مهندس مهدی اسماعیلی
دانشجو بودن و دانشجویی کردن در ادبیات سیاسی ما از سیاسی بودن جدا نیست و دانشجویان همواره از سوی اهالی سیاست به عنوان مؤلفههای لاینفک این عرصه به رسمیت شناخته میشوند اما معنای سیاسی بودن قشر دانشجو با توجه به وجهه علمی و جایگاه خاصی که در جامعه دارد با آنچه در عالم سیاست به سیاستمدار اطلاق میشود متفاوت است و حرکت بر لبه باریکی است که در مقاطعی مانند نزدیک شدن به انتخابات باریکتر و مخاطرهآمیزتر میشود.
یکی از تعاریفی که میتوان از دانشجوی سیاسی ارائه کرد این است که از ۲ "زدگی" فاصله میگیرد؛ سیاستزدگی و زده شدن از سیاست.
سیاستزدگی یعنی به صورت افراطی غرق شدن در سیاست و پذیرش سیاست خارج از استانداردهای متداول و معمولی برای دانشگاه است. در این صورت دانشجو به صورت یک فرد زیادی حرفهای وارد سیاست میشود و زده شدن از سیاست به معنای غیرسیاسی شدن دانشجو است. این ۲ نهایت مرزهای غیرقابل قبول برای دانشجو است که در صورت نزدیک شدن به آنها نمیتوان به تعریف خوبی از دانشجوی سیاسی رسید. دانشجوی سیاسی در منطقه میانگین و اعتدال این ۲ قرار دارد.
دانشجوی سیاسی دارای بینش و قدرت تحلیل بالاست و معادلات سیاسی را در سطح بالایی درک میکند و برای آنچه رخ داده، تحلیل دارد و براساس معیارهای بومی، ملی و آرمانی دارای موضع است. دانشجوی سیاسی در یک طرف سیاست به معنای طرفداری از حزب و گروه خاصی قرار نمیگیرد اما سیاسی است. در واقع یک سیاسی خارج از سیاست است.
وجود دانشجویانی که دارای تحلیل در مباحث سیاست خارجی و سیاست داخلی هستند، به خصوص در کشور ما که همواره در معرض آسیبهای بیرونی بوده و از بعد دیگر در شرایطی که ما در دوران بیداری تمدنهای دیگر به واسطه سلطه پادشاهان دیکتاتور دچار خواب تمدنی بودیم، اهمیت بیشتری مییابد. دانشجوی سیاسی علاوه بر درس خواندن، دارای تعهد در قبال جامعه است و در معادلات بینالمللی و داخلی به راحتی از کنار پدیدهها نمیگذرد.
طبیعی است که همه دانشجویان از یک خط فکری تبعیت نکنند، اما مجموعه دانشگاه و دانشجوی سیاسی در چارچوب منافع ملی و نظام جمهوری اسلامی حرکت میکند و حضور او موجب نشاط سیاسی میشود. سیاستزدگی در کنار زدگی از سیاست میتواند آفت بزرگی برای دانشجوی سیاسی باشد. سیاستزدگی میتواند دانشجوی سیاسی را ابزار دست بازیگران حرفهای سیاست کند. چنین شرایطی هم به دانشجو و هم محیط دانشگاه و هم فضای سیاسی جامعه صدماتی وارد میکند. دانشجو باید با دور شدن از انفعال و با تعهد و حساسیت نسبت به سرنوشت جامعه بتواند بصیرت خود را عمق ببخشد.
اکنون دانشجو و دانشگاه از ۲ مقطع سیاستزدگی و زدگی از سیاست گذر کرده است. در طول سالهای قبل از ۷۴ شاهد دانشگاههای راکد به لحاظ سیاسی بودهایم و نوعی انفعال سیاسی در میان دانشجویان محسوس بود یعنی دورانزدگی از سیاست و از سال ۷۴ تا ۸۰ ـ ،۸۱ وارد دوره سیاستزدگی شدیم و از آن سالها به بعد عمدتاً از فضای سیاسی دانشگاه با عنوان "رکود" یاد میشود. در سالهای اخیر با پدیدهای جدید در فضای سیاسی دانشگاه مواجه هستیم. با گذر از دورانزدگی از سیاست و همچنین دورانی که میخواست تنها یک صدا را به عنوان صدای دانشجو تلقی کند و سایر صداهای برخاسته از دانشگاه را همسو با حاکمیت مینامید، و به این عنوان آن را تخطئه میکرد اکنون وارد فضایی شدهایم که زایش و تکثر گروههای سیاسی در دانشگاه مشهود است و به چنین فضایی اگر درست پرداخته شود، امکان ایجاد فضای سالم سیاسی در دانشگاه وجود دارد. امروز همچنین گروههای سیاسی متنوع سعی میکنند حرفهای خود را برای ارائه به فضای دانشگاهی نظاممند کنند و این موضوع در کنار تکثر در تشکلهای قدیمی دانشجویی، با به رسمیت شناخته شدن قواعد بازی سیاسی در چارچوب دانشگاه به تدریج شاهد دانشگاه سیاسی به معنای واقعی و معتدل آن خواهیم بود. در این مسیر چنانچه دولت، اراده مجال دادن به دانشجو برای سیاسی بودن را داشته باشد شاهد نوعی رشد و ترقی در بینش سیاسی دانشجو خواهیم بود و اگر چنین ارادهای هم نباشد نوعی رشد معکوس را شاهد هستیم.
به دلیل شرایطی که در گذشته حاکم بوده، با وجود اراده دولت برای رشد و ترقی سیاسی دانشجو، آنچنان که باید و شاید فضای سیاسی دانشگاه نتوانسته به نقطه تعادل برسد. در کنار ضرورت اراده و برنامه دولت برای قرار گرفتن دانشجو در نقطه تعادل سیاسی متناسب با شان دانشگاه، احزاب و گروههای سیاسی بیرون از دانشگاه و گروههای سیاسی درون دانشگاه نیز باید برای ایجاد این فضا، اراده لازم را داشته باشند.
گروههای سیاسی بیرون از دانشگاه باید بپذیرند که دانشگاه محل یارگیری بیضابطه و بیقاعده نیست و نباید از دانشجویان به عنوان ابزار و مهره استفاده کنند و در مقاطعی به خصوص فصل انتخابات از این یارگیری امتیاز بگیرند. گروههای سیاسی درون دانشگاه که قبلا مشی رادیکالتری داشتند باید برای معتدلتر و مستقلتر بودن تلاش کنند.