میان آوردند. درحالى که مردم منطقه اعم از مسیحى و مسلمان و یهودى همواره از تفاهم تاریخى پایدارى برخوردار بوده اند و در کمال همزیستى قرن‌ها با یکدیگر زندگى کرده بودند، حتى یک نمونه قتل عام یهودیان و یا مسیحیان و پیروان سایر مذاهب به بهانه مذهبى و اعتقادى توسط مسلمانان در طول تاریخ و عرض جغرافیاى اسلامى واقع نشده است. درحالى که این نوع وقایع شرم آور به طور مکرر در تاریخ بعضى از کشورهاى غربى رخ داده است. در رویکرد جدید، حاکمان آمریکا تلاش کردند تا رفتار تجاوزکارانه خود را با تمسک به نوعى افراطى گرى صلیبى، مشروع جلوه دهند. سپس از ایجاد پایگاه دائمى براى خود در منطقه سخن گفتند و سرانجام عراق به اشغال درآمد.

امروز ملت‌هاى منطقه که به نیات شرورانه آمریکا بیشتر پى برده‌اند به حرکت درآمده تا از هویت دینى و ملى و استقلال خویش دفاع کنند. حاصل این واقعیت فضاى ضدآمریکایى کنونى در کشورهاى اسلامى است.

دقت در نتایج به دست آمده از چند انتخاباتى که در بعضى از کشورهاى منطقه طى یک سال گذشته صورت گرفته کافى است تا میزان رشد فضاى ضدآمریکایى را بر همه آشکار کند. واقعیتى که توسط نظرسنجى‌هاى علمى و دقیق پیش از آن نیز مورد تاکید قرار گرفته بود.

برخورد آمریکا و بعضى از دول غربى با این پدیده موجب شده تا یکى دیگر از ادعاهاى غرب به چالش کشیده شده و یک بار دیگر آشکار شود که مدعاى حقوق بشر و مردم سالارى تا وقتى برایشان محترم است که منافع آنها را تامین کند و در جهت خواسته‌هایشان باشد. اگر انتخاب ملت‌هاى منطقه چیزى جز اراده آمریکا و غرب را محقق سازد آنگاه در ستیز با آن درمى آیند. این پدیده به تدریج تبدیل به یک قاعده شده و آنها پیش از انجام هر انتخاباتى صراحتاً ملت‌هاى منطقه را تهدید مى کنند که نباید به افراد گروه‌هاى مستقل و یا مخالف سلطه بیگانه راى دهند.

و متقابلاً آنان را تشویق مى کنند که جریان‌هاى همراه و همسوى با غرب را برگزینند و در این مسیر هیچ ابایى ندارند که از هزینه کردن براى این هدف به صراحت سخن بگویند و وقتى روشن شد ملت‌هاى منطقه افراد دیگرى را برگزیده اند، با آنها از در ستیز درمى آیند. لااقل شرایط پدید آمده اخیر در عراق و فلسطین موید این نکته است.

در آستانه برگزارى انتخابات عراق شاهد مداخله رسمى نیروهاى اشغالگر بودیم که مى خواستند مردم را به سمت و سوى دیگرى سوق دهند. همه ابزارها اعم از مداخله در نحوه برگزارى انتخابات، هزینه کردن مبالغ گزاف به نفع یک جریان و بر علیه جریان‌هاى دیگر و بالاخره تبلیغ علنى را به کار گرفتند. اما انتخاب مردم عراق آنقدر قاطع و روشن بود که جاى هیچ تفسیر و تاویل دیگرى براى آنها باقى نگذاشت.

از آن مرحله به بعد کارشکنى و مداخله براى جلوگیرى از به قدرت رسیدن منتخبین مردم آغاز شد و حتى رئیس جمهور آمریکا شخصاً براى اعمال نظرات خود وارد صحنه شد. بدین ترتیب روشن مى شود که میزان پایبندى آنان به دموکراسى تا چه حد است.

نمونه دیگر تجلى اراده ملت‌هاى منطقه، انتخابات اخیر فلسطین است. در آنجا نیز آمریکا و اسرائیل همه ابزارهاى خود را به کار گرفتند تا مردم فلسطین را به انتخابى که دلخواه خودشان است وادار نمایند. اما ملت فلسطین با استفاده از این فرصت اثبات کرد که از هوشیارى لازم برخوردار است و به رغم زندگى در سخت ترین شرایط در برابر وعده‌هاى مادى فریفته نخواهد شد و حتى صرف هزینه‌هاى گزاف تبلیغاتى براى ذهنیت سازى در میان آنان ثمر بخش نخواهد بود.

برخورد غرب و اسرائیل با ملت فلسطین پس از روشن شدن نتایج انتخابات این ملت چند مشخصه اصلى دارد:

1- تهدید؛ رژیم صهیونیستى به صراحت از ترور نخست وزیر جدید فلسطین سخن گفت و بدین ترتیب عملاً و با وقاحت توسل به تروریسم دولتى را پیشه خود ساخته بى آنکه این اقدام ضدانسانى که با همه اصول و قوانین شناخته شده بین المللى در تعارض است، با کوچک ترین عکس العملى در دنیاى سیاسى- تبلیغاتى ساخته مستکبرین مواجه شود.

ادامه تهدیدات از این نیز فراتر رفت و اسرائیل و برخى محافل غربى تهدید کردند که اگر دولت جدید فلسطین اسرائیل را به رسمیت نشناسد ملت فلسطین را به محاصره درخواهند آورد و حتى از رسیدن اندک لقمه نانى که با آن سد جوع کنند نیز جلوگیرى مى‌کنند!

2- تلاش براى منحرف کردن جهت گیرى‌هاى سیاسى ملت فلسطین؛ در کنار این فشارهاى سنگین مى کوشند تا از هر روزنه‌اى براى ایجاد انحراف در سمت گیرى اسلامى و انقلابى دولت جدید بهره گیرند. بدین ترتیب با فضاسازى شدید کاذب رسانه‌اى، از تغییر رفتار فلسطینیان سخن مى گویند اما باید گفت که ملت فلسطین با اراده‌اى برتر از هر اراده دیگرى در برابر این فشارها ایستادگى مى کند. در گذشته از طریق «قرارداد اسلو» و شرایط ناشى از آن درصدد بودند تا یک وضعیت ظالمانه را بر مردم فلسطین تحمیل کنند. اما اینک مردم فلسطین پس از تحمل چندین سال فشار و سختى با همه توانایى‌هاى خود به صحنه آمده و دولتى را انتخاب کرده اند که زبان گویاى آنها باشد، با «اسلو» مخالفت کند، رژیم صهیونیستى را به رسمیت نشناسد و به مذاکره با آن تن در ندهد و قاطعانه از تمام حقوق ملت فلسطین دفاع کند، و بر حق بازگشت آوارگان اصرار ورزد و از اعطاى هرگونه امتیاز در این زمینه خوددارى کند و با همه وجود به رفع مشکلات و تسکین آلام فلسطین که خاستگاه مقاومت است همت گمارد.

3- سیاست اسرائیل همواره بر این مبتنى بوده که براى از بین بردن هویت ملت فلسطین، ضمن غصب سرزمین آنان، این ملت را تکه تکه کند. اگر در «قرارداد اسلو»، تفکیک سرنوشت فلسطینیان سرزمین‌هاى اشغال شده در سال 1967 و فلسطینیان باقى مانده در سرزمین‌هاى اشغالى در سال 1948و همچنین آوارگانى که خارج از سرزمین تاریخى فلسطین به سر مى برند بر طرف فلسطینى تحمیل شد، اینک بار دیگر این ملت توانسته است یکپارچگى خود را به دست آورد. لذا طبیعى است که دولت فلسطین از حقوق همه فلسطینیان دفاع کند و با احساس مسئولیت، وظیفه خطیر خود نسبت به قاطبه آنان را ایفا کند.

4- از ابتداى انعقاد قراردادهاى اسلو، رژیم صهیونیستى و حامیانش درصدد بودند تا ملت فلسطین را دچار اختلاف داخلى کرده و آنان را به سوى درگیرى با یکدیگر سوق دهند. اما این ملت هوشیار که در بستر حوادث تلخ و در عین حال بسیار پیچیده و دشوار، آبدیده شده و به تنهایى بار رسالت دفاع از هویت خویش و همچنین منافع ملت‌هاى منطقه را بر دوش کشیده است، از این آزمون سربلند و مفتخر بیرون آمد. بدیهى است در شرایط کنونى که مقاومت فلسطین نخستین گام بزرگ در مسیر آزادسازى کل سرزمین فلسطین را با افتخار برداشته و نوار غزه را آزاد کرده است، بى آنکه در دام اعطاى تضمین به دشمن گرفتار آید، توان آن را دارد که از وحدت ملى خویش پاسدارى کند و از فضاى مقدسى که با نثار خون فرزندان پاکش آفریده است، حراست کند. وجود گروه‌ها و جریان‌هاى مختلف فلسطینى براى پیشبرد انقلاب فلسطین یک ضرورت است، لذا ملت بزرگ فلسطین ضمن آنکه عملاً نقش تکاملى براى این جریان‌ها تعریف مى کند یقیناً مانع از آن خواهد شد که گروه‌هاى جهادى در دام تنازع و تفرقه گرفتار شوند که حاصلى جز نابودى آرمان فلسطین ندارد.

واضح است که در این حرکت عظیم، دولت‌ها و ملت‌هاى اسلامى همچون گذشته به وظیفه خود در حمایت از ملت فلسطین عمل خواهند کرد و آنان را در برابر دشمنان تنها نخواهند گذاشت. به ویژه آنکه دوران یکه تازى دشمن به سر آمده و روند زوال و سقوط آن آغاز شده است. حوادث شش سال گذشته خود بهترین گواه این مدعا است. مدت زیادى از شکست صهیونیست‌ها در جنوب لبنان و پیروزى مقاومت اسلامى نگذشته بود که پیروزى ملت فلسطین در غزه محقق شد و به روشنى مى توان پیش بینى کرد که پیروزى‌هاى بعدى با سرعت در راهند. بدیهى است که امت اسلامى با قدردانى از جانفشانى‌هاى مقاومت اسلامى در لبنان، دستاورد عظیم آن را ارج مى نهد و اجازه نخواهد داد که دشمنان این امت، نقشه‌هاى خود را براى تضعیف آن عملى سازند. مقاومت در لبنان افتخار بزرگى براى مسلمانان و اعراب است که حمایت از آن، در واقع حمایت از عزت و سربلندى اسلام است. همان گونه که مقاومت و دولت مقاومت در فلسطین مایه عزت و سربلندى همه ما است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات