تاریخ انتشار : ۰۹ تير ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۸  ، 
کد خبر : ۳۴۶۴۱
گفتگو با حجت‌الاسلام شکری رییس سازمان تبلیغات استان سمنان

تهاجم آرام

اشاره: گفت‌گو از: ابراهیم طمقائیل امروز، همه درباره یک نوع جنگ سرد با نام تهاجم فرهنگی صحبت می‌کنند. اما علیرغم آگاهی همگان نسبت به حضورچنین پدیده‌ای و اثرات منفی ناشی از آن حرکت قابل ملاحظه‌ای در راه پیشگیری و مقابله با این رویداد دیده نمی‌شود. شاید یکی از مهمترین دلایل این نقصان، نبود یک تعریف معین از تهاجم فرهنگی و عدم شناخت نسبت به مختصات تاثیرگذاری آن است. در گفتگویی که با رییس سازمان تبلیغات اسلامی استان سمنان، حجت‌الاسلام شکری داشتیم، سعی کردیم به بررسی مفهوم و اثرات تهاجم فرهنگی و راه‌های مقابله با آن بپردازیم.

* لطفاً قبل از اینکه وارد بحث شویم به طور مختصر درباره معنای ترکیب «تهاجم فرهنگی» توضیح دهید.

**با تشکر از شما که این فرصت را فراهم کردید. ترکیب مورد بحث از دو واژه «تهاجم» و «فرهنگ» تشکیل شده است. همان طور که همه می‌دانیم و در کتاب‌های لغت هم آمده، تهاجم عبارتست از حمله به جمع یا مکانی خاص به قصد سیطره یافتن که همیشه با ویرانی‌هایی برای جمع یا مکان مورد هجوم و تلفاتی برای مهاجم همراه است. تهاجم می تواند بدون آگاهی قبلی و آمادگی از پیش طرف مورد هجمه صورت پذیرد. اصولاً در حالت کلی تهاجم به صورتهای نظامی و غیر نظامی به وقوع می‌پیوندد. تهاجمات غیر نظامی را هم می‌توان به سه دسته روانی، تبلیغاتی و فرهنگی تقسیم کرد. حالا بخش دوم ترکیب «تهاجم فرهنگی»، یعنی فرهنگ را باید شناخت. دانشمندان جامعه شناس فرهنگ را مجموعه آداب، رسوم، باورها، ارزش‌ها و سنن تعریف می کنند. فرهنگ به تعبیری، بایدها و نبایدهای رفتاری اعضای جامعه را معلوم می‌کند. اینکه چه بخورند، چه بنوشند، چه بپوشند، چه بگویند و خلاصه چگونه باشند و چگونه نباشند. در یک جمع‌بندی، فرهنگ در برگیرنده ارزش‌هایی است که خود منشا هنجارها هستند. بنابراین تهاجم فرهنگی یعنی هجوم به ساختمان ارزشی یک جامعه به منظور تخریب ارزش‌ها و در نهایت ایجاد اختلال در نظام هنجاری آن جامعه.

*آیا نمونه‌ای تاریخی برای بیان تاثیر تهاجم فرهنگی سراغ دارید؟

**بله. در حدود یک قرن گذشته، وقتی مکتب کمونیسم بر کشورهای آسیای میانه حاکم شد، بلافاصله شروع کردند. به تخریب فرهنگ اسلامی مردم آن کشورها. همان طور که می‌دانید کشورهای تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان و دیگر کشورهای حاشیه خزر در روزگاران قبل از ورود و سیطره کمونیسم و تشکیل جماهیر شوروی با آن مختصات، در محدوده جغرافیایی اسلامی طبقه‌بندی می‌شدند. اما متاسفانه به دلیل بی‌عرضگی رهبران از یک سو و سستی ملت از طرف دیگر، استبداد کمونیستی اقدام به محو آثار و علایم و ارزش‌های فرهنگی اسلام در آن منطقه کرد و امروز هم دیگر آب و رنگ اسلامی چندانی بر رفتار و هنجارهای حاکم در آنجا دیده نمی‌شود.

* آیا می‌توان فتوحات مسلمین در قرن‌های 3 و 4 را هم نوعی تهاجم فرهنگی به حساب آورد؟

**قبل از اینکه به سوالاتتان جواب دهم لازم است متذکر شوم که تهاجم لغتی است که بار منفی دارد. گاهی برخی به عمد یا به سهو سعی می‌کنند با مغالطه، این رویداد را تهاجم فرهنگی قلمداد کنند.

حال آنکه به نظر من این ادعا به چند دلیل درست نیست. اول اینکه هدف مسلمین مرزگشایی نبود، بلکه هدایت کردن از وضعی غلط به اوضاعی درست بود. اصول منطق اسلام، منطق جنگ نیست و در هیچ کجای قرآن کریم توصیه نشده که ابتداء جنگ کنید. لذا اگر ظاهراً ورود مسلمین، ظاهری نظامی داشت نباید از آن به تهاجم تعبیر کرد. حتماً در آن شرایط هم اصل بر ارشاد و حل مسایل از طریق گفتگو یا به قول امروزی‌ها دیپلماتیک بوده‌است ولی نهایتاً چون فرهنگ میزبان، فرهنگی غلط و بیگانه با گفتگو و تبادل نظر بود، اصطکاک بالا گرفت. این از دلیل نظری، به لحاظ عینی و تاریخی هم،‌ خود اروپایی‌ها بر تاریکی دوران پیش از ورود اسلام اذعان می‌کنند و از آن شرایط به تلخی یاد می‌کنند.

از طرفی پس از ورود اسلام به این مناطق شما شاهد رشد و تربقی بالایی در عرصه‌های مختلف، صنعت، علم، اندیشه و … هستید، بطوری که به جرات بسیاری از علومی که در سال‌های بعد از آن سمت وارد کشور ما شدند ریشه‌های منطقی و هستی خود را مدیون همان مایه‌هایی هستند که از جهان اسلام و طی دو قرن به اروپا منتقل شده بود. در مجموع همان‌طور که گفتیم، تهاجم با تخریب همراه است حال آنکه تاریخ هم شهادت می‌دهد که ورود مسلمین به اروپا آغاز آبادانی بود.

* آنچه مطرح شد، پیشینه تاریخی تهاجم فرهنگی بود. در حال حاضر عمده‌ترین هدف دشمنان در شبیخون فرهنگی علیه ملل مسلمان عموماً جوانان ایران خصوصاً‌ کدام اصل نگرشی- عقیدتی یا رفتاری است؟

**البته تهاجم فرهنگی بر بعد رفتار هم قابل رویت است اما همانطور که در اول هم توضیح دادم اول تخریب نظام ارزشی، بعداً ایجاد خودبخودی اختلال‌های هنجاری. لذا به نظر من مهمترین هدف دشمنان به بخش عقیدتی معطوف است. در این بخش در یک جمله باید گفت آن‌ها بحث امامت و ولایت را هدف گرفته‌اند. آنچه که برای آنها خیلی دردسرساز شده اعتقاد ما به امامت معصوم و در زمان غیبت ولایت، ولی فقیه است. البته مشتقات این بحث هم متعاقباً مدنظر آن‌ها هست.

بحث مهدویت و انتظار که در اصل استمرار ولایت و امامت در شیعه است خود مانع بزرگی بر سر راه آنان به حساب می‌آید. شاهد ما هم تشکیل گروه‌هایی است که افکار و عقاید انحرافی در باب فرهنگ انتظار مطرح می‌کنند و اکثراً ریشه در مجامع استکباری دارند پر واضح است که مهمترین محور مذهب ما امامت است. اگر ما این اصل را از فرهنگ اسلامی حذف کنیم. تفاوت آشکاری با سایر ادیان نخواهیم داشت. طبق روایت معروفی از معصوم هم داریم که اسلام بر 5 پایه استوار است که یکی از آن‌ها ولایت است و و طبق تاکید معصوم علیه‌السلام، اتفاقاً از بقیه عوامل مهمتر است. امام نقش محوری در هدایت امت و استمرار دین یا همان نظام فرهنگی اسلام دارد. دشمن با اسلام مشکلی ندارد، با اسلام سیاسی مشکل دارد.

اسلامی که در شئون زندگی، مردم را هدایت می‌کند. محور آن هم امام است. خیلی جالب است که اتفاقاً خود دشمنان هم به مبارزه خودشان با بحث امامت تاکید می‌کنند چندی پیش در جایی دیدم که از قول یکی از مسئولین سیا نقل شده بود که فلان میلیون دلار هزینه جهت تخریب و تحریف مراسمات دهه محرم اختصاص داده شده‌است. خب، آن‌ها که با علم و کتل مشکل ندارند، آنها بازنده شدن فرهنگ شهادت، ایثار، ولایتمداری، غیرت و تبعیت از امام مشکل دارند.

* به بحث تخریب و تحریف معانی و مفاهیم دینی اشاره فرمودید. آیا به نظر شما مکانیزم تهاجم فرهنگی دشمن به همین بحث خلاصه می‌شود؟

** خیر. دشمن شیوه‌های مختلفی برای تهاجم دارد اما به نظر من دو موضوع را شدیداً مورد توجه قرار داده تا از ادغام آن دو یک نتیجه شوم عایدش شود. به اصطلاح دو مقدمه می‌چیند و اگر این دو جواب داد یک استنتاج می‌کند. مقدمه اول تخریب الگوهاست. اگر دقت کنید متوجه خواهید شد که الگوهای ما در سطح جامعه در طی سه دهه قبل جایگزین شده‌اند. برای جوان دهه 50 الگو چیزی بود که برای جوان دهه 80 معنایی ندارد. دشمن تلاش می‌کند چهره‌ متنفذان دینی جامعه را خراب کند یا به قول جامعه‌شناسان گروه مرجع جوانان را عوض نماید. شما در این سال‌ها مشاهده کردید، جایی را نگذاشتند که به آن حمله نکرده باشند. از ساحت ولایت فقیه و مراجع عظام و بحث عاشورا گرفته تا ساحت مقدس پیامبر عظیم‌الشان اسلام که حرکت اخیر آنهاست. این یک روی سکه است و روی دیگر آن که بطور همزمان صورت می‌گیرد، ارائه الگوهای پر زرق و برق تهی از محتوا نظیر خواننده‌ها، بازیگران هالیوودی و… که شاید شما بهتر از من بشناسید، این از مقدمه اول.

مقدمه دوم که در سوال قبلی هم اجمالاً اشاره کردم تحریف محتواست یا به بیان ساده‌تر رواج خرافه گرایی در بین جوانان مسلمان. البته شیوه آنها دفعی نیست بلکه کامل تدریجی و پنهان است. داستان‌هایی درست می‌کنند درباره مفاهیمی چون معجزه، رابطه با امام زمان و…که انسان تعجب می کند. یا در هدف جوانان برای حضور در مراسمات مذهبی دست کاری می‌کنند. کم کم کار به جایی می‌رسد که می‌بینیم که سبک بازی در میان مداحان رواج می‌یابد. حتی بعضاً از موسیقی‌های لهوی هم استفاده می کنند.

همانطور که قبلاً هم گفتم،‌ دیگر هدف بهره‌مندی از مفاهیم بلند عاشورایی نیست بلکه لذت بردن از سبک فلان مداح و به اصطلاح حال کردن است. این مقدمه دوم بود. اما استنتاجی که قصد دارند بکنند و بسیار شوم و خطرناک است آن است که دیگر جای تجزیه و تحلیل باقی نگذارند. وقتی جای تجزیه و تحلیل نباشد، ‌فهم در کار نباشد، فرد، جوان، هسته خود را گم می‌کند. نمی‌داند ریشه‌اش در کجاست؛ سرگردان می‌شود نظام معروف و منکر، باید و نباید، ارزش و ضد ارزش برای او نظامی گنگ و مبهم است. حالا وقت آن رسیده، به جوانی که پویاست و دنبال الگوست، دنبال هویت و فرهنگ خاصی است، بگویند که شما از ریشه، متعلق به فلان فرهنگ هستید. این یعنی خداحافظی با انسانیت و به نظر من غم انگیزترین صحنه‌ایست که در عالم امکان قابل تصور است.

* آیا باید نشست و دست روی دست گذاشت؟

** خیر. البته که خیر. این که گفتم صورت مساله و شناخت هدف بود. از حالا وظیفه ما سنگین‌تر است. یکی از مهمترین و ریشه‌ای ترین کارها، در مقابل تهاجم فرهنگی، منطقی کردن آموزه‌ها و باورهای دینی است. در جای جای قرآن دعوت به تفکر، دعوت به پرسشگری شده از اطاعت کورکورانه نهی شده‌است. البته این با بحث تقلید در احکام تنافی ندارد. در دین اسلام نسبت به قبول اصول سه گانه (و پنج‌گانه مذهب شیعه) یعنی توحید عدل و معاد تنها یک راه است و آن تحقیق عقلانی. اما در فروع، این اجازه داده شده که اگر کسی فرصت فراگیری احکام و رسیدن به اجتهاد را ندارد از یک مجتهد تقلید کند. همانطور که همه پزشک نمی‌شوند و برای معالجه نزد پزشک رفته و از نسخه او تقلید می‌کنند. البته اینکه اصل بر اجتهاد است و در انتخاب مرجع هم کلی آیتم پیش‌بینی شده خود جای بحث است.

پس گام اول منطقی کردن باورهاست. همین کار است که خیلی مهم است پس از این، عمل خودبخود درست می‌شود. گام بعدی معرفی درست الگوهاست. هم باید الگوها را همانطور که هستند معرفی کنیم و هم باید از شیوه درستی برای معرفی بهره بگیریم. علاوه بر اینها لازم است نسبت به حیله‌های دشمنان آگاهی لازم را به افراد بدهیم. پس از اینکه عقلانیت و آگاهی صورت گرفت باید با موارد غلط موجود برخورد کرد. البته نه فقط برخورد فیزیکی و جبری؛ این آخرین مرحله است. بلکه باید ریشه‌ها را اصلاح کنیم؛ اقدامات سطحی فایده‌ای نخواهد داشت. در مقیاس‌های کلی‌تر باید بحث تولید علم و دانش و آماده‌سازی نیروهای انسانی شایسته جهت تحویل پست‌ها را خیلی بیش از آنچه که هست، جدی بگیریم. البته این دو مرحله بصورت توام باید صورت پذیرند.

*چه اشخاص یا نهادهایی وظیفه منطقی کردن باورها را دارند؟

**نقش خواص می‌تواند تاثیر مثبتی در حرکات اجتماعی داشته باشد. اگر خواص هوشیار باشند. و از رهبر عصر (امام معصوم یا ولی فقیه) تبعیت کنند خیلی موفق خواهیم بود. در روایت هم داریم که مردم بر دین حاکمان خودشان هستند. نهادها و سازمان‌های فرهنگی نظیر همین سازمان تبلیغات اسلامی، آموزش و پرورش، آموزش عالی، صدا و سیما و حتی خود شما اهالی مطبوعات نقش عظیمی در هدایت صحیح انرژی و ذهن جوانان و دیگر اقشار جامعه به عهده دارید.

صدا و سیمای ما می‌تواند با ارایه برنامه‌های پر محتوا و مطابق با موازین دینی گام بلندی در این مسیر بردارد. البته بهره‌گیری از تکنولوژی روز دنیا هم مساله خیلی مهمی است. باید روی بومی کردن اینترنت به طور جدی فکر کنیم. باید برای داشتن ماهواره‌های متعدد واقعاً وقت و بودجه صرف کنیم. امروز نه تنها در کشور، بلکه در نقاط مختلف جهان، خاصه کشورهای زخم دیده از چنگال استکبار، پیام‌های ما و الگوهای ما طرفداران زیادی دارد. پس بر ماست که با تمام قوا برای نشر این پیام‌ها حرکت کنیم.

*با تشکر از شما که در این گفتگو شرکت کردید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات