دکتر حسین علایی
پس از گذشت حدود دو هفته از حمله گسترده ارتش اسرائیل به نوار غزه و محاصره شدید غیرنظامیان فلسطینی و انهدام نیروگاه برق غزه از سوی رژیم صهیونیستی و قطع برق مردم در هوای گرم تابستان و به خاک و خون کشیده شدن تعدادی از مردم بیسلاح و عدم حمایت جدی از سوی کشورهای دنیا از مظلومین فلسطینی، جنبش مقاومت اسلامی در لبنان (حزبالله) دست بکار شد و با حمله به مواضع نظامیان اسرائیلی در تاریخ 21/4/85 در اطراف روستای «عیتا الشعب» یک تانک «میرکاوا» را منهدم نمود و 7 نظامی اسرائیلی را به هلاکت رساند و دو نفر از آنها را نیز به اسارت خود در آورد تا یک کمک عملی و اساسی به مردم فلسطین کرده باشد.
رژیم اسرائیل که از چند ماه قبل دست اندرکار حمله گستردهای به حزبالله لبنان به منظور پایان بخشیدن به حیات جنبش مقاومت مردم در لبنان بود، برنامه عملیات نظامی خود را زودتر از زمان تعیین شده برای تهاجم به لبنان، آغاز نمود و بلافاصله، حمله گسترده نظامی خود را به تمام مراکز حزبالله و نیز مردم حامی آن آغاز نمود.
هماکنون نزدیک به یکسال از بمباران گسترده کشور لبنان توسط رژیم اشغالگر قدس میگذرد. ارتش اسرائیل در گستردهترین تهاجم خود به لبنان، از زمین، دریا و هوا به مراکز حزبالله و زیربناهای اقتصادی و اجتماعی در سراسر این کشور حمله کرد و یک جنگ سی و سه روزه که جزو طولانیترین جنگهای اسرائیل با اعراب بوده است را به راه انداخت. رژیم صهیونیستی، بنا داشت تا سازمان نظامی حزبالله را به طور کامل منهدم و قدرت مقاومت آن را نابود و سران این تشکل اسلامی ضد صهیونیستی را کشته و یا به اسارت بگیرد و آنها را به زندانهای آماده شده از قبل منتقل نموده و یک گوانتاناموی جدید در خاک اسرائیل ایجاد کرده و برای همیشه مساله حزبالله را در لبنان حل کند. برای این منظور ارتش اسرائیل به بدنه اجتماعی حزبالله در لبنان، یعنی شیعیان در آن کشور که حدود یک سوم جمعیت آن را تشکیل میدهند از دریا و هوا حمله کرد و همه مردم شیعه سراسر لبنان را یا آواره و یا خانهها را بر سرشان خراب کرد.
نیروی هوایی ارتش اسرائیل، برخی از مناطق شیعهنشین بیروت از قبیل منطقه «ضاحیه» که مسئولین حزبالله هم در آن زندگی میکردند را با بمبهای بسیار قوی چند تنی و بعضاً از نوع هیدروژنی مورد تهاجم قرار داد و به طور کامل نابود کرد به طوری که آثاری از ساختمانهای بلند آن جز تلی از خاک بر جای نماند. البته در این تهاجم گسترده ارتش صهیونیستی، مراکز مربوط به دولت لبنان، مناطق مسیحینشین و مناطق دروزی سنینشین و اردوگاههای آوارگان فلسطینی در امان بودند. با این شیوه، رژیم صهیونیستی تلاش داشت تا مردم این نواحی از کشور لبنان را بر ضد شیعیانی که پایگاههای اجتماعی و مقاومت حزبالله هستند، بشوراند.
در حین تهاجم به لبنان، رئیس ستاد ارتش اسرائیل اعلام نمود که میخواهیم «ساعت لبنان را بیست سال به عقب بکشیم.» به این مفهوم که آن چنان زیربناها و تاسیسات لبنان را بمباران و تخریب خواهیم کرد تا این کشور به بیست سال قبل خود، بازگشته و از توسعه بازماند. در راستای اجرای این استراتژی جنگی، ارتش اسرائیل فرودگاهها، پلها، جادهها، کارخانههای برق و بسیاری از تاسیسات زیربنایی لبنان را عمدتاً در مناطق شیعهنشین منهدم نمود و بیش از یک میلیون نفر از مردم این کشور را آواره سایر نقاط لبنان و حتی به خارج از این کشور کرد. به دهها دهکده و روستا و شهرک صدمه و خسارت اساسی وارد کرد و فاجعههای بسیاری همچون بمباران پناهندگان در روستای «قانا» را به وجود آورد که در آن حداقل شصت کودک و زن و افراد مسن کشته شدند. بر اساس آمارهای موجود، حدود 150 پل مهم در لبنان وجود دارد که در جریان جنگ، 91 پل با بمبارانهای مکرر ارتش اسرائیل به طور کلی تخریب شد و همچنین 800 مدرسه نیز بر اثر تهاجمات مداوم هوایی آسیب دید. دولت لبنان برآورد کرده است که در این جنگ حدود هفت میلیارد دلار خسارت به آن کشور وارد شد و یک هشتم مردم لبنان بیخانمان شدند. البته خسارتهای کلی جنگ، بعدها به حدود ده میلیارد دلار برآورد شد. ارتش اسرائیل بدون نگرانی از واکنش جامعه بینالمللی و نیز کشورهای قدرتمند و همچنین دولتهای عربی، از غیرقانونیترین شیوهها و تاکتیکها برای رسیدن به اهداف خود استفاده کرد به طوری که پس از پایان جنگ، فقط یک میلیون و 200 هزار بمب خوشهای عمل نکرده در لبنان بر جای ماند که هنوز هم گاه به گاه از مردم لبنان، تلفات میگیرد. ارتش صهیونیستی در این جنگ بیرحمانه، حدود 1200 نفر از مردم لبنان را کشت و چندین هزار نفر را زخمی کرد که اکثر آنها از مردم عادی بویژه زنان و کودکان بودند. فقط در جریان حمله اسرائیل به جنوب لبنان حدود 107 هزار خانه مسکونی آسیب کلی و یا جزئی دیدند که روند بازسازی آنها از سوی حزبالله لبنان همچنان ادامه دارد. رئیس شورای بازسازی و توسعه لبنان میگوید: میزان زیان تهاجم ارتش اسرائیل به زیرساختهای اقتصادی در لبنان در طول جنگ 33 روزه، با زیانهای ده سال جنگ داخلی در لبنان برابر میکند.
اکنون پس از گذشت یکسال از این فاجعه عظیم از یک سو، حماسهآفرینیهای حزبالله در به شکست کشاندن ارتش اسرائیل از سوی دیگر، زمانی برای درس گرفتن از این جنگ نابرابر و همچنین ارزیابی آن و نیز تمرکز بر عواقب آن فرا رسیده است.
آنچه میتوان از نتایج این صحنه عبرتآموز، آموخت و آن را به رشته تحریر در آورد این است که:
1- در این جنگ نابرابر، حزبالله که یک گروه مقاومت چریکی است یک طرف درگیری بود و ارتش منظم اسرائیل با سه نیروی قوی هوایی، دریایی و زمینی و موشکی طرف دیگر، حزبالله نه هواپیما داشت نه بالگرد نه ناو و ناوشکن نه تانک و نه نفربر زرهی و نه موشکهای ضدهوایی و نه ... ولی ارتش اسرائیل همه جنگافزارهای پیشرفته را در اختیار داشت و در حین جنگ هم یک پل هوایی بین آمریکا و اسرائیل از طریق انگلیس برقرار شده بود و این کشورها به طور دائم به ارتش رژیم صهیونیستی، تجهیزات و بمبهای جدیدی میرساندند و آن را تقویت میکردند از سوی دیگر از حزبالله، هیچ قدرتی حتی دولتی لبنان هم حمایت نمیکرد. حتی ارتش لبنان هم برای دفاع از مرزهای آن کشور در برابر تهاجم اسرائیل، مأموریتی دریافت نکرد، ولی پس از سی و سه روز تهاجم شبانهروزی، ارتش اسرائیل نتوانست حتی خود را به رودخانه «لیتانی» در نزدیکیهای مرز در جنوب لبنان برساند. این ارتش در تهاجم نظامی خود و در جنگ زمینی برای تصرف سرزمینهای جنوب لبنان، شکست بسیار سختی را از رزمندگان شجاع حزبالله متحمل شد به طوری که در این نبردها نزدیک به پنجاه دستگاه تانکهای پیشرفته میرکاوا و بلدوزرهای زرهی خود را از دست داد. در پیامد این شکست خفتبار، چند ماه بعد، رئیس ستاد ارتش صهیونیستی مجبور به استعفاء گردید و همه تحلیلگران نظامی متفق شدند که استراتژی نظامی اسرائیل در برابر حزبالله، شکست خورده است.
2- این اولین بار در تاریخ تشکیل رژیم صهیونیستی است که ارتش اسرائیل، جنگی را آغاز میکند و با شکست خفتبار نظامی، خود به جنگ پایان میدهد و کمیتهای را به نام «وینوگراد» تشکیل میدهد تا به بررسی و موشکافی و بیان علل شکست نظامی ارتش اسرائیل بپردازد. این کمیته پس از مدتها بررسی، موجبات ناکامی ارتش را بر عهده نخست وزیر، وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش قرار میدهد. جالب است که در گزارش «وینوگراد» بیش از یکصد بار از واژه «شکست» برای تعریف وضعیت نهایی تجاوز ارتش اسرائیل به سرزمین لبنان استفاده شده است.
3- دولت اسرائیل هنوز از پیامدهای این جنگ در رنج است به گونهای که وزیر دفاع امید خود را به شرکت در انتخابات ریاست جمهوری از دست میدهد، رئیس ستاد ارتش مجبور به استعفاء میشود و اولمرت، آینده نخست وزیری خود را تاریک میبیند. رژیم اسرائیل پس از پایان جنگ 33 روزه دچار سختترین بحران سیاسی خود، در داخل کشور شد.
4- حزبالله به عنوان نماد مقاومت مسلمانان پا به عرصه ظهوری دوباره در جهان میزند و رهبر آن سیدحسن نصرالله، جای ناصر را در دنیای عرب میگیرد و عکس وی در تمام جهان عرب به عنوان محبوبترین شخصیت عربی توزیع میگردد.
5- در تمام دوران جنگ سی و سه روزه، ارتش اسرائیل نتوانست از پرتاب موشکهای حزبالله به سوی مناطق صهیونیستنشین جلوگیری نماید و مشخص شد که اقدام نظامیان اسرائیل، برای مردم ساکن در سرزمینهای اشغالی، نه تنها امنیت به ارمغان نمیآورد، بلکه بر عکس، امنیت و آرامش آنها را نیز به خطر میاندازد.
6- مقاومت شدید حزبالله در برابر ارتش اسرائیل، موجب شده است تا توان بازدارندگی را برای مردم لبنان به ارمغان بیاورد. مردم این کشور دیدند که در تهاجم اسرائیل به لبنان در سال 1980 در زمانی که هنوز حزبالله وجود خارجی نداشت ارتش صهیونیستی با سرعت زیاد، خود را به پایتخت آن کشور یعنی بیروت رسانید، ولی در جنگ ژوئیه تابستان گذشته، این، ارتش اسرائیل بود که با خفت و خواری از پیشروی متر به متر هم در سرزمینهای جنوب لبنان، بازماند و با دادن تلفات بسیار، عدم توانایی خود را در اشغال خاک لبنان نشان داد. این جنگ نشان داد که تنها حجم گسترده نیروهای نظامی و بودجه و اعتبارات وسیع جنگی نمیتواند عامل موفقیت باشد بلکه این اتکال به خداوند بزرگ و وجود رزمندگان بیهراس از مرگ است که میتواند با ابتکار عملهای جدید در صحنه نبرد و با استفاده از فناوریهای مناسب، شکست را بر دشمن تحمیل نمایند.
7- ارتش اسرائیل نشان داده است که در همه جنگهای خود با ارتش کشورهای عربی، موفق بوده است، ولی این بار در جنگ با حزبالله که حتی نمیتوانست رزمندگان و تجهیزات آن را ببیند، شکست خورده است. ارتش اسرائیل حتی با وارد کردن تیپ ویژه «گولانی» که از ورزیدهترین و زبدهترین نیروهای رزمی رژیم صهیونیستی بودند هم نتوانست به پیش روی در برابر حزبالله ادامه دهد. آنها معتقد بودند که در خاک لبنان با اشباح در حال جنگ هستند، یعنی با رزمندگان که آنها را نمیتوانند ببینند و با مواضعی که مشخص نیست باید بجنگند. این امر مشخص میسازد که ارتشهای منظم، مثل ارتش اسرائیل و ارتش آمریکا، فقط با ارتشهای منظم ضعیفتر از خود، میتوانند بجنگنند و آنها قادر نیستند با قدرتهای رزمی غیرکلاسیک که به گونه ویژهای سازمان یافتهاند، بجنگند و پیروز شوند.
8- این جنگ مشخص ساخت که ارتش رژیم صهیونیستی در کسب اطلاعات جاسوسی از حزبالله لبنان موفق نبوده است و علیرغم استفاده از انواع هواپیماهای بدون سرنشین و اطلاعات ماهوارهای و نیز جاسوسان خود در لبنان، نتوانسته است اطلاعات دقیقی را از استراتژی، تاکتیکها و روشهای جنگی حزبالله و نیز تجهیزات و نوع سازماندهی این گروه پرتوان، بدست آورد.
9- در شرایط کنونی حزبالله توانسته است انگیزه جنگیدن نظامیان اسرائیلی با این گروه را از آنها بگیرد، بنابراین میتوان گفت که حداقل برای چند سال آینده راهحل نظامی برای برخورد رژیم صهیونیستی با حزبالله، به بنبست رسیده است. گرچه ممکن است رژیم صهیونیستی به منظور بازسازی چهره نظامی خود در افکار عمومی در اندیشه راهاندازی یک جنگ جدید علیه حزبالله لبنان با تاکتیکها و شیوههای جنگی جدید باشد، ولی احتمال شکست جدید، آنها را از دست زدن به چنین خطری، بازخواست داشت.
10- هر چند اسرائیل تمام توان نظامی خود را به منظور آزاد کردن دو اسیر نظامی، به کار گرفت، ولی همچنان این دو نظامی در اختیار رزمندگان حزبالله قرار دارند و هیچ راهی برای آزادی آنها جز مذاکره و توافق با حزبالله ندارند.
11- جنگ 33 روزه نه تنها به حیات نظامی حزبالله خاتمه نداد، بلکه نفوذ سیاسی حزبالله را در لبنان آنچنان توسعه داده است که هماکنون آمریکا و اسرائیل نگران از سقوط دولت سنیوره و روی کار آمدن دولتی همگراتر و همسوتر با حزبالله در لبنان هستند.
12- گرچه حمله ارتش اسرائیل به لبنان خسارت زیادی به این کشور وارد کرد، ولی رژیم صهیونیستی هم در این جنگ 119 نفر از نظامیان خود و 43 نفر از شهروندان خود را نیز از دست داد و این بالاترین تلفات نظامیان اسرائیل در یک جنگ است. همچنین به نوشته روزنامه اسرائیلی «هاآرتص»، این جنگ برای اسرائیل هم بیش از 6 میلیارد دلار هزینه در برداشته است. همچنین پس از شروع جنگ، شمار گردشگرانی که قرار بود تابستان خود را در اسرائیل بگذارنند، کاهش چشمگیری داشت.
13- بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند که جنگ اسرائیل علیه حزبالله، مینیاتوری از جنگ آمریکا علیه ایران است. آمریکا در جنگ 33 روزه به این نتیجه رسید که بایستی از فکر حمله نظامی به ایران منصرف شود، والا باید منتظر شکست در جنگ خود خواسته علیه ایران باشد.
14- این جنگ نشان داد که گرچه ارتش اسرائیل نمیتواند در یک نبرد طولانی مدت دوام بیاورد، ولی چنانچه حزبالله لبنان از موشکهای ضدهوایی برخوردار بود و میتوانست عملیات هلی بورن ارتش صهیونیستی را ناکام بگذارد، جنگ میتوانست زودتر به پایان برسد و فضا و آسمان لبنان برای هواپیماها و بالگردهای ارتش اسرائیل ناامن میشد.
نتیجهگیری
در شرایطی کنونی، همه مردم جهان درک کردهاند که تهاجم نظامی اسرائیل به لبنان، تجسم بیعدالتی و ظلم آشکار بود. در این جنگ بیرحمانه، آمریکا، اروپا و اکثر کشورهای عربی در یک سو در کنار اسرائیل قرار گرفته بودند و بنا داشتند تا حزبالله لبنان را به عنوان بخش مهمی از (باصطلاح خود) هلال شیعی، نابود نمایند. آنها در این راه، ویرانی گسترده، تحقیر مردم عرب و به خاک و خون کشیدن بیگناهان را در دستور کار خود قرار دادند، ولی مشخص شد که نظامیگری و انتقامجویی راه حلی برای ایجاد امنیت برای ساکنین مناطق فلسطین اشغالی نیست. از سوی دیگر، تنها راه حل برای مردم عرب و مسلمان لبنان و فلسطین هم «مقاومت و ایستادگی» است. مقاومت و ایستادگی است که میتواند هزاران فلسطینی در بند را آزاد کرده و رژیم صهیونیستی را وادار به خودداری از ادامه اشغال سرزمینهای فلسطینی بنماید.