مقدمه:

بیش از 13 سال است که عبارت «برخورد تمدن‌ها» (Clash of Civilizations) همچنان نقل مباحث سیاسی، فرهنگی و مذهبی جهان است. برخورد تمدن‌ها، آن طور که با «ساموئل‌ هانتینگتون» استاد دانشگاه‌ هاروارد مطرح کرد، بحث‌های داغی را در محافل دانشگاهی جهان، به ویژه کشورهای مسلمان برانگیخت. تئوری‌ هانتینگتون در نظر اول، رویارویی مستقیم و حاد «غرب مسیحی» با «جهان اسلام» را تداعی می‌کند. تاثیری که این تئوری بر سیاست‌های جهان معاصر باقی گذاشته، بر کسی پوشیده نیست. تنها جست‌وجوی عبارت «برخورد تمدن‌ها» در سایت گوگل به 62/2 میلیون عنوان می‌انجامد. امروزه نیز از این عبارت معروف در روزنامه‌ها، کتاب‌ها، نشریات و مقالات منتشره در گوشه و کنار دنیا به کرات استفاده می‌شود. یکی از آخرین ابتکاراتی که از تئوری‌ هانتینگتون تاثیر پذیرفت، ابتکار سازمان ملل در دوران ریاست کوفی‌عنان بود که «اتحاد تمدن‌ها» (Alliance of Civilization) نام گرفت. نفوذ اندیشه‌های ‌هانتینگتون امروزه در همه جای جهان احساس می‌شود و انتظار می‌رود تا دهه‌ها همچنان مهر و نشان خود را بر روابط بین‌المللی باقی بگذارد. فرصت ذی‌قیمتی دست داد تا «مجله اسلامی» با پروفسور ‌هانتینگتون به گفت‌وگو بنشیند و یک بار دیگر جنبه‌های مختلف این نظریه جنجالی را از زبان وی بشنود. منزل کوچک وی در یکی از محلات آرام و قدیمی‌شهر بولتون قرار دارد. هیچکس تصور نمی‌کند که واضع این تئوری مبارزه‌جویانه و خشن، فردی چنین آرام و خوش صحبت باشد. وی با خوش‌رویی خبرنگار نشریه را پذیرفت و او را به همسرش معرفی کرد. پس از تعارف نوشیدنی، مقداری از وضعیت هوا صحبت کرد و سپس وارد بحث سیاست شد. پس از حدود یک ساعت سوال و جواب، نه تنها جنبه‌های مبهم تئوری «برخورد تمدن‌ها» روشن شد، بلکه درباره بعضی از آثار دیگر این متفکر نیز به سخن به میان آمد. حاصل این بحث آن بود که برداشتی که امروزه از تئوری «برخورد تمدن‌ها» می‌شود، دقیقاً آن چیزی نیست که مدنظر ‌هانتینگتون بوده است. او به شدت با این نظر که «جهان اسلام» را یک کل یکپارچه مطرح کرده و سپس عبارت «برخورد» را درباره آن به کار می‌گیرد، مخالف است.‌ هانتینگتون «جهان اسلام» را با «کشورهای اسلامی» مرادف در نظر نمی‌گیرد.

"> یک دهه پس از برخورد تمدن‌ها
تاریخ انتشار : ۳۰ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۷  ، 
کد خبر : ۳۴۸۰۶
گفت‌وگو با ساموئل ‌هانتینگتون

یک دهه پس از برخورد تمدن‌ها

مقدمه:

بیش از 13 سال است که عبارت «برخورد تمدن‌ها» (Clash of Civilizations) همچنان نقل مباحث سیاسی، فرهنگی و مذهبی جهان است. برخورد تمدن‌ها، آن طور که با «ساموئل‌ هانتینگتون» استاد دانشگاه‌ هاروارد مطرح کرد، بحث‌های داغی را در محافل دانشگاهی جهان، به ویژه کشورهای مسلمان برانگیخت. تئوری‌ هانتینگتون در نظر اول، رویارویی مستقیم و حاد «غرب مسیحی» با «جهان اسلام» را تداعی می‌کند. تاثیری که این تئوری بر سیاست‌های جهان معاصر باقی گذاشته، بر کسی پوشیده نیست. تنها جست‌وجوی عبارت «برخورد تمدن‌ها» در سایت گوگل به 62/2 میلیون عنوان می‌انجامد. امروزه نیز از این عبارت معروف در روزنامه‌ها، کتاب‌ها، نشریات و مقالات منتشره در گوشه و کنار دنیا به کرات استفاده می‌شود. یکی از آخرین ابتکاراتی که از تئوری‌ هانتینگتون تاثیر پذیرفت، ابتکار سازمان ملل در دوران ریاست کوفی‌عنان بود که «اتحاد تمدن‌ها» (Alliance of Civilization) نام گرفت. نفوذ اندیشه‌های ‌هانتینگتون امروزه در همه جای جهان احساس می‌شود و انتظار می‌رود تا دهه‌ها همچنان مهر و نشان خود را بر روابط بین‌المللی باقی بگذارد. فرصت ذی‌قیمتی دست داد تا «مجله اسلامی» با پروفسور ‌هانتینگتون به گفت‌وگو بنشیند و یک بار دیگر جنبه‌های مختلف این نظریه جنجالی را از زبان وی بشنود. منزل کوچک وی در یکی از محلات آرام و قدیمی‌شهر بولتون قرار دارد. هیچکس تصور نمی‌کند که واضع این تئوری مبارزه‌جویانه و خشن، فردی چنین آرام و خوش صحبت باشد. وی با خوش‌رویی خبرنگار نشریه را پذیرفت و او را به همسرش معرفی کرد. پس از تعارف نوشیدنی، مقداری از وضعیت هوا صحبت کرد و سپس وارد بحث سیاست شد. پس از حدود یک ساعت سوال و جواب، نه تنها جنبه‌های مبهم تئوری «برخورد تمدن‌ها» روشن شد، بلکه درباره بعضی از آثار دیگر این متفکر نیز به سخن به میان آمد. حاصل این بحث آن بود که برداشتی که امروزه از تئوری «برخورد تمدن‌ها» می‌شود، دقیقاً آن چیزی نیست که مدنظر ‌هانتینگتون بوده است. او به شدت با این نظر که «جهان اسلام» را یک کل یکپارچه مطرح کرده و سپس عبارت «برخورد» را درباره آن به کار می‌گیرد، مخالف است.‌ هانتینگتون «جهان اسلام» را با «کشورهای اسلامی» مرادف در نظر نمی‌گیرد.


*من قصد دارم بحث را با یک سوال کلی درباره کتاب شما «برخورد تمدن‌ها» شروع کنم. تئوری شما در این کتاب را می‌توان چنین خلاصه کرد؛ سیاست حاکم بر جهان امروز را فقط می‌توان در پرتو برخورد دیرپا و ریشه‌ای میان فرهنگ‌ها و مذاهب بزرگ دنیا به درستی توضیح داد. پس از حوادث 11 سپتامبر، این تز محبوبیت و اشتهار فراوانی کسب کرد. جنگ کنونی با تروریسم، رویارویی غرب با اسلام و جلوه‌ای از جنگ تمدن‌ها تلقی می‌شود. آیا شما نیز چنین تصوری دارید؟ اگر خیر، نظرتان درباره این سوءتعبیر چیست؟

**جان کلام، برخورد تمدن‌ها را می‌توان چنین نقل کرد که روابط میان کشورها را در دهه‌های آتی فقط در پرتو تعهدات و روابط فرهنگی متقابل آنها و در عین حال رویارویی‌های فرهنگی ایشان می‌توان به درستی درک کرد.

بدیهی است که در آینده نیز مانند گذشته و حال، قدرت، حرف اول را در روابط بین‌المللی می‌زند. اما، معمولاً نکات ظریف دیگری نیز در این رابطه وجود دارد. در غرب و اروپای قرن هجدهم، برخورد مخالفان و موافقان سلطنت بود که جنبش‌های جمهوریخواه را به وجود آورد. این جنبش‌ها، نخست در آمریکا و سپس در فرانسه به بار نشستند. مضمون مبارزات قرن نوزدهم را ناسیونالیسم و تاکید بر ملیت تشکیل می‌داد. اگرچه در قرن بیستم، ایدئولوژی محور مبارزات بود اما، مبارزات مردمی جنبه‌های دیگری نیز پیدا کرد. پس از پیروزی انقلاب اکتبر در روسیه، فاشیسم و کمونیسم و لیبرال دموکراسی به رقابت با یکدیگر پرداختند. فاشیسم و کمونیسم در این مبارزه مقهور و به حاشیه رانده شدند (اگرچه کاملاً ریشه‌کن نشدند) و لیبرال دموکراسی ـ حداقل در تئوری ـ مورد پذیرش عامه قرار گرفت و در گوشه و کنار جهان رشد کرد و گسترش یافت. بنابراین، سوالی که باقی می‌ماند این است که محور سیاست بین‌المللی در دهه‌های آتی چیست؟ به نظر من پاسخ این سوال را باید در هویت فرهنگی و وابستگی‌ها و تقابلات فرهنگی جست‌وجو کرد. کشورها با یکدیگر همکاری خواهند کرد و این همکاری هنگامی‌بیشتر می‌شود که از اشتراک فرهنگی تاثیر بپذیرد. این روند را می‌توان به وضوح در اروپای امروز دید. به نظر من گروه‌بندی‌های دیگری را نیز که در آسیای شرقی و آمریکای جنوبی ظاهر شده‌اند، می‌توان بر مبنای مشترکات و تقابلات فرهنگی آنها توضیح داد.

*اگر بخواهیم مناسبات بین‌المللی را پس از حوادث 11 سپتامبر با استناد به تئوری شما توضیح دهیم، در آن صورت چگونه می‌توان به عنوان مثال اتحاد میان پاکستان و آمریکا را علیه افغانستان طالبان توضیح داد؟

**این درست است که پاکستان و آمریکا دو کشور بسیار متفاوت هستند اما، منافع مشترک ژئوپولتیک در رویارویی با کمونیسم و افراطی‌گری بنیادگرا، آنها را به یکدیگر نزدیک کرده است. دولت پاکستان اگر چه یک دولت نظامی ‌است اما دولت آمریکا می‌تواند در جهت پیشبرد اهداف فوق‌الذکر، با دولت مزبور همکاری کند. بدیهی است که دو کشور در زمینه یک سلسله مسائل نیز با یکدیگر اختلاف‌نظر دارند.

*شما در کتاب خود نوشته‌اید که پرده آهنین 45 سال تمام اروپا را تقسیم کرد. طی سال‌های جنگ سرد، این پرده تا چند صد مایل گسترش پیدا کرد. اکنون نیز با برچیده شدن پرده آهنین، دیوار آهنین دیگری غرب مسیحی را از جهان اسلام و ارتدوکس جدا می‌کند. بسیاری از اندیشمندان با این تقسیم‌بندی شما مخالفند و معتقدند پذیرش این تئوری به معنی عدم حضور اسلام در غرب است. نظر شما در این‌باره چیست؟

**استدلال این افراد کاملاً غلط است. من هیچ گاه نگفته‌ام که غرب یک کل متحد و یکپارچه است. به طریق اولی، جهان اسلام نیز یک کل واحد نیست. جهان غرب و جهان اسلام، یک کل تقسیم شده‌اند. در این جهان، فرقه‌ها، جوامع و کشورهای متفاوت و رنگارنگی وجود دارند. بنابراین نمی‌توان آنها را یک کل همگن تصور کرد. اما در عین حال، این دو جهان اشتراکات قوی و فراوانی نیز دارند. مردم همه جا از اسلام و غرب سخن می‌گویند اما این دو عبارت مفهوم و معنی مشخصی دارند که مهم‌ترین وجه تمایز آنها، جنبه مذهبی آن است.

*آیا امکان هیچ گونه سازش یا همگرایی میان دو سوی پرده آهنین جدید وجود ندارد؟

**شما می‌گویید «دو سوی پرده آهنین» و من می‌گویم هر یک از طرفین پرده آهنین، خود یک کل تقسیم شده است. اشتباه است اگر تصور کنیم دو مجموعه همگن در مقابل یکدیگر صف آرایی کرده‌اند. سیاست جهانی، عرصه بازی بسیار پیچیده‌ای است که در آن کشورهای مختلف منافع خاص خود را که بعضاً با منافع دیگران در تضاد قرار می‌گیرد، تعقیب می‌کنند. دستیابی به این منافع در جهان امروز، مستلزم یافتن متحد است. ایالات متحده هنوز با برخی رژیم‌های سرکوبگر در گوشه و کنار جهان همکاری می‌کند. بدیهی است که آمریکا مایل است این کشورها به سوی دموکراسی حرکت کنند، اما در عین حال مجبور است برخی مواقع برای دفاع از منافع ملی خود با این رژیم‌ها همکاری کند. مساله همکاری آمریکا با پاکستان را نیز در همین چارچوب می‌توان توضیح داد.

*شما اخیراً گفته‌اید که کمونیسم از آن رو فرو پاشید که مذهب و فرهنگ را عاملی در خدمت انسجام جوامع نمی‌دانست لذا وقتی توهم مردم در این مورد فروریخت، سیستم کمونیسم نیز به طور طبیعی از هم فرو پاشید. شما همچنین گفته‌اید که به موازات تغییراتی که در تمدن آمریکا به وقوع پیوسته، روزبه‌روز بر اهمیت لیبرال دموکراتیسم نیز افزوده شده است.

**لیبرال دموکراتیسم همیشه ایدئولوژی غالب در آمریکا بوده است...

*درست است. اما تحولات این ایدئولوژی پس از فروپاشی اتحاد شوروی چگونه بوده و شما فکر می‌کنید آمریکا باید از این تجربه چه درسی بیاموزد؟

**این سوال بسیار جالبی است. همان طور که قبلاً گفتیم، پس از انقلاب قرن هجدهم تاکنون، آمریکا همیشه از ایدئولوژی لیبرال دموکرات تبعیت کرده است. اما من در نوشته‌های اخیر خود سعی کرده‌ام برای توضیح تحولات این دوره، کمتر از اصطلاح «ایدئولوژی» استفاده کنم و به جای آن از باورها و ارزش‌های آمریکایی سخن به میان بیاورم. وقتی از واژه ایدئولوژی استفاده کنیم، بلافاصله کمونیسم در اذهان تداعی می‌شود. زیرا کمونیسم سازمان یافته‌ترین مجموعه عقاید و ارزش‌ها را عرضه می‌کرد. مجموعه ارزش‌ها و باورهای ما، اگرچه به اندازه کمونیسم سازمان‌یافته و منسجم نیست اما حدود دو و نیم قرن همچنان پایدار و معتبر باقی مانده است. راز این ماندگاری در انعطاف‌پذیری و قابلیت تطبیق با تحولات اقتصادی، صنعتی شدن، بحران‌های ادواری، رکود، جنگ‌های جهانی و موج عظیم مهاجرت‌ها بوده است. هسته مرکزی باورها و ارزش‌های آمریکایی همچنان ثابت باقی مانده است. اگر یکی از نویسندگان اعلامیه استقلال آمریکا امروز زنده بود، از گفتار و کردار آمریکایی‌ها شگفت‌زده می‌شد زیرا آن را کاملاً منطبق با آرمان‌های اولیه جمهوری می‌یافت. این در حالی است که طی این سال‌ها، اغلب کشورهای جهان چرخش‌های جدی در جهان‌بینی و باورهای خود داشته‌اند، فروپاشی سلسله‌های پادشاهی و توالی رژیم‌های جمهوریخواه یا کمونیستی با ماهیت‌های مختلف، در جای جای منطقه اوراسیا. ناسیونالیسم ایدئولوژی اصلی مردمی ‌است که تلاش می‌کنند دولت‌های ملی خود را تشکیل داده و زمام امور خویش را به دست گیرند. تا جایی که به ایدئولوژی یا باورهای سیاسی مربوط می‌شود، کشورها بسیار با یکدیگر تفاوت دارند. از این گذشته، دو تحول بزرگ دیگر در دهه‌های اخیر به وقوع پیوست که بدون تردید مهر و نشان خود را بر تحولات آتی جهان بر جای می‌گذارد؛ فروپاشی کمونیسم به مثابه ایدئولوژی و سر بر آوردن لیبرال دموکراسی به مثابه مجموعه‌ای از باورها و ارزش‌های دیرپا.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات