مرتضی کاظمیان
زودتر از آنچه که پیشبینی میشد، کلید خورد؛ قابل حدس بود که فشارها و تضییقات علیه جریانها و نهادهای تاثیرگذار بر روند انتخابات مجلس، از چندی دیگر ـ مثلاً ابتدای پاییز ـ آغاز شود، اما دور جدید اعمال محدودیتها و تهدیدها چند ماه زودتر شروع شد...
اصلاحطلبان و مخالفان، جز چند روزنامه مستقل و نیمه مستقل، تریبونی برای بیان مواضع و نقدهای خود ندارند؛ روزنامههایی که با انواع دستورالعملها و توصیهها و تذکرهای کتبی و شفاهی، در موارد متعدد و از سر اجبار از وظایف حرفهای خویش برای اطلاعرسانی آزاد و گردش اطلاعات و اخبار و انعکاس مواضع و تحلیلهای گوناگون فاصله میگیرند، ادامه بقا و تداوم انتشار، آنان را به نسبتهای متفاوتی از محافظهکاری سوق داده است. اما همین چند روزنامه ـ با ویژگیهای یاد شده ـ هم وقتی پای ادامه حضور اقتدارگرایان در ساخت قدرت مطرح باشد، تحمل نمیشوند؛ نمونهها در این خصوص نه تنها کم نیستند که به قدر کافی شناخته شدهاند. این چنین، قابل پیشبینی بود که از چند ماه مانده به رقابتهای انتخاباتی و در روند تکوین فرآیندهای آن، مطبوعات مورد هجمه و تهدید قرار گیرند. اما این پیشبینی، بسیار زودتر رنگ واقعیت به خود گرفت. «هممیهن» تازه مخاطبانی ثابت یافته بود که به تیغ بلا مبتلا شد؛ خیال جبهه مشارکت از داشتن «ارگان» با توقیف دائم «مشارکت» راحت شد؛ «ایلنا» که منتقدترین و متفاوتترین خبرگزاری در چند ماه اخیر بود، دچار بیمهریها و متحمل فشارهای متعدد ـ مستقیم و غیرمستقیم ـ شد؛ معاون ارتباطات دفتر رئیسجمهوری با القابی چون «هوچی گران»، «بدخواهان»، «عوامل تبلیغات سیاه» و «سمپاشها» به نقد و توصیف مطبوعات غیرهمسو با دولت احمدینژاد پرداخت؛ وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از «کودتای خزنده در مطبوعات» سخن گفت و آنها را به «حرکت در چارچوب یک اقدام براندازانه» متهم کرد... و این همه، جملگی در چند روز اخیر به وقوع پیوسته است.
انجمن دفاع از آزادی مطبوعات در بیانیهای نقادانه، به تشکیل و تصمیم یک گروه چهارنفره برای برخورد با مطبوعات مستقل و منتقد اشاره کرده است. اتفاقات تلخ و حملات و تهدیدها علیه مطبوعات، به وضوع نشاندهنده «عزم» و «اراده» یک جریان فکری ـ سیاسی، برای «کنترل» و «محدودکردن» منتقدان و مخالفان است. تابستان به واسطه تعطیلی دانشگاهها و فقدان تحرکهای اعتراضی دانشجویی، همواره زمانی مناسب برای این قبیل محدودیتها و فشارها بوده است... تضییقات و تهدیدها البته شامل خود دانشجویان هم شده است؛ اتفاقی که آن هم، زودتر از بازگشایی دانشگاهها در مهرماه با شدت هر چه تمامتر کلید خورده است: پس از برخورد با دانشجویان دانشگاه امیرکبیر و غائله بهپا شده و موجی از بازداشتها، صبح 18 تیرماه تحصن اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، با کمترین اغماض ممکن و پیش از آنکه دانشجویان پلیتکنیک به محل امتحان و درس خود روند و متحصنان را ببینند، سرکوب شد؛ نهتنها تمامی متحصنان بازداشت شدند بلکه برخی اعضای ادوار تحکیم وحدت هم که در نشستی برای بررسی این موضوع شرکت کرده بودند، بازداشت شدند.
این اتفاقات در سالروز فاجعه 18 تیر 78 به وقوع پیوست تا دانشجویان هم دریابند دور جدید فشارها، سمت و سوی متفاوت و محتوایی بدون تعارف و تسامح دارد. برخورد با دو محور فعال اطلاعرسانی و توزیعکننده مواضع و آگاهیبخشی (مطبوعات و دانشجویان) به گونهای محسوس و ذیل روندهای انتخاباتی قابل ارزیابی است. ظاهراً عزم جدی برای برگزاری انتخابات مجلس هشتم، با حداقل «مزاحمت» شکل گرفته است. نظارت استصوابی اقدامات لازم و روندهای اطمینانبخش را سامان خواهد داد؛ اما پیش از آن، ضروری است که منتقدان و دگراندیشان و مخالفان و «مزاحمان» تا حد امکان، ساکت، محدود یا طرد و منزوی شوند. اگر مفروض بگیریم که سیدمحمد خاتمی به واسطه مجموعه تعاملاتی که هنوز ساخت قدرت دارد، فرد مطلعتری نسبت به بسیاری از اصلاحطلبان است، در این صورت، این اظهارنظر او بیشتر محل اعتنا و شاهدی برای تحلیل ما میشود: «عدهای اعلام میکنند که نباید بگذاریم برخی افراد و گروهها در عرصه انتخابات شرکت کنند و برای تخریب آنها دست به هر دروغ و تهمت و شانتاژی میزنند... بعضی از همین حالا درصدد بدنام کردن اصلاحطلبان هستند.» از این زاویه محافل و جریانها و بانهای آزادیستیز و غیردموکرات در تمامی حوزهها و عرصههایی که احتمال تحرک یا «مزاحمت» و تاثیرگذاری بر روندهای انتخاباتی را قائل شوند، با بهرهجستن از اقتدار خود فعال شدهاند؛ تا فرآیندهای مطلوب و دلخواه آنان با حداکثر کامیابی در حداقل چالش تکوین یابد و محقق شود. بیهوده نیست که حتی از هماینک ـ حدود ماه 9 مانده به انتخابات هشتم ـ در کنار ـ و همسو با ـ اتفاقات ذکر شده، اینجا و آنجا و از تریبونهای رسمی و غیررسمی محافظهکاران، تصریح میشود که جمعیت نهضت آزادی غیرقانونی است و حق حضور در انتخابات را ندارد. آشکار است که مطبوعات، دانشگاه، احزاب و نهادهای سیاسی اصلاح طلب و دموکراسیخواه، و حتی شخصیتهای سیاسی موثر، در پروژهای هدفمند، با دور جدیدی از فشارها، تهدیدها، تنگناها و تضییقات روبهرو شدهاند. فراموش نباید کرد که «سازمانیابی گروهها و نیروهای اجتماعی» و «آزادی آنها در مشارکت و رقابت سیاسی» از جمله مهمترین لوازم بلافصل توسعه سیاسی محسوب میشوند. و راستی، هنگامی که گروهها و نیروهای اجتماعی هدف برخورد و تحدید قرار میگیرند و از حداقل اطلاعرسانی یا سازمانیابی خود یا مشارکت در روندها و رقابتهای سیاسی یا تبلیغ و معرفی خویش، محروم و ممنوع میشوند، از کدام توسعه سیاسی یا انتخابات دموکراتیک میتوان سخن گفت؟... یک جریان حاضر در ساخت قدرت ـ که بخش رادیکال و افراطی جناح راست را نمایندگی میکند ـ حتی حاضر به مسامحه و تحمل تقسیم قدرت با لایههای میانه و معتدلتر جناح خود نیست؛ بدیهی است که جریانهای اصلاحطلب یا نیروهای دموکراسیخواه و حقوق بشرطلب را برنتابد و به شیوهها و ابزارها و راهکارهای گوناگون، در منزوی و مرعوب ساختن آنان و واداشتن ایشان به یک سکوت و انفعال تحمیلی بکوشد و هیچ چارچوبی را پروا نکند. «سیدیزدی» ما (خاتمی) که کمتر برمیآشوبد و عنان از کف میدهد، هفته پیش و در سخنانی مهم، «فاشیستها» را مورد خطاب و اعتراض قرار داد: «آنچه بدتر است این است که به نام اسلام، مخالف سلیقه خود را به هر قیمتی از صحنه خارج کنیم. این اسلام نیست؛ فاشیسم است. اسلام واقعی اگر لیبرالیسم را نمیپذیرد، به طریق اولی، فاشیسم را مردود میداند.» و به یاد داشته باشیم که در فاشیسم، «خردگریزی» و «خردستیزی»، حرف نخست را میزند؛ و شعار «باور کن و اطاعت کن» جای آزادی و برادری را میگیرد. «دموکراسی» از نظر فاشیستها با دیکتاتوری یکسان است و همینجاست که در ارزیابی آینده جنبشهای فاشیستی، «یک احتمال» مطرح میشود: این احتمال متضمن آن است که در روندها و پیکارهای انتخاباتی، روح واقعی فاشیسم همچنان به حیات خود ادامه میدهد و پنهان نگهداشتن آن توسط نوفاشیستها، به منظور جلب اعتماد و کسب قدرت باشد؛ به عنوان نمونه، هیتلر و نازیها به حمایت از دموکراسی پارلمانی همچنان ادامه دادند تا آنکه در 1933 قدرت را قبضه کردند. اما این موضوع که آیا جنبشهای نوفاشیست دموکراسی را صرفاً به مثابه یک حربه تاکتیکی به کار میبرند یا خیر، فقط موقعی آشکار خواهد شد که در وهله نخست بتوانند قدرت را به دست آوردند... باید دید که آیا لایههای عقلگرا و نه خردستیز جریان راست و نیز بخشهای میانهروتر، معتدلتر، واقعگراتر و شبه مدرن و شبه دموکرات در جناح محافظهکار، قادر به طرد و موفق به حاشیه راندن لایههای افراطی و خردگریز، میشوند یا خیر.
بیتردید چنانچه اقدامات و رویکردهای افراطی لایههای خردستیز جناح راست، مهار و محدود و متوقف نشود، آسیبهای جبرانناپذیری به «منافع ملی» تحمیل خواهد شد؛ وضعی که هیچکس از عوارض و پیامدهای سوء آن در مصونیت و سلامت نخواهد ماند.