رضا سادات
همانطور که سدههای پیشین نیز نشان داده جهان اسلام تاثیری به مراتب عمیقتر از ایالات متحده، روسیه و حتی اتحادیه اروپایی بر شکلدهی به اروپا در قرن 21 خواهد داشت.
اروپای معاصر با چالشی دو وجهی از سوی اسلام مواجه است. از بعد داخلی اروپا باید جمعیت فقیر و در حاشیه مسلمان خود را که از دید بسیاری از اروپاییها تهدیدی برای هویت و ارزشهای عمومی جامعه اروپایی تلقی میشوند، جذب کند در حالی که از بعد خارجی باید به دنبال رویکردی منطقی در قبال کشورهای در حال تطور و اکثرا اسلامی ـ از کازابلانکا تا قفقاز ـ باشد که در استراتژی امنیتی جدید اتحادیه اروپایی که «اروپای گستردهتر ـ همسایگان جدید» خوانده میشود اهمیتی محوری دارند.
در این استراتژی تصریح شده قابلیتهای اتحادیه اروپایی در تامین امنیت، ثبات و توسعه پایدار برای شهروندانش از چگونگی همکاری نزدیک این اتحادیه با همسایگانش قابل تفکیک نیست. طرح جدید همکاری با همسایگان، چارچوب مراودات این اتحادیه با 14 کشور الجزایر، مصر، اردن، لبنان، لیبی، مراکش، حاکمیت خودگردان فلسطینی، سوریه، تونس، اوکراین، مولداوی، بلاروس و روسیه که اکنون همسایگان اروپا در جنوب و شرق این قاره هستند و مجموعا 385 میلیون نفر جمعیت دارند را تبیین میکند.
به واقع مولفه اسلام به عنصری جدید در دورنمای سیاست خارجی اروپا در مقیاسی وسیعتر از مولفههای جغرافیایی و جمعیتی تبدیل شده است. رابطه اسلام ـ اروپا طی دهههای اخیر به واسطه ظهور پدیدههایی چون رشد افراطیگری و تروریسم، گرایش احزاب سیاسی اروپا به سمت رویکردهای راستگرایانه، بازنگری در تعریف ملیگرایی، دشواریهای شکلگیری اتحادیه اروپایی منسجم و یکپارچه و تبیین عناصر بنیادین جدید در سیاست خارجی اروپا و شاید بازتعریف این سیاست فراز و نشیبهای زیادی را تجربه کرده است. تعامل جدید اسلام و اروپا در ابعاد داخلی و خارجی فرصتهای جدیدی را برای ایجاد تغییرات مثبت در جهان به وجود آورده است. اگرچه تعامل اسلام و اروپا در 14 سده گذشته سابقه چندان خوبی نداشته لیکن به نظر میرسد اروپاییها تا آنجا که به مراوداتشان با جهان اسلام و مسلمانان بازمیگردد مترصد حفظ شرایط کنونی هستند. اگر اروپا نتواند با جامعه مسلمانان این قاره به تعاملی مثبت و سازنده برسد نه تنها شکافها اجتماعی در این قاره رو به افزایش خواهد گذاشت که به شکلگیری «دژ اروپا» به عنوان سدی در برابر اسلام و انزوای این قاره در عرصه تعاملات بینالمللی منجر خواهد شد.
مولفههای جمعیتی
تعداد اندکی از کشورهای اروپایی اقدام به جمعآوری اطلاعات جامع پیرامون تعداد و ترکیب مسلمانانی کردهاند که در محدوده جغرافیایی مرزهایشان زندگی میکنند. در برخی کشورهای این قاره چون بلژیک، دانمارک، فرانسه، یونان، مجارستان، ایتالیا، لوکزامبورگ و اسپانیا اساسا سوالات مربوط به اعتقادات مذهبی افراد در آمارگیری و پرسشنامههای رسمی بهسان ایالات متحده منع شده است.
13 کشور اروپایی هنوز اسلام را بهرغم آن که مسلمانان در 16 کشور از 37 کشور این قاره (به استثنای جمهوریهای سابق شوروی و ترکیه) دومین اقلیت مذهبی هستند به عنوان یک دین به رسمیت نمیشناسند. در اکثر این کشورها مسلمانان اقلیتی رسمی تلقی نمیشوند و از امتیازات در نظر گرفته شده برای صیانت از حقوق اقلیتها و جلوگیری از تبعیض برخوردار نیستند چون امکان متمایز کردن آنها بر مبنای تعاریفی که اقلیتها را با مقوله نژاد و قومیت از هم جدا میکنند، وجود ندارد.
براساس اطلاعات جمعآوری شده توسط وزارت امور خارجه ایالات متحده در گزارش آزادیهای مذهبی سال 2003میلادی نزدیک به 25میلیون مسلمان در اروپا زندگی میکنند که 5 درصد جمعیت اروپایی را تشکیل میدهند. این رقم به مراتب بالاتر از آمار 13تا 20میلیون نفریای است که معمولا در رسانهها و تحقیقات آکادمیک به آن اشاره میشود. وقتی جمعیت ترکیه هم در نظر گرفته شود این رقم به ناگاه به 90میلیون نفر معادل 15درصد اروپایی گسترده افزایش مییابد. آنچه مهمتر از این آمار و ارقام است شکل گیری روندی نوظهور در اروپا است. جمعیت مسلمانان قاره کهن طی 3دهه اخیر بیش از یکصد درصد رشد داشته و این نرخ رشد در حال سرعت گرفتن است.
اکثر کشورهای اروپایی در دهه 70 میلادی درهای خود را پس از اولین تحریم نفتی اعراب و رکود اقتصادی پس از آن به روی کارگران مهاجر بستند با این حال هر ساله 500 هزار مهاجر جدید که اکثرشان اعضای خانواده مهاجران مقیم هستند و 400 هزار پناهجوی تازه قدم به اروپای غربی میگذارند. براساس آمارهای سازمان بینالمللی مهاجرت نسبت رو به تزایدی از این تازه واردها را مسلمانان تشکیل میدهند. علاوه بر این بخش قابل توجهی از مهاجران غیرقانونی به اروپای غربی که تعدادشان بین 120تا 500 هزار نفر در سال برآورد میشود هم مسلمان هستند.
در سالهای اخیر تشدید موج مهاجرت و حرکت پناهجویان از کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا به اروپا بیش از آن که ناشی از کمبود نیروی کار در قاره کهن باشد به دلیل وخامت اوضاع اقتصادی و اجتماعی در این دو منطقه بوده است. در حالی که پیش بینی میشود جمعیت خاورمیانه و شمال آفریقا طی 3دهه آینده 2برابر شود جمعیت اروپا منحنی رشدی منفی را تجربه خواهد کرد که این به معنای تداوم روند مهاجرت از شرق و جنوب به این قاره خواهد بود.
سازمان ملل متحد در سال 2000میلادی با انتشار گزارشی اعلام کرد کشورهای اروپایی برای آن که بتوانند جمعیت خود را در سطح سال 1995میلادی نگاهدارند هر سال باید 949هزار مهاجر جدید جذب کنند. در این گزارش تصریح شده بود اروپا برای حفظ جمعیت نیروی کار در سطح سال 1995هر ساله به 58/1 میلیون مهاجر و برای ثابت نگاهداشتن میانگین سنی جامعه به 4/13 میلیون مهاجر جدید نیازمند است.
بدتر آن که ترکیب جمعیتی 10عضو جدید اتحادیه اروپایی بر وخامت اوضاع در این اتحادیه افزوده است. اروپا بخواهد یا نخواهد ناچار به پذیرش مهاجران جدیدی است که اکثرشان مسلمان هستند. امروز تقریبا نیمیاز جمعیت مسلمانان غرب اروپا در این قاره به دنیا آمدهاند. مهمتر آن که نرخ زادوولد در خانوادههای مسلمان سه برابر نرخ زادوولد غیرمسلمانان است که این خود عاملی مهم در افزایش جمعیت مسلمانان این قاره است. به تبع این مساله میانگین سنی جامعه مسلمانان اروپا به مراتب پایین تراز غیر مسلمانان بوده و به عبارت سادهتر جامعه مسلمانان جوانتر از جامعه غیرمسلمان است.
یک سوم جامعه 5 میلیون نفری مسلمانان فرانسوی زیر 20سال سن دارند در حالی که نرخ زیر 20سالهها در کل جامعه فرانسه 20درصد است . در آلمان که چهار میلیون مسلمان دارد هم این نرخ در حدود 35 درصد است که در مقایسه با کل جامعه آلمان که 18درصد افراد جامعه کمتر از ۲۰ سال دارند به خوبی گویای جوان بودن جامعه مسلمانان این کشور است.
تا پیش از این گرویدن به اسلام عاملی غیرتاثیرگذار در رشد جمعیت مسلمانان اروپا بود و کمتر از 1درصد کل جامعه مسلمانان اروپا را کسانی که تغییر دین داده بودند، تشکیل میدادند. این در حالی است که طی سالهای اخیر با افزایش تعدادی کسانی که به اسلام میگروند نه تنها روند رشد تعداد مسلمانان سرعت بیشتری به خود گرفته که جامعه اسلامیاروپا نفوذ و حضور بیشتری هم در عرصههای مختلف یافته است . پیش از آن که سال ۲۰۱۵ میلادی فرا برسد جمعیت مسلمانان اروپا به دو برابر میزان کنونی افزایش خواهد یافت در حالی که پیشبینی میشود در این مدت جمعیت غیرمسلمانان اروپا 5/3 درصد در قیاس با امروز کاهش یابد. اگر کمی دورتر را مد نظر قرار دهیم در صورت ادامه این روند تا سال 2050میلادی مسلمانان نزدیک به 20درصد جمعیت اروپا را تشکیل میدهند. اگرچه این آمار و ارقام ممکن است در نگاه اول اغراقآمیز به نظر آید لیکن نگاهی گذرا به شرایط جمعیتی کنونی کشورهای اروپایی نشان میدهد این پیشبینیها چندان هم دور از واقعیت نیستند. همین حالا هم 15 درصد جمعیت 26تا 25سالههای فرانسه مسلمانان هستند و این نسبت در بلژیک 25 درصد است.
یکی از مولفههایی که به همان اندازه رشد سریع جمعیت مسلمانان دراین معادله تاثیرگذار است روند شتابان کاهش جمعیت اروپا است که بنابر تخمینهای سازمان ملل با کاهشی فاحش از حدود 728میلیون نفر در سال 2000میلادی به 600میلیون و حتی شاید 565میلیون نفر در سال 2050میلادی خواهد رسید.
تمرکزگرایی مسلمانان اروپا
افزایش حضور مسلمانان در اروپا موجب شده آنان به لحاظ جغرافیایی در چند کشور خاص که جملگی صنعتی هستند و در حومه شهرهای بزرگ و حتی در نقاط خاصی که فقر مشخصه اکثر آنهاست چون منطقه کرزبرگ برلین، هملتز تاور لندن و اطراف شهرهای بزرگ فرانسه گردهم آیند.
دو پنجم مسلمانان انگلیس در منطقه عمومی لندن که پایتخت و حومهاش را شامل میشود، زندگی میکنند. یک سوم مسلمانان فرانسه در پاریس یا اطرافش اقامت گزیدهاند و نزدیک به نیمیاز مسلمانان آلمان ساکن منطقه صنعتی روهر هستند.
تمرکز جمعیتی مسلمانان در مناطق خاص به گونهای است که در حال حاضر مسلمانان 25 درصد جمعیت مارسی فرانسه را تشکیل میدهند، 20درصد جمعیت مالمو در سوئد مسلمان است، در بروکسل و بیرمنگام جمعیت آنها به 15درصد کل جمعیت شهر رسیده و در شهرهای بزرگ دیگری چون لندن، آمستردام، روتردام، لاهه، اسلو و کپنهاگ 10درصد جمعیت را به خود اختصاص دادهاند. این در حالی است که جمعیت بومی مسلمانان ساکن اروپای جنوب شرقی رو به کاهش گذاشته و طی 20سال گذشته در نتیجه عواملی چون مهاجرت ترکهای بلغارستان به غرب اروپا، مهاجرت آلبانیاییها به یونان و ایتالیا و جنگهای بالکان 15درصد کاهش یافته است. در مرکز و شرق اروپا جمعیت مسلمانان بسیار کم است و مسلمانان سهم ناچیزی از کل جمعیت را به خود اختصاص میدهند.
هویت
در این بین ماهیت حضور مسلمانان در اروپا در حال تغییر است. مسلمانان دیگر کارگران مهاجری که به طور موقت به اروپا میآیند، نیستند بلکه آنان بخش لاینفکی از تصویر اروپای غربی هستند. نهادینه شدن اسلام سالهاست که در کنار رجعت نوظهور مسلمانان به آموزههای اسلام آغاز شده است. هر چند در گذشته امکان سخن گفتن از جامعه واحد مسلمانان اروپا به لحاظ مرزبندیهای مذهبی و ملیتی وجود نداشت لیکن این تفاوتها اندک اندک در سایه گرایش مسلمانان این قاره به همگرایی بویژه در میان جوانان رنگ میبازند. برخلاف یهودیان و مسیحیان اروپا، مسلمانان هویت خود را بیش از کشوری که در آن ریشه دارند یا سرزمینی، که در آن متولد شدهاند با اسلام تعریف میکند. وجود تبعیض در جوامع غربی که بر شغلیابی، تحصیل، تامین سرپناه و انجام فرایض دینی مسلمانان تاثیرگذار است، موجب شده نسل جوان مسلمان بیش از پیش به اسلام به عنوان عنصری هویت بخش رجعت کند. این واقعیتی غیرقابل کتمان است که نرخ بیکاری در مسلمانان اروپا 2 برابر غیرمسلمانان است.
چالشهای اروپا
اروپاییها در سایه همین تحولات به دنبال یافتن راهکاری برای به توازن رساندن جوامع اروپایی و جلوگیری از بروز تنش بین مسلمانان و غیرمسلمانان در ابعاد داخلی و خارجی هستند. در بعد داخلی مسلمانان اروپا اگرچه میروند تا اعتماد به نفس خود را بازیابند اما با توجه به تبعیضهایی موجود و در مسیر ضعف قرار گرفتن اقتصادهای اروپایی میزان نارضایتی آنها نیز در حال افزایش است.
با این حال دیدگاههایی که اصرار دارند پس از فروپاشی دیوار برلین تهدید اسلام جایگزین تهدید کمونیسم شده است مانعی جدی در برابر ایجاد همگرایی در جوامع غربی است . این ادعاها تا به آنجا بالا گرفت که ویلی کالس بلژیکی که در دهه 1990میلادی برای مدت کوتاهی دبیرکلی ناتو را عهدهدار شد در یکی از نطقهای خود در آن دوره مدعی شد مهمترین چالش فراروی این سازمان اسلام است. در چنین حال و هوایی این مساله که تئوری برخورد تمدنهای ساموئل هانتینگتون هنوز در بین استراتژیستهای اروپایی بیش از همتایان آمریکایی شان طرفدار دارد اصلا موضوع عجیبی نیست.