* زمانى که حزب مشارکت تشکیل شد انتظار این بود که ما با یک حزب آوانگارد روبه رو باشیم که براساس تصمیم گیرى اعضاى تشکیل دهندهاش حرکت کند، نه اینکه چشم به دیگران داشته باشد که آنها فرمان حرکت را در دست گیرند. مشارکت چه در زمانى که در حاکمیت حضور داشت و چه در شرایط کنونى با نمونههای مختلفى از ترس و حسرت روبه رو بود و همانند یک حزب واقعى کار نکرد. به قول یکى از دوستان حزبى برخى از کادرهاى رده بالاى حزب در فعالیت ششم یا هفتم شان همانند یک تفریح کار حزبى مى کردند. آقاى دکتر در چه کشورى کار حزبى اینگونه است؟ چرا مشارکت با احزاب دیگر دنیا ارتباط برقرار نمى کند و هنگامى که به کنگرههای آنها دعوت مى شود جرأت نمى کند دعوت آنها را بپذیرد؟ به نظر مى رسد که این تمایل وجود دارد تا بسیارى از مسائل در پشت پرده حل شود. من بحث رسانه را هم مطرح مى کنم که در طول سالهای گذشته با آن درگیر بودیم؛ هفته بعد از انتخابات در یک جلسهاى به دعوت حزب، من (عیسى سحرخیز) بحث داشتن رسانه را مطرح کردم. زمانى ما در هیات نظارت بر مطبوعات اکثریت را داشتیم و مى توانستیم با کمى فشار امتیاز روزنامه بگیریم و این کار را نکردیم. مشارکت فرداى پس از انتخابات مى توانست روزنامه جمهوریت را منتشر کند اما بحث هزینه را مطرح کرد و به یک نشریه داخلى هفتگى دل بست که براى کسانى فرستاده مى شود که بسیارى از اطلاعات آن را دارند. من فکر مى کنم که اگر مشارکت بخواهد در آینده در فضاى سیاسى ایران کار کند در مرحله اول باید آوانگارد باشد. در ضمن باید رودربایستى را هم کنار بگذارد و به جاى آنکه با دیگران در پشت پرده صحبت کند. حرف دلش را با مردم بزند. به عنوان مثال فردى مثل آقاى شیرزاد درون مشارکت نمى توانست به راحتى صحبت کند و تحت فشار بود، در حالى که دیگران انتظار دارند که یک حزب پیشرو فضاى ترس را در جامعه بشکند تا آنها بتوانند در فضاى ایجاد شده ادامه حیات دهند، در صورتى که شما در بسیارى از مسائل سکوت کردید، هنوز هم سکوت مى کنید. اینکه شما مى گویید دلیل سکوت تان این است که نگویند قصد کارشکنى دارید منطقى نیست، اصلاً کدام حزب در دنیا این کار را مى کند؟ یک مشکل دیگر حزب هم عدم اعتماد به نیروهاى خارج از حزب است و حاضر نیستید بخشى از کارهایتان را به آنها بسپارید. اما در عین حال افرادى را دارید که در یک زمان مسئولیت چهار یا پنج کار را دارند. الان حزب مدت هاست که در حال انتشار یک ماهنامه است و هنوز هم شماره اول آن منتشر نشده است، مگر انتشار نشریه چند سال باید طول بکشد؟
**البته من امیدوارم همه قضاوتها اینگونه نباشد، چون من هیچگاه نگفتم که ما سکوت کرده ایم، بلکه حرف من این بود که فضاى جامعه اینگونه است. ما به عنوان حزب بیانیههایمان را منتشر کردهایم و حرفهایمان را هم زدهایم. اما شما این نکته را هم در نظر بگیرید که ما در چه فضایى هستیم. اینجا اگر متهم به محافظه کارى مى شویم در محیط دیگر که آنها هم اصلاح طلب هستند در آنجا متهم هستیم که تندروى مى کنیم. متهم هستیم که شما با آن طرح اصلاح قانون مطبوعات در مجلس همه چیز را خراب کردید. حالا شما مى گویید خیر، باید مى ایستادید؛ من در اینجا بنا ندارم که بگویم کدامیک درست و کدامیک نادرست است، در مورد آوانگارد بودن یا نبودن حزب هم همین طور. این به عنوان یک قضاوت در بیرون وجود دارد، اما شما بدانید که ما داخل خودمان هم این بحثها را مطرح مى کنیم و معتقدیم در میان طیفى از دوستان که ما را به تندروى و طیف دیگرى که ما را به کندروى متهم مى کنند تقریباً یک نقطه بینابین را اختیار کردهایم. هرچند نسبت به هر دو طرف احترام داریم. این واقعیت هم باید درک شود که حزبى با هفت، هشت سال سابقه نباید مقایسه شود با احزابى که سالها است فعالیت مى کنند. شما مى گویید با احزاب دنیا ارتباط برقرار نکردید، در حالى که اینگونه نیست. احزابى بودند در دنیا که ما با آنها ارتباط داشتیم، چه در کشورهاى اسلامى و چه در کشورهاى اروپایى و این ارتباطات هم رسمى و هم علنى بود. فکر مى کنم مقدارى از قضاوتهای دوستان ناشى از آن است که کاملاً در جریان اوضاع نیستند. یک نکته را هم بگویم، در سیاست ورزى هم مماشات وجود دارد، هم سازش به معناى درست آن وجود دارد. هم لابى پشت پرده دارد و در عین حال موضع گیرى علنى هم دارد. اینکه بیاییم مدعى شویم ما همه چیز را به مردم مى گوییم و کارى به دیگران نداریم و در تریبونها به صورت علنى موضع گیرى مى کنیم، همه سیاست ورزى نیست. بخشى از سیاست ورزى هم در جاى دیگرى شکل مى گیرد. در مورد خبرنامه ما هم که آقاى سحرخیز با دیده حقارت به آن مى نگرند باید بگویم که انتشار خبرنامه یک کار بسیار مهم تشکیلاتى است و ما در طول ماههای اخیر با افراد زیادى از این طریق ارتباط برقرار کردهایم. البته من هم قبول دارم که بعضى از انتقادها هم بجاست، اینکه عدهاى مى گویند شما چه حزبى هستید که هشت سال در حاکمیت بودید اما نتوانستید سرمایهاى براى خودتان فراهم کنید؛ بله، این ایراد وجود دارد سلامت و پاک بودن حزب در درجه اول اهمیت است به نحوى که کسى نتواند با تغییر و تحولهای سیاسى حزب را به آلودگى متهم کند، بله ما مشکل مالى داریم و باید هم آن را به نحوى برطرف کنیم. اما به نحو صحیح و قانونى. اما شما در عین حال نتیجه آن را هم مى بینید، در تمام بگیر و ببندهایى که این روزها مشاهده مى شود، شما حتى یک مورد هم پیدا نمى کنید که بتوانند تخلفى توسط ما را اثبات کنند.
* امروز که شش، هفت ماه از این اتفاقات عجیب در کشور ما مى گذرد و اوضاع را مى بینیم احساس مى کنیم که اصلاح طلبان خیلى غفلت کردند و از آن شرایط با امکانات فراوان به وضعیتى رسیدهایم که همه نگران هستیم. کسى نمى تواند تصمیم صحیحى براى آینده بگیرد چون سرنوشت فرداى خودش را نمى داند. تصویرى هم که شما از جامعه ارائه مى کنید به خوبى توسط ما قابل مشاهده است. حالا من سئوال مى کنم که وقتى مشارکت در قدرت بود و مى توانست کارهاى زیادى انجام دهد چرا به نحو درستى عمل نکرد که حاصل هشت سال اصلاحات به دولت آقاى احمدى نژاد منتهى نشود. آقاى خاتمى، شما باید پاسخ دهید، اگر چندین سال دیگر هم این جلسات برقرار باشد من وظیفه خودم مى دانم که از هر اصلاح طلبى که در اینگونه جلسات شرکت کند این سئوال را بپرسم.
**اینکه گفته مى شود اصلاح طلبان ناکارآمد هستند باید شامل یک تعریف مقدماتى هم باشد که اصلاً اصلاح طلبان چه کسانى هستند، اصلاحات چیست و اصلاح طلبى یعنى چه؛ آن وقت اگر دیدیم که با هم مى توانیم به یک تعریف مشترک برسیم، حالا باید دنبال مقصر بگردیم که چه کسى کم کارى کرد. امروز من به عنوان مشارکت یک مسئولیتى دارم، آقاى خاتمى یا آقاى کروبى مسئولیت دیگرى دارند، روزنامه نگاران هم هستند که آنها هم مسئولند. به نظر من دوستان به واقعیت کشور توجه ندارند، وقتى یک اجماع فکرى واضح و روشنى روى اصلاح طلبى وجود ندارد که همه دور آن مفهوم مشترک جمع شوند طبیعى است که اختلافاتى را هم به همراه خواهد داشت. من مجلس را مثال مى زنم، مگر بعد از پیروزى اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ششم، چند عضو مشارکت وارد مجلس شدند؟ حداکثر 40 نفر؛ بقیه دوستانى بودند که تمایلاتى داشتند اما عضو ما نبودند. فراکسیون ما 128 عضو داشت که درون این فراکسیون هم به هر حال مسائل قومى، محلى و شخصى مطرح مى شد. ما قبل از آن هم حزبى نداشتیم که به افراد شکل دهیم و آنها را وارد مجلس کنیم. ما ائتلافى بودیم که حتى امروز هم به صورت یقین نمى توانیم بگوییم چه کارى درست و چه کارى غلط بود. شما مى گویید چرا کار نکردیم، اما پیش از آن باید توضیح دهید چه کارى و با چه ابزارى باید انجام مى دادیم که آن را انجام ندادیم. البته مى توانید بگویید که به عنوان حزب یک سرى مسئولیتها داشتید، به هر حال اندازه تاثیرگذارى و قدرت این حزب درون تشکیلات حکومتى یک امر جداگانه است که بحث خوبى است دنبال شود.
* آقاى خاتمى من تعجب مى کنم از شما که مى گویید باید چه کار مى کردید و آن کار را انجام ندادید؛ شما که نمى دانستید باید چه کنید چرا وارد قدرت شدید؟ بهتر بود یا در ابتدا برنامههایتان را مشخص مى کردید و سپس وارد قدرت مىشدید و یا اینکه پس از حضور در قدرت این همه سر و صدا نمى کردید که مردم امروز شما را مقصر بدانند. شما در روزنامههایتان این همه مصاحبه کردید، مقاله نوشتید و فکر مى کردید که مردم هم تا ابد با شما پیوند برادرى دارند و به شما راى مى دهند. شما مى خواهید خانه امن تان را داشته باشید، ارتباطات بیرونى تان و حقوق دولتىتان را داشته باشید و بعد هم سیاست صبر و انتظار را در پیش بگیرید که شاید یک معجزهاى شود و خاتمى دیگرى پیدا شود تا مردم زمانى به شما راى دهند. شما باید بگویید به عنوان رئیس مرکز پژوهشهای مجلس چه کردید، اصلاً آیا وقتى به عنوان نماینده اول تهران وارد مجلس شدید یک بار با موکلانتان صحبت کردید؟ ما پیش از این تجربیات مشابهى داشتیم، مصدق وقتى که دید حرفش خریدار ندارد به میان مردم رفت و گفت مجلس جایى است که مردم آنجا هستند. به نظر مى رسد شما توان این را نداشتید تا مردم را به دور خودتان جمع کنید. اگر در جریان تحصن نمایندگان مجلس ششم، مردم را وارد صحنه مى کردید وضعتان اینگونه نبود، به هر حال باید در جایى تکلیفتان را روشن مى کردید. به قول آقاى انصارىراد اصلاحات بدون هزینه دادن و زندان رفتن امکان پذیر نیست. شما مى گویید که در سیاست سازش وجود دارد، اما در عین تمام مماشاتى که مى کنید حاضر هستید تا با مردم روبه رو شوید؟ حزب مشارکت از این باب مورد انتقاد است که خودش مدعى است برنامه دارد و مى تواند دولت را اداره کند.
**مى گویید شما در روزنامههایتان نوشتید، من هم مى پرسم یعنى چه روزنامههایتان؟ این روزنامهها که مال ما نبود، دوستان مختلف و البته مستقل، اینها را اداره مى کردند. مى گویید شما در سخنرانىهایتان فلان مطلب را گفتید، خب مگر من چه گفتم؟ صحبتهای من که همه معلوم است. من باید پاسخ بدهم یا آن کسى که گفت باید [...] این «شما» یعنى چه کسى؟ باید مشخص شود. من که اینجا نشسته ام باید پاسخگوى آقاى خاتمى باشم، پاسخگوى آقاى کروبى باشم، [...]، در عین حال پاسخگوى خودم هم که هستم. ما براى انتخابات مجلس ششم برنامه دادیم و در پایان مجلس هم نتایج عملکردمان را گزارش کردیم.
* شما فقط اقدام کردید؟
**خیر، ما عمل هم کردیم. بنده اینجا مى گویم که 80 درصد برنامههایمان را در مجلس پیش بردیم. هرچند شما ممکن است بگویید برنامههایتان در مورد مطبوعات محقق نشد، ما هم مى پذیریم. اما شما مثال مى زنید در مورد مرکز پژوهش ها؛ من هم مى گویم عمده برنامههای اقتصادى و اجتماعى مجلس مانند طرح خدمت وظیفه سربازى، قانون مالیات ها، طرحهای مربوط به تجارت، زنان و دانشگاه ها، فارغ از اینکه به مرحله عمل رسید یا نرسید، نتیجه ساعتها کار کارشناسى همین مرکز بود. عمده برنامههای ما به قانون تبدیل شد، آنهایى هم که نگذاشتند قانونى براى آنها تصویب شود، مثل دفاع از حقوق شهروندى، در کمیسیونهای مجلس و از طریق راهکارهاى قانونى در حد امکان مجلس اقدام شد. نکته بعدى شکست ما در انتخابات است؛ اتفاقاً تنها گروهى که دلایل شکست را بیان کرد ما بودیم، چندین سند هم منتشر کردیم و ضعفهای خودمان و نقاط قوت طرف مقابل را بیان نمودیم. برخلاف گفتههای شما، هم گفتیم که چرا اینگونه شد و هم گفتیم که در آینده چه کارى را انجام خواهیم داد. در مورد تجمع مردمى و حضور در خیابانها هم صریحاً مى گویم که ما با این کار مخالف بودیم و هنوز هم مخالف هستیم.
یک نکته دیگر را هم بگویم و آن هم این است که دولت هیچ ربطى به حزب مشارکت نداشت. دوستانى از مشارکت که در دولت بودند قبل از تشکیل حزب مشارکت در دولت حضور داشتند. حتى انتخاب اعضاى کابینه در دور دوم آقاى خاتمى به این صفت بود که قرار نیست حزبى عمل شود و هم آنها و هم ما این تعهد را پذیرفته بودیم. به همین خاطر ما در مورد دولت مسئولیتى نمى پذیریم. در برخى موارد انتقاد داریم و در بقیه موارد هم دفاع مى کنیم.
* یکى از نقاط مثبت احزاب این است که هنگام شکست شرایطى را فراهم مى کنند که یأس بر کشور حاکم نشود. یعنى نظم تشکیلات در زمان پیروزى امکان استفاده از این پیروزى را فراهم مى کند و هنگام شکست هم بازدارنده یأس است. به این نکته هم باید توجه کنیم که واکنش نسبت به مسائل روز، طبیعت احزاب است، اما همه چیز در مسائل روز خلاصه نمى شود. حال با توجه به این نکته سئوال من این است که بعد از شکست اصلاح طلبان فارغ از نگاه به ابزارهاى دموکراتیک یا غیردموکراتیک، آیا حزب مشارکت تلاش کرده است که تجربه فعالیتهای دموکراتیک در فضاى غیردموکراتیک را در کشورهاى دیگر دنیا مطالعه کند تا آن را به سرمایهاى براى بازگشت خودش به قدرت قرار دهد؛ ضمن آنکه مشارکت امروز با بحث بقاى خودش هم روبه رو است و باید تجربیات مشابهى را پیدا کند که احزاب در نقاط مختلف دنیا چگونه با واقعیتها کنار آمدند و به سمت انفعال یا رادیکالیسم نرفتند. هرچند یک موقع هم هست که ممکن است بگوییم شرایط ما در ایران یک شرایط ویژه است، اما به هر حال این موضوع نافى مطالعه ما نیست، چون مى توانیم از تجربیات دیگران استفاده کنیم. به عنوان مثال ما در همسایگى مان با کشورى مثل پاکستان مواجه هستیم که در آن طى شرایطى کاملاً غیردموکراتیک یک حزب دموکراتیک سرنگون مى شود، ولى باز هم آنها برمى گردند و به شکل دیگرى خودشان را احیا مى کنند.
**ما غیر از مواضع روزمره و کارهاى جارى حزبى، مسائل دیگرى را هم بررسى کردهایم. ما بعد از انتخابات کارگروههای مختلفى تشکیل دادیم تا عواملى را که سبب شکست در جریان انتخابات شد تحلیل کنیم، به نتایجى هم رسیدیم. براساس این نتایج افراد و گروههایى تعیین شدهاند تا آنها را مطالعه کنند و تجربیات مشابه داخلى و خارجى را نیز بررسى نمایند. به عنوان مثال ما روى موضوعى چون پایگاه اجتماعى حزب در داخل کشور بحث مى کنیم، یا این موضوع را مورد تحلیل قرار مى دهیم که آیا در کشور ما به عنوان مثال طبقه اجتماعى وجود دارد یا خیر و اگر وجود دارد منافع این طبقه چیست و حزب ما کدامیک از این طبقات را مى تواند به عنوان پایگاه خودش انتخاب کند. موضوع دیگرى که ما همیشه بر آن تأکید داشتیم این بود که دموکراسى نیاز جامعه ماست؛ اما مردم روزمره احساس نکردند که چگونه مى توانند در زندگى خودشان با دموکراسى رابطه برقرار کنند. اتفاقاً همین آوانگارد بودن ما با شعارهایى که مطرح شد باعث گردید که از بدنه جامعه عقب بمانیم. ما با نظریه پردازان مختلف داخلى و خارجى بحثهای مفصلى داشتیم. یکى از این آقایان که از خارج آمده بود مى گفت این که شما از دموکراسى مى گویید، بر پایه کدام اقتصاد است؟ پاسخهای ما کلى بود و ایشان هم ما را مورد انتقاد قرار مى داد و مى گفت که موفق نخواهید شد. براى اینکه وقتى شعار دموکراسى داده مى شود باید عملاً و عیناً در زندگى واقعى مردم چه در کوتاه مدت و چه در دراز مدت تجلى پیدا کند. به هرحال مى خواهم بگویم که اگر حزبى مى خواهد به معناى واقعى یک حزب باشد باید نسبت به تمام سئوالات مطرح در جامعه پاسخ مناسب داشته باشد، ما هم این را مى دانیم و در حال مطالعه هستیم، هرچند ممکن است طولانى مدت هم باشد و شرایط خاص کشور اجازه ندهد که از تمام ظرفیتهای موجود استفاده کنیم.
* آقاى خاتمى سئوال من در ارتباط با تأکید آقاى حجاریان بر ائتلاف روى حداقلها است که بر مبناى آن ایشان پیشنهاد کردند این ائتلاف مى تواند در مسائلى مانند حفظ کشور، حفظ جان مردم یا صلح و مسائلى از این قبیل باشد؛ اما در این میان به نظر مى رسد در سطح تشکیلات مشارکت این ایده هنوز نمادى پیدا نکرده است. در صورتى که اهمیت این موضوع بسیار هم زیاد است؛ بگذارید مثالى بزنم، الان مطابق آمار در اثر مداخله خارجى 90 هزار نفر در عراق طى سه سال کشته شدند که رقم بسیار بالایى است، هرچند در کشور ما بر اثر سوانح جادهاى و بلایاى طبیعى عده بسیارى جان خودشان را از دست مى دهند اما به هر حال آمار کشته شدگان جنگ قابل چشم پوشى نیست. ما مى توانیم براى مردم این موضوع را توضیح دهیم که مداخله خارجى این خطرات را به دنبال خواهد داشت و لااقل حداقلهایى که امروز داریم دیگر در اثر جنگ وجود نخواهند داشت.
**در مورد اجماع و صحبتهای آقاى حجاریان هم باید بگویم که مغز آقا سعید همیشه ایده تراوش مى کند، اما این لزوماً بدان معنا نیست که نسبت به این مسائل در حزب بحث شده است و همه به نقطه مشترکى رسیدهایم. ما ائتلاف را ضرورى مى دانیم اما در شرایط فعلى اجماع را امرى ممکن نمى دانیم. ما در تحلیلهای خودمان به این نتیجه رسیدهایم که اگر یک انتخابات آزاد با حداقل معیارهاى قابل قبول وجود داشته باشد، با توجه به قدرت ما و قدرت رقیب، بدون ائتلاف امکان پیروزى کم است. بنابراین ما همیشه به دنبال ائتلاف بودهایم و نه اجماع. الان هم تلاش مى کنیم، هرچند دوستانى هستند که در برخى مسائل خط قرمز دارند، اما ما باید این خط قرمز را کمرنگ کنیم. اجرایى کردن ایده آقاى حجاریان هم از یک حزب به تنهایى ساخته نیست. «عدهاى» از کسانى که ایشان تحت عنوان «از این جا تا آن جا» نام مى برد از اساس و ماهیت با کار حزبى مخالف هستند و امکان ندارد ما بتوانیم با آنها کار حزبى کنیم. اما در عین حال در مورد کسانى که حاضر هستند بر سر مسائلى از این قبیل مذاکره کنند، ما با هم صحبتهایى داشتهایم. اما به هرحال تعداد افراد گروههایى که حاضر باشند میدان دار باشند زیاد نیست.
* مقابل اصلاح طلبان پیشرو ما امروز با طیفى درون جریان اصلاحات رو به رو هستیم که اساساً هرگونه ائتلافى را منکر مى شود و حتى از اساس با برخى از بنیانهای اصلاح طلبى مشکل دارند. موضوع اینها جناح راست یا محافظه کاران هم نیستند، ما تجربه انتخابات ریاست جمهورى نهم را داشتیم، ضمن آنکه قبل از آن هم با وقایع مجلس ششم روبه رو بودیم که اینها به هیچکدام از خواستهای پیشروانه اصلاح طلبان پاسخ مثبت ندادند، اما مواضع حزب مشارکت هنوز در قبال این رفتارها و حرکتها روشن نیست، [...] گویا سیاست جبهه مشارکت به نوعى مماشات با همه گروه هاست و جوابى به آنها نمى دهید.
**اینطور نیست که مواضع حزب در مسائل مختلف بیان نشود، حزب در امور گوناگون مواضع خودش را بیان کرده است، حالا اینکه مواضع ما به مردم رسیده یا نرسیده، موضوع دیگرى است. [...] باید بگویم این سیاست رسمى حزب است که به هیچ وجه به صورت علنى مسائل و مشکلات درونى اصلاح طلبان را برجسته نکنیم. به درستى یا نادرستى این موضوع کارى ندارم، این سیاست رسمى حزب است. البته این مانع از این نیست که درون خودمان بحث نکنیم یا اینکه انتقادى نداشته باشیم. اما آقاى شکورى راد به علت بیان مسائلى در مورد دفتر تحکیم دو بار مورد انتقاد واقع شد، چون بنا نداریم در عین اینکه بحث مى کنیم، بهانه به دست مخالفان اصلاحات بدهیم این هم که مسائل درونى اصلاح طلبان پررنگ مى شود خواسته طرف مقابل ما است که قصد دارد مشکلات ما را بزرگ کند. در مجلس هم این کار را مى کردند.
* شما تحلیلى از برنامههای اقتصادى تان دارید و اذعان هم مى کنید که این برنامهها در انتخابات بسیار ضعیف بود، با این حال وقتى که من به عنوان یک روزنامه نگار پایگاه طبقاتى شما را بررسى مى کنم نمى توانم درک کنم که تفاوت تان با کارگزاران چیست، اصلاً طرفدار چه نوع اقتصادى هستید؟
**در مورد مواضع اقتصادى هم باید بگویم که ما هشت کنگره داشتیم، در همه کنگرهها هم بیانیه دادیم و مواضع اقتصادى مان را بیان کردیم. البته نمى خواهم بگویم که مواضع اقتصادى ما کامل شده است یا اختلاف نظر نداریم. قصد هم ندارم وارد مقایسه مواضع خودمان با کارگزاران شوم، ممکن است نزدیکىهایى با آنها داشته باشیم. هرچند به طور خلاصه مىتوانم بگویم که در شیوههای اتخاذ شده در امر اقتصاد و سیاست تفاوتهای محسوسى با آنها داریم. براى ما مسئله دموکراسى اهمیت دارد و بیشتر طرفدار سوسیال دموکراسى هستیم.
* دموکراسى در اقتصاد به چه معنى است؟
**یعنى ما معتقدیم که جهت گیرى اقتصاد باید به سمت اقتصاد بازار باشد، اما این نباید بدان معنى باشد که دولت یک سرى از تعهدات خودش را در مسائلى از قبیل آموزش، بهداشت، امنیت یا موارد مشابه دیگر فراموش کند. به اعتقاد ما حداقل در شرایط فعلى امکان پذیر نیست که همه چیز ما به خصوص در زمینههای اجتماعى و خدمات عمومى از قبیل بهداشت و آموزش از دولت به طور کامل منفک شود. ما به مسائلى مثل حق مالکیت، شناخت بازار، رقابت پذیرى اقتصاد، رانت زدایى، کوچک تر کردن دولت و تقویت بخش خصوصى و پیوند و تعامل با اقتصاد جهانى اهمیت مى دهیم.
* اما شما با اینکه در بیان مواضع اقتصادى خودتان از سوسیال دموکراسى بیشتر دفاع مى کنید اما حزب مشارکت در سطح جامعه به این صفت شناخته نشده است، دلیل این امر را در چه مى دانید؟
**شاید ناشى از ضعف ما در بیان مطالب باشد که نتوانستهایم حرفهای خودمان را به نحو صحیحى بیان کنیم، شاید هم این امر ناشى از فرهنگ عمومى جامعه ما باشد که خیلى عادت ندارد مطالعه کند. این امر به خصوص در مطالب تحلیلى قابل توجه تر است و البته باید این نکته را هم بگویم که ما زمانى که در مجلس بودیم چون عملاً در سیاستهای اقتصادى با دولت هماهنگى داشتیم بنابراین مواضع ما همانند مواضع دولت شناخته شده است، در حالى که دوستان ما در مجلس و مرکز پژوهشها در مورد برنامه چهارم توسعه و یا بودجههای سالیانه کارهاى زیادى انجام دادند و همانطور که گفتم به دلیل اختلاط کارى با دولت عملاً مواضع اقتصادى حزب در پوشش مواضع اقتصادى دولت قرار گرفت.
*براى انگیزهسازى در انتخابات آینده چه برنامههایى دارید؟
**امروز انگیزهها با گذشته متفاوت است. یعنى این طور نیست که انگیزههای سیاسى بتواند به تنهایى مردم را وارد صحنه کند. اما اینکه انگیزههای جدید شامل چه مواردى است من مى توانم بگویم که یکى از خواص اصلاحات ایجاد تنوع انگیزهها بوده است. ما امروز نه یک کلام واحد داریم که بتواند همه را جذب کند و نه یک متکلم وحده وجود دارد که حرف او بتواند همه را جذب کند. به همین دلیل هم هست که بر سیاست ائتلاف تاکید داریم. ما براى شناخت انگیزههای انتخاباتى مردم در حال مطالعه هستیم. به عنوان مثال باید ببینیم که آیا طبقات مختلف اجتماعى چه انگیزههای اقتصادى دارند. یا طبقه متوسط جدید که یک طبقه سیال است چه انگیزههای خاصى به لحاظ سیاسى یا اجتماعى دارد البته ما هنوز انگیزهها را امروز و در شرایط فعلى به صورت دقیق جمع بندى نکردهایم و امیدواریم طى ماههای آتى به نتایجى هم برسیم.
* آقاى خاتمى، درهاى مشارکت بعد از هفت سال هنوز باز نشده و مشارکت یک حلقه بسته مانده است. البته من منکر گسترش حزب نیستم اما این موضوع کافى نیست. شما ببینید آنهایى که در انتخابات جمع شده بودند بعد از انتخابات به امان خدا رها شدند؛ هر وقت هم که در مورد عضوگیرى سئوال مى کنیم پاسخ مى دهند که مقدمات کار در حال انجام است، این مقدمات چه زمانى تکمیل مى شود؟
**عضوگیرى کار آسانى نیست، مثلاً در روزنامه اطلاعیه دهد که هر کس مى خواهد عضو حزب شود مى تواند فرم پر کند و وارد حزب شود. ما باید بتوانیم براى کسى که عضو حزب مى شود حداقل هفتهاى یک بار مطلب ارائه دهیم. در غیر این صورت تنها اسم پر کردن ایده ندارد. براى ما عضوگیرى به معنى ارتباط گیرى است و هنگامى که راههای ارتباط گیرى تسریع مى شود عضوگیرى هم انجام خواهد شد. همان طور هم که گفتم بعضى کارهاى ما در طول ماههای اخیر با افراد زیادى از این طریق بوده است و نتیجه آن را هم دیدهایم.
* آقاى عطریانفر طى سخنرانى در دفتر مرکزى حزب از پیشنهاد ائتلاف با حزب مشارکت در جریان انتخابات روى فردى مثل دکتر نجفى خبر داد اما گفت که مشارکت با این پیشنهاد مخالفت کرد.
**این مسئله هیچ گاه مطرح نشد، ما این اعتقاد را داشتیم که کارگزاران اصلاً در آمدن یا نیامدن آقاى هاشمى نقشى ندارند. بسیارى از دوستان ما در کارگزاران مخالف آمدن آقاى هاشمى بودند و بارها با ایشان جلسه گذاشتند و خواستند که ایشان وارد انتخابات نشود. آقاى هاشمى با یک حلقه خاص دور خودش تصمیم مى گیرد. اینکه ما و کارگزاران براى آقاى هاشمى تصمیم بگیریم که ایشان بیاید یا نیاید که شوخى است. اتفاقاً این موضوع جاى دیگرى مطرح شد. یعنى در جبهه دوم خرداد که آقاى کروبى هم در آن حضور داشت این موضوع مطرح شد که روى کسى مثل آقاى نجفى ائتلاف کنیم و اتفاقاً ما هم استقبال کردیم. آقاى نجفى هم مى گفت به هیچ وجه وارد انتخابات نمى شود مگر آنکه آقاى هاشمى تصمیم بر نیامدن داشته باشد. آقاى هاشمى را هم که همه مان دیدیم با چه وضعیتى تا روزهاى آخر مشخص نکرد که مى آید و یا خیر. بنابراین آقاى نجفى هم امکان تصمیم گیرى نداشت.