سعید حجاریان دوم خرداد 76 را آغاز شکوفایی خیلی چیزها میداند از جمله احزاب، نهادهای مدنی و مطبوعات. او تحلیل خود را از دلایل به وجود آمدن فضای مطبوعاتی بعد از دوم خرداد 76 چنین میگوید: «فضای به وجود آمده در جامعه پس از دوم خرداد باعث شد بسیاری از مردم به خصوص جوانان به فرهنگ مکتوب روی بیاورند و روزنامهخوان شوند. همین مساله موجب بالا رفتن آگاهی توده مردم شد که خود باعث شد سلیقه مردم عوض شده و بیشتر به سمت سیاست کشیده شود. البته در میان آنها موضوعات اجتماعی هم بود، موضوعات هنری و ورزشی. مثلاً اینکه روزنامه «زن» با رویکرد خاص زنان به صورت روزانه منتشر میشد خیلی اثرگذار بود. مجموع این عوامل بر سبک زندگی مردم موثر بود و باعث شد تیراژ روزنامهها بالا برود که حاکی از نزدیک شدن ما به استانداردهای متوسط جهان میشد.» او توضیح میدهد: «تنوع در بین روزنامهها هم زیاد شده بود و دیگر مثل گذشته نبود که تنها دوقلوهای عصر یعنی کیهان و اطلاعات باشند و آنها هم به مردم یک حرف مشترک منتقل کنند. این تنوع نقش اساسی داشت. به تدریج روزنامهها توانستد جای احزاب را پر کنند چرا که احزاب در ایران ضعیف بودند. در آن زمان وقتی یک روزنامه میرفت به خوابگاه دانشجویی، حول یک مقاله روزنامه کلی بحث میشد. عملاً در روزنامهها کارهای حزبی انجام میشد. این روزنامهها به شهرستانهای دوردست میرفتند. تیراژشان به 400، 500 هزار رسیده بود. گاهی به چاپ دوم هم میرسید در حالی که آگهی هم نداشتیم و این خیلی مهم بود. الان در روزنامهها چنین تیراژی نداریم.»
حجاریان علت پایین آمدن تیراژ روزنامههای امروز را مشغله زیاد مردم، سانسور شدن روزنامهها، خودسانسوری روزنامهنگاران و غیرسیاسی شدن جامعه میداند. «اطلاعاتی که روزنامهها منتشر میکنند همه شبیه یکدیگرند و برای خواندن مطلبی ندارند. پس بدیهی است تیراژ پایین بیاید.»
زمانی که از سعید حجاریان میخواهم راهحلی پیشنهاد دهد تا روزنامهها بتوانند حرفهای بمانند، حرفشان را بزنند و تعطیل هم نشوند با خندهای که بیشتر شبیه به طنزی تلخ است، پاسخ میدهد: «بروند سراغ حوادث و نشریه زرد منتشر کنند. اگر این کار را بکنند تیراژشان بالا میرود. میتوانند تمام صفحات را رنگی چاپ کنند. آگهی زیاد بگیرند و میتوانند از طریق آگهیها بخشی از مشکلات مردم را حل کنند. هرچه باشد مردم به آگهیها نیاز دارند و برایشان مفید است. میتوانند در کنار اینها اخبار طلاق، طلا و مسکن را هم بگذارند. از مشکلات مردم بگویند. به آنها راه و چاره نشان دهند. توضیح دهند مردم چگونه از پولشان استفاده کنند. روزنامه اقتصادی منتشر کنند. هر چیزی جز روزنامه سیاسی.»
از حجاریان میپرسم اگر روزنامهها بخواهند مطالب سیاسی را هم پوشش دهند چه راهحلی پیشنهاد میکنید، او در پاسخی کوتاه میگوید: «این خیلی امکانپذیر نیست.»
* آقای حجاریان بر میگردیم به قبل. به عقیده شما توقیف مطبوعات به آن شکل در آن دوره قابل پیشبینی بود؟
** بعد از توقیفها معلوم بود که وضعیت روزنامهها رو به افول است و بعد از سرنوشت طرح اصلاح قانون مطبوعات در مجلس ششم دیگر هیچ امیدی نبود.
* صحبتهای شما برای بعد از توقیف دستهجمعی است. من قبل از آن را میگویم. میخواهم بدانم شما از قبل این طور پیشبینی نمیکردید؟
** زمزمههایی شنیده میشد و پیامهایی میرسید. در واقع این به مصوبه مجلس پنجم ارتباط نداشت، بلکه ترکیب هیات منصفه را طوری چیده بودند که بتوانند روزنامهها را ببندند. در بعضی موارد هم اصلاً با هیات منصفه کار نداشتند و با دستور رئیس دادگاه، روزنامه توقیف میشد. آنها به قانون (اقدامات تأمینی) استناد میکردند و روزنامهها را توقیف موقت میکردند و دیگر رفع توقیف نمیکردند. آنان قانونی که برای چاقوکشان بود را برای مطبوعات عمل کردند. در آن زمان اولین جرقههای برخورد با مطبوعات زده شد.
* وقتی میگویید میتوانستید پیشگیری کنید چرا سیاستگذاری مناسبی نکردید؟
** چه کار میکردیم؟ تنها راه ما این بود که نشریه زرد منتشر کنیم.
با تعجب میپرسم، یعنی هیچ راهی نبود؟ آقای حجاریان با آرامش میگوید: «نه. چون پروندههای ما از قبل سنگین بود. نمیتوانستیم کاری کنیم.»
* شما که متوجه خطر شده بودید چه چیز مانع آن شد تا پیشگیری نکنید؟ آیا پروندهتان هم جزیی از موانع محسوب میشود؟
** نه. آن پرونده که متعلق به قبل بود. نمیتوانستیم کاری بکنیم. نمیتوانستیم یک مرتبه موضع خودمان را تغییر دهیم. این کار معنی خیلی بدی داشت.
* شما برخورد روزنامهنگاران را در مواجهه با تعطیلی روزنامهها مناسب میدانید؟ اینکه خیلیها تغییر شغل دادند یا از ایران رفتند.
** تعداد محدودی از ایران بیرون رفتند. خیلی کم بودند.
* اما عده کسانی که کار نکردند زیاد بود.
** شاید آنها کار دیگری داشتند. مثلاً در دانشگاه مشغول بودند یا در نشر کتاب کار میکردند. پژوهشگر بودند. آنها رفتند به دنبال کار خودشان. بقیه هم که خبرنگار بودند زمانی که دیدند هیچ راهی وجود ندارد، رفتند در روزنامههای زرد یا روزنامههای اجتماعی و اقتصادی مشغول شدند یا به روزنامههای نیمه دولتی رفتند. در خبرگزاریها مشغول شدند. بالاخره باید زندگی میکردند. چاره چه بود؟ بر آنها فرجی نبود. البته در آن دوره خبرگزاریهای زیادی شکل گرفت که میتوان این قسمت را در بحث شکوفایی مطبوعات و رسانهها مطرح کرد. بعد از تعطیلی روزنامهها رسانههای مجازی زیاد شدند.
میخواستم فضای مصاحبه را تغییر دهم و بار دیگر حجاریان را به دوره شکوفایی مطبوعات ببرم، به خاطر همین از هدف اصلیاش درباره انتشار روزنامه صبح امروز پرسیدم.
(به کتابخانهاش نگاه میکند، به چای سرد شده روی میز و بعد از من میپرسد: شما «صبح امروز» را مطالعه میکردید؟…) اما خودش پاسخ میدهد: «صبح امروز اولین شمارهاش را با قتلهای زنجیرهای شروع کرد و تا آخر قتلها هم بود البته در اواخر فعالیتش پرونده ترور من هم به آن اضافه شد.
در آن زمان در کشور ما بیتوجهی نسبت به کرامت انسانی میشد. شاید جز من هم کسی نمیتوانست این مطلب را بشکافد و منعکس کند. لذا «صبح امروز» بیشتر با هدف یک نوع حقیقتیابی در قتلهای زنجیرهای منتشر شد. البته در کنار این اتفاق موضوعات مهم دیگری هم پیش آمد از جمله کوی دانشگاه که به آنها هم پرداختیم. اخیراً هم دوباره یکی از آقایان گفته که سعید حجاریان مثل دکتر فاطمی است و پشت تمام روزنامهها بوده است.
البته کذب است و تشبیه نابجایی است درست مثل این میماند که خاتمی را همانند مصدق بدانی. این دو تشبیه هر دو نابجا هستند. اگر پرسوناژهای (شخصیتهای) تاریخی را یک به یک باهم متناظر کنیم اصلاً خوشایند نمیتواند باشد. آقایانی هم که این حرفها را میزنند ملتزم به لوازم حرفهایشان نیستند. من فقط با سلام، عصر ما، صبح امروز و قدری هم کیان همکاری میکردم. اینکه میگویند من پشت روزنامههای زنجیرهای بودهام نادرست است. حتی اینکه ما روزنامههای زنجیرهای بودهایم هم حرف نابجایی است. حرفشان مثل این است که ما به آنها بگوییم روزنامههای زنجیر پاره کرده. این نوع حرف زدن درست نیست. بهتر است بگویم زشت است.»
سعید حجاریان تا حد زیادی خود را در تحقق یافتن هدف روزنامه صبح امروز موفق میداند.
به همین دلیل با نگاهی تحلیلگرانه از ادامه روند تعطیلی روزنامهها میگوید: «بعد از توقیف دستهجمعی، روزنامههایی که از قبل اجازه انتشار داشتند و هنوز توقیف نشده بودند، به مرور چاپ شدند.»
* چرا اقبال به روزنامههای بعد از آن دوره کاهش پیدا کرده است؟
** چون دیگر فضای سابق وجود ندارد. بیشتر روزنامههایی که بعد از آن تعطیلی منتشر شدند، روزنامههای حزبی بودند و تیراژشان به اندازه پایگاه حزبشان بود. در ثانی به این روزنامهها فرصتی داده نمیشد تا مخاطبی پیدا کنند، چند ماه پس از انتشار با بهانهای جزیی توقیف میشدند.
نزدیک به یک ساعت از مصاحبه ما میگذشت. آقای حجاریان خسته شده بود. در نتیجه از اتاق بیرون رفت تا 15 دقیقه ورزش کند.
به کتابخانهاش نگاه کردم. داخلش کتابهایی به زبان فارسی، عربی و انگلیسی وجود داشت. در کنار تختش وسیلهای که برای فیزیوتراپی از آن استفاده میکرد، به چشم میخورد.
در باز شد. سعید حجاریان را دیدم که روی صندلی کنار اتاق نشسته بود و مددکاری در حال درآوردن کفش ورزشیاش بود. با کمک دوست جوانش داخل اتاق شد و روی صندلیاش نشست.
سوالم را با چشماندازش از مطبوعات شروع کردم. «مطبوعات تابع شرایط اجتماعی هستند. اول باید چشماندازی از شرایط اجتماعی ارائه کرد تا بعد گفت مطبوعات چه خواهند کرد. شرایط اجتماعی هم بحثی طولانی میخواهد.»
زمانی که خواستم بهطور مختصر برایم توضیح دهد، گفت: «برای تحلیل اوضاع اجتماعی باید مساله هستهای و همچنین بحث افغانستان و عراق را باز کنم. اینها زمان زیادی میطلبند.»
* به عقیده شما مردم باید سیاسی شوند یا روزنامهها چیزهایی بنویسند که مردم تشنه آنها هستند؟
** بالاخره ممکن است جامعه آنقدر سیاسی شود که ناچار مردم به رادیوهای خارجی، اینترنت و ماهواره رو بیاورند. در زمان ما اینها خیلی کمرنگ بودند و رقیب کم داشتیم. مطبوعات فعلی رقیبان جذابی دارند. مثلاً اینترنت. هم ارزانتر است و هم قابل دسترستر. با رفتن در یک سایت میتوان جدا از اخبار، روزنامهها را نیز خواند. در یک ساعت میتوان به اطلاعات دست پیدا کرد. آن هم در مدتزمانی کوتاه. نیازی نیست به کیوسک مراجعه کنی. جدا از اینها، سوبسید کاغذ را حذف کردهاند تا روزنامهها گران شوند. آن موقع حرف ما این بود که روزنامهها را نبندید و بگذارید بهعنوان مرجعی برای مردم بمانند. بهجای اینکه مردم به سمت سایتها و شبکههای ماهوارهای ناموثق بروند و اخبار کذب بگیرند، اجازه دهید از روزنامههای داخل استفاده کنند، ببینید در خارج از ایران مطبوعات مکتوب برایشان خیلی جدی است. من گفتم بگذارید فرهنگ روزنامهخوانی در میان مردم رواج پیدا کند، اما متاسفانه توجهی نشد.
سعید حجاریان علت حساسیت مقامات قضایی به روزنامهها و کمتوجهیشان به اینترنت و ماهواره را چنین بیان میکند: «علتش این بود که ما جلوی چشمشان بودیم. آنها روزنامهها را میدیدند. میتوانستند روی میز دادگاه بگذارند. شاید چون از اینترنت استفاده نمیکردند یا ماهواره نمیدیدند و اگر هم میدیدند فکر نمیکردند آنقدر فراگیر شود، به آنها حساس نشدند. آنها فکر میکردند میتوانند فیلتر کنند، پارازیت بیندازند، فکر میکردند میتوانند از ریشه جمع کنند اما عملاً میبینید که موفق نشدند.»
سعید حجاریان این صحبتها را تنها تحلیل خود نمیداند بلکه ارزیابی مجموعه روزنامهنگاران میداند.
* آقای حجاریان بعد از ترور چگونه نقش نظارتی خودتان را بهعنوان مدیر مسئول در روزنامه صبح امروز ایفا میکردید؟
** یکی از دلایل تعطیلی صبح امروز این بود که من توانایی اداره روزنامه را بهعنوان مدیرمسئول نداشتم. ما دنبال یک مدیرمسئول بودیم. من آن زمان با ایما و اشاره چون نمیتوانستم حرف بزنم به بچهها گفتم نامهای بنویسید و بگویید من میتوانم روزنامه را اداره کنم. بهخاطر همین روزنامه را قبل از چاپ برایم میآوردند و من بعد از نگاه کردن، با چشم تایید میکردم. چون نمیتوانستم امضا کنم و حال انگشت زدن را هم نداشتم در نتیجه تنها با چشم صفحه را تایید میکردم تا برود زیر چاپ.
* زمانی هم پیش آمد که بخواهید مطلبی را از صفحه بردارید؟
** نه. نمیتوانستم این کار را بکنم. بچهها خودشان مراعات میکردند. من اینطور عمل میکردم تا دچار مشکل نشویم.
* سلام زودتر از دیگر روزنامهها تعطیل شد. علتش چه بود؟
** سلام به خاطر چاپ نامه سعید امامی تعطیل شد. سلام به رغم آن که مشی معتدلی داشت اما آگاهی بخش بود. ستون «الو سلام» آن خیلی تاثیرگذار بود. روزنامهای دوطرفه بود. کم پیش میآید روزنامهای دوطرفه باشد، به خاطر همین با مخاطبانش ارتباط زیادی برقرار کرده بود.
* اگر روزنامهای راه سلام را پیش بگیرد و میانهرو باشد، فکر نمیکنید موفق میشود؟
** سلام یک روزنامه سیاسی بود. کسی هم که در راس آن قرار گرفته بود از امام حکم داشت و از یاران نزدیک امام بود. الان کسی که چنین حاشیه امنیتی داشته باشد حاضر نیست وارد این کار شود. شما فکر میکنید کسی حاضر است بیاید؟
* آقای کروبی صاحب امتیاز روزنامه اعتماد ملی هستند.
** آقای کروبی تنها صاحب امتیاز هستند و مدیر مسئول روزنامه نیستند. در روزنامه سلام آقای موسوی خوئینیها مسئولیت کامل را داشتند. بیشتر اوقات خود را در روزنامه سپری میکردند. میتوانم بگویم بیش از همه وقت خودشان را برای روزنامه میگذاشتند.
* فکر میکنید چرا به بعضی از روزنامههایی که توقیف شده بودند مجدداً اجازه انتشار دادند؟
** شاید چون تیراژ بالایی نداشتند، یا اینکه حکمشان تمام شد. اما روزنامههای ما داستانشان فرق میکند. ما اصلاً دادگاهی نشدیم، روزنامه ما تنها توقیف موقت شد. هفت سال است که توقیف موقت است. شاید هم چون نزدیک انتخابات مجلس هستیم مجوز انتشار به آنها دادهاند. یا شاید چون میگویند سال اتحاد ملی است میخواهند نشریات اجتماعی را بیشتر کنند یا شاید دیدهاند رقبای رسانهای زیاد شده است و مردم به سمت آنها کشیده شدهاند، تصمیم گرفتهاند منابع خبری مردم روزنامههای داخلی باشند تا ماهوراه و اینترنت و رادیوهای خارجی.
* به سعید حجاریان میگویم صبح امروز توقیف موقت است. اگر رفع توقیف شود به روزنامه باز میگردید؟
** بدون هیچ مکثی میگوید: «نه. چون توان کافی را ندارم. روزنامه خیلی انرژی از آدم میگیرد. من توان جسمیاش را هم ندارم. الان وقتم را برای کارهای دیگر گذاشتهام. بیشتر میخواهم به درمان خودم بپردازم و این کار زمان زیادی احتیاج دارد. در حزب مشارکت هم مشغول هستم. جدا از اینها، هم کار پژوهشی میکنم و هم دانشجویانی هستند که برای پایاننامههایشان از راهنماییهای من استفاده میکنند.» میپرسم دلتان برای تحریریه صبح امروز تنگ نشده است؟ (لبخند میزند، سکوت میکند و دوباره میخندد): «یکبار تمام بچهها را افطاری دادیم. همهشان را دور هم جمع کردیم.»
احساس میکنم بایستی خسته شده باشد. هنوز پرسشهایی در ذهن دارم با این حال مصاحبه را تمام شده فرض میکنم، اما حجاریان میپرسد: «چرا خاطره نمیپرسی؟ میخواهم خاطرهای بگویم.» خوشحال میشوم، ضبط را دوباره روشن میکنم و او شروع میکند:
«یک روز صبح که به دلیل غیبت آقای نوری (رئیس وقت شورای شهر تهران) در جلسه علنی شورا، من بهعنوان نایبرئیس جلسه را اداره میکردم، منشی جلسه گوشی موبایل را کنار گوشم گذاشت. آنسوی خط صدای قاضی بود که میگفت: همین الان بلند شو و بیا دادگاه، اگر نیایی حکم جلب سیارت را صادر میکنم تا ماموران همانجا دستگیرت کنند. برای او توضیح دادم که در جلسه شورا هستم و اینجا هم پر از خبرنگار و تماشاچی است و نمیتوانم جلسه را ترک کنم. از قضا دستور جلسه مهمی مربوط به قانون تراکم ساختمان داشتیم. اما او به حرفهایم گوش نداد و گفت همین الان باید بیایی. به او گفتم نکنید این کارها را، برای کشور بد است و گفتم تصور کنید رئیس شورا را سر جلسه علنی دستگیر کنند و ببرند، این اصلاً به صلاح نیست.
بهخاطر همین جلسه را غیررسمی اعلام کردم و سر و ته جلسه را هم آوردم و بعد سوار ماشین شدم و به دادگاه رفتم. آن زمان اگر موضوع اتهام مشترک بود چند مدیر مسئول با هم در یک جلسه دادگاه حاضر میشدند. زمانی که رسیدم چند مدیر مسئول دیگر هم بودند. اتهام ما هم چاپ کردن فتوای آیتالله منتظری بود. در آن روزها آقای منتظری فتوا داده بود که از آنجا که مقدمه واجب، واجب است و چون خیلی امور مثل نصیحت ائمه مسلمین، جلوگیری از فساد، تربیت کادر برای حکومت و برنامهریزی برای اداره کشور، متوقف بر تشکیل حزب است، بنابراین ایجاد حزب واجب کفایی است. البته ایشان یکسری حرفهای دیگر هم زده بود که خارج از موضوع فتوا بود. من به قاضی توضیح دادم که هر جرمی باید سه رکن داشته باشد، رکن مادی، رکن معنوی، رکن قانونی.
گفتم اول رکن مادی این جرم کجاست؟ روزنامه کجاست؟ گفت به من تلفنی اطلاع دادند و خودم ندیدهام. چون محل دادگاه نزدیک حزب مشارکت بود، من یک خبرنگار فرستادم و روزنامهها را آوردند. اول هم از روزنامه صبح امروز شروع کرد. ما تنها فتوا را چاپ کرده بودیم و مثل دیگر روزنامهها که حرفهای سیاسی ایشان را هم در کنار فتوا چاپ کرده بودند، نبود. به قاضی گفتم ما میتوانیم فتوای هر مرجع تقلیدی را چاپ کنیم و این به معنای ترویج سیاسی آن مرجع نیست، سپس از رکن معنوی پرسیدم و گفتم من قصد ترویج سیاسی ایشان را نداشتم. این یک فتوای جدی است. فتوایشان عین فتوای امام است و امام هم برای اصل حکومت اسلامی در تحریرالوسیله به همین استدلال متوسل شده است. امام میگوید اگر حکومت تشکیل نشود خیلی از احکام معطل میماند. پس عنصر معنوی هم ندارید.
رسیدیم به عنصر قانونی. گفتم با کدام مبنای حقوقی میخواهید به من تفهیم اتهام کنید؟ در کجای قانون گفته شده است که چاپ کردن فتوای مرجع تقلید در روزنامه جرم است؟ گفت حکمش را به روزنامهها ابلاغ کردهاند و وزارت ارشاد گفته. گفتم اولاً وزارت ارشاد چنین وظیفهای ندارد و اگر هم بخشنامهای ابلاغ کرده باشد، باید نسخهای هم به شما میداده. از قاضی پرسیدم که بخشنامه را دارد یا نه؟ گفت نه. پرسیدم پس از کجا میدانید ارشاد این حرف را زده است؟ گفت شنیدهام که شورای عالی امنیت ملی به وزارت ارشاد ابلاغ کرده است. گفتم شورای عالی امنیت ملی هم حق ندارد و توضیح دادم طبق قانون اساسی اگر کسی جز قوه مقننه باشد و روزنامهها را موظف کند که چه چیز چاپ کنند و چه چیزی چاپ نکنند به انفصال از خدمات دولتی محکوم میشود. قاضی به من گفت تو که هم با وزیر ارشاد و هم با اعضای شورای عالی امنیت ملی دوست هستی خودت برو و حکم را از آنها بگیر و برای من بیاور. او از من دستخط گرفت که در عرض یک هفته این کار را بکنم و به دستش برسانم. تصمیم گرفته بودم با دادگاه همکاری کنم. رفتم پیش وزیر ارشاد و گفتم که چنین چیزی ابلاغ کردهای؟ گفت: نه. بعد از آن هم در مصاحبهای گفت من چنین چیزی ابلاغ نکردهام. خلاصه اینکه پس از یکسری پیگیریهای دیگر هم، من آن ابلاغیه را پیدا نکردم و قصه همانطور باقی ماند. وکیل من هم همیشه میگفت از زمان تاسیس عدلیه در ایران تاکنون هرگز سراغ ندارم که قاضی از متهم این عناصر را بخواهد تا بتواند بر مبنای آن تفهیم اتهام کند.»