مصیب سالارپور
در طول این هشت سال گذشته، جنبش دانشجویی ایران تحت تاثیر فضاهای متفاوت حاکم بر عرصه عمومی جامعه و دانشگاهها، برای پیشبرد اهداف و آرمانهای خویش گفتمانها و استراتژیهای متفاوت و گاه متضادی را اتخاذ کرده است؛ گاه به متن جامعه وارد شده و همگام و پا به پای سایر گروهها و جنبشهای اجتماعی به فعالیت پرداخته، گاه خود را از بدنه اجتماع جدا کرده و به کنارهگیری و عزلت روی آورده و گاه با رویکردی انتقادی به نقد مناسبات و ساختارهای فرسوده جامعه و حتی نقد حاکمیت پرداخته است.
امروز جنبش دانشجویی ایران پس از گذشت هشت سال از حادثه کوی دانشگاه، دیگر نه مانند وقایع آن سال به جنبشی خیابانی و ضددموکراتیک بازگشته و نه مانند تحرکات خرداد ۸۲ به جنبشی تند و رادیکال درون دانشگاهی تغییر چهره داده است. فضای سیاسی، فرهنگی و حتی صنفی دانشگاههای کشور ـ به جز تعداد معدودی از این دانشگاهها که جنبش دانشجویی هنوز هم در آنها اندک نفسی میکشد ـ را این روزها سکوتی سنگین فرا گرفته که نمیتوان به سادگی و بدون تامل از کنار آن گذشت. جنبشی که روزگاری ادعای پرچمداری سایر جنبشهای اصیل اجتماعی را میکرد امروز آنچنان به گوشه عزلت نشسته که دیگر حتی نام جنبش هم بر آن سنگینی میکند، جنبشی که در سالیانی نه چندان دور خود را «دیده بان جامعه مدنی» و «نقاد بیغرض » معرفی میکرد، امروز حتی در برگزاری نشستهای سالانه و انتخابات درون دانشگاهی تشکلهای خود هم عاجز و ناتوان است و جنبشی که خود را قلب تپنده همه تحرکات اجتماعی جامعه میخواند، امروز جز سکوت و سکون هیچ خصیصه شایان ذکری با خود ندارد.
هر چند اگر قصد ارائه تحلیلی منصفانه و به دور از غرضورزی داشته باشیم نمیتوان همه رکودها و ضعفهای کنونی جنبش دانشجویی را با حادثه کوی دانشگاه مرتبط دانست اما ناگفته پیداست که این حادثه پیامدها و عواقب بسیاری را در طول ۸ سال گذشته برای فعالیتهای جنبش دانشجویی به همراه داشته است که برخی از این پیامدها را میتوان اینچنین برشمرد.
بیاعتمادی جنبش دانشجویی نسبت به اصلاحطلبان و جدا شدن این جنبش از اصلاحات؛ جنبش دانشجویی که در انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۷۶ و همچنین در انتخابات مجلس ششم ۱۳۷۸، همگام با اصلاحطلبان و در حمایت از ایشان وارد عرصه رقابتهای انتخاباتی شده بود، بعد از حادثه کوی دانشگاه و در حالی که انگشت اتهام را به سوی مجموع اصلاحطلبان و از جمله شخص خاتمینشانه رفته بود ـ و حتی بعدها وی را متهم به کمکاری و عدم حمایت قاطع از دانشجویان کرد ـ با استراتژیهایی همچون «جدایی از حاکمیت»، «عبور از خاتمی» و «گذار از اصلاحات» و همچنین با تحریم و عدم شرکت در انتخابات (با انگیزه انتقام از اصلاحطلبان)، عملاً خود را از حضور مستقیم و بیواسطه در عرصه سیاسی و حزبی کشور جدا کرده و به نوعی عزلتنشینی و در مقاطعی نقد حاکمیت از بیرون (که انتقاد صریح و بیپرده از اصلاحطلبان را هم شامل میشد) روی آورد. در واقع جنبش دانشجویی که بعد از حادثه کوی دانشگاه به ناکارآمدی و ناتوانی اصلاحطلبان ـ حتی اصلاحطلبان درون حاکمیتی ـ واقف و معتقد شده بود، ترجیح داد با جدایی از بدنه اصلاحات اولاً فرصت بیشتر و مناسبتر نقد دولت اصلاحات و ناکارآمدی آنها را فراهم کرده و به نوعی نقش و جایگاه «دیدهبانی جامعه مدنی» را برای خود محفوظ دارد، ثانیاً رهبران این جنبش قصد داشتند با اتخاذ رویکرد دوری از قدرت و با رجوع به دوران پیشادوم خرداد، در واقع حریم امن فعالیتهای دانشجویی را که در سالهای پسادوم خرداد به محلی برای تاخت و تازها، جدالها، رقابتها و بده بستانهای سیاسی و حزبی مبدل شده بود از این رقابتها تصفیه کنند و در نهایت جنبش دانشجویی با خارج کردن خویش از عرصه رقابتهای سیاسی و میان حزبی درصدد بود به نوعی از نقش ابزارشدگی و مبدل شدن به پلکان قدرت احزاب و گروههای سیاسی جامعه تبری جوید. فراز و نشیبهای بسیار در استراتژیهای اتخاذ شده از سوی جنبش؛ جنبش دانشجویی بعد از حادثه کوی دانشگاه و با سردرگمینسبت به آینده مبهم خویش و درحالی که از تنها پناهگاه و حامیخویش در آن مقطع (اصلاحطلبان) نیز بریده بود، برای فرار از این سردرگمی و همچنین جهت کسب هویت جدید یا حداقل بازگشت به هویت مستقل و سابق خویش به تناوب استراتژی و رویکردهای متفاوتی را دنبال کرده، این جنبش جوان در این مسیر گاه به کلی از عرصههای سیاسی و اجتماعی جامعه جدا شده و ترجیح داد به دور از دغدغههای سیاسی صرفاً به فعالیتهای فکری و فرهنگی و در چارچوب قواعد درون دانشگاهی بپردازد و گاه با رادیکال شدن استراتژیها و شعارها و همچنین تندروی و اتخاذ رویکردهای غیرعقلانی برای احقاق ـ بهزعم خویش ـ حقه خود، فضای التهاب و هیجان را به خود جنبش و حتی به سایر جنبشهای اجتماعی موجود در آن مقطع که به نوعی وابسته و در تعامل با جنبش دانشجویی بودند، تزریق کرد. اما آنچه حائز اهمیت و قابل تامل است، این است که این جنبش بعد از حادثه کوی دانشگاه و تحت تاثیر فضای حاکم بر جامعه و دانشگاهها، بهرغم اتخاذ استراتژیهای کثیر و متنوع هرگز نتوانست به یک استراتژی و گفتمان واحد و موفقیتآمیز دست یابد به طوری که در طول این دوره هرگز شاهد ثبات تصمیمگیریهای کلان و آیندهنگر در درون این جنبش نبودهایم.
عدم تمایل و انگیزه به ادامه فعالیت از سوی جنبش دانشجویی: هرچند که جنبش دانشجویی بعد از حادثه کوی دانشگاه و در مقاطعی با فعالیتهای وسیع و چشمگیر سعی در بهبود وضعیت نابسامان و آشفته خویش داشته است، اما با بررسی مجموع هشت سال اخیر فعالیت این جنبش و با توجه به ظرفیتها و قابلیتهای جنبش و همچنین فضای حاکم بر جامعه و هزینههای فعالیتهای دانشجویی در این دوره میتوان به این نتیجه دست یافت که برآیند تحرکات جنبش دانشجویی در طول این دوره هشت ساله که تا حدودی متاثر از ضربات سخت و متشتتکننده واقعه کوی دانشگاه و همچنین هراس دائم از احتمال تکرار آنچنان حادثه ی بوده، چندان راضی کننده نبوده است.
معلق ماندن فعالیت بسیاری از انجمنهای اسلامی دانشجویان، احکام صادره برای فعالان دانشجویی و همچنین عدم تضمین امنیت عملکردی در قالب این تشکلها از جانب تازه واردان به دانشگاهها دیگر انگیزهای برای فعالیت فعالان دانشجویی حتی در محدوده درون دانشگاهی باقی نگذارده است.
اتخاذ این رویکرد انفعالی از سوی دانشجویان را میتوان در موارد عینی بسیاری برشمرد، برای نمونه در انتخابات انجمن اسلامی دانشجویان در یکی از دانشگاهها در سال ۸۳ برای کسب هفت کرسی شورای مرکزی این انجمن تنها هشت نفر برای رقابت در انتخابات کاندیدا شده بودند.
البته در طول این دوره هشت ساله فعالان سیاسی جنبش دانشجویی در مقاطعی ترجیح دادند از تمرکز بر فعالیتهای سیاسی درون و برون دانشگاهی خود کاسته و به فعالیتهای فرهنگی از قبیل برپایی همایشهای فرهنگی (از جمله همایش بینظیر فرهنگ و تمدن ایران در دانشگاه سبزوار) و فعالیت در کانونهای فرهنگی (همچون انتشار نشریات در سطح وسیع) و همچنین تلاش در عرصه صنفی دانشگاهها روی آورند. اما دیری نپایید که حضور این فعالان دانشجویی در عرصههای فرهنگی و صنفی دانشگاهها خود به خود رنگ و بوی سیاسی و تصمیمات رادیکال را به این عرصهها نیز تزریق کرد. انتقاد صریح و بیپرده این فعالان تازه وارد عرصه فرهنگی و صنفی دانشگاهها نسبت به مسوولان فرهنگی وزارت علوم از سویی و بدبینی و هراس مدیران ارشد وزارت علوم نسبت به فعالیتهای حتی فرهنگی و صنفی این فعالان دانشجویی از سوی دیگر باعث شد که بدنه اصیل جنبش دانشجویی که بعد از حوادث کوی دانشگاه با استراتژی حفظ و بقای حداقلی و همچنین برای اظهار حضور و حیات خویش به جهت برونرفت از عزلتنشینی، دست به دامان عرصههای فرهنگی و صنفی دانشگاهها شده بود، این بار هم تحت شرایط و محدودیتهای به وجود آمده مجبور به کنارهگیری و ترک این عرصهها نیز شود.
تشتت و چند دستگی دیدگاهها و زایش گفتمانهای جدید در جنبش دانشجویی: از فردای واقعه کوی دانشگاه فعالان جنبش دانشجویی گرفتار سوالات بیپاسخ و فراوانی شده بودند که واقعاً چه روی داده؟ و میباید چه میکردیم تا این چنین واقعهای روی نمیداد؟ و اکنون چه باید کرد؟
بعد از حادثه کوی دانشگاه گروهها و تشکلهای عضو جنبش دانشجویی با نگاه آسیبشناسانه به آن واقعه و پیامدهای احتمالی آن به جبههگیری و جهتگیریهای متفاوتی در این زمینه پرداختند. عده قلیلی که دیگر فضای حاکم بر جامعه و از جمله دانشگاهها را فضای مناسب برای فعالیت فکری، عملی و آکادمیک مبتنی بر قواعد بازی قدرت نمیدانستند، بر لزوم و ضرورت ادامه حرکتهای تند و رادیکال دانشجویی در آن مقطع تاکید داشتند و عدهای دیگر که طیف اکثریت را تشکیل میدادند با رویکردی معقولانه و منطقیتر از گروه اول بر این اعتقاد بودند که شکلگیری واقعهای همچون کوی دانشگاه با هر انگیزه و از سوی هر گروهی که دنبال میشده به ضرر جنبش دانشجویی تمام شده و اینبار میبایست با آسیبشناسی معقولانه ناکارآمدیهای جنبش دانشجویی و حوادث آن مقطع و درسآموزی از گذشته اولاً درصدد جبران عقبماندگیهای ناشی از حرکتهای رادیکال جنبش ـ البته از طریق احیای گفتمان عاری از خشونت ـ بود و ثانیاً جنبش میباید این بار با رویکردی جدید و متفاوت از گذشته به کار فکری بیشتر در دانشگاهها و همچنین تئوریزه کردن ایدههای خویش در سطح جامعه بپردازد.
این تشتت آرا و دیدگاههای مختلف جنبش دانشجویی بعدها نیز به اشکال دیگری نمود پیدا کرد، دیدگاهها و استراتژیهای مختلف و متضاد پیرامون چگونگی مواجهه با انتخابات و حتی اختلاف پیرامون تحریم یا عدم تحریم انتخابات از موارد عینی دیگری است که در سالیان اخیر گریبانگیر بدنه جنبش دانشجویی ایران بوده است.
نتیجهگیری
بعد از حادثه کوی دانشگاه بسیاری بر این گمان بودند که جنبش دانشجویی با عبرت از رخدادهای آن حادثه و هزینههایی که در آن مقطع متحمل شد، با واقعیتگرایی بیشتر و البته با کنار گذاشتن گفتمانهای خشونتآمیز و غیردموکراتیک به چرخش گفتمانی دست خواهد زد و خواهد توانست به روزهای اوج خود بازگردد، اما امروز برخلاف انتظار این تحلیلگران، جنبش دانشجویی نه تنها به اوج تحرکات دموکراتیک خویش بازنگشته حتی دچار تشتت، تفرقه و اختلاف شدید فکری درون جنبشی نیز شده است.
- شناور بودن قدرت و رهبری در جنبش دانشجویی با توجه به مقطعی و زودگذر بودن دوران فعالیت در قالب تشکلهای دانشجویی.
- تمامیت خواهی برخی گروههای وابسته به جنبش دانشجویی که در نشستهای دفتر تحکیم وحدت به شدت بروز و ظهور مییابد.
- احساس نقش پدرخواندگی داشتن برخی افراد و گروهها برای جنبش دانشجویی که هر کدام خود را تئوریسین جنبش خوانده و تعریف جایگاه ویژهای را برای خود الزامیو حق خویش میدانند.
- و اتخاذ تصمیمات و بروز رفتارهای بعضاً غیرمعقول در درون جنبش تنها گوشهای از مواردی است که این روزها جنبش دانشجویی ایران برای برونرفت از معضلات کنونی و بازگشت به جایگاه سابق در مسیر خویش میبیند.