تاریخ انتشار : ۰۲ تير ۱۳۸۷ - ۱۶:۱۶  ، 
کد خبر : ۳۴۵۸۴

بى‌اعتمادى در ایران


بهنام انصافی آذر

دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتى روز دوشنبه هفته پیش میزبان دکتر حاتم قادرى بود. استاد دانشگاه تربیت مدرس به دعوت مرکز حقوق بشر، صلح و دموکراسى سازمان ملل در ایران آمده بود تا ساعتى در باب بى اعتمادى در کشورش سخنرانى کند. او بارها تاکید کرد آنچه مى گوید عقاید و دیدگاه‌هاى شخصى اوست و درصدد تحمیل آن به هیچ کس نیست. قادرى یافتن پاسخ به این سئوال را که «چرا دموکراسى در ایران چنین بى‌رمق است» یکى از علایق درونى و شخصى فرد معرفى کرد؛ لحن صحبت گرم‌اش ادعاى او را ثابت مى کرد.

به اعتقاد قادرى در دو، سه دهه اخیر با پدیدارى مفهوم پست مدرنیسم مفهوم اعتمادورزى رنگ و رویى دیگر یافته است. وى براى نشان دادن ارتباط بین مفهوم اعتماد و دموکراسى بحث را با این «تصور» کلاسیک باز کرد که دموکراسى در هر جامعه‌اى بر سه پایه استوار است؛ فردگرایى، عقلانیت و آزادى. فرض مى شود که عقلانیت جمعى است و از طرفى آزادى پایه عقلانیت است و البته عقل مدرن عقلى است کانتى یعنى عقلى خود بنیاد البته این سه رکن هر یک به نوبه خود از سوى ‌اندیشه ورزان تعرضاتى به خود دیده‌اند. به اعتقاد دکتر قادرى صرف وجود این سه عنصر، محصول دموکراسى را تولید نمى کند. بایستى در پس هر یک از این صور یک زمینه فرهنگى- تاریخى مناسب وجود داشته باشد تا آن جامعه یک حرکت حقیقى به سمت دموکراسى ایده آل را پیدا کند نه این که حاصل صرفاً تظاهرى براى حرکت باشد. و همین جاست که مفهوم اعتماد خودنمایى مى کند. مگر نه این است که بدون وجود اعتماد، یک گروه سیاسى هیچ گاه میل انتقال قدرت را به رقیب سیاسى منتخب نخواهد داشت. قادرى جامعه ایران را یک جامعه بى اعتماد مى داند. جامعه‌اى که «فضاى بى اعتمادى در آن تسلط دارد». او از تاریخ هرودوت به عنوان قدیمى ترین گواه بر این ادعا کمک مى گیرد؛ داستان از این قرار است که بعد از مرگ بردیاى دروغین، داریوش هخامنشى به تفحص در باب گزینش یک نظام مطلوب براى ایران مى پردازد و در این کاوش با وجود آتن به عنوان یک نمونه حکومت دموکراتیک با استدلال‌هاى مخالف دموکراسى داریوش بزرگ نهایتاً حکم به بقاى نظام شاهنشاهى داده مى شود.

قادرى در ادامه به چهار مقوله به عنوان خاستگاه بى اعتمادى در ایران اشاره مى کند. به اعتقاد او جغرافیا، متافیزیک، وضعیت مناسبات مردم و خود نظام حکومتى عواملى هستند که دست به دست هم سایه بى اعتمادى را در طول تاریخ بر این سراى کهن افکنده‌اند. قادرى در لسان نماد این عوامل را به آسمان و زمین و انسان روى زمین و نظام دایرمدار امور اجتماعى تعبیر مى کند. قادرى اعتقاد دارد که انتخاب عامل جغرافیا (زمین) به عنوان اولین شاخص «پربیراهه» نیست. از زمان ابن خلدون تا منتسکیو به بعد کوشیده شده است به تاثیر جغرافیا در پدیده‌هاى اجتماعى بهایى درخور داده شود. جغرافیاى ایران اجازه نمى دهد ایران از یک «ذهنیت امن و روح آلوده» برخوردار شود. ایران از دیرباز مهاجرپذیر و در چهارراه حوادث بوده است. حال اروپا را در نظر بیاورید که جز مقاطعى خاص مهاجم جدى و مسئله انگیز به خود ندیده است. اما ایران همواره از سوى اقوام بیابانگرد و صحرانشین مورد تهاجمات خانمان سوزى قرار گرفته است که آمده‌اند و سوخته‌اند و برده‌اند.

دکتر حاتم قادرى در مقام بررسى مقوله دوم یعنى متافیزیک (آسمان) اظهار مى دارد که در ایران هیچ گاه معاش آسان نبوده است. کشاورزى که همواره خطر خشکسالى مى توانست او را به قوت شب خود محتاج سازد طبیعى است که نگاهى به آسمان بدوزد. عدم ثبات معاش در ایران از روستاییان به عنوان توده مردم، قشرى متزلزل مى ساخت و پیداست طبقه بورژوازى تشکیل یافته از ایشان تفاوت کیفیتى زیادى با طبقه بورژوازى در اروپا خواهد داشت. اهمیت مقایسه در اینجا نهفته است که همین طبقه بورژوازى است که اول و آخر دموکراسى را براى جامعه خواهد ساخت.

اما این آسمان و متافیزیک ایرانى به نوبه خود پر بوده است از دیوان و پتیاره‌ها و اهریمن که مى تواند در روح انسان نفوذ کرده و او را «گمراه» کند. اینها اعتقاداتى است که در دوره زردشتى (قبل اسلام) رایج بوده است. به اعتقاد استاد دانشگاه تربیت مدرس با آمدن شرع مقدس اسلام انقلابى در بنیاد این ‌اندیشه‌ها رخ نداد. البته آیات محکمى در قرآن مجید داریم که انسان را دعوت به اعتماد مى کند اما در عمل نظامى که در بین مردم به حیات خود ادامه داد همان نظام بى اعتمادى بود. در دوره‌هاى خلافت اسلامى‌اند رزنامه‌هاى متعددى به رشته نگارش درآمد که انسان را آزمند و نیازمند کنترل مى داند. به اعتقاد قادرى کارکرد وزارت ارشاد در جامعه کنونى همان کارکرد توصیه‌وار‌ اندرزنامه‌هاى قدیم است؛ تلاش بر آن است تا با ارائه معیارهایى راه از بیراهه تشخیص داده شود. از طرفى بعد از اسلام شاهد غلبه نهایى اشعرى گرى بر تار و پود فکرى ایرانیان هستیم. قادرى علاقه مردم به حافظ را به این علت مى داند و خود را نیز از علاقه مندان خواجه شیراز معرفى مى کند. به اعتقاد دکتر قادرى سرانجام تسلط اشعرى گرى در یک جامعه باعث مى شود تا نظام علیت زیر سئوال برود و خداوند متعال یک خداى «قهار» باشد چرا که دانا و تواناى مطلق اوست و صلاح امور را او بهتر از هر کسى مى داند. دکتر قادرى اعتقاد دارد که در این حالت تمام توجهات به آسمان جلب مى شود و براى انسان انگیزه چندانى براى انسان دوستى باقى نمى ماند. از طرفى علت گرایش به هیات‌ها و تکایاى مذهبى از صمیم قلب ایجاد آرامش درونى است. انسان پرورش یافته در این فضا مایل است وفادارى و اعتماد خود را به فرد یا گروهى خاص نشان دهد نه به همه و به این ترتیب خودى و غیرخودى ادبیات روز مى شود. سیاحان ایران به خصوص گردشگران 2 یا 3قرن اخیر ایرانیان را مردمى پرظن وصف کرده‌اند . قادرى از‌اند رزنامه سیرالملوک خواجه نظام الملک مثالى پیش مى آورد که در این کتاب براى کنترل مردم شبکه‌هاى نظارتى تو در تو پیش بینى شده است. این جو نظارتى وفادارى را طولى مى کند و اعتمادورزى عمومى و همگانى مضمحل مى شود.

اما در مورد مقوله سوم یعنى مناسبات مردم دکتر قادرى عقیده دارد که متاسفانه ما در جامعه ایران به ناسیونالیسم نرسیده ایم. این نگرش وجود دارد که در حالت تمامیت ارضى به‌اند ازه کافى به بهره کار خویش نمى رسد و تجزیه زندگى بهترى براى او به ارمغان خواهد آورد. قادرى ادامه مى دهد که این‌اند یشه خطرناک براى تمامیت ارضى ایران باعث مى شود هر قوم به قوم دیگر اعتماد نداشته باشد و او را بیگانه پندارد.

اما نوبت به مقوله چهارم یعنى نظام سیاسى که مى رسد دکتر قادرى بحث را با این مثال تاریخى فتح باب مى کند که تنها کتاب پزشکى که از هندى به عربى ترجمه شد و به دربار خلفاى اسلامى راه یافت کتاب «السموم» بود و این قضیه نشانگر اوج احساس ناامنى پادشاهان در دربار خود و دغدغه یافتن راه‌هاى دفع خطر مسموم شدن پادشاه توسط نزدیک ترین خویشانش است. این بى اعتمادى حاکم بر جو اطراف خود بود که شاهان را به سمت خودکامگى و توتالیتاریسم سوق مى داد تا هر چه بهتر بتوانند بر اوضاع مسلط شوند و آتش فتنه را از همان ابتدا خاموش نمایند ولو به قهر و قتل. «روس‌ها دوست دارند بر تمام جهان مسلط شوند نه به خاطر ارضاى قدرت طلبى شان بلکه مى خواهند تا پایگاه‌هاى بى اعتمادى در هیچ جایى از جهان آنها را تهدید نکند.» قادرى با نقل این جمله از کیسینجر درصدد انتقال بهتر معنى مورد نظر خود است. قادرى ردپاى این بى اعتمادى را در طول تاریخ پى مى گیرد. به اعتقاد او ضرب نقش خلفا و پادشاهان روى سکه‌ها دلیل این واهمه از رویگردانى مردم بوده است.

قادرى در قسمت‌هاى پایانى بحث خود براى نشان دادن نهادینه شدن بى اعتمادى در ایران نمونه‌اى جامعه شناختى مى آورد. به اعتقاد دکتر قادرى رواج بیش از‌اند ازه استعمال لفظ «انشاءالله» صرف نظر از جنبه مثبت خود که نشانگر اعتقاد مردم به خدا و توکیل به ذات مقدس است، از طرفى دیگر نشانگر حس بى اعتمادى شخص به دیگران و ترتیبات امور است. استاد دانشگاه تربیت مدرس در ادامه اظهار مى کند در طول چند سده گذشته نظام سلطنتى، حکام معمولاً داراى خاستگاه اجتماعى پایین تر از شهروندان بوده‌اند. وى حکومت‌هاى ایلیاتى چون غزنویان و سلجوقیان را که با «طغرل گرایى» حکومت کرده‌اند  متعلق به طبقه بالایى از جامعه نمى داند. وى همین مشکل را حتى در انقلاب مشروطه ردیابى مى کند. به اعتقاد قادرى کسانى چون ستارخان و باقرخان یا سردار تنکابنى که بعد از استبداد صغیر تهران را فتح مى کنند و جنبش مشروطه را نجات مى دهند هسته اصلى شخصیت‌شان را لوطى گرى و جوانمردى شان تشکیل مى دهد نه قوه تفکر یا فرهیخته بودنشان. براى چنین پیشروانى حمل مفاهیمى چون دموکراسى به درستى مقدور نیست. در این حالت گرایش طبیعى به سمت شکل سنتى حکومت پیدا مى شود. در حالى که در اروپا جز در مقاطعى کوتاه (مثل دوران پیراهن مشکیان ایتالیا و آلمان) همواره نخبه‌ها و الیت‌ها بودند که طلایه دار جنبش‌هاى اجتماعى چون انقلاب فرانسه بوده‌اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات