شش نفر آدم خشک و رسمی با آموزههایی از چپگرایی و سیاستمداری به عصر مبارزه با امپریالیسم در یک اتاق بسته با شیشههایی کوچک و مات، تصویری است که تا همین چند سال پیش از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در اذهان وجود داشت. سیاستمداران سرد و بیروحی که در یک سازمان عصاقورت دادهای جمع شدهاند و به تئوریپردازی در چارچوبی محدود مشغولند و حتی حاضر نیستند همنشینی با سیاستمداران لیبرال را تجربه کنند.
یازدهمین کنگره سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی اما پایان عصر انعطافناپذیری این سازمان بود که با شکستن قدیمیترین جام مانده در ویترین این حزب همراه شد و نمای ظاهری سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را هم دستخوش تغییر کرد. این جام کهنه پنجشنبه هفته گذشته با صدای کوبیده شدن عصای عزتالله سحابی بر زمین، به لرزه درآمد و با حضور محمد توسلی رئیس دفتر سیاسی نهضت آزادی ایران به کلی فروپاشید تا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در ادامه پوستاندازی خود، از تفکرات سنتی خودی و غیرخودی هم فاصله گرفته و تابوها را به کناری بگذارد.
در روزی که جمعی از فعالان سیاسی اصلاحطلب به دعوت چریکهای سابق و مبارزان نسل انقلاب به مسجد امیرالمومنین رفتند، وقتی عکسهای حاضران در کنگره سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی منتشر شد، ناظران و شاهدان، مجاهدینی دیگر مشاهده کردند که با آن تصوری که از قبل در ذهن داشتند به کلی متفاوت بود. سازمان مجاهدین قدیمی که در ذهن بود همانطور که در اسم و عنوان، خشک و انعطافناپذیر نشان میداد، در عملکرد هم بسیار رسمی و اتو کشیده بوده و در چارچوب مشخص و تغییرناپذیری به فعالیت مشغول بود. در همین حال اعضای آن هم پیرو همان سبکی بودند که نام سازمان و عملکرد آن نشان میداد؛ یعنی انعطافناپذیری خشک و جدی. دوره جدید فعالیت سازمان مجاهدین اما دوره تساهل و افزایش دایره خودیها و کنار آمدن با احزاب و گروههایی است که خود را ملتزم به قانون اساسی میدانند. تغییر و تحول در منش و روش سازمان مجاهدین را میتوان از نشانههای فعالیت حزبی این سازمان هم مشاهده کرد که این نشانه نه فقط در دعوت از منتقدترین گروههای سیاسی حاضر در عرصه سیاسی نظام جمهوری اسلامی که حتی در تغییر دادن دفتر مرکزی سازمان و مدرن کردن ساختمان سازمان هم قابل مشاهده است. این نشانهها برای آنها که عملکرد سازمان مجاهدین را در سالهای پس از انقلاب زیر نظر دارند بسیار معنادار و حائز اهمیت است. سازمانی که موجودیت خود را در شانزدهم فروردین 1358 و با سخنرانی ابوالحسن بنیصدر ـ که هنوز رئیسجمهور نشده بود ـ در دانشگاه تهران اعلام کرد در ادامه راه با گذر از ایدئولوژیهای سابق، گام در راه جدیدی گذاشت که اصلاحطلبی خلاصه آن است. با این حال نباید فراموش کرد سازمان مجاهدینی که امروز، با جبهه مشارکت پیوندهای اساسی دارد و در خط مقدم جبهه اصلاحطلبی میگنجد، روزگاری که از تلفیق هفت سازمان انقلابی شکل گرفت، ماهیتی عقیدتی و ارزشی داشت و جلوههای این روح ارزشی در مرامنامه آن قابل مشاهده است. آغاز مرامنامه این سازمان را بخوانید: «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران یک تشکیلات عقیدتی ـ سیاسی است که با اعتقاد به مکتب حیاتبخش اسلام و ضرورت اجتهاد زنده و زمانشناس در تطبیق خلاق مکتب با نیازهای هر مرحله از زمان و مقتضیات آن، و یا تکیه بر معارف اسلامی منبعث از وحی که نمایندگان آن فقها، حکما و عرفای بزرگ اسلامی میباشند، براساس اصول مندرج در مرامنامه و در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با پذیرش اصل ولایت فقیه برای تحقق اهداف زیر تلاش پیگیر میکند:
الفـ پاسداری از اصول، ارزشها، آرمانها و دستاوردهای انقلاب اسلامی که از جمله آنها نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی میباشد.
بـ تداوم، گسترش و تعمیق انقلاب اسلامی در ایران و جهان.
جـ رشد و ارتقای سطح آگاهیهای عقیدتی ـ سیاسی و تعالی اخلاقی و معنوی تودههای مردم و سازماندهی و بسیج آنها به منظور شرکت فعال و واقعی در امور انقلاب، جامعه و سرنوشت خویش.
دـ تحقق جامعهای آباد، آزاد، مستقل و عاری از ستم، استثمار و استضعاف و شرک و نفاق.»
با خواندن مرامنامه و اساسنامه و مرور رویکرد پیشین سازمان مجاهدین است که درک و فهم سیاستورزی جدید این سازمان قابل تامل شده و برای فعالان سیاسی جالب توجه مینماید. برای درک بهتر این وضعیت باید ویژگیهای استکبارستیز این سازمان در دهه 60 و شعارهای بیدارگرایانه اعضای آن در باب خودکفایی و همبستگی ملل اسلامی را به یاد آورد و سیر تحول این سازمان را به نظارت نشست تا دریافت یک سازمان سیاسی عقیدتی خشک و غیرقابل انعطاف، چگونه درهای خود را گشود و مرزهای خودی و غیرخودی را تغییر داد. این گشایش البته مشکلات خاص خودش را به همراه داشت. دهه 70 که آغاز دوره جدید فعالیت این سازمان به حساب میآید به طور کامل بر کشمکش برای تغییر گذشت و دوران گذار این سازمان محسوب میشود، ضمن آن که سابقه چپگرایی و امپریالیسمستیزی سالهای 1361 و 1365 بر این سازمان احاطه داشته و هر حرکت نوگرایانه، با فریاد مخالفتآمیز جمعی از دوستان و حتی منتقدان روبهرو میشد که وامصیبتا، مجاهدین دست از ارزشها شستند و اصول خود را به کناری گذاشتند و در دام نوگرایی فرو افتادند. چنین بود که تلاشهای گاه و بیگاه برخی اعضای این سازمان که پس از دوم خرداد اوج گرفت، هر بار با سنگ بزرگی مواجه و به بروز حرف و حدیثهایی در محافل سیاسی منجر شد. از طرف دیگر فشار برخی نیروهای تحولخواه همیشه بر سر این سازمان سنگینی میکرد، چنان که فضایی ایجاد کرده بود که اعضای این حزب چارهای نداشتند جز آن که در حال و هوای اصلاحات و توسعه سیاسی، خود نیز دست به اصلاحات زده و توسعه فعالیتهای تشکیلاتی را با خروج از سیاستورزی سنتی بپذیرند. به این ترتیب، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در سالهای آخر دهه 70 و آغاز دهه 80 در وضعیت پارادوکسیکالی قرار گرفت که استمرار وضع موجود و شکستن جامهای سنتی، هر کدام میتوانست واکنشهای تند و تیزی از طرف اعضا یا رقبا به دنبال بیاورد. هفتمین کنگره سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در سال 1383 اما نقطه عطفی در کارنامه این حزب سیاسی به شمار میرود. کنگرهای که رای به اصلاحات داد و با پذیرش هزینههای نوگرایی، خواهان توسعه تشکیلاتی و گذر از تابوهای خودساخته شد.
این روند گام به گام پیش میرفت و نمادینترینش شاید همان تصویری باشد که هفته گذشته از کنگره استراتژیستها منتشر شد و عملیترینش هم به طور قطع، پذیرش توسعه تشکیلاتی و تغییرات در شورای مرکزی و حضور اعضای جدید در آن محسوب میشود. در راستای همین تغییرات باید موضعگیریهای این حزب و مصاحبهها و نقطهنظرات ـ اعضای شاخص سازمان را هم مورد توجه قرار داد که در این چند ساله رنگ و بویی به شدت تحولخواهانه یافته و به رغم انکار همیشگی اما شکل و شمایلی لیبرال هم پیدا کرده است.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از روز تاسیس البته با سوسیالیستها همنشینی بیشتری داشته و در ادامه فعالیت همچنان عدالتخواهانه رفتار کرده که ماهیتی چپگرا پیدا کرده است. وضعیت جهان و جهانیان اما به گونهای پیش رفت که روزگاری اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی چشم باز کردند و دیدند روزگار چپروی در دنیا خاتمه یافته و بزرگترین چپهای دنیا هم به حاشیه رانده شدهاند و در ایران چنان تاری به دور سازمان مجاهدین تنیده شده که خروج از آن دشوار مینماید. از طرفی ایدئولوژیک بودن سازمان مجاهدین، کار را برای اصلاح و ترمیم هم دشوار میکرد. هر چه باشد این سازمان به سه آموزه اعتقاد اصیل داشت، حکومت اسلامی، عدالت اجتماعی و دموکراسی. از طرف دیگر حزبی که با آموزگارانی چون دکتر علی شریعتی و مرتضی مطهری قوام یافته و بنیانگذارانش در مکتب آنها تعلیم یافتهاند نمیتوانست چرخش به راست کرده و از گذشته سوسیالمآبش به راحتی فاصله بگیرد. با این حال زمانه، زمانه تساهل و مدارا بود و شعار دموکراسی چنان در ایران و جهان، گوشها را پر کرده بود که همنشینی با آن برای فعالان سیاسی اجتنابناپذیر بود. چنین بود که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از سه آموزه اصیلش، سومی را پررنگتر کرد و دموکراسی را بر پیشانی حزب درشتتر نوشت تا از این راه، هویت تحولخواه سازمان مجاهدین در عصری که دیگر شعارهای چپگرایانه خریداری ندارد و نیاز به تغییر هم احساس میشد برجستهتر شود.
برافراشتن بیرق دموکراسی توسط سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی اما سود و هزینه دیگری هم برای این حزب داشت. مجاهدین تحولخواهی که به دنبال خروج از زیر سایه سوسیالیسم بودند، دموکراسی را ابزار مناسبی میدیدند تا به واسطه آن خود را با اندیشههای روز دنیا تطبیق دهند و در کشور هم ظاهر بهتری برای خود دست و پا کنند. اما همین رویکرد برای سنتگرایان و مجاهدین ارزشگرا هزینهزا بود و تبعاتی به دنبال داشت، چون در عصر جدید دموکراسی و لیبرالیسم با هم آمیخته بود و تفکیکگذاری میان ارزشهای دموکراتیک و ارزشهای لیبرالی بسیار دشوار شده بود. در واقع اصولی به عنوان اصول دموکراسی مورد بحث بود و مورد تاکید قرار میگرفت که در ذات خود ریشهای لیبرال داشت و از سوی راستگرایان جهان تبلیغ میشد. نمیشد به فردیت انسان احترام گذاشت و حفظ حریم خصوصی او و آزادی بیان مردم را خواستار شد و این درخواستها را تنها درخواستهایی دموکراتیک به شمار آورد و از ماهیت لیبرال آنها گذر کرد. از طرف دیگر چپگرایان جهان چنان از شاخصههای دموکراسی دور افتاده بودند که جهان لیبرال موجود جهانی دموکراتیک شمرده میشد و تقسیمبندیهای جدید راست و چپ در اروپای غربی، اعتبار سابق را نداشت و هر یک معنی جدیدی را به دنبال میکشید. چپهای اروپا در واقع بیش از آن که به معنای سنتی کلمه چپگرا باشند، پوپولیستهایی شده بودند که از مردم صحبت میکردند و شعارهای خود را با خواستهای مردم هماهنگ میکردند. به این ترتیب، نظم لیبرال موجود در جهان، نوشته یا نانوشته مورد قبول دنیای توسعه یافته قرار گرفته و علاقهمندان به توسعه و کشورهای خواهان احترام، برای به بازی گرفته شدن و کسب منزلت، چارهای نداشتند جز آن که به این نظم پایبند بوده و در امتداد آن دموکراسی را در دستور کار قرار دهند.
در چنین فضایی اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که هم خود را تحولخواه میدانستند و هم دنبال تغییر و اصلاح تشکیلاتی بودند و هم برای دموکراسی جایگاه ویژهای قائل بودند نمیتوانستند از کنار ارزشهای لیبرالی به سادگی عبور کنند.
این مشکل را البته دیگر تحولخواهانی که سابقه چپروی داشته و خود را عدالتخواه هم میدانستند، داشتند. چنان که به رغم تاکید بر ارزشها و اصول انقلابی اما خواستهای اصلاحطلبانهای هم داشتند که این خواستها با اصول لیبرالیسم همسایه دیوار به دیوار بود و نسبتی دیرین داشت. اتفاقی که در نهایت افتاد ترکیب شعارهای اصلاحطلبانه لیبرالی با اصول دموکراتیک و فریاد زدن شعار دموکراسی و نادیده گرفتن لیبرالیسم بود. دموکراسی و لیبرالیسم در یک بستر قرار گرفتند و تحولخواهان با فاکتور گرفتن از نام دومی اولی را برجسته کردند و خود را دموکرات اعلام کرده و خواهان رعایت قواعد دموکراسی شدند. در این شرایط سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که به عنوان یک سازمان اصلاحطلب اصیل و دیرپا شناخته میشد با مشکلات به مراتب بیشتری مواجه بود؛ چه هر حرکتی میتوانست به عنوان خروج از خط امام و پشت کردن به ارزشهای گذشته تلقی شده و با سوژه واقع شدن از جانب گروههای رقیب، دستمایه تخریب این سازمان هم واقع شود. از سوی دیگر عدم همراهی با نسل جدید اصلاحطلبان و کنارهگیری گاه و بیگاه از محفلهای اصلاحی، این سازمان را با اتهامهایی از جانب اصلاحطلبان پیشرو مواجه کرده که برای وجهه این سازمان مناسب نبود. اوج این بحران دو سال پیش در جریان تاسیس جبهه دموکراسی و حقوقبشر از جانب مصطفی معین پیش آمد که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نه تنها حاضر به عضویت در آن نشد، بلکه اعضای سرشناسش در مصاحبههایی به صراحت اعلام کردند که در این جبهه حضور نخواهند یافت. همین موضعگیری و عملکرد، اصلاحطلبان نوگرا و پیشرو را به انتقاد از سازمان مجاهدین ناچار کرد، همچنان که اتخاذ هر نوع رویکرد اصلاحی و تجدیدنظرگرایانه از سوی سازمان، صدای اعتراض جمعی دیگر از فعالان سیاسی اصولگرا را بلند کرد. به همین خاطر است که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در سه سال گذشته که دور جدیدی از سیاستورزی را آغاز کرده است ناچار به نوعی تدبیراندیشی در اتخاذ مواضعی شده تا ضمن حفظ هویت پیشین، ویژگیهای یک حزب تحولخواه را هم پذیرا شده و میان این دو توازنی برقرار کند. به هر صورت سازمانی که ذاتاً اصولگرا است و هویتی ارزشی و انقلابی دارد نمیتواند به سادگی، روی خوش و لبخند به افراد و گروههایی نشان دهد که تا همین چندی پیش آنها را غیرخودی برمیشمرد. به همین خاطر است که حضور چهرههای ملی مذهبی در کنگره سازمان مجاهدین و نزدیکی تاکتیکی با اعضای نهضت آزادی و دفاع از حق آنها در عرصه سیاسی، برای حزبی که حالا از آن شیشههای مات و کدر فاصله گرفته و دیگر در راس آن شش آدم خشک و رسمی دیده نمیشوند بسیار حائز اهمیت است. در همین حال بعید است اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، صدای ضربات عصای عزتالله سحابی را که هفته گذشته در محل برگزاری کنگره طنینانداز شد و در گوش همه پیچید را به این زودیها از یاد ببرند که احتمالاً این صدا، نوای چرخشهای بیشتر در حرکت سازمان هم باشد.