ماشاءالله شمسالواعظین
بحران جدید ایران و بحرین بر سر سرمقاله روزنامه کیهان یکبار دیگر نشان داد که اظهارنظرهای شتابزده و غیرمسئولانه چقدر میتواند برای منافع ملی و سیاست خارجی یک کشور زیانبار باشد. این در صورتی است که به تنشهای چند روز گذشته در مناسبات ایران و بحرین نگاهی خوشبینانه داشته باشیم و از بررسی موضوع در چارچوب تئوریهای مورد علاقه عامل یا عاملان این بحران پرهیز کنیم. از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 این دومین باری است که تنشی در این حد و قواره دامان سیاست منطقهای ایران را دربر میگیرد. در نخستین سال انقلاب نیز یک مقام غیرمسوول سخنی مشابه اظهارنظر روزنامه کیهان در مورد مالکیت بحرین به زبان آورد که منجر به بروز تنش میان کشورهای عرب خلیجفارس و ایران شده و سرآغازی برای تشکیل شورای همکاری خلیجفارس با راهبرد مقابله با ایران شد.
در آن زمان تلاشهای دیپلماتیک ایران برای زدودن آثار منفی آن اظهارنظر ناپخته نتیجه چندانی به همراه نداشت و کشورهای عرب خلیجفارس موضوع جزایر ایرانی تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی و تعلق آن را به امارات در دستور هر نشست و اجلاس قرار دادند. از آن پس پیمانهای امنیتی میان آمریکا و کشورهای عرب خلیجفارس به صورت یکجانبه و چندجانبه منعقد شد، برخی از کشورها و از جمله بحرین پایگاههای نظامی خود را در اختیار آمریکا قرار دادند و حضور نیروهای آمریکا در منطقه حساس خلیجفارس و شاهراه عبور نفت با افزایش بیسابقه مواجه شد. در آن زمان بسیاری از مشفقان و دلسوزان منافع ملی کشور به دستگاههای امنیت ملی توصیه کردند که در مورد انگیزه عامل یا عوامل بروز این بحران تحقیق کرده و از برابر موضوعاتی با این درجه از حساسیت بیتفاوت نگذرند.
تا آنجا که حافظهام یاری میکند، نه تحقیقی در این زمینه صورت گرفت و نه اگر صورت گرفت نتایج آن به اطلاع عموم رسید. واقعیت تلخ این است که گاهی رویدادهای کوچک میتواند تاثیر بسزایی در حوزه امنیت ملی یک کشور برجای بگذارد. صفآرایی بسیاری از کشورهای عرب خلیجفارس و همپیمانیشان در جنگ هشت ساله رژیم صدام حسین علیه ایران، صرفنظر از انگیزهها و عوامل متنوع آن بیتردید میتواند بخشی از واکنش آنان نسبت به آنچه (درست یا نادرست) خطر قریبالوقوع ایران تلقی میکردند به شمار آید. این درست است که کشورهای عرب خلیجفارس پاداش خود را از صدام حسین در شکل اشغال کویت و سرنگونی رژیم این کشور گرفته و از رفتار پیشین خود پشیمان شدند، اما نباید از یاد برد که پارهای اظهارنظرهای مقامات مسئول و غیرمسئول در عمیق کردن شکاف میان دو کرانه جنوبی و شمال خلیجفارس مؤثر بود. آنچه در چند روز گذشته در موضوع بحرین به وسیله روزنامه کیهان اتفاق افتاد یکی از همین ایستگاههاست.
سیاست خارجی ایران طی دو دهه اخیر روی برقراری رابطه حسن همجواری و ضرورت عاری کردن منطقه خلیجفارس از حوزه نفوذ بیگانگان استوار بوده است. تاکنون و به صورت رسمی هیچگونه تغییری در این راهبرد منطقهای ایران دیده نشده است. ایران در پاسخ به بسیاری از بیانیههای اجلاس سران عرب خلیجفارس که بر مالکیت امارات متحده عربی بر جزایر سهگانه ایرانی پافشاری میکردند همواره روی این اصل قابل توجیه و قابل دفاع اصرار میورزید که طرح دعاوی ارضی شبیه دعاوی امارات متحده عربی میتواند پرونده طرفهای دیگر را گشوده و جغرافیای منطقه را دستخوش دگرگونی کند.
این سیاست منطقی ایران باید شامل مهار آن دسته از گرایشهای افراطی داخلی شود که هر از چند گاهی از سر میهندوستی (با نگاهی خوشبینانه) و یا از سر هدایت سیاست خارجی ایران به سمت میادین مخاطره (با نگاهی بدبینانه) اقدام به ایجاد بحران میکنند. وضعیت کنونی ایران در میان منظومههای پیرامونی، بهویژه در منظومه کشورهای عرب خلیجفارس چندان رضایتبخش نیست. تلاش ایالات متحده آمریکا برای اردو زدن در منطقه خلیجفارس با پاسخ مساعد کشورهای عرب خلیجفارس مواجه است. بهانه کشورهای عرب برای افزایش ضریب ایمنی خود در برابر آنچه تهدید ایران خوانده میشود با اظهارنظرهایی از قبیل آنچه در چند روز گذشته شاهدش بودیم کامل میشود.
مسئولان بلندپایه نظام سیاسی بهویژه کسانی که در حوزه امنیت ملی فعالیت میکنند نباید از این رخداد به آسانی عبور کنند. عکسالعمل وزیر خارجه کشور در انتقال سریع به منامه پایتخت بحرین و پافشاری روی سیاست پایدار ایران در زمینه امور منطقه، اقدامی به موقع و درخور تحسین است، اما این اقدام کافی نیست. باید ریشه گرایشهای افراطی حوزه سرزمینی به ویژه آنجا که به حوزه امنیت ملی مربوط میشود شناسایی شود و عامل یا عوامل آن از عهدهداری نقش یا نقشهای تاثیرگذار در تولید گفتمان سیاسی داخلی و خارجی برکنار شوند، زیرا چنین اظهارنظرها و گرایشها در بخش سیاست خارجی به دلیل واکنش فوری جریانها یا کشورهای مورد هدف، به روی صحنه میآید و به سرعت به یک چالش تبدیل میشود. این دسته از گرایشها سالهاست که در سیاستگذاری و اجرای منویاتشان در حوزه سیاست داخلی به ویژه در تدوین و ترویج پارهای ادبیات مخاطرهآمیز نقش تعیینکننده دارند که پیامدهای آن به دلیل بسته بودن فضای نقد و مجاری انتقال آن به بدنه اجتماعی برای سالها پنهان میماند، اما آثار ویرانگر آن را زیر پوست سیستم اجتماعی برجای میماند و در شرایط مناسب به گسلهای قابل اشتعال و به شکافها و قطببندیهای حاد میان حوزه اجتماعی و نهاد سیاسی کشور تبدیل میشود. در مقوله بحرین، وزیر خارجه کشورمان با شتاب به پرواز درمیآید و برای اطمیناندهی به رهبران این پادشاهی به تکاپو میافتد.
پرسش این است که در مقولات دیگر اجتماعی و سیاسی میهنمان که در جایجای آن آثاری از گرایشهای نامطلوب این دیدگاه به چشم میخورد، چه کسی به تکاپو خواهد افتاد تا به نسل دغدغهمند امروز و نسل فردا اطمینان دهد که گرایشهایی از این دست پایدار نیست.