تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۱  ، 
کد خبر : ۳۴۶۴۷

دریاى خزر اهمیت گذشته را ندارد


مقاله‌ای از عباس ملکى، مدیر مرکز مطالعات دریاى خزر ایران

برخى از صاحب نظران معتقدند که در اکثر نقاط جهان، تولید نفت خام در حداکثر خود قرار دارد و بنابراین از این پس شاهد کاهش تولید در آن نقاط مانند دریاى شمال و یا آمریکاى مرکزى خواهیم بود. استثنا در این مسئله چاه‌های نفت عراق، ایران و کمى سعودى است که به حداکثر ظرفیت استخراج تاکنون نرسیده اند.مسئله تقاضا براى نفت در آینده نه چندان دور، یکى از مهم ترین مسائل مطرح در سیاستگزارى‌های انرژى در سطح جهان است. یکى از گزارش‌ها خاطرنشان مى سازد که در سى سال آینده، پیش بینى مى شود که سرانه مصرف انرژى در کشورهاى پرجمعیتى مانند هند و چین، اگر به مقدار فعلى سرانه انرژى مردم کره جنوبى برسد، آن گاه به تنهایى این سه کشور متقاضى 120 میلیون بشکه نفت در روز خواهند بود. این رقم را با مصرف فعلى جهان که بین 60 تا 70 میلیون بشکه در روز است، مقایسه کنید.علاوه بر بالا رفتن تقاضا براى انرژى در قاره آسیا در سال‌های آینده، به نظر مى رسد که استفاده از نفت خام همچنان تسلط خود را بر سبد حامل انرژى‌ها حفظ خواهد کرد. این سهم در سال 2020 به 40 درصد خواهد رسید و سهم گاز نیز در حالى که سریع ترین رشد را در سال‌های آینده خواهد داشت از 22 درصد در حال حاضر به 26 درصد در 2020 خواهد رسید. در این صورت براى رفع کمبود نفت و گاز به مناطق تولید این دو محصول باید توجه کرد و در این میان گاز به عنوان تمیزترین سوخت فسیلى که کمترین مقدار آلوده کننده اکسید دوکربن را در فرآیند سوختن تولید مى کند، مورد تقاضاى بسیار قرار گرفته است. مجموع ذخایر ثابت شده گاز جهان در انتهاى 2002 بالغ بر 156 تریلیون مترمکعب بوده است. تولید گاز طبیعى در 2002 مجموعاً 2528 میلیارد مترمکعب بوده که نسبت به سال قبل 1/4 درصد افزایش نشان مى دهد. در ابتداى قرن بیست و یکم، استفاده از گاز سریع ترین رشد را در میان حامل‌های انرژى داشته است. پیش بینى مى شود که سهم گاز از 23 درصد در سال 2000 به 28 درصد در 2030 برسد.بدین ترتیب دریاى خزر از لحاظ ژئوپولتیک انرژى نقش خاص پیدا مى کند. دریاى خزر داراى بزرگترین منابع شناخته شده‌اى است که در آخرین تلاش بشر براى رسیدن به منابع بیشتر و درازمدت تر انرژى کشف شده است. بنابراین منابع انرژى خزر آخرین جبهه نبرد انسان و طبیعت براى کشف ذخایر جدید است.از لحاظ گاز مسئله آنگاه جالب تر مى شود که بدانیم روسیه و ایران 52 درصد از منابع جهانى گاز را در اختیار دارند و اگر این دو کشور بتوانند در دریاى خزر نیز منابع گازى جدیدى را کشف کنند، آنگاه توازن انرژى در سطح جهانى به نفع منطقه خزر تغییر خواهد کرد. این در موقعیتى است که در اروپا نیاز به گاز به عنوان یک سوخت پاکیزه هر روز بیشتر مى شود. در این میان اما مسئله مهم انتقال گاز به بازارهاى مصرف است. به قول یکى از مقامات شرکت اکسون موبیل، گاز خزر مثل بوسه مرگ است. شما نمى توانید آن را در محل استفاده کنید، شما نمى توانید آن را صادر کنید، شما نمى توانید آن را فراموش کنید. شرکت‌های متخصص در امر تولید گاز معتقدند که قراردادهاى گاز با توجه به ذات این ماده که نگهدارى و انتقال آن را بسیار سخت تر از نفت کرده، نیاز به دقت بیشتر داشته و در عین حال مدت قرارداد نیز باید درازمدت تر باشد. با توجه به تمامى عوامل به نظر مى رسد که همچنان قیمت نفت دریاى خزر در بازارهاى مصرف گران باشد. بدان دلیل که اولاً هزینه تمام شده نفت در دریاى خزر گران است. به قولى اگر قیمت نفت در بازارهاى جهانى بالاتر از 25 دلار در هر بشکه باشد، آنگاه نفت دریاى خزر براى تولیدکنندگان جذاب خواهد بود. دیگر آن که هزینه‌های حمل و نقل نفت در خزر به بازارهاى جهانى با نفت خلیج فارس قابل مقایسه نیست.

نگاهى دوباره به نفت و گاز خزر

نگاهى دوباره به نفت و گاز خزر، نشان از برملا شدن واقعیت‌های جدیدى است که جهان از آشکار شدن آنها حیرت کرده است. حیرت از آن جهت که چگونه دستگاه روابط عمومى و رسانه‌اى آمریکا مى تواند تا این اندازه واقعیات را قلب و آنچه که به نفع شرکت‌های بزرگ نفتى است به خورد مردم دنیا بدهد. بالاخره معلوم شد که نفت منطقه خزر، نمى تواند این منطقه را یک خلیج فارس دوم بنماید و همچنین نمى تواند از لحاظ توسعه این منطقه را از عقب ماندگى نجات دهد. کل ذخایر اثبات شده نفت مى تواند حداکثر 50 میلیارد بشکه باشد و این یعنى 4 درصد کل ذخایر جهانى و این نمى تواند بازار انرژى جهانى را به تسخیر خود درآورد. اما مى تواند تاثیرگذار باشد. «استیومان» مدیر کل وزارت امور خارجه آمریکا در سیاستگزارى انرژى در دریاى خزر معتقد است که در سال‌های آینده قزاقستان خواهد توانست حداکثر سالانه 30 میلیارد دلار از نفت و گاز را به دست آورد، ترکمنستان 2 میلیارد دلار که با توجه به جمعیت 4 میلیونى آن قابل توجه است. در مورد دریاى خزر نگاه دیگرى نیز وجود دارد که حاکى از آن است که بازى بزرگ در خزر تمام شده است. بدین معنى که حوزه‌های نفتى خزر آنچنان که آمریکا تبلیغ مى کرد، جذاب نیستند و دیگر آن که با ساخت خط لوله‌های تنگیز- نوروسیسک و باکو- تفلیس- جیهان رقابت استراتژیک براى خطوط لوله نیز تمام شده است. «کالین کمیبل» زمین شناس نفت مى گوید که اکتشافات اخیر در دریاى خزر نومیدکننده است. مقدار نفتى که اکنون ثابت شده در این منطقه وجود دارد و نوع آن از لحاظ کمى و کیفى، کمتر از آن است که حدس زده مى شد. نکته دیگر نگاه سیاستمداران در واشینگتن است که پس از وقایع 11 سپتامبر توجه سابق و به خصوص کابینه کلینتون را نسبت به خزر ندارند. از دلایل این تغییر دیدگاه، همکارى نزدیک و صمیمانه روسیه و آمریکا در صحنه انرژى است که نیاز آمریکا به نفت کم و پرهزینه خزر را کمتر مى سازد. در یک مقاله که نویسنده آن دستیار سابق وزارت خارجه آمریکا در سیاست‌های انرژى است، اینچنین گفته مى شود که ده سال تمرکز بر خزر بس است. این منطقه دیگر اهمیت درجه اول براى آمریکا ندارد. این نویسنده خاطرنشان ساخته است که دلایل تمرکز سیاست‌های آمریکا در منطقه اوراسیا بر روى خزر همگى تغییر کرده است. از جمله اگر آمریکا در گذشته نمى خواست نفت و گاز از طریق روسیه به بازار آزاد برسد، اکنون بیشتر مایل است که با روسیه همکارى کند. دیگر آن که پس از 11 سپتامبر، تمرکز بر مبارزه علیه تروریسم افزونى یافت. کشورهایى که در منطقه از لحاظ این مبارزه اهمیت بیشترى دارند، عبارتند از قرقیزستان، ازبکستان و گرجستان. این کشورها از لحاظ انرژى حرفى براى گفتن ندارند. سوم آن که هزینه ریسک سیاسى براى سرمایه گذارى در کشورهایى نظیر قزاقستان افزایش یافته است.

استراتژى آمریکا در منطقه دریاى خزر

در روزهاى آخر سال 2000، وزارت انرژى آمریکا در ارزیابى خود از بازار جهانى نفت تجدیدنظر کرده و نتیجه گیرى کرد که موقعیت ذخایر نفت سازمان همکارى‌های اقتصادى و توسعه کمتر از مقدارى است که قبلاً برآورد کرده است. همچنین در سه دهه گذشته هیچ گاه مقدار ظرفیت اضافى بدون بهره بردارى در بخش تولید نفت به این مقدار کم نبوده است.

اصولاً در سطح کلان، استراتژى آمریکا براى تامین انرژى در دوره ریاست بوش و با توجه به دخالت دیک چنى در امور نفتى، بر سه پایه استوار است: اول، اجازه دادن به شرکت‌های آمریکایى براى افزایش تولید داخلى آمریکا از طریق کم کردن مالیات و مجوز حفارى در نقاطى مانند ساحل غربى آلاسکا که قبلاً به خاطر حفظ حیات وحش و مسائل زیست محیطى از این کار جلوگیرى شده بود و همچنین خلیج مکزیک. دوم، از بین بردن محدودیت هایى که باعث محرومیت بازار آمریکا از دستیابى به منابع نفتى کشورهایى مانند ایران، عراق و لیبى مى شود. این کار به وسیله عادى ساز روابط با لیبى و اشغال نظامى عراق امکانپذیر شد. در مورد ایران به نظر مى رسد که مقامات آمریکایى به دنبال کمتر کردن نقش منابع نفت و گاز ایران در بازار جهانى از طریق محدود کردن سرمایه گذارى‌های کلان در این کشور هستند. ایران از نگاه آمریکا در دریاى خزر نباید فعال بوده و نباید خطوط لوله از مسیر این کشور بگذرند، زیرا حضور ایران در صحنه انرژى و عبور آن در خلیج فارس کاملاً همراه با تسلط است و آمریکایى‌ها مایل به حضور ایران در بازار انرژى خزر نیستند. استراتژى آمریکا در منطقه دریاى خزر براساس دو دسته اهداف بلندمدت و کوتاه مدت طراحى شده است.از اهداف بلندمدت آمریکا در اوراسیا، مهار ایران است. ایران فارغ از نوع حکومت آن، یک کشور عمیقاً ژئواستراتژیک است و در تعریف آن گفته‌اند که به لحاظ آن که کشورى با امکان دسترسى به آب‌های آزاد است، به سادگى قابل محاصره شدن نیست و چون موانع طبیعى کوهستانى در اکثر مرزهاى خود دارد بدون کمک همسایگان قابل حمله نیست و با پیروزى انقلاب اسلامى عنصر اراده نیز به امتیازات ژئوپولتیکى ایران افزوده است. نکته دیگر نفوذ نظامى آمریکا در منطقه خزر است که به تدریج و با بهانه هایى مانند آموزش نیروهاى نظامى و یا برگزارى مانورها پیگیرى مى شود. تاکنون همه کشورهاى آسیاى مرکزى و قفقاز به جز تاجیکستان عضو پروژه مشارکت براى صلح وابسته به ناتو گردیده‌اند. مانورهاى مشترک آمریکا، ازبکستان و قزاقستان همه ساله انجام شده و گارد ساحلى قزاقستان در آمریکا آموزش دیده و ارتش جمهورى آذربایجان و مغولستان در برنامه‌های آموزشى در آمریکا شرکت کرده‌اند. علاوه بر آن آمریکا قایق‌های گشتى ساحلى به قزاقستان اهدا کرده و ترکیه نیز یک کشتى جنگى به آذربایجان فرستاده است.

تاثیر واقعه 11 سپتامبر بر دریاى خزر

حوادث نادر در ماه‌های شهریور و مهرسال 1380 از جمله حمله به نیویورک و واشینگتن، اعلام جنگ آمریکا علیه تروریسم و لشگرکشى آمریکا و انگلستان به افغانستان تاثیرات جدى در روابط بین الملل و تعامل میان کشورها در سطح جهانى داشته است. تاثیرات و پیامدهاى این وقایع در دریاى خزر از قرار زیر است:

1- برخى از صاحبنظران هدف اصلى از حمله آمریکا به افغانستان را دستیابى به منابع عظیم نفت و گاز منطقه خزر و آسیاى مرکزى دانسته اند. باید گفت که گرچه حضور نظامى آمریکا در منطقه آسیاى مرکزى و تکمیل آن توسط برنامه گسترش ناتو به شرق در قفقاز، دسترسى به منابع دریاى خزر را نیز به همراه دارد، اما مشکل بتوان گفت که هدف اساسى غرب از لشگرکشى به افغانستان بتواند چنین موضوعى باشد. کل ذخایر نفت و گاز دریاى خزر 3 درصد از منابع انرژى جهان است و بازى آمریکا در منطقه احتمال بى ثباتى در کشورهاى اسلامى و به خصوص کشورهاى عربى را افزایش داده است. بنابراین منطقى نیست که آمریکا براى دسترسى به 3 درصد از منابع جدید انرژى، منطقه‌اى با 60درصد سهم از انرژى جهان یعنى خلیج فارس را با افزایش احتمال آشوب و ناامنى مواجه سازد.

2- لیکن به نظر مى رسد که حمله آمریکا به افغانستان علاوه بر سیاست‌های اعلامى مانند برچیدن لانه تروریسم، با هدف حضور نظامى آمریکا در آسیاى مرکزى قرین باشد. به لحاظ ژئوپولتیک، هرگونه حضور غرب در آسیاى مرکزى، به معناى شکاف انداختن مابین چهار قدرت منطقه‌اى یعنى روسیه، چین، هند و ایران است و دستیابى به چنین هدفى براى غرب و به خصوص آمریکا ارزشمند و در عین حال پرهزینه است.

 3- حمله آمریکا به افغانستان در حوزه خزر داراى پیامد جدى در ارتباط با خطوط لوله انتقال نفت و گاز است. موقعیت افغانستان به گونه‌اى است که یکى از ارزان ترین طرق حمل گاز به وسیله خط لوله از مناطق گازخیز ترکمنستان، ازبکستان و قزاقستان به دریاى عرب و اقیانوس هند را امکان پذیر مى سازد. باید توجه داشت که رشد مصرف انرژى در دهه‌های آینده در آسیاى شرقى و آسیاى جنوب شرقى از دیگر نقاط جهان بیشتر است و این خط لوله مى تواند تقاضاى رشد یابنده در آسیا را جبران کند. شرکت نفت آمریکایى یونوکال از ابتداى به قدرت رسیدن طالبان در کابل فکر ساخت خط لوله گاز ترکمنستان- پاکستان را داشت. این شرکت براى این کار مبلغ 2 میلیارد دلار در نظر گرفته بود. تنها پس از شکست طالبان در تسخیر تمامى افغانستان و افشاى چهره آنان به عنوان گروه ضدحقوق بشر و انتقاد مجامع مختلف در 1998 بود که یونوکال اعلام کرد، از این پروژه دست کشیده است. مطالعات پروژه انجام شده و متناسب با اوضاع افغانستان، هر زمان ممکن است که مجدداً عملیات اجرایى آن شروع شود.

 4- یکى از برندگان حمله آمریکا به افغانستان، روسیه بود. برخى از صاحبنظران معتقدند که روسیه با علم به این که آمریکا در باتلاق افغانستان زمینگیر خواهد شد، به نوعى سعى در همراهى کردن و شرکت در ائتلاف ضدتروریسم را دارد. برخى دیگر عنوان مى کنند که پوتین بدین نتیجه رسیده بود که مقاومت رودررو در برابر آمریکا، براى روسیه امکان پذیر و خلاف منافع ملى آن است و مناسب است که روسیه با عضویت در ناتو، بستن پایگاه‌های کنترل الکترونیک در کوبا، اجازه دادن به آمریکا براى حضور در آسیاى مرکزى و قفقاز و شرکت در ائتلاف ضدتروریسم، علاوه بر ریشه کن کردن افراطیون در چچن، دیگر مناطق فدراسیون روسیه، آسیاى مرکزى و قفقاز از مزایاى پیشنهادى توسط غرب به کشورهاى همراه با مبارزه با تروریسم مانند عضویت در سازمان تجارت جهانى، استفاده از کمک‌های پولى بلاعوض، استفاده از لابى یهودیان و نفوذ در سازمان‌های بین المللى مالى بهره برد. در هر دو صورت، روسیه برنده بحران اخیر است. با فرض صحت گفته فوق، یکى از اهداف روسیه در دوره جدید روابط خویش با آمریکا که بدان نام «روابط بعد از دوره پایان جنگ سرد» نهاده اند، فعال کردن سیاست خود در دریاى خزر است. روزنامه هرالدتریبیون در گزارش 8 آبان 1382 خود مى نویسد که کاندولیزا رایس مشاور امنیت ملى آمریکا گفته است که به دنبال کاهش و یا تحت فشار قرار دادن منافع روسیه در منطقه خزر نیست. در عوض روسیه از آمریکا خواسته است که به این کشور فضاى بیشترى براى مانور در بخش‌های اقتصادى و انرژى در دریاى خزر بدهد.

5- روسیه در عین حال به عنوان یکى از راه‌های امن تولید و انتقال نفت و گاز خزر در آینده براى آمریکا مطرح است. در زمانى که یکى از احتمالات در سیاستگزارى آمریکا- ولو ضعیف- مختل شدن جریان نفت و گاز خلیج فارس ذکر مى شود، روسیه به عنوان جایگزین هرچند که توان رقابت کامل با خلیج فارس را ندارد مطرح مى شود. پوتین در سیاست‌های خود در مورد همکارى کامل با غرب در جریان مبارزه با تروریسم، تعهد خود در مورد عرضه بیشتر انرژى را مطرح ساخته است.

 6- یکى دیگر از امتیازاتى که روسیه در ارتباط با منطقه خزر به دنبال آن است، تمام شدن بحران چچن است. چچن آرام به روسیه امکان آن را مى دهد که علاوه بر خطوط لوله به جا مانده از شوروى سابق در منطقه، اکتشافات و همچنین خطوط لوله جدیدى در مناطقى مانند آذربایجان، داغستان، آبخازیا و گرجستان فراهم کند. در حالى که پوتین با ارائه یک سیاست خشن در 1999 به کاخ کرملین راه یافت. تجربه نشان داد که او آنچنان که قول داده بود نتوانست در مارس 2000 بحران چچن را به پایان برساند. اکنون و در سایه مبارزه آمریکا با تروریسم تمامى کشورها هر کدام به نوعى به دنبال گروه‌های تروریستى علیه خود هستند. روسیه در ازاى همکارى با آمریکا تاکنون توانسته است نام گروه‌های چچنى را نیز در فهرست مهم ترین گروه‌های تروریستى جهان منتشره توسط وزارت خارجه آمریکا ثبت کند و اکنون نیز به دنبال آن است که با زیر فشار قرار دادن گرجستان از طریق نظامى و همچنین تحولات آبخازیا و تحقیر شوارد نادزه، راه را براى یک سیاست محکم تر در برخورد با چچنى‌ها هموار کند. از مجموع مطالب فوق اینچنین نتیجه گیرى مى شود که دریاى خزر هم اکنون دیگر اهمیت سابق را براى یکى از بازیگران یعنى آمریکا ندارد. پس از حمله قواى آمریکایى و بریتانیایى به عراق یکى از منابع تامین کننده نفت وارداتى آمریکا مى تواند عراق باشد. تحلیل‌های گوناگون در این نظر مشترک است که صادرات نفت عراق مى تواند تا 2005 به 3 میلیون بشکه در روز برسد. در حالى که صادرات نفت خزر در حال حاضر کمتر از 800 هزار بشکه در روز بوده و در 2005 این مقدار حداکثر به 5 میلیون بشکه در روز مى رسد. نکته دیگر همکارى بى دریغ روسیه در زمینه انرژى با آمریکاست. در ملاقات اخیر رؤساى جمهور دو کشور در واشینگتن، رئیس جمهور روسیه اعلام کرد که هدف روسیه رسیدن به تامین 10 درصد از واردات نفت آمریکاست. و آخرین نکته آن که به نظر مى رسد با تعیین خطوط لوله ارسال نفت و گاز خزر به خارج از منطقه رقابت استراتژیک براى حداکثر کردن منافع هر یک از بازیگران به انتهاى خود رسیده است. خطوط لوله ساخته شده از جمله تنگیز- نوروسیسک، باکو- نوروسیسک، باکو- سوپسا و خطوط در حال ساخت باکو- تفلیس- جیهان و نکا- رى تمامى نفت تولیدى از خزر را مى توانند صادر کنند. بنابراین جایى براى رقابت باقى نمانده است. به عبارت دیگر بازى بزرگ تمام شده است. در صورتى که این نظریه صحیح باشد که منابع نفت و گاز دریاى خزر دیگر اهمیت حیاتى براى آمریکا ندارد، مى توان به دوران پس از آمریکا در این دریا فکر کرد. به نظر مى رسد که این تحول داراى پیامدهاى زیر است:

 1- آهنگ توسعه در کشورهاى منطقه آهسته تر مى شود. به رغم سیاست‌های تهاجمى آمریکا در این منطقه نباید از نظر دور داشت که واقعیت حاکى از آن است که حضور آمریکا و کمک‌های این کشور به دولت‌های حاشیه خزر باعث شتاب بخشى در برنامه‌های رشد اقتصادى این کشورها شده است. آمریکا داراى سابقه و تجربه ممتد در برنامه‌های کمک اقتصادى به سایر کشورها در یکصد سال اخیر است. تنها ایران از این کمک‌ها محروم بوده است. واقع گرایى در آمار مربوط به منابع انرژى باعث کاهش روند سرمایه گذارى در خزر خواهد شد.

 2- بازیگران اصلى منطقه عبارت خواهند بود از: ایران و روسیه. ایران در غیاب آمریکا مى تواند نقش طبیعى و تاریخى خود را ایفا کند؛ نقشى که هم به لحاظ فرهنگى در ادامه تاریخ، مردمان این کشور به عهده دارند و همچنین نقش اقتصادى که جغرافیا به گردن این کشور انداخته است.

 3- در غیاب حضور آمریکا، فضاى جدیدى براى حل برخى از مشکلات و منازعات منطقه‌اى فراهم مى شود. به خصوص منازعات منطقه‌اى منجمد همچون قره باغ، آبخازیا، اوستیا، اختلافات مابین تالشى‌ها و دولت آذربایجان. ایران در مورد پایان دادن به مناقشه قره باغ داراى ظرفیت مناسبى است که تاکنون از آن استفاده نشده است.

 4- رژیم حقوقى دریاى خزر مى تواند زودتر تکمیل شود. عدم وجود فشارهایى از طرف آمریکا و شرکت‌های نفت و گاز آن، به نوعى به همگرایى مابین کشورهاى منطقه‌اى کمک مى کند. در آخرین تحول از این دست در 13 آبان 1382، کنوانسیون زیست محیطى دریاى خزر در تهران به امضاى 4 کشور ایران، روسیه، قزاقستان و جمهورى آذربایجان رسید و دو روز بعد ترکمنستان نیز آن را امضا کرد.

 5- مدل‌های جدید روند توسعه براى کشورهاى منطقه مطرح مى شد. این مدل‌ها مى توانند از نوع دوگانه رشد اقتصادى انبساطى همراه با انقباض سیاسى تجربه شده در چین، مدل توسعه لیبرالیستى از نوع ترکیه، خصوصى ساز تدریجى مانند روسیه و یا توسعه همراه با توجه به عوامل فرهنگى- تاریخى مانند ایران باشند.

6- نهادهاى مدنى در جوامع مختلف خزر دوباره فعال خواهند شد. واقعیت آن است که هجوم سیاسى و نفتى آمریکا به منطقه باعث شکل گیرى و حمایت از نهادهاى غیردولتى مدرن شد که در جوامع مسلمان داراى نقش برجسته‌اى نیستند. در عوض نهادهایى مانند مساجد، هیات‌های مذهبى، تشکل‌های محلى به کلى نادیده گرفته شدند. رشد طبیعى این گونه سازمان‌ها به برقرارى ثبات کمک مى کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات