سید فرزاد محمدی
«اسلو بودان میلسویچ» جلاد بالکان و عامل اصلی کشتار وحشیانه بسیاری از مسلمانان بوسنی و هرزگوین توسط صربها به صورتی مشکوک روی در نقاب خاک کشید. او مرد تا اسرار مربوط به دخالت ایالات متحده آمریکا و انگلستان در خصوص دریای خون ایجاد شده در بالکان به صورت رسمی بر کسی عیان نشود. در حقیقت مرگ جلاد بالکان تکرار یک فرمول تکراری در نظام بینالملل بود…
در ادبیات دموکراتها و جمهوریخواهان کاخ سفید «اشخاص» مترادف با «ابزار» هستند. افرادی مانند «آگوستو پینوشه»، «اسلو بودان میلسویچ» و «صدام حسین» هر یک در مقاطعی از حمایت مستقیم دموکراتها و جمهوریخواهان ایالات متحده آمریکا بهرهمند شدند و با پایان تاریخ مصرف آنها در اختیار قانون و دادگاههای ساخته عوامل «سیا» قرار گرفتند. «اسلو بودان میلسویچ» در زمانی که جنایات صربها علیه مسلمانان بوسنی و هرزگوین به نقطه اوج خود رسیده بود اخبار موجود در بالکان بدن هر شنوندهای را به لرزه در میآورد مشغول انعقاد قراردادهای تجاری پنهان بر سر معاملات نظامی با مقامات رسمی آمریکا بود. کمپانیهای اسلحه سازی و مهمات سازی موجود در ایالات متحده به همراه میلسویچ و عوامل وابسته به صربها یکی از سهمگینترین جنایات در طول تاریخ بشریت را رقم زدند تا نام آنها به عنوان قصابهایی سنگدل در لابه لای صفحات خاطرات نظام بینالملل باقی بماند.
دادگاه میلسویچ برای وی حکم استراحتگاهی را داشت که برای او ساخته شده بود. استراحتگاهی که جلاد بالکان بتواند دوران دسترسی مردم و حادثه دیدگان جنگ در بالکان ادامه عمر ننگین خود را در آن سپری کند. در طول مدت معرفی میلسویچ به عنوان جنایتکار جنگی تا زمان مرگ وی دادگاه او به علل و عناوین مختلف به تاخیر افتاد. نامساعد بودن حال میلسویچ برای او و حامیان جنگ بالکان در واشنگتن حکم یک برگ برنده را داشت. برگ برندهای که بارها این جنایتکار را از محافل قضایی رهانید. البته در این حقیقت شکی نیست که در صورت مساعد بودن حال جلاد بالکان نیز دادگاه وی بر اساس معادلات پشت پرده میان کاخ سفید و محاکم قضایی محاکمه کننده جنایتکاران جنگی به تاخیر میافتد.
در دادگاه «پینوشه» دیکتار شیلی نیز دقیقاً میتوان چنین فرمولهایی را بدون کم و کاست مشاهده کرد. نحوه برخورد ایالات متحده آمریکا و دادگاههای بینالمللی تحت نظارت و دخالت کاخ سفید با متهمان جنگی کاملاً یکسان است.
در این حقیقت هیچ شکلی وجود ندارد که «صدام حسین» دیکتاتور عراق نیز سرنوشتی همانند «میلسویچ» همتای خود در بالکان خواهد داشت. کاخ سفید در دوران قدرت این افراد سنگدل با برگزاری نشستهای مختلف مخفیانه و آشکار و استناد به مبادلات گسترده تجاری با آنها از نیروی این افراد در جهت سرکوب مخالفان خود در نظام بینالملل استفاده میکرد. این افراد پس از برکناری از قدرت حکم مخزن رسواییهای کاخ سفید را دارند و بنابراین لازم است تا به دور از دسترسی افکار عمومی جهان نگاهداری شوند.
هماکنون حدود سه سال از سقوط «صدام حسین» دیکتاتور عراق میگذرد و پس از آن مخفیگاه صدام به صورت مرموز کشف شد و وی توسط نیروهای اشغالگر دستگیر شد ابهامات در خصوص سرنوشت وی دو چندان شده است.
در زمان جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران و پس از آن ایجاد جنگ خلیج و درگیری میان بغداد و ایالات متحده آمریکا میان صدام حسین و مقامات آمریکایی لابیهای گستردهای جریان داشته است. لابیهایی که اعتراف نسبت به هر یک از آنها از زبان دیکتاتور عراق بر حکم بی اعتباری کاخ سفید در معادلات نظام بینالملل مهر تایید مینوازد.
در این میان سازمان CIA و نیز منابع امنیتی ایالات متحده آمریکا وظیفه دارند صدای صدام حسین و افرادی مانند پینوشه و میلسویچ را در پشت میلههای زندان حبس نمایند. یکی از دلایل برگزار نشدن دادگاههای این جنایتکاران در فواصل زمانی نزدیک و یا برگزاری آنها به صورتی غیر حضوری همین اصل است. جهت تایید ادعای فوقالذکر لازم است نیم نگاهی به دادگاه صدام حسین بیاندازیم: یک بازی خسته کننده میان آمریکا و دادگاه محاکمه کننده صدام که تماشاگران آن مردم بیگناه و ستمدیده عراق هستند. «طارق عزیز»، «محمد سعید الصحاف»، «علی شیمیایی» کسانی بودهاند که آمریکا با به کار بردن نام آنها در جریان محاکمه صدام حسین سعی دارد تمرکز اصلی افکار عمومی جهان بر نام دیکتاتور عراق را از بین ببرد.
در این بین مسایل مضحک حاشیهای مانند آواز خواندن صدام حسین در زندان به تیتر اصلی شبکههای اطلاع رسانی و روزنامههای وابسته به کاخ سفید تبدیل میشود تا دغدغه محاکمه دیکتاتور عراق همانند آتشی روشن در زیر خاکستر باقی بماند. منابع اطلاعاتی و امنیتی ایالات متحده آمریکا همواره سعی دارند سوالات دادگاه صدام حسین را به گونهای تنظیم نمایند که مبادلات و معاملات پنهانی میان بغداد و واشنگتن در آنها نگنجد. در کاملترین دادگاه صدام حسین موضوع بمباران حلبچه مورد بررسی قرار گرفت. موضوعی که نحوه بررسی آن در قالب یک جلسه دادگاه صوری تعجب همگان را برانگیخت.
کاخ سفید سعی دارد افرادی مانند «میلسویچ» و «صدام حسین» را در چهارچوب عدم رسوایی خود تعریف نماید: «صدام حسین» آن کسی است که بسیاری از مردم عراق اعم از شیعیان، کردها، ترکمنها را زیر شکنجه به قتل رساند. «صدام حسین» باعث بدبختی ملت عراق است… در میان این تعاریف صدام حسینی که در جهت رسیدن به آرزوی خود مبنی بر تبدیل شدن به پلیس منطقه پس از سقوط محمدرضا پهلوی توسط کاخ سفید فریفته شده جایی ندارد. در این میان مبادلات سلاحهای سنگین میان بغداد و واشنگتن در جریان جنگ با ایران برای آمریکا حکم یک رسوایی سخت را دارد. آنها در جهت دستیابی به اهداف خود بخشهایی از شخصیت صدام حسین را برجسته میسازند که خود میخواهند. در غیر این صورت دیکتاتور عراق در زندانهای وابسته به کاخ سفید جایی نداشت. در حقیقت میان صدام حسین، پینوشته و یا میلسویچی که افکار عمومی جهان در انتظار محاکمه آنها بودند تا آنچه توسط آمریکا و عوامل کاخ سفید جهت محاکمه در دادگاههای صوری مشاهده میکنیم فاصله بسیار زیادی وجود دارد. فاصلهای که به سادگی قابل سنجش و اندازهگیری نیست. جنایتکاران جنگی برای کاخ سفید حکم افشاگرهایی را دارند که باید به زودی از بین بروند. «صدام حسین» نیز روزی همانند میلسویچ به صورتی مشکوک از بین خواهد رفت. در آن برهه کلید واژگانی مانند مرگ طبیعی و سکته مغزی یا قلبی و یا بهانههای دیگر بر زبان جمهوری خواهان یا دموکراتهای کاخ سفید جاری خواهند شد.
نحوه برخورد واشنگتن با جنایتکاران جنگی بر اساس دو عامل پایان تاریخ مصرف آنها و نیز میزان مبادلات سیاسی، اقتصادی و نظامی سری آنها با واشنگتن شکل میگیرد. در این راستا افرادی مانند صدام حسین و اسلو بودا میلسویچ برای واشنگتن اهمیت فوقالعادهای پیدا میکنند.
جنازه «جلاد بالکان» در حالی به خاک سپرده شد که به همراه آن هزاران معمای موجود در خصوص جنگ صربها علیه مسلمانان بیگناه بوسنیایی بیپاسخ ماند. در جریان خاکسپاری میلسویچ اثر لبخند ماموران امنیتی آمریکا بر روی خاک محل دفن قصاب جنگ بالکان مشهود بود. وی به سرنوشتی دچار شد که صدام حسین، دیکتاتور عراق نیز به زودی دچار آن خواهد شد.