مرتضی کاظمیان
در حوزه عینی و واقعی سیاست، چه کسی وجود «توطئه» و تلاش دشمنان یا مخالفان و رقبا را برای تخریب و کارشکنی، نفی میکند؟ به نظر میرسد که چنین مضمونی، مفروض تمام کسانی است که پای در عرصه سیاست مینهند. اینجا و در این دیار نیز، در تاریخ سیاسی معاصر ایران، شواهد متعددی از «توطئه» میتوان ذکر کرد که دولتهای ملی و دموکرات را هدف گرفتهاند؛ کودتای 28 مرداد 32 شاید برجستهترین نمونهیی باشد که از دل «توطئه» مشترک دشمنان خارجی و مخالفان داخلی دولت ملی دکتر محمد مصدق، شکل گرفت و متاسفانه به فرجام رسید؛ رخدادی که آسیبها و پیامدهای ناگوار بر روند دموکراتیزاسیون در ایران به جای گذاشت. چگونگی ترور زندهیاد دکتر فاطمی و همکاری کینهتوزانه مخالفان داخلی آزادی و استقلال میهن، با دشمنان خارجی و سرانجام محقق شدن ترور ناجوانمردانه، یک شاهد دیگر است (آنچنان که مرحوم عراقی به وضوح در خاطرات خود تبیین کرده است). یا میتوان از «بحرانهای 9 روز یک بار» علیه دولت خاتمی یاد کرد؛ بحرانهایی که باید بسیار خوشبین بود تا آنها را با مقوله «توطئه» گره نزد... خلاصه آن که وجود توطئه و تلاش برای سامان دادن و اجرای آن در عرصه سیاست جاری در اغلب نقاط جهان، امری بدیهی به نظر میرسد.
اما، میان این نکته و این رویکرد که هر مشکل و عیب و ایراد و کاستی به مخالفان سیاسی و دشمنان نسبت داده شود، فاصله بسیار است. در واقع در حالت اخیر، بدون یک نقد منصفانه و علمی و واقعبینانه از مشکلات و نواقص و بحرانها، و بدون توجه به لزوم تلاش برای اصلاح استراتژیها یا تاکتیکها و برنامهها، سرانگشت ارزیابی، پیشاپیش به سوی «عامل بیرونی» (مخالف، رقیب، یا دشمن) نشانه رفته است. چنین رویکردی، اگر آگاهانه اتخاذ شود، به معنای شانه خالی کردن از بار مسئولیتها و فرار از پاسخگویی و در بدترین حالت، عوامفریبی است و اگر غیر عامدانه و ناآگاهانه انجام گیرد، به معنای یک غفلت فاحش (فراموش کردن ضعفها و کاستیهای خود، به عنوان اصل و مبنا) و به تعبیری، پای نهادن در وادی بیفرجام است...
اما غرض از این مقدمه، نقد رفتار و رویکردی است که به گونهیی محسوس در دولت احمدینژاد و به ویژه در اظهار نظرها و سخنرانیها و مصاحبههای شخص رئیسجمهور، مشاهده میشود.
حدود دو سال از روی کار آمدن احمدینژاد و همفکرانش و در اختیار گرفتن سکان اجرایی کشور توسط آنان سپری میشود و از دید منتقدان اغلب وعدههای انتخاباتی احمدینژاد شعاری و گاه غیرعلمی و غیرواقعی ـ در کوتاه مدت، و برخی در میان مدت ـ بود که از همان ابتدا، و در مقام تحلیل و ارزیابی میزان توفیق دولت، به مثابه یکی از موانع و مشکلات جدی دولت نهم، مورد اشاره صاحبنظران ـ و حتی برخی از همفکران و حامیان شخص احمدینژاد ـ قرار گرفت. آنچه که پیشبینی میشد، به تدریج، و در عرصههای گوناگون، رخ نمود؛ گو اینکه درآمد خیره کننده نفت و رانتی که نصیب دولت شد، در موارد و مواقعی، مشکلات و کاستیها و بحرانها را به تعویق انداخت...
اما نکته قابل توجه، در دستور کار قرار گرفتن بحث و مفهوم «تئوری توطئه» از سوی احمدینژاد و دولت او، از همان ابتدا و در مقاطع متعدد بود؛ «مافیای قدرت و ثروت»، «کارشکنیهای مخالفان دولت»، «اخلالها» و مضامین و مفاهیم مشابه، پیوسته مورد استناد قرار گرفت تا از دل همان رفتار سیاسی ـ اجتماعی تودهگرایانه (پوپولیستی)، «توپ» مشکلات به زمین نامشخص «توطئههای طراحی و عملیاتی شده» افکنده شود.
دستگاه تبلیغاتی و رسانههای حامی و پوشش دهنده دولت ـ که به گونه آشکار و محسوس، «رسانه ملی» را نیز شامل میشود ـ نیز بر طبل این رویکرد کوبیدند و به قدر لازم و کافی، به توجیه اینچنینی کاستیها، ضعفها و عدم توفیق دولت در تحقق وعدههایش دست یازیدند. کمتر حوزهیی بوده است که احمدینژاد و سخنگوی دولت و وزرایش، از دست «مخالفان» و «معاندان» و «توطئهگران» ننالیده و به توجیه و اعتراض نپرداخته باشند؛ آن چنان که حتی به تازگی بحث مشکل «زبالههای بیمارستانی» هم شامل همین فرافکنی شد! یا در کنفرانس خبری چهارشنبه هفته پیش احمدینژاد ـ با حضور خبرنگاران همسو ـ وی هر چند به عدم توفیق دولتش در یک رقمی کردن تورم اشاره کرد و تورم 6/13 درصدی را مورد اشاره قرار داد، اما باز هم به جای عذرخواهی از مردم و پذیرش نواقص برنامهها و کاستیهای راهبردها و راهکارهای اقتصادیاش، پای «عدهیی» را به میان کشید و از منظر تئوری توطئه به توجیه نشست: «امروز موج تبلیغات سنگینی را مشاهده میکنیم که میخواهند بخش روانی تورم را تقویت کنند. عدهیی میخواهند فشار بیاورند؛ ولی من از مردم میخواهم که تحمل کنند... عدهیی میخواهند از فضا سوء استفاده کنند و بر مردم فشار بیاورند... دولت میتواند با همراهی مردم اینها را شکست دهد.» (مطبوعات 21 تیر 86)
حتی اگر با مفروض احمدینژاد موافق باشیم (فعالیت پیوسته «عدهیی» مزاحم از طریق رسانههایشان یا با بهره جستن از دیگر امکانات برای فشار بر دولت او و نیز بر جامعه! و مثلاً ایجاد تورم و دامن زدن به وجه روانی تورم و...) کدام ناظر بیطرف و عقل متوسطی میپذیرد که دولت با این حجم عظیم درآمد چند ده میلیارد دلاری نفتی و این همه امکان و ابزار رسانهیی و تبلیغی (از جمله صدا و سیما، که یک شبکه آن، تیراژ و مخاطبانی فراتر از تمامی مطبوعات غیرهمسو با دولت دارد)، مقصر اصلی نیست و آن «عده» همیشگی، عامل محوری مشکلات و کاستیها هستند؟
توجیهها، فرافکنیها و استدلالهای مبتنی بر «تئوری توطئه» و سخنان غیر مستند رئیسجمهور، هر چند در کوتاه مدت گرهگشا شود، اما پیامدها و تبعات اقتصادی و اجتماعی آن، بهگونهیی گریزناپذیر ـ و هر چند که وی و همفکرانش نخواهند و نپسندند ـ خود را بر اظهارات غیرواقعی و توجیههای روزمره، دیکته، و بر واقعیت تحمیل خواهد کرد.