تاریخ انتشار : ۰۵ تير ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۹  ، 
کد خبر : ۳۴۶۰۸
گفتگو با حجت‌الاسلام حسین بستان عضو گروه علوم اجتماعی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

فمنیست‌ها از خدا بریده‌اند

گفتگو از عباس خسروانی اشاره: به نظر می‌رسد فمنیسم جنبشی است که به دنبال برابری زنان و مردان است اما در اینکه این جنبش تا چه اندازه در دستیابی به اهدافش موفق بوده جای شک و تردید است. عده‌ای بر این باورند که نگاه تک بعدی و زنانه آنان به مسایل مختلف مهمترین عامل انحراف و شکست این جنبش است. فارغ از این صحبت‌ها مکتب اسلام بیش از هر نظریه و مکتبی به حقوق انسانها اعم از زن و مرد توجه کرده است آنچه به نظر می‌رسد این است که ما در این برهه حساس زمانی باید به جای دنباله‌روی مکتبهای غربی رجوعی به داشته‌ها و اندوخته‌های خود بکنیم.

* یکی از اندیشه‌هایی که امروزه جهان غرب و کشور ما با آن روبه‌رو است اندیشه فمنیسم است. این اندیشه از چه زمانی وارد ادبیات جهان شد و چه عوامل و زمینه‌هایی در به وجود آمدن آن دخالت داشتند؟

** این اندیشه که به صورت رسمی در اواخر قرن 17 وارد ادبیات جهان شده که حول و حوش انقلاب فرانسه است. وقتی انقلاب رخ می‌دهد و شعارهای برابری‏ برادری و عدالت و امثال اینها داده شد این اندیشه هم به تدریج بروز کرد. یعنی وقتی که عده‌ای از زنان تحصیل کرده و فرهیخته آن زمان با این مسایل روبه‌رو شدند طبعا این سئوال برایشان پیش آمد که اگر قرار است ما به سمت برابری حرکت کنیم، پس زنان و مردان هم باید برابر باشند. سرآغاز شکل گیری این اندیشه به صورت رسمی است. اما به صورت غیر رسمی این موضوع در طول تاریخ بوده است.

*این اندیشه تا به حال چه مراحلی را پشت سرگذاشته است.

**مطابق تقسیم‌بندی که خودشان روی آن تاکید کرده‌اند سه مرحله است. مرحله اول موج اول است که مربوط به قبل از 1920 است. در واقع این مرحله، مرحله اول شکل گیری این تفکر بوده که بیشتر با معضلات مربوط به زنان سر و کار داشت. در اوایل قرن بیستم این مبارزات تا حدودی به موفقیت دست پیدا کرد و زنان به حق رای در بسیاری از کشورهای غربی دست پیدا کردند که آن انتهای مرحله اول است. بعد از دهه 1960 پیروان این نظریه دست به یک جمع‌بندی زدند و دستاوردها و مشکلات خود را مورد بررسی قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که این جنبش بار دیگر باید احیا شود. این هم مرحله دوم است که بسیاری از افکار و سیاستهایی که داشتند تقریبا در این مرحله شکل گرفت و دوران اوج بود که شاخه‌ها و نحله‌های مختلفی که در این رابطه کار می‌کردند در این برهه به وجود آمدند که این روال سه دهه ادامه پیدا کرد تا در دهه 80 به بعد یک بازنگری در عملکرد خود داشتند. با توجه به تعامل این اندیشه با اندیشه‌های دیگر مثل پست مدرنیسم که در حال گسترش بود باعث شد که مرحله جدیدی در تفکر فمنیست و پست مدرنیسم به وجود آید که در دهه‌های اخیر بروز پیدا کرده است. از جمله زمینه‌هایی که باعث شکل گیری فمنیسم شد، مسایل اجتماعی بود. آن عقده حقارتی که در سالیان گذشته برای زنان به وجود آمده بود و جایگاهی که آنان در غرب داشتند. به طوری که از خیلی حقوق محروم بودند و جایگاه اجتماعی پایینی که برای آنها ایجاد شده بود باعث شد که زمینه برای ظهور این اندیشه آماده باشد.

*آیا می‌توان یک تعریف جامع و کامل از فمنیسم ارایه داد؟

**در مورد تعریف عده‌ای گفته‌اند که ممکن نیست بتوان تعریف جامع و کاملی از آن ارائه دهیم. ولی اگر بخواهیم که خودمان را در تعریف محدود نکنیم، و… یک تعریف مشترک و کلی از همه نظریات مربوط به فمنیسم ارایه دهیم می‌توانیم بگوییم که فمنیستها به طور کلی از وضعیت زنان در جامعه ناراضی‌اند و معتقدند که زنان جایگاه مشترکی با مردان در جامعه ندارند. لذا خواهان تغییر این وضعیت هستند.

*علت اختلافاتی که در تعاریف وجود دارد، ناشی از چیست؟

**طبعا علتها را باید در چارچوبهای فلسفی آنها جستجو کرد. فلسفه که می‌گوییم یک بخش آن شامل ابعاد جهان شناسی و انسان شناسی می‌شود و یک بخش آن شامل ارزشهای آن می‌شود. اینکه چه تصوری نسبت به مفاهیم ارزشی مثل عدالت داریم، باعث تفاوت می‌شود. و دیگر دیدگاهی که اینها نسبت به تفاوتهای تکوینی مرد و زن دارند که همان مبحث انسان شناسی می‌شود. سئوال این است که آیا زن و مرد با هم تفاوت دارند یا ندارند. قطعا نوع جوابی که به این سئوالات داده می شود متفاوت خواهد بود و باعث تعریف متفاوت هم از فمنیست می‌شود. عده‌ای مثل لیبرالها آمدند و گفتند که تفاوتی وجود ندارد. با این تلقی ما به یک سمت دیگری حرکت خواهیم کرد. اما بعضی هم مانند رادیکال‌های دهه 60 گفتند که تفاوت بین زن و مرد هست و به طوری که غیر قابل تغییر است. وقتی ما اینگونه به موضوع نگاه کردیم قطعا مسیر دیگری را باید دنبال کنیم.

*تفاوت در نوع نگاه‌ها باعث به وجود آمدن تقسیم بندی‌هایی در فمنیسم شده است. در این حوزه چه گروه‌ها یا دسته‌های عمده و مشخصی را می‌توان عنوان کرد؟

**تقسیم بندی‌های متنوعی در این باره وجود دارد. اما چند دسته هستند که از اهمیت بیشتری برخوردار هستند. معمولا شاخه‌های معروف مطرح شده عبارتند از: فمنیست‌های لیبرال، رادیکال، مارکسیست‌ها، سوسیالیست‌ها، لیبرال فمنیست‌ها از پیشینه تاریخی بیشتری برخوردار هستند و ظهور این جنبش با این لیبرال‌ها بود. بازده و تاثیراتی که این جنبش در سطح جهانی داشته تا حد زیادی کار این شاخه بوده است. مبنای اینها همان مبنای لیبرالیستی است که طرفدار آزادی و برابری زن هست و منکر تفاوت هستند. بعد از اینها شاخه مارکسیستی است که متاثر از اندیشه‌های مارکس هستند و در ابتدا تحلیل مستقلی از زن نداشتند. همان تحلیلی که مارکس از جامعه داشت، همان را به کار می‌بردند. در همین قالب مساله زن را تحلیل می‌کردند و معتقد بودند همان طور که می‌خواهیم کارگر را با این دیدگاه و تحلیل نجات دهند زن را هم باید نجات دهیم. شاخه دیگر، فمنیسم رادیکال است که مربوط به دهه 60 است و دیدگاه‌های قبل از خود بازنگری کردند و خیلی چیزها را زیر سئوال بردند به طوری که نه با لیبرال‌ها موافق بودند و نه با مارکسیست‌ها. آنها معتقد بودند که مشکل زنها مردسالاری است و ربطی به عوامل دیگر ندارد. آنها بر این عقیده بودند که مشکل این است که قدرت در دست مردان است و زنان محروم‌اند. این چند رویکرد رویکردهای اصلی بود اما با ترکیب اینها می‌توان شاخه‌های دیگری را هم ایجاد کرد. مثلا فمنیسم سوسیالیست که ریشه‌هایش مارکسیستی هستند اما چون متاخر هستند ناظر به حرف رادیکالها هم هستند. در کنار اینها شاخه‌های دیگری هم به وجود آمد. شاخه دیگر، اگزیستانسالیسم است که باز این هم بیشتر رویکردی فلسفی دارد اینها گفتند چرا هویت زن مانند هویت مرد هویت مستقلی نیست و چرا همیشه وابسته‌اند و شاخه دیگر پست مدرن‌ها هستند. که به نگاه تکثر گرایانه نسبت به اصول معرفت شناسی پست مدرنیستی اعتقاد دارند. آنها معتقدند ما نباید فمنیسم را یک مساله بدانیم. ممکن است در جوامع مختلف معیارهای مختلف داشته باشیم. لذا مساله زنان، یکسان نیست لذا ما باید مشکلات هر جامعه را با توجه به شرایط همان جامعه حل کنیم.

*به نظر شما آیا حرکت فمنیستی تا به حال به آن اهدافی که در نظر داشته رسیده است؟

**هر مکتبی که از خداشناسی و معنویت بریده است به موفقیت نمی رسد. به همین دلیل در کنار هر قدم مثبت آثار و پیامدهای منفی متعددی به دنبال است. به اعتراف بسیاری از فمنیست‌ها بسیاری از مشکلات زنان باقی است و در بعضی موارد خودشان اعتراف کردند که تندروی کرده‌اند و می‌بایست معتدل‌تر باشند. بعضی آنها حتی مسیر خودشان را از بزرگانشان جدا کردند.

*به نظر شما چه عللی در این ناکامی موثر بوده است؟

**آنها در بسیاری از حوزه‌ها که وارد می‌شوند می‌گویند که نگاه مردانه حاکم است. ولی نمی‌گویند که ما به جای این نگاه مردانه چه نگاهی را می‌خواهیم ارائه دهیم. بعضی‌ها می خواهند نگاه زنانه را حاکم کنند ولی به همان دلایلی که نگاه مردانه قابل انتقاد است نگاه زنانه هم قابل انتقاد است.

چرا که اگر مردها نمی‌توانند از منظر زنان به مسائل نگاه کنند پس زنان هم نمی‌توانند از منظر مردانه به جهان نگاه کنند.

*پس راه حل واقعی چیست؟

**به نظر من راه حل واقعی این است که ما جز نگاه خالق انسانها که نه طرفدار مرد است و نه طرفدار زن و همه را بندگان خودش می داند را بر مسائل حاکم کنیم. این راه حلی است که ما را سوق می‌دهد به اینکه دین را اصل قرار دهیم و بر اساس آموزه‌های دینی حرکت کنیم. نکته دیگر این است که جوامع با یکدیگر فرق دارند و ما نباید نظریه های غربی را برای حل معضلات جوامع شرقی و اسلامی به کار بریم.

*با تشکر از شما که در این گفتگو شرکت کردید

**من هم از شما متشکرم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات