دکتر نادر هوشمندیار
استاد مدعو دانشگاه علامه طباطبایی و تحلیلگر مسائل اقتصادی ـ سیاسی و مدیریت در ایران
فقر در تعریف جامعهشناسی آن، به معنی عدمبرخورداری از حداقل امکانات معاش، یا به تعبیر دیگر، عدمبرخورداری از میزان درآمدی است که در سطوح معیشت مورد نیاز انسان باشد. اندازهگیری میزان فقر مشکل است، ولی با روش تحقیق تا حدودی امکانپذیر است، اما فقر مطلق را فراتر از کمبود درآمد میدانیم و آن شامل سوءتغذیه، کمبود بهداشت، افزایش بیرویه جمعیت، بیکاری پنهان و آشکار، مهاجرت نخبگان و جوانان تحصیلکرده به خارج از کشور. از ویژگیهای امروز ایران ما وجود توسعه فقر طبقاتی است. فقر در وجه اقتصادی آن به معنی عدمبرخورداری از حداقل امکانات معاش یا به تعبیر دیگر، برخورداری از قوت لایموت و میزان درآمدی است که در سطح امرارمعاش باشد. اندازهگیری میزان فقر مشکل است، اما فقر مطلق را فراتر از کمبود درآمد میدانم و آن را شامل سوءتغذیه، کمبود بهداشت، تراکم جمعیت آسیبپذیر، بیکاری پنهان و آشکار، رشد زورگیران و اوباشها، ناامنی جامعه، مهاجرت، تکنولوژی سرمایه، جوانان و تحصیلکردگان نیز میدانم. در کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه مانند ایران، عموما فقر در جامعه روستایی به چشم میخورد، به سخن دیگر تضاد فعلی جوامع در حال توسعه بین کار و سرمایه یا منافع داخلی و خارجی نیست، بلکه آن را ناشی از اختلاف بین جوامع شهری و روستایی باید دانست. چیزی که در این میان واقعیت دارد، مردم فقیر دارای یک فرهنگ فقر هستند که در سازگاری با زندگی آنان قرار دارد. عدهای از صاحبنظران، محققان و کارشناسان معتقدند که وجود تعادل در سطح پایین بهترین توضیحدهنده فقر جوامع فقیر میباشد. اینان میگویند که کشورهای فقیر نسبت به کشورهای غنی صنعت، آموزش و... کمتر دارند و لذا باید صنعتی شوند، آموزش ببینند و... این دسته افراد معمولا میخواهند از طریق توصیف فقر و نه درک آن به درمان برسند. علیرغم پراکندگیهای نظریات مختلف در این زمینه، بسیاری از اقتصاددانان مشکل جمعیت را در اغلب جوامع فقیر بهطور مشابه و یکسان دیدهاند و حتی این مشکل را بدتر از مشکل غذا دانستهاند و بالا بودن نرخ رشد جمعیت را بهعنوان عاملی که اثر منفی بر بهبود عرضه مواد غذایی دارد، معرفی کردهاند. رشد جمعیت، رشد اقتصادی را به دو دلیل کند میکند، رشد سریع جمعیت نسبت وابستگی را افزایش میدهد و موجب کاهش پسانداز میگردد. امروزه اعتقاد بر این است که سرمایهگذاری برای بهبود کیفیت جمعیت میتواند در التیام دردهای اقتصادی موثر باشد. میتوان گفت که مساله جمعیت از عمده مسائل جوامع فقر بوده و در مباحث مربوط به آن همواره مطرح میشود. نمونههای آماری آن مثل بعضی از کشورهای آفریقایی ـ آسیایی میباشد.
به هر حال در چارهجویی، اولین گام در راه مبارزه را آگاه ساختن مردم از شرایطی که در آن بهسر میبرند، میدانم. نگارنده در این مقاله سعی دارد تا شکستن تعادل فقر و گسستن زنجیرههای تطابق و سازگاری با فقر را از اولین شرایط رشد بداند. البته وقتی رشد آغاز میشود، محرکها و نیروهای رشد یابنده و بالنده را به دنبال خود به حرکت در میآورد، زیرا نیروی محرک رشد از یک روند تکاثری برخوردار است. در این میان اگر تکنولوژی را مجموعهای از دانش اجتماعی و هنر صنعتی بدانیم، نرخ رشد تکنولوژی و میزان توسعه و رشد را در واقع باید مترادف با نرخ رشد علم و دانش در جامعه بدانیم. یعنی آموزش در شکسته شدن زنجیرههای فقر و حرکت بهسوی رشد از اهمیت بسزایی برخوردار است. این نکته نهتنها در نظریهها، بلکه در تجربه رشد ژاپن، مالزی، سنگاپور، تایوان و کره جنوبی بهخوبی نمایان و ثابت شده است.
اگر بپذیریم که فقر بهطور نسبی وجود دارد، لذا باید اعتراف کنیم که تعادل فقر و تطابق و سازگاری نیز ممکن است در سطوح مختلف صورت گیرد.
دو نوع فقر را میتوان از یکدیگر متمایز داد. فقری که در برخی جوامع گریبانگیر عده قلیلی میشود و به صورت فقر موردی وجود دارد و فقر دیگری که همگی افراد جامعه بهجز عده معدودی در جامعه، افراد و گروههای خاص نزدیک به بدنه اقتصاد دولتی، سیاستگذاران و رانتجویان دچار آن هستند. از جنگ جهانی دوم به اینسو چند کشور فقیر توانستهاند از درآمد بالایی برخوردار شده و درآمد حاصله را نیز بهطور گستردهای در کشور توزیع کنند. این جوامع یا کشورها معمولا بهعنوان نمونه و الگوهای موفق توسعه به شمار میروند. تایوان ـ که در بالا به آن اشاره کردیم ـ یکی از این کشورهاست. سنگاپور و هنگکنگ هم نمونههای دیگرند. بسیاری از صاحبنظران کرهجنوبی را هم به این کشورها اضافه میکنند. هیچیک از این کشورها دارای سرزمین و منابع طبیعی فراوان نیست. سنگاپور و هنگکنگ از هر دوی این نعمتها (سرزمین و منابع طبیعی) محروم هستند، اما از طرف دیگر هنوز در کشورهای نفتی مانند عربستان سعودی که نفت فراوان دارند، سطح زندگی مردم بسیار ساده و ابتدایی است. در ایالات متحده آمریکا ویرجینیای غربی یکی از ایالات ثروتمند و بینظیری است که از لحاظ آب، جنگل، معادن ذغالسنگ و غیره غنی میباشد، اما در ردیف پنج ایالات آخر و فقیر از نظر درآمد سرانه قرار دارد.
توجیه و توضیح دیگری که برای مفاهیم فقر و رفاه بهطور وسیعی مورد استفاده واقع میشود، با ماهیت دولت و نظام اقتصادی کشورها ارتباط پیدا میکند. اشاره به عدم وجود منابع فراوان بهعنوان علت فقر امر صحیحی نمیتواند باشد. از نظام اقتصادی بهعنوان علت فقر همیشه توأم با خشم و احساسات یاد میشود. گفته میشود مردم به این علت فقیر هستند که هنوز اقتصاد آزاد، رقابت و بازار آزاد را درک و تجربه نکردهاند. به همین دلیل انرژی و نیروی آنها در پیچ و خمهای کارهای اداری و کاغذبازیهای پرهزینه هدر میرود، اما در عین حال جامعه به این دلیل فقیر است که مورد استثمار واقع شده است. ارزش اضافی جامعه توسط اقلیت خاص چپاول میشود و لذا این نوع فقر ادامه مییابد و دیگر هیچ انگیزهای برای بهبود اوضاع و شرایط جاری باقی نمیماند. اگر کشوری فقیر باشد، صنعت نداشته باشد، طبیعتا از داشتن نیروی انسانی کارآزموده و مجرب که توانایی اداره واحدهای صنعتیاش را داشته باشند، محروم خواهد بود. اگر فقدان نیروی انسانی کارآزموده و مجرب یکی از علل فقر تلقی شود، مطمئنا نتیجه آن هم میتواند به شمار آید. به همین ترتیب نیز تشویق موثر بخش خصوصی با اعمال مدیریت آگاه و بهروز فقرزدایی را ممکن میکند، اما مطمئنا علت بیپولی و یا بیکفایتی سازمانهای عمومی و دولتی فقر است. بهعلاوه در جایی که منافع درآمد خصوصی بسیارکم باشد، غارت جذابیت بیشتری پیدا میکند. حکومتی که از قدرت مالی کافی برخوردار باشد، میتواند افراد کارآمد استخدام کرده و سیاستهای خود را در جهتهای منفی یا مثبت بهصورت هماهنگ و مستمر اعمال نمایند. لذا میتوان گفت کیفیت و مشخصات حکومت تابعی است از درآمد مردمی که آن را حمایت میکنند. در جوامعی که جنبههای اعتقادی مردم آن قوی نباشد و دین و مذهب نقش عمدهای در زندگی اجتماعی جامعه ایفا نکنند، این نظریه مصداق دارد، اما در جوامعی که گرایشهای اعتقادی بهویژه مذهبی مردم قوی باشد، مسلما نوع اعتقادات و مذهب مردم نقش تعیینکنندهای در شکل حکومت، کیفیت و چگونگی سیاستهای آن بازی میکند. از سوی دیگر عدموجود آزادی، بهویژه در کشورهای در حال توسعه، باعث شده که رابطه کمتری بین ایدهآلها و عقاید مردم با شکل حکومت وجود داشته باشد و نوعا حکومتها تابعی از هدفهای بیگانگان و وضع اقتصادی داخلی کشورها باشند. جهل نیز سد دیگری است که در راه فقر وجود دارد، این عوامل وقتی که با زمینههای محدود و اندک پرورش استعداد ـ که در اختیار قشر کوچکی از جامعه قرار دارد و سیاستمداران معمولا از آن انتخاب میشوند ـ ترکیب میگردد، استاندارد بسیار پایینی از عملکرد سیاسی بهدست میدهند. با آبوهوا و طول و عرض جغرافیایی نیز بهعنوان علت فقر با احتیاط و ابهامی مشابه برخورد میشود. البته در اینجا بر آن نیستیم که شرایط کلی کشورها را کاملا موثر ندانسته و آن را بهطور جدی مورد سوال قرار دهیم. اینگونه توضیحات درباره علت فقر و غنا به هیچوجه از توجه محققین به دور نمانده است. مسائل مربوط به فقر را اغلب مردم کشورهای غنی برای مردم فقیر توضیح میدهند و کمتر دیده میشود که مردم فقیر مسائل مردم غنی را توضیح داده و تشریح نمایند. کشورهای فقیر که تولیدکننده محصولات کشاورزی و مواد اولیه هستند، همواره نیروی کار اضافی و مازاد دارند. دستمزدها و قیمتها همواره بهخاطر مازاد نیروی کار پایین نگه داشته میشود و بهطور مدام کارگران خود را اخراج و به بخشهای صنعت گسیل میدارند. حال آنکه دستمزدها، هزینهها و قیمتها در کشورهای ثروتمند و صنعتی بالا نگه داشته میشود و همواره نیاز به جذب نیروی کار دارند که آن را از بخش کشاورزی و تولید مواد اولیه میگیرند. بهطور کلی فقر، قویترین و عمومیترین مصیبت بشر است. ریشه دردهای بسیار زیادی است، از گرسنگی و بیماری گرفته تا مناقشات داخلی و جنگ.