هارلمان اولمان*
مترجم : مسعود آخوندمهریزی
در حالی که نزدیک به ۶۰ سال از حیات سازمان پیمان آتلانتیک شمالی(NATO) میگذرد، این سازمان توانسته است در اغلب مخاطرات به وجود آمده خود را حفظ کند. مساله مهم اینجا حفظ ناتو است و افغانستان تنها یکی از دغدغههای ناتو است.ناتو یکی از بازماندگان تاریخ اخیر است. از بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ تا بحران موشکی اروپا در ۲۵ سال بعد و از جنگ ویتنام تا جنگ عراق، این پیمان استقامت به خرج داده و در اغلب موارد نیز موفق بوده است. در پی حملات یازدهم سپتامبر ناتو برای اولین بار خواستار فعال شدن ماده ۵ پیمان شد که بیان میکند حمله به یک عضو در حکم حمله به تمام اعضا است. ناتو به جنگ تروریسم جهانی رفت و در سال ۲۰۰۶ مسوولیت کامل نیروهای بینالمللی تامین امنیت (ISAF) در افغانستان به ناتو سپرده شد. تصور کنید اگر بنیانگذاران ناتو امروز زنده بودند چه فکری میکردند. اولین عملیات زمینی نزدیک مرزهای آلمان و در مقابل نیروهای شوروی انجام نشد بلکه در منطقهای خیلی دورتر یعنی در افغانستان انجام شد. از این موضوع میتوان نتیجه گرفت که ناتو به سمت بهبودی و پیشرفت حرکت کرده است. به هر حال آینده ناتو به موفقیت در افغانستان و موفقیت در دیگر بحرانها و حل برخی مسائل باقی مانده از جنگ سرد بستگی دارد. عدهای بحث و استدلال میکنند که همه اتحادها در نهایت رو به زوال و نابودی خواهند رفت و زمان فروپاشی ناتو نیز ممکن است نزدیک باشد. این یک قضاوت عمیقاً اشتباه است. ناتو هرگز این قدر در ارتقای ثبات و امنیت مهم نبوده است.
اما برای اینکه سرعت تحرک و عملکرد موثر ناتو حفظ شود، هر یک از ۲۶ عضو آن باید خواهان این مساله باشند و براساس ملاکهای بهتر، شفافتر و دیدگاههای متقاعدکنندهتری عمل کنند و در مقابله با چالشها، خطرات و ناامنیهای دهه آینده مجموعهای از اهداف مشخص را به طور آماده در اختیار داشته باشند. این دگرگونی نیازمند انجام تغییرات اساسی در نیروها، قابلیتها، ساختار فرماندهی و قوانین مربوط به حضور ناتو در درگیریها است و به جای اینکه وعدههای تو خالی و تعهدات نامشخص داده شوند ناتو باید حقایق و واقعیتهایی را مدنظر قرار بدهد.
اول اینکه ناتو پس از جنگ سرد هرگز نتوانسته است به این سوال اصلی پاسخ بدهد که چگونه یک پیمان نظامی که در قبال یک تهدید نظامی که امروز دیگر وجود ندارد تشکیل شد، میتواند حفظ و تقویت شود؟ نه تنها این موضوع بلکه ناتو آموخته بود که چگونه با روسیه مقابله کند و هنوز هم ترس زیادی وجود دارد که رفتار روسیه در قبال غرب عوض شود. حتی با وجود اینکه شورای ناتو ـ روسیه به عنوان یک مکانیسم برای تسهیل فرآیند همگرایی بین غرب و روسیه ایجاد شده است، این بی اعتمادی همچنان وجود دارد. دوم اینکه ماهیت تهدیدات و خطرات نسبت به ناتو و کل دنیا در سطح وسیعی و به طور عمیقی تغییر یافته است. تندروهای جهادگر ـ که گاهی اوقات ندیده گرفته شدهاند و گاهی اوقات نیز فقط به القاعده محدود میشوند ـ ترکیبی از عقاید و ایدئولوژیها را دارند. این افراد به تفسیر نادرستی از اسلام مستمسک شدهاند و به دنبال به دست گیری قدرت سیاسی هستند. تمرکز فعالیت این افراد در دنیای اعراب و مسلمانان است؛ جایی که نیروهای جدید جذب میکنند. این نیروهای جدید افرادی هستند که در شرایط ناامیدانه و سخت زندگی میکنند و گاهی اوقات از ابتداییترین حقوق نیز محروم هستند و تعداد آنها میتواند بالغ بر صدها میلیون نفر باشد و اهداف حمله آنها نیز مسلماً ایالات متحده و اروپا خواهد بود. سوم، مسائل مربوط به انرژی، محیطزیست و حفاظت از زیرساختها است که امروزه نسبت به زمان جنگ سرد از اولویت بیشتری برخوردار هستند.چهارم، اعضای ناتو نسبت به رهبری آمریکا در جنگ عراق و پس از جنگ سرد ابهاماتی دارند و خواستار مطالبه حق خود هستند. بخش عظیمی در اروپا یک دیدگاه بدبینانه نسبت به جورج بوش و سیاستهای مداخله گرانه نومحافظهکاران دارد. آنها باور دارند بوش و نومحافظهکاران دو هدف را دنبال میکنند. اول نفوذ در خاورمیانه، دوم سلطه بر پیمان ناتو پنجم، چین و هند هماکنون دو بازیگر بزرگ اقتصادی هستند و آسیا به عنوان یک مرکز ژئواکونومیک جای اروپا را خواهد گرفت. اینجا یک سوال مطرح میشود که برای روشن شدن پاسخ آن باید مدت زمانی طولانی به انتظار نشست. این سوال این است که آیا آسیا نسبت به زمان جنگ سرد تسلط بیشتری بر جهان پیدا خواهد کرد؟
ششم، افزایش و گسترش نهادهای بینالمللی چندجانبه و سازمانهای غیردولتی (NGOs) است. این سازمانها نظیر سازمان ملل (UN)، سازمان تجارت جهانی (WTO)، گروه کشورهای صنعتی (G -8)و اتحادیه اروپا (EU) همگی با ناتو در حال رقابت هستند و آن را به چالش میطلبند. مخصوصاً ساختار نظامی که در اتحادیه اروپا وجود دارد وظایفش با ناتو تداخل دارد. تا امروز این دو سازمان (ناتو و اتحادیه اروپا) به عنوان مکمل هم عمل کردهاند اما به این معنی نیست که اطمینان به دوام این همکاری همچنان وجود دارد.
در اجلاس سران ناتو در پراگ (۲۰۰۲) ناتو متعهد شد که دگرگونی اساسی در نیروهایش به وجود آورد و همچنین متعهد شد به تشکیل نیروی واکنش ناتو. نیروی واکنش ناتو (NFR) به گونهای طرحریزی شده است که قابلیت اجرای حملات فرامنطقهای را داشته باشد و هدف از این قابلیت، گسترش ماموریت ناتو به منطقهای بیرون از تهدیدات سنتی اروپا است. متاسفانه اجلاس بعدی سران ناتو در استانبول (۲۰۰۴) و در ریگا (۲۰۰۶) به اندازه کافی پربار نبود. اجلاس ریگا فرصتی را فراهم کرد که موفقیت در افغانستان حتمیبشود اما متاسفانه این برنامه مورد توجه قرار نگرفت.
ناتو؛ نزدیک به ۲۰ سال تغییر و تحول
متعاقب فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ناتو به بازنگری در مفاهیم استراتژیک پرداخت. این بازنگری منجر به افزایش اعضا شد و رویههای جدید به عنوان مشارکت، همکاری و گفت وگو تشکیل شد. دولت کلینتون به سرعت پیشنهاد داد که مقصد گسترش ناتو به سمت شرق باشد. مشارکت برای صلح (PfP) شکل گرفت و نهایتاً اعضای پیمان از ۱۹ عضو به ۲۶ عضو افزایش پیدا کرد. مشارکت کنندگان جدید در قالب گروههای زیر با ناتو به مشارکت پرداختند؛ گفت وگوهای مدیترانه، شورای مشارکت اروپا ـ آتلانتیک، ابتکار همکاری استانبول و در پی آن شورای ناتو ـ روسیه. ناتو از سال ۱۹۹۹ یک تعریف از مفهوم استراتژیک محیط امنیتی داشته است که تا به امروز این تعریف عمیقاً موثر بوده است. بی ثباتی، تروریسم و سلاحهای کشتار جمعی به صورت عقلایی برای پیمان ناتو جایگزین تهدید از بین رفته شوروی شده است.
جلسه سران ناتو در پراگ در سال ۲۰۰۲ به نهادینه کردن تغییرات عمده در ناتو کمک کرد. اول اینکه ناتو در پراگ براساس پیشنهاد دولت بوش متعهد شد تغییراتی اساسی و برخی نوآوریها داشته باشد. ماهیت این تغییرات عبارت بود از تغییرات گسترده و مداوم و ارزیابی مجدد در استراتژیها، تاکتیکها و تواناییها برای مقابله با «دشمن سریع و متفکر» یعنی کسانی که دولت بوش در جنگ با تروریسم علیه آنها اعلان جنگ کرده بود.
دوم، تعهد ناتو به تاسیس نیروی واکنش ناتو (NFR) به ظرفیت ۲۵هزار نیروی نظامی که بتوانند به سرعت آرایش نظامی بگیرند و حداقل به مدت ۳۰ روز بدون تجدید تدارکات عملیات نظامی را انجام بدهند. سه جنبه از نیروی واکنش ناتو به طور ویژهای قابل توجه است. به طوری که وجود این سه ویژگی به ارتقای کیفی ماموریتهای ناتو منتج میشود.اول، قابلیت و توانایی نیروی واکنش ناتو در اعزام به خارج از مرزهای ناتو. این اعزام نیرو بسیار انعطاف پذیر و با قابلیت تحرک بالا طراحی شده است و مانند جنگ سرد به دفاع ایستا و ساکن محدود نشده است.
دوم اینکه این نیروها برای عملیات در خارج از مرزهای امنیتی سنتی و برای خارج از اروپا طراحی شدهاند. سرانجام اینکه در شورای آتلانتیک شمالی فرماندهی و نظارت تقویت شد و در قوانین و تعهدات تغییراتی صورت گرفت که ناتو اجازه بیابد در کوتاهترین زمان در جهت مقابله با ترور و سلاحهای کشتار جمعی تصمیمگیری کند. این امر باعث کنار زده شدن بوروکراسی در ناتو شد که بر مبنای حفظ حوزه فرماندهی ناتو طراحی شده بود و هدف آن جلوگیری از اقداماتی بود که خطر جنگ اتمی را به دنبال داشت.
اجلاس پراگ یک نقطه عطف در تاریخ ناتو تلقی میشود. به رغم اینکه تعهدات اجلاس پراگ روشن و صریح است لیکن توانایی اغلب اعضا در اعزام نیروی نظامی با قول و تعهد داده شده مطابقت ندارد و نمیتوانند از عهده عملیات در خارج از حوزه ناتو برآیند. تا آنجا که ژنرال دریایی جیمز جونز از فرماندهان ارشد سابق ناتو دائماً خواستار عمل کردن ناتو به وظایفش در افغانستان بود. جایی که ناتو با ۲۵۰۰ سرباز و تعدادی هلی کوپتر و ایرکرافت حضور دارد و دولتها، نیروها و تجهیزاتی را که قول داده بودند در افغانستان مستقر نکردند.
ناتو در افغانستان
ناتو در قبال تقبل مسوولیت از طرف ایساف و به دنبال فرستادن نیروهای خود به افغانستان، آینده خود را در این منطقه به گرو گذاشته است. تعهد ناتو در افغانستان کلان و غیرقابل برگشت است. عدم ثبات و شکست ماموریت در افغانستان موجب صدمه به پیمان ناتو خواهد شد. در اروپا به فعالیت پیمان ناتو چندان نیازی نبود و ناتو پیش از این در سرزمینهای دوردست عملیات انجام نداده بود.
بنابراین بهای این کار چه میتواند باشد؛ فروپاشی احتمالی ناتو در صورت شکست؟ افغانستان میتواند به شرایط نامساعد قبل از آزادسازی برگردد و اکنون که عملیات نظامی متوقف شده است راه حلهای سیاسی باید برای حل مشکلات استفاده شود. ثبات موثر و بازسازی از طریق اقدامات سیاسی مناسب میتواند پیگیری شود. افغانستان برعکس عراق یک جامعه قبیلهای با سطح فرهنگی پایین و درگیر در جنگهای مذهبی است. اشغال شوروی افغانستان را ویران کرد و سیستم آبیاری این کشور را از کار انداخت. لذا به عنوان نتیجه این عمل، کشت خشخاش که به آب کم نیاز دارد، رواج یافت. هم اکنون ۵۰ تا ۶۰ درصد از تولید ناخالص داخلی افغانستان را کشت خشخاش تامین میکند. در حدود ۸۰ درصد از مردم افغانستان نمیتوانند بخوانند یا بنویسند. بنابراین خیلی سخت است که تحول عمدهای در بازرگانی و تجارت صورت بگیرد و مشکل بیکاری حل شود.
۱۱ دولت غیرناتو در افغانستان نیروهای نظامی و انواع لوازم و تجهیزات دارند. اگرچه سازمان ملل حمایت از نیروهای ایساف را متعهد شده است، اما هیچ کس اختیار بازسازی افغانستان را به تنهایی ندارد. ایتالیا مسوولیت بازسازی سیستم حقوقی را برعهده گرفته است. آلمان مسوولیت پلیس، بریتانیا بخش مبارزه با موادمخدر، ژاپن خلع سلاح عمومی و ایالات متحده مسوولیت نیروهای نظامی را برعهده دارد. ایالات متحده آموزش ۱۵ هزار سرباز را با موفقیت به انجام رسانده است اما چهار گروه دیگر در تلاش هستند تا پروژههای مربوط به خود را انجام بدهند. این پراکنده کاری و اختیارات غیرمتمرکز، کار دولتها را برای اجرا و انجام ماموریتهایشان سخت کرده است. این موضوع در مورد برخی از سازمانهای غیردولتی که در افغانستان کار میکنند نیز صدق میکند. در خصوص سیستم حقوقی، دادستانها در کابل ـ مخصوصاً آنهایی که با فساد مبارزه میکنند ـ حدود ۶۰ یورو در ماه حقوق میگیرند. در صورتی که برای یک زندگی معمولی در این پایتخت به ۲۰۰ یورو در ماه نیاز است. به اندازه کافی پلیس آموزش دیده وجود ندارد.
مبارزه با کشت خشخاش و مشکلات خشکسالی میان مدت، تعداد زیادی از افراد را از امرارمعاش محروم کرده است. برخی کشاورزان بیکار هستند و این افراد به آسانی توسط طالبان به عنوان نیروی نظامی جدید جذب میشوند و هنوز راهحلی برای این مشکلات وجود ندارد. مرزهای پرمنفذ با پاکستان به عنوان مسالهای لاینحل باقی مانده است. گروه مطالعه عراق (ISG) نتیجهگیری کرده بود که شرایط عراق بسیار خطرناک و اوضاع رو به وخامت است. از نظر این گروه وضع در عراق مانند افغانستان به مرور دشوار میشود. تفاوت بین عراق و افغانستان لااقل در دو چیز است. اول اینکه هم اکنون افغانستان قابلیت بازسازی و احیا دارد.
دوم اینکه یک راهحل منطقهای تعیینکننده در افغانستان وجود ندارد. علاوه بر آن ناتو باید موقعیت پاکستان را نیز در افغانستان مشخص کند. راهحلها در افغانستان به طور ذاتی سیاسی و تشکیلاتی هستند. حتی در زمینه نیروی نظامی، سرمایهگذاری نسبتاً کمی در نیروهای نظامی و تجهیزات مورد نیاز است. عمده فعالیت نیروهای حاضر در افغانستان باید بر این اساس باشد که افراد روستایی و افراد سطح فرهنگ پایین افغانستان را از حضور در نیروهای طالبان باز بدارد چون تعداد زیادی از این افراد پتانسیل جنگیدن در مقابل ناتو را دارند. اما اگر ناتو نتواند چالشهای سیاسی بزرگ را اداره کند، فرصت استفاده از راهحلهای سیاسی از دست خواهد رفت. برای حل مشکلات ذکر شده در درجه اول باید یک مقام عالیرتبه انتخاب شود، به منظور اینکه در بازسازی انجام شده توسط دولتهای خارجی بازنگری انجام بدهد. این نماینده عالیرتبه باید اختیاراتی داشته باشد که بتواند به ارتقای عملکرد سیستم حقوقی، قضایی و پلیس افغانستان کمک کند و همینطور به رئیسجمهور کرزی در ایجاد یک دولت کارا و قوی مشورت بدهد. دوم اینکه فعالیتهای گروههای بازسازی هر ولایت (PRTs) باید هماهنگ و همگرا بشود و این گروهها از طرف مقامات ارشد رسمی حمایت بشوند.
اجلاس ریگا
اجلاس سران ناتو در ۲۷ نوامبر ۲۰۰۶ انجام شد و در ۹ صبح چهارشنبه ۲۹ نوامبر پیگیری شد و تا عصر ادامه داشت. پنج ساعت یا حدود پنج ساعت تمام زمانی بود که سران دولتها برای مهمترین مسائل جهانی روبهروی پیمان صرف کردند. انتخابات کنگره ایالات متحده و ملاقات بوش با نخستوزیر عراق نوری المالکی فضای اجلاس را مبهم کرده بود. در اعلامیه و موافقتنامه سیاسی اجلاس هر کدام از دولتها توافق کردند که ۴۰ درصد از نیروهای زمینی خود را برای عملیاتهای خارجی آمادهسازی و تجهیز کنند و متعهد شدند که هشت درصد از نیروهایشان را برای عملیاتهای خارجی در هر زمانی که نیاز باشد در اختیار ناتو قرار دهند. همچنین موافقت شد که چهار هواپیماC-17 برای عملیات لجستیک ناتو خریداری شود. و از دیگر مواد موافقتنامه این بود که تا زمان تسلیم کامل طالبان و جنگجویان، ناتو نیروهایش را خارج نکند و هنگامی که زندگی نیروهای ناتو در درگیریها به خطر افتاده باشد، آنها میتوانند برخی قوانین را رعایت نکنند. به مانند جلسه سران در استانبول جلسه ریگا هم نتوانست به مسائل اصلی و عمده بپردازد. کلیات افزایش ۴۰ درصدی نیرو پذیرفته شد اما در واقعیت به این تعهد عمل نشد. در آخرین لحظات بود که ایالات متحده با اختصاص ۲۵۰۰ نفر نیرو کمبود نیروهای NFR را جبران کرد تا اینکه این بند از موافقتنامه عملیاتی شود. اما اجلاس ساختار کلی و اختیارات فرماندهی را اصلاح نکرد و سرانجام هنگامی که در این اجلاس افزایش نیروها در افغانستان تصویب شد فقط ۸۵ درصد از نیروهای مورد نیاز و طبق توافق در پایگاههای محل ماموریت مستقر شدند.
نگاهی به آینده ناتو
نتیجه حضور در افغانستان منجر به تقویت ناتو یا شکاف در این پیمان خواهد شد. فقط ایالات متحده که رهبری ناتو را در اختیار دارد، میتواند ناتو را متقاعد کند که تغییرات تعیینکننده و اساسی در خود به وجود بیاورد.
مگر اینکه اقدامات بوش باعث شود نظر افغانها نسبت به دولت کرزی و ناتو عوض شود.اگر دامنه شورش افزایش یابد، تلفات ناتو افزایش خواهد یافت. با کشته و زخمیشدن بیشتر نیروهای سازمان افکار داخلی در کشورهای عضو ناتو تقاضای عقبنشینی نیروها را مطرح خواهند کرد. دولتهای عضو ناتو باید قبول کنند که بعید است ایالات متحده بتواند به تنهایی وضعیت نابسامان افغانستان را کنترل کند. اگر افغانستان تجزیه شده بود یا یک گروه بنیادگرا و جنگ سالار افغانستان را تحت کنترل درآورده بود، ناتو قطعاً در کار خود شکست خورده به حساب میآمد. چنین شکستی نمیتواند باعث خاتمه پیمان ناتو بشود، اما مطمئناً به قابلیت حیات و دوام ناتو ضربه خواهد زد.دوم، دولتها باید به قول و تعهدی که جهت تامین نیرو در افغانستان دادهاند عمل کنند و به اندازهای که تعهد کردهاند نیرو اعزام کنند و ناتو نیز باید توانایی و قابلیت هرچه بیشتر برای عملیاتهای خارجی را کسب کند.
سوم، ناتو نیازمند به همکاری بیشتر و نزدیکتر با سازمانهای بینالمللی و سازمانهای غیردولتی (NGO) است. بخشی از اقدامات در این زمینه نیز میتواند همکاری با سازمان شانگهای باشد و بخش دیگر آن نیز حضور دولتهای آمریکای لاتین و آمریکای مرکزی در طرح مشارکت برای صلح. (PfP) چهارم، یک درک جدید از روابط فراآتلانتیکی برای اتحادیه اروپا مورد نیاز است. شاید زمان آن رسیده باشد که حرف «N» از کلمه ناتو حذف شود و به سادگی این پیمان را سازمان پیمان آتلانتیک (ATO) بنامیم. سرانجام اینکه ناتو باید در ساختار و سازمانش تجدیدنظر کند و آن را به روز کند، مخصوصاً در بخش کمیتههای بروکسل. ژنرال یاپ دی هوپ شفر یک تحصیلکرده برجسته در زمینه طراحی و نوسازی سازمانها است. اما اقدامات اصلاحی باید قبلاً انجام میشد. هیچ کدام از اقدامات ذکر شده از تعهدات ریگا یا تعهدات سیاسی جامع دیگر فراتر و بالاتر نیست. اما پیگیری کردن هر یک نیازمند رهبری فعال و پویا است و این تنها آمریکا است که میتواند از عهده این رهبری برآید. سالهای آینده میتواند سالهایی باشد که از خطرات گذر کرد. ناتو سهم بزرگی در ظهور یک دنیای جدید خواهد داشت. این بدان معنی است که ارتقای ثبات و امنیت در دنیا امری اساسی و بنیانی به شمار میرود. با نگاهی به سابقه و پیشینه ناتو و انعطافپذیری این سازمان متوجه میشویم که ناتو میتواند در قبال چالشهای آینده واکنش نشان بدهد. اما آیا ناتو اراده این کار را دارد؟ این سوال اصلی است که در دهههای آینده به پاسخ آن خواهیم رسید.