تنظیم از: کتایون مافی
مقدمه:
«جنگ ناگفتههایی دارد که اگر منتشر شود عدهای را شگفتزده خواهد کرد.» این مطلب را محسن رضایی که فرماندهی سپاه پاسداران را در دوران جنگ تحمیلی برعهده داشت، میگوید. وی که بسیاری او را همچون «جعبه سیاه جنگ» میدانند، معتقد است با گذشت حدود 20 سال از پایان دفاع مقدس، ناگفتههای آن کمکم باید بیان شود. او از 60 هزار نوار ضبط شده میگوید که با وجود برخی مشکلات امنیتی به دستور وی در آن زمان از اتاقهای جنگ تهیه شده است و کمکم زمان آن فرا رسیده تا مردم در جریان این جزییات قرار گیرند. محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، در نشست ماه روزنامه جامجم، از اقدامات این مجمع برای تحقق سند چشمانداز و سیاستهای کلی اصل 44 نیز سخن گفت .پاسخ به سوالهای انتخاباتی، بخش دیگری از صحبتهای رضایی در میان خبرنگاران و مسئولان روزنامه جامجم بود. مشروح صحبتهای وی در این نشست را میخوانید.
">تنظیم از: کتایون مافی
مقدمه:
«جنگ ناگفتههایی دارد که اگر منتشر شود عدهای را شگفتزده خواهد کرد.» این مطلب را محسن رضایی که فرماندهی سپاه پاسداران را در دوران جنگ تحمیلی برعهده داشت، میگوید. وی که بسیاری او را همچون «جعبه سیاه جنگ» میدانند، معتقد است با گذشت حدود 20 سال از پایان دفاع مقدس، ناگفتههای آن کمکم باید بیان شود. او از 60 هزار نوار ضبط شده میگوید که با وجود برخی مشکلات امنیتی به دستور وی در آن زمان از اتاقهای جنگ تهیه شده است و کمکم زمان آن فرا رسیده تا مردم در جریان این جزییات قرار گیرند. محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، در نشست ماه روزنامه جامجم، از اقدامات این مجمع برای تحقق سند چشمانداز و سیاستهای کلی اصل 44 نیز سخن گفت .پاسخ به سوالهای انتخاباتی، بخش دیگری از صحبتهای رضایی در میان خبرنگاران و مسئولان روزنامه جامجم بود. مشروح صحبتهای وی در این نشست را میخوانید.
*بحث حرکت در راستای سند چشمانداز، هم در حوزه سیاستگذاری و هم در بحث نظارت، به مجمع تشخیص مصلحت نظام محول شده است. در مجمع تشخیص مصلحت چگونه این نظارت انجام میشود؟ آیا قانونگذاریهای عمومی کشور در راستای سیاستهای کلان تعیین شده و سند چشمانداز است؟ قبلا قرار بود گزارشهایی در این زمینه به مردم داده شود که هنوز این اتفاق نیفتاده است.
**بحث نظارت مجمع تشخیص، یک نظارت علنی و آشکار نیست. دلیلش هم این است که ما بازوی رهبری در نظارت بر سیاستهای کلان هستیم ؛ یعنی هم تدوین سیاستهای کلان و هم نظارت بر آن از اختیارات رهبری است. در بعد تبیین سیاستهای کلی، قانون اساسی گفته است از طریق مجمع تشخیص؛ ولی در بعد نظارت، این طریقت مشخص نشده، اما رهبری این نظارت را نیز به مجمع تشخیص مصلحت نظام تفویض کردند که مجمع این کار را انجام میدهد و گزارشهای این نظارت هم به مقام معظم رهبری ارائه میشود.
ما هم به دلیل این که دولت تازه تاسیس بود با یک وقفه یک ساله کار خود را شروع کردیم و از سال 86 کارهای نظارتی در ارتباط با دولت و قوه قضاییه آغاز شد و گزارشهایی هم به رهبری ارائه کرده ایم، اما این که گزارشها را بخواهیم در سطح عموم منتشر کنیم به نظر مقام معظم رهبری بستگی دارد که ما بدون دستور ایشان این کار را انجام نمیدهیم. اولین اقدام نظارتی که لازم بود علنی شود، ایرادات سیاستهای کلی بر لایحه اجرایی شدن سیاستهای اصل 44 بود که این لایحه را دولت به مجلس ارائه کرده بود و مغایرتهایی با سیاستهای کلی داشت. ما در یک گزارش نظارتی، این مغایرتها را مشخص کردیم و به شورای نگهبان گفتیم ؛ البته ابتدا شورای نگهبان اعلام کرد این گزارش الزام آور نیست، ولی بعد که از مقام معظم رهبری پرسیدند مشخص شد نظرات مجمع تشخیص الزام آور است و آنها هم رعایت کرده، به مجلس ابلاغ کردند. حدود 9 مورد مغایرت با سیاستهای کلی را مجمع تشخیص مشخص و به مجلس اعلام کرد و مجلس هم براساس اطلاعی که من دارم آنها را اصلاح کرد.
*زمانی که شما از عرصه نظامیوارد عرصه سیاسی و مدیریتی شدید، از ظرفیتهایتان در این بخش زیاد استفاده نشد. چه مسائلی را در این قضیه دخیل میدانید؟
**من با یک انگیزه و برنامهای از نیروهای مسلح کنار کشیدم و این انگیزه هم از دوران جنگ در ذهن من شکل گرفت. من در همان زمان متوجه شدم که مشکل ما در ایران ساز و برگ نظامی نیست، بلکه اقتصاد است. اگر ما یک اقتصاد قوی نداشته باشیم نمیتوانیم روی پای خودمان بایستیم؛ بنابراین مصمم بودم به محض این که جنگ تمام شود در این بخش کار کنم. با پایان جنگ از مهندسی مکانیک که پیش از انقلاب در دانشگاه علم و صنعت تحصیل میکردم به رشته اقتصاد تغییر رشته دادم و لیسانس و فوق لیسانس و دکتری اقتصاد را از دانشگاه تهران گرفتم ؛ البته دلیلم این نبود که مدرک داشته باشم، بلکه برای این که بفهمم مشکل و گره اقتصادی ما کجاست و چگونه میتوان این مشکل را حل کرد و کشور را نجات داد. بعدها معلوم شد پیش بینی من درست بود و پس از جنگ، دیگر مشکل ما مسائل نظامینبود، بلکه اداره درست مملکت بود که اهمیت داشت.
به محض این که از دانشگاه خارج شدم، در کمیسیون اقتصادی مجمع تشخیص کار خودم را آغاز و در سیاستگذاری با دوستانی که در این مجموعه هستند، فعالیت کردم. چشمانداز ایران 1404 و سیاستهای کلی اصل 44 و سیاستهای امنیت اقتصادی و یک مجموعه سیاستهایی که عمدتا در زمینه اقتصادند محصول همین کمیسیونند که بعد هم در مجمع به تصویب رسید و به مقام معظم رهبری ارائه شد. ایشان هم با اصلاحاتی آنها را تصویب و ابلاغ کردند. منتها من میدانستم که به صرف سیاستگذاری نمیتوانیم این تحول را به وجود بیاوریم.
به همین دلیل خودم را آماده کردم تا در عرصه انتخابات بتوانم امکان اجرایی برای برنامههایی که در ذهن دارم فراهم کنم. منتها در انتخابات ریاستجمهوری دیدم شفافیت لازم وجود ندارد و زمینهای که مردم بتوانند تشخیص لازم را داشته باشند از آنها سلب شده است. احساس کردم این انتخابات جای ورود من نیست و تصمیم گرفتم به عنوان اعتراض از این عرصه خارج شوم. البته در آن شرایط ضرورتی به طرح این مسا له را ندیدم. بنابراین پاسخ این که چرا از ظرفیتهای من استفاده نشده، این است که هنوز میدانی برای این کار پیدا نشده است؛ نه از سوی نظام و نه از سوی مردم. البته من هیچ وقت حاضر نیستم استقلال سیاسی خودم را به بهای این که امکان خدمتگزاری به دست بیاورم از دست بدهم، زیرا در آن صورت نمیتوانم آن خدمتی را که باید به جامعه و اسلام انجام دهم صورت گیرد بنابراین پافشاری من روی اصول سیاسی ای که به آنها اعتقاد دارم نیز یکی از این محدودیتهاست.
*در سالهای پایانی عمر مجلس هفتم قرار داریم. عملکرد این دوره از مجلس را چگونه دیدید؟
**به نظر من 2 سال اول مجلس هفتم کارکرد بسیار خوبی داشت، اما در 2 سال اخیر دچار افت و خیزهایی شد که باید خود دوستانی که در مجلس هستند یا میخواهند به آن وارد شوند به تحلیل آن بپردازند. مجلس هفتم چارچوب روشنی برای نقد و حمایت از دولت ندارد. به نظر من، مجلس عظمت سالهای اول انقلاب را از دست داده است.
زمانی مجلس نخست وزیر تعیین میکرد و رئیسجمهور در نهایت خود را هم عرض مجلس میدانست و مجلس به طور واقعی در راس امور کشور بود، اما پس از آن که پست نخست وزیری حذف شد، مجلس به مرور ضعیف شد. شاید یکی از دلایل این مساله این باشد که 3 دولت گذشته تلاش کردهاند مجلس را هم از آن خود سازند و لذا با ساختن احزاب دولتی وارد انتخابات میشدند تا مجلس را از آن خود سازند و این انحرافی بود که جلویش باید گرفته شود. نباید اینطور باشد و من امیدوارم مجلس به جایگاه خود برگردد و در راستای استیفای حقوق ملت ایران فعالیت کند و بتواند دولت را به پاسخگویی بکشاند و کارایی دولت و قوه قضاییه را بالا برد.
*پیشبینی شما از ترکیب مجلس هشتم چیست؟
**در مورد ترکیب مجلس هشتم هم باید بگویم به نظر من افراد سرشناس و باتجربه از هر دو جناح رای خواهند آورد، البته من پیشبینی میکنم اصولگرایان همچنان اکثریت مجلس را در دست خواهند داشت منتها نه به میزان اکثریتی که در مجلس هفتم داشتند.
*جایگاه محسن رضایی در مجموعه صف بندیهای سیاسی کشور کجاست ؛ اصلاحطلب است یا اصولگرا یا در جریان سومی قرار دارد؟ آیا قادر بوده است تاکنون به مثابه یک جبهه مستقل فراتر از دو جبهه موجود عمل کند؟ این وضعیت چرا در خصوص شما به وجود آمده که اساسا به یک جبهه خاص تعلق ندارید و به یک معنا شاید در ساختن جبهه مستقل هم کامیاب و موفق نبودهاید؟
**این که جایگاه من کجاست، من خودم را سرباز ملت ایران میدانم نه بیشتر از این و همیشه آماده هستم جانم را فدای ملت عزیز و اسلام کنم، لذا همین را برای خودم خیلی خوب میدانم و احساس میکنم انتخاب خوبی کردهام.
این سربازی را هیچگاه ترک نخواهم کرد؛ اما این که در جناح سیاسی من کجا هستم و چرا به هیچ جبهه خاصی تعلق ندارم، به این دلیل است که من نتوانستم خودم را در این دو جناح تعریف کنم.
یعنی من اعتقاداتی دارم که هیچکدام از این دو جناح نمیتوانند کاملا عقاید مرا بپوشانند و قبل از این که این دو جناح به وجود بیاید ما دارای چارچوب مشخص بودیم.
قبل از انقلاب گروه منصورون را در ایران تاسیس کرده بودیم که در 7 استان و 17 شهرستان فعالیت میکرد. دوبار آمدند ما را دستگیر کنند که بار اول موفق شدند. در آن زمان من دوره دبیرستان بودم و مرا در اهواز گرفتند و 6 ماه در زندان بودم، بعد که بیرون آمدیم، به اتفاق چند تن دیگر از دوستانم که با من زندانی شدند، دوباره همان گروه را درست کردیم.
من در ماههای اول انقلاب کاملا در حوزه سیاسی فعال بودم با گرایش، تحلیل، چارچوب و دیدگاه کاملا مشخص، اما تهدیدهایی که متوجه کشور بود، مرا به این نتیجه رساند که باید لباس سیاست را درآورم و وارد حوزههای دفاع شوم و من با گذشته سیاسی خودم خداحافظی کردم و لباس رزم به تن کردم که ابتدای آن درگیری با منافقان و تجزیهطلبان بود. پس از آن جنگ با عراق پیش آمد. بعد از جنگ که وارد حوزه سیاسی شدم، دیدم کاملا حوزه سیاسی آرایش گرفته است.
هر چه فکر کردم به کدامیک از این جناحها وارد شوم، دیدم در هیچیک از این دو جناح احساس آرامش نمیکنم ؛ چرا که برای خودم چارچوب فکری داشتم و اصولی در ذهنم شکل گرفته بود که با آنها فاصله داشت.
درست است که در حال حاضر من جزو اصولگرایان هستم، اما نه اصولگرا به تعبیر حزبی و جناحی، بلکه معتقدم اصولی که این انقلاب بر پایه آن شکل گرفته، نباید از دست برود. فکر میکنم در مصاحبهای با جامجم گفتم من آقای کروبی، آقای محتشمی، آقای انصاری، آقای ناطق نوری و آقای مهدویکنی را نیز اصولگرا میدانم.
این که چه عواملی باعث شده جناحبندیها به گونهای صورت بگیرد که اصولگراها برخی در این جناح باشند و برخی در جای دیگر و چرا آنها جرات نمیکنند براساس اصول انقلاب دور همدیگر بنشینند و از این مسائل عاطفی، ارتباطی و رابطهای فاصله بگیرند و براساس مبانی دور هم بنشینند من نمیدانم علت آن چیست یا نمیخواهم وارد بشوم؛ اما اصولگراییای که من به آن معتقدم، یک طیفش آقای کروبی است و طیف دیگر آن آقای ناطق نوری و مهدویکنی است. من در چارچوب این اصول حرکت میکنم. اگر زمانی چنین اجماعی به وجود بیاید، من حتما جزو آن افراد و جناح خواهم بود.
*در حال حاضر ارزیابی شما از اقداماتی که در مجمع انجام دادید چیست؟ آیا مطابق آن برنامه پیش میروید؟
**چشمانداز و سیاستهای اصل 44 در حقیقت برای این طراحی شده است که ریل اقتصاد را عوض کند. این قطار بیاید و وارد یک ریل جدید شود البته خود قطار هم باید متحول شود.
نقطه آغاز آن هم اتفاقا دولت است ؛ اگرچه بخش اصلی بر دوش مردم قرار دارد. یعنی مردم باید متحول شوند و از زندگی مصرفی و یارانهای به زندگی تولیدی، صرفهجویانه و پر تلاش منتقل شوند. این درست است، اما نقطه شروع دولت است. چقدر ما توانستهایم در این 2 تا 3 سال در این امر موفق شویم؟ به نظر من، ریل اقتصادی عوض نشده است و دولت هنوز نقطه آغاز را پیدا نکرده است. البته تلاشهایی که صورت گرفته، تلاشهای قابل توجهی است مثلا همین لایحه اصل 44 که در مجلس تصویب شده است، گام خیلی موثری است. ولی هنوز این ریل شروع به تغییر نکرده است؛ این ریل باید تغییر کند.
*رئیسجمهور در برنامه تلویزیونی خود درخصوص گرانی و تورم سخن گفت که واکنشهای متفاوتی را برانگیخت. ارزیابی و دیدگاه کلی خود را از صحبتهای رئیسجمهور در مورد گرانی و تورم بفرمایید؟
**عواملی که رئیسجمهور برای تورم بر شمردند، عمدتا جمع بندی از نظر متخصصان اقتصادی است. تا حد زیادی درست ولی غیر شفاف بود. بیان این عوامل متعدد باعث سردرگمی در جامعه میشود. مردم بالاخره نمیفهمند چه شده؟ علت اصلی تورم کجاست؟ علت اصلی تورم رفتار اقتصادی دولت است. نه این دولت، دولت به معنای ساختار دولت. که این دولت هم آن رفتار را تاکنون ادامه داده است. دلیل آن است که دولت هر سال انبوهی پول تولید و آن را وارد اقتصاد میکند، بدون آن که ما به ازایی از آن را به صورت کالا و خدمات به بازار عرضه کند و این باد میکند. مثل این که شما در غذایی به جای چند لیوان آب بیایید چند پارچ آب بریزید؛ در نتیجه روز به روز این غذا کم ملات میشود و مردم احساس میکنند با حقوقی که میگیرند، روز به روز قدرت خریدشان پایین میآید. این مربوط به آبی است که در اقتصاد ریخته میشود. سرچشمه این آب کجاست؟ خود دولت است. از طرف دیگر انضباط مالی در بوروکراسی دولتی ضعیف است.
ما دو تعبیر در بحث تورم و چگونگی کنترل آن داریم. میگوییم یا از طریق سیاست مالی یا از طریق سیاست پولی تورم را کنترل میکنند در کشورهای توسعه یافته، اگر بخواهند تورم را کنترل کنند عمدتا از سیاست پولی استفاده میکنند. یعنی رفتار بانکها را کنترل میکنند، اما در کشور ما بانکها عامل اصلی تورم نیستند. عامل اصلی تورم هزینهها، کارکرد و نحوه مدیریت اقتصادی دولت است. اگر میخواهید تورم در کشوری مثل ایران حل شود، ما باید از اقتصاد دولتی شروع کنیم؛ البته بانکها هم آتش آن را شعله ور میکنند و هیزم بیشتری در این آتش میریزند، اما اصل این آتش باید از طریق اصلاح رفتار اقتصادی دولت صورت بگیرد و پس از آن نیز اصلاح رفتار بانک مرکزی است وگرنه اگر اولی صورت نگیرد و دومیصورت بگیرد، نتیجه این میشود که الان بخشنامههای متعددی کردهاند که جلوی پرداخت وامها را بگیرند که حجم نقدینگی را کم کنند. این وامها کجا میرود؟ این وامها به تولید میرود که تبدیل به کالا شود اگر جلوی این وامها را بگیرند و پولهای کمتری به بازار بیاید، این امر به طور مضاعف تورم را افزایش میدهد. نتیجه این شده که دولت پول بیشتری میگیرد و تولید کمتر پس این مکانیسمها باید بخوبی مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. آقای رئیسجمهور نگفت که علت اصلی تورم کجاست و علل فرعی به چه صورت است.
فکر میکنم ما در تحلیل تورم ضمن این که همه علتها را میگویند که چندین علت میشود، اما علت اصلی چیست و چه سهمیدارد، باید گفته شود. و نکته مهم دیگر این است که آقای رییسجمهور باید برنامه خود را برای کنترل تورم بیان میکرد که از این مساله ایشان طفره رفتند و این وظیفه اصلی دولت است که راهحلهایی برای کنترل تورم داشته باشد. در غیر این صورت صرف بیان علل تورم از عهده دیگران هم که مسوولیتی در دولت ندارند بر میآید.
*شما اشاره به گروه منصورون کردید. اگر اشتباه نکنم، 5 تا 6 گروه از آن گروه منصورون پس از انقلاب سازمانی را تشکیل دادند. الان ارتباط فکری شما با آن تشکل چیست آیا اشتراک فکری هست یا نه؟
**این حرف درستی است که در روزهای اول پیروزی انقلاب اسلامی چند گروه با یکدیگر سازمانی را به وجود آوردند ولی بعد گروه منصورون از آن سازمان جدا و خود آن سازمان نیز پس از مدتی منحل شد. بعد که دوباره چنین سازمانی شکل گرفت نه تنها منصورون، بلکه دیگر گروهها به جز یک گروه در آن سازمان نیستند و من هم هیچ ارتباطی با آن سازمان ندارم.
*حقایقی از جنگ پیش شماست که هیچ وقت هیچ کجا نه گفته شده و نه نوشته میشود. کی میخواهید حقایقی را که از جنگ دارید بگویید؟
**در ارتباط با جنگ، بارها گفته ام که جعبه سیاه جنگ بالاخره باید روزی باز شود. باز شدن آن هم به این صورت است که افرادی که هنگام جنگ در تصمیمگیریهای پشت صحنه بودند، شروع به حرف زدن میکنند.
بعضی از دوستان ما حرفهایی را که از پشت صحنه جنگ دارند به آرامیمیزنند، ولی من هنوز تصمیم نگرفتهام، ولی انشاءالله این کار را خواهم کرد، چون فکر میکنم این مساله فراشخصی است و آن حساسیتهایی که فکر میکردیم پشت سر گذاشته میشود، الان بعد از هفده هجده سال از پایان جنگ کنار گذاشته شده. انشاءالله در سالهای آینده اگر عمری باشد این کار را انجام خواهم داد.
*خودتان مینویسید؟
**ملاقاتهای خیلی زیادی با امام داشتم. بیش از 60 هزار نوار ضبط شده از اتاقهای جنگ داریم و حتی آن موقع که من دستور داده بودم تا این کار انجام شود، دوستان حفاظت سپاه مخالف بودند و میگفتند اگر یکی از این نوارها به دست دشمن بیفتد مشکلات زیادی به وجود میآورد؛ اما من چون فضای سیاسی را درک کرده بودم، حدس میزدم جنگ باید مکتوب، واقعی و مستند شود، بنابراین الان این نوارها آنچنان حادثه جنگ را شفاف میکنند که هیچ ابهامیدر جنگ باقی نخواهد ماند و بسیاری از بحثهای نادرست هم با آشکار شدن این اطلاعات پاسخ داده خواهد شد و کنار میرود. انشاءالله سر فرصت این کار را خواهم کرد.
*آیا این اطلاعات به مردم گفته میشود و قرار است در نتیجه آن مردم شگفتزده شوند؟
**شگفتیاش به این بستگی دارد که مردم چگونه برداشت کنند.
*شما چه فکر میکنید؟
**برخی از آنها واقعا تکاندهنده است.
*معمولا وقتی گفته میشود ناگفتهها را بگویند، به نظر میآید حرفهای متفاوتی باید زده شود. شاید به این معنا که ما اساسا در بعضی مسائل مهم جنگ اشتباه کردهایم یا به این معناست که ما میخواهیم آنچه را رخ داده مستند بیان کنیم یا جنبههایی را که باعث تقویت جنبههای کارشناسی چنین تصمیماتی تا الان میشود، علنی بکنیم؟ برداشت شما در اینباره چیست؟ تصور میکنید اگر آنچه شما میدانید بیان شود، ما پی میبریم که در مقاطعی از جنگ مثلا میتوانستیم به گونه دیگر عمل بکنیم و اشتباه کردهایم؟
**این را باید به عهده قضاوت مردم بعد از انتشار این اسناد و اطلاعات گذاشت. الان شاید نتوان این طور قضاوت کرد. انتشار این اخبار تجربه فوقالعاده مهمی برای ملت ماست.
اسناد و گزارشات، مردم را در جریان بسیاری از مسائل پشت صحنه جنگ و فشارها و سختیها و تصمیماتی که در آن شرایط گرفته شده قرار خواهد داد. قطعا این تجربه میتواند مفید باشد، مثلا جایی که ما با ناکامیهایی مواجه شدیم از جمله در بعضی از عملیاتها ما ناکام شدیم و شکست خوردیم. فرض کنید ما در عملیات کربلای 4 به آن هدفی که میخواستیم نرسیدیم. ولی 12 روز بعد در همان منطقه عملیات بزرگ کربلای 5 را داشتیم. اینها وقتی گفته شود، بهتر میتوان قضاوت کرد که اشتباه کجا بوده و کجا تصمیم درستی بوده و راهی غیر از این تصمیمات نبوده و کجا موفقیتهای بزرگ بوده که بنا بر انگیزههای مختلف این موفقیتها بیان نمیشود و برای مردم توضیح داده نمیشود.
*اشاره کردید که در انتخابات ریاستجمهوری به دلیل فضای ناشفاف کنارهگیری کردید و به نوعی این اقدام اعتراضی بود. در آن موقع برداشت و عنوان شد که این اقدام برای وحدت میان اصولگرایان بوده است.
شما با این که از حوزه نظامی خارج شدید و وارد حوزه سیاسی و مدیریتی شدید خودتان را در معرض آرای مردم قرار ندادید؛ از این رو نقش انتخاباتی شما چگونه خواهد بود؟
**در بعد انتخابات وقتی که از انتخابات کنار کشیدم جمله با معنایی گفتم که مراجعه به آن جمله میتواند منظور مرا برساند. من گفتم به نفع ملت ایران کنار میروم و کاملا منظور داشتم ؛ البته شاید کسی آن موقع آن را کالبدشکافی نکرد که به نفع ملت ایران یعنی چه، ولی برداشت من این بود که انتخابات به این شکل به نفع ملت ایران نیست؛ شاید اگر من کم شوم، نفع ملت ایران بیشتر شود. منظورم این نبود که کم شدن من به نفع ملت ایران تمام میشود؛ شاید این فراخوانی بود که دیگران هم کمتر شوند و بگذارند انتخابات شکل شفافی به خود بگیرد که مردم بتوانند انتخاب بهتری داشته باشند.
*شما در انتخابات ریاستجمهوری آینده فضا را چگونه میبینید؟ همچنین در حال حاضر برای این که حضور انتخاباتی داشته باشید فضا را چگونه میبینید؟
**هنوز هیچ برنامه ای در رابطه با انتخابات ندارم، اما در ارتباط با این که باید کمک کنیم، انشاءالله مشکلات کشور سریعتر حل شود و جامعه ما به بخش دیگری از آرمانهای خود برسد، این یک دغدغه جدی من است و همه توانم را در خدمت دستیابی مردم به این آرمانها قرار خواهم داد، اما برای خودم هنوز چیزی را تعیین نکردهام.
*سوال دیگر این که دوستان شما برای چندمین بار حزب دیگری تاسیس کردهاند که معلوم نیست سرنوشت آن مانند احزاب دیگری که تاسیس شد، شود. آیا نمیخواهید در این رابطه از نقش پدر معنوی بودن خارج شوید و خودتان به صورت مستقیم و با مسوولیت خودتان حزبی فراگیر تاسیس کنید؟
**در رابطه با حزب درست کردن، هنوز فکر میکنم موقع آن نرسیده است که خودم حزبی را شکل دهم، اما همیشه به دوستانم توصیه کردهام که تشکل درست کنند و تشکلهایی هم تاکنون از نیروهای انقلاب و اصولگرایی که من به آنها معتقدم و آنها را من اصولگرا میدانم، درست شده است. هرچند حزب و گروهی که باشند از آنها هم حمایت کردهام و در آینده نیز حمایت میکنم. این را من پدر معنوی نمیدانم، فکر میکنم ساماندهی سیاسی کشور مساله لازمیاست. دموکراسی بدون ساماندهی سیاسی به نتیجه خوبی نخواهد رسید. در حقیقت ما دموکراسی کارآمد میخواهیم. دموکراسی کارآمد باید ابزار کارآمد داشته باشد: حزب کارآمد، رسانه کارآمد، شیوه انتخاباتی کارآمد، فرآیندهای درست و صحیح انتخاباتی که باید شکل بگیرد، طراحی شود. مناظرههای کارشناسی بین کاندیداها باید جدی گرفته شود.
*منظور این است که شما هزینه نمیدهید. الان حزب جدید حتما در ادبیات خواهند گفت حزب آقای محسن رضایی با این که حزب عدالت و توسعه دبیر کل دارد و ساختار حزبی هم برای آن شکل میگیرد، اما چون پشت صحنه را نمیدانند، این امر را نمیپذیرند و میگویند حزب آقای محسن رضایی تقریبا مدل آنچه در سایت بازتاب بود با تفاوت خیلی بیشتر. برای آن که شما در اولین نشست این حزب جدید شرکت کردید و اولین کسی بودید که صحبت کردید. شاید ترجیح میدهید دیگران بروند حزب تشکیل بدهند، روزنامه و سایت راه بیندازند و البته شما هم کمک میکنید. حالا اگر موفق نشدند که نشدند، دور جدیدی آغاز میشود؟
**دیگر این که تجربههای قبل نشان داده این اسمها دوباره تکرار میشوند. اگر کسی مانند شما با تمام تواناییهایش پای یک حزب باشد میشود 25 ساله، اما وقتی شما نباشید دو روزه کرکره آن پایین کشیده میشود و سرانجام آن مانند حزبهای قبلی میشود؟ یعنی وقتی اسم شما باشد حتما جواب میدهد. الان برای چه آقای کروبی آمده و چنین کاری را انجام میدهد. این احتمالا ماندگاری حزبش را بیشتر خواهد کرد.
پرداخت هزینه برای من مهم نیست. فکر میکنم در گذشته برای این که به آرمانهایم برسم هزینههای خیلی سنگینی را پرداخته ام. همین الان هم برای این که اعتقاداتی را که دارم دنبال کنم هزینههای زیادی میپردازم. یک نمونه آن این است که مصلحت نبود خاطرات خود را از جنگ بگویم و بیشترین هزینه آن را من دارم میدهم. پس من از هزینه پرداختن فرار نمیکنم. در بعد فعالیتهای سیاسی مهم موفقیت است. در خود انتخابات هم از این که هزینه بپردازم، عقب نشینی نکردم مهم این است انسان بتواند در کاری که انجام میدهد موفقیتی به دست بیاورد و از آن استفاده کند و من آن روزی که احساس کنم با حزب میتوانم یک اثر مفید برای جامعه به وجود بیاورم، آن را دریغ نمیکنم. حزب از نظر من بیشتر یک تاثیر درازمدت دارد و در همین حد هم من کمک دوستانی که وارد تشکلهای سیاسی میشوند، خواهم بود تا بتوانند اهداف درازمدت را عملی کنند. وگرنه هیچ حزبی در کوتاه مدت نمیتواند به تنهایی به موفقیت سیاسی دست یابد؛ البته جناحها میتوانند، مثلا اگر ما میتوانستیم یک جناح درست کنیم یک لحظه هم تردید نمیکردم، چون جناح میتواند در انتخابات موفق شود، اما یک حزب فعلا نمیتواند موفق باشد و احساس میکنم با محدود کردن خودم در یک حزب و گروه قدرت مانور را از خودم میگیرم و میدان عمل مرا محدود میکند وگرنه من نگران هزینهها نیستم.
*در مورد بحث تعامل اصولگرایان با دولت، یک سردرگمی وجود دارد و از دفاع کامل از دولت تا دفاع مشروع در نوسان است. این منطق شما در مورد تعامل با دولت چیست؟
**درباره موضوع اول معتقدم اصولگراها در کنار حمایت از دولت باید نقد منصفانه خود را به طور جدی دنبال کنند. هدف از نقد هم کمک به بهبود عملکرد دولت باید باشد، بنابراین اگر ما بپذیریم که نقد میتواند در بهبود عملکرد دولت موثر باشد این هم نوعی حمایت از دولت است. حمایت از دولت میتواند به 2 شکل باشد: یک، طرفداری از اقدامات مثبت دولت و حمایت از نوع دوم این است که نقاط منفی دولت برای بهبود نه تخریب، نقد شود. اگر این طور باشد ما میتوانیم حمایت را در 2 بعد مطرح کنیم. طرفداری از دولت حمایت است. نقد از دولت هم حمایت است. مشروط بر این که ما در نقد به دنبال تخریب یا عقده گشایی نباشیم.
من بهترین منطق ارتباط اصولگرایان با دولت را حمایت مسئولانه میدانم، چه در بعد طرفداری چه در بعد نقد منصفانه، برای این که به بهبود عملکرد دولت منجر شود.
*آیا با توجه به گزارش سازمان اطلاعات آمریکا، شما جزو کسانی هستید که بحث فشار آمریکا بر ایران را جدی میبینید و حتی بحث حمله نظامی آمریکا به ایران را نیز مطرح کرده بودید. حالا با این گزارش که الان منتشر شده است، همان دیدگاه قبلی را دارید و فکر میکنید نوع تعامل آمریکا با ایران چگونه است؟
**اما گزارش سازمانهای اطلاعاتی، این نکته شاید جزو موضوعات چند لایه در کشور باشد. که از ابتدای انقلاب تاکنون اتفاق افتاده است و باید روی آن تامل کرد. در این که این گزارش نوعی عقب نشینی و برای ایران امتیازی است شکی نیست، اما با چه قصدی و چرا اتفاق افتاده، خیلی مهم است؛ چون معلوم نیست هر عقبنشینی دشمن به نفع ما باشد. ممکن است یک عقب نشینی در کوتاه مدت اگر بتوانیم بلافاصله از آن بهرهبرداری کنیم ؛ به نفع ما باشد وگرنه صرف آن که دشمن عقب نشست اگر ما استفاده کردیم به نفع ماست. اما در این که عقبنشینی بوده شکی نیست. این صورت مساله؛ اما چرا این عقبنشینی صورت گرفته، آیا تنها عامل آن مقاومت و مسائلی بوده که در داخل آمریکا اتفاق افتاده، من این را درست نمیدانم و اگر برخی از دوستان ناراحت نشوند یک کم بیانصافی است. تنها مقاومت و مسائل داخل آمریکا منجر به انتشار این گزارش نشده است. یک چیزی این وسط فاکتور گرفته میشود و آن تدابیر نظام است که در مساله هسته ای با نظارت مقام معظم رهبری صورت گرفت. از طرف دیگر افشاگریهای نخبگان جهان از برنامههای نظامی آمریکا در کنار مقاومت و تدابیر ایران فشار سنگینی را بر دولت بوش طی یکسال اخیر وارد کرد. چند مساله بسیار زیرکانه در سیاست خارجی جمهوری اسلامی رخ داد که پشت آمریکا را مقداری خالی کرد. اول، مذاکرات موفق آقای لاریجانی با سولانا بود، آقای سولانا هر بار به جلسه آمده و با آقای لاریجانی صحبت کرد، با دست خالی و امیدوار جلسه را ترک کرد. خب این خیلی مهم است.
چرا این موضوع را کمرنگ میکنند. این که ما هنر داشته باشیم طرفهای مقابلی که میخواهند بیایند امتیاز بگیرند و وارد جلسه شوند دست خالی اما امیدوار بیرون بروند، چه اشکالی دارد؟ این اوج تدبیر و درایت را میرساند. البته اگر هیچ راهی نباشد و ما مجبور شویم که طرف دست خالی و با عصبانیت بیرون برود اشکالی ندارد، ولی ما خودمان نباید از این موضوع استقبال کنیم.
اگر قرار شد با کسانی مذاکره کنیم و این مذاکره انتخاب ما باشد، بهتر است دشمنان ما با دست خالی اما امیدوار بیرون بروند. در غیر این صورت برای چه مذاکره میکنیم؟ مذاکره آقای لاریجانی با سولانا یکی از شاهکارهای دیپلماسی جمهوری اسلامی بود و من که ریز در جریان این مذاکرات هستم، میدانم این عامل بسیار موثر بود. مساله دوم تشکیل کمیته سه جانبه ایران، آمریکا و عراق در بعد امنیت عراق بود. این مساله تاثیرات شگرفی در جامعه آمریکا بر جای گذاشت و در عمل ثابت شد تمام حرفهایی که درخصوص دخالت جمهوری اسلامی در کشتن سربازان آمریکایی در عراق زده میشود دروغی بیش نیست؛ چرا که ایران در حال مذاکره است و دارد کمک میکند و امنیت در عراق روز به روز بیشتر میشود. عامل سوم همکاری ابتکاری جدیدی بود که جمهوری اسلامی در 7 ـ 8 ماه اخیر با آقای البرادعی و آژانس شروع کرده است.
ایران در یک پیشنهاد ابتکاری به البرادعی گفت چرا ما و شما همانطور روی یک خط ماندهایم؟ ما یک میدان به شما میدهیم، شما جلو بیایید. هرچه ابهام دارید ما آنها را برطرف میکنیم.
اتفاقا این ابتکار گرفت و نتیجه این ابتکار گزارش آقای البرادعی بوده است، این کار هم عامل موثری بود. مساله چهارم حمایت ایران از دولت مالکی و همکاری ایران با دولت افغانستان بود. یعنی دو دولت جدید که در تغییر و تحولات منطقهای شکل گرفته بودند و خیلیها به ایران میگفتند این دولتها آمریکایی هستند و شما نباید با آنها رابطه داشته باشید. جمهوری اسلامی تعریفی جدید ارائه کرد. گفت درست است که ما با آمریکاییها در تنازع هستیم، اما جمهوری اسلامی برای این دو دولتی که آمریکاییها با آنها همکاری جدی دارند، از هیچ همکاری کوتاهی نمیکند. این هم عامل چهارم. چهار اقدام هنرمندانهای که جمهوری اسلامی در رابطه با چالشهای منطقهای انجام داد که آمریکاییها را بایک سوال جدی مواجه کرد. یکی از دوستان در مصاحبه ای گفتند علت انتشار گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمریکا فقط مقاومت ایران بوده و مسائل داخلی آمریکا، اتفاقا مسائل داخلی آمریکا هم از این چهار موضوع نشات گرفته است. اما همه موضوع این ماجرا نیست در کنار این تدابیر اقدام دیگری شروع شد با عنوان افشاگری علیه آقای بوش.
نمیخواهم بگویم به اندازه این تدبیر جمهوری اسلامی موثر بود، اما نقش بسیار عجیبی داشت. تقریبا از یک سال پیش افشاگری گستردهای علیه آمریکا شروع شد که آمریکا همه دنیا را گذاشته سر کار و دنبال این است که تحریم سوم و چهارم را که گرفت، به ایران حمله نظامی کند و اصلا هدف آمریکا جنگ است.
آنقدر این اعتراضات بالا گرفت که بوش در مصاحبهای اعلام کرد کسانی که میگویند من میخواهم به ایران حمله کنم دشمنان و مخالفان من هستند. آمریکا قصد حمله به ایران را ندارد. دموکراتها گفتند، ژنرالهای آمریکا نامه نوشتند. آن موقع بلر نیز هنوز بر سر قدرت بود. در نامهای خطاب به بلر گفتند که جلوی حمله آمریکا به ایران را بگیرد. افکار عمومی گفتند، مخالفان جنگ، اپوزیسیونهای ضدجنگ راه انداختند و فضاسازی بسیار گستردهای کردند. حتی بودجه نظامی آقای بوش را در کنگره گیر دادند؛ چرا که میگویند پولی که تو میخواهی بیشتر از هزینه عراق است.
مثل این که موشکهای کروزی هم که میخواستید به ایران بزنید، در برنامه این بودجه وجود دارد. بوش حتی در تامین هزینههای دفاعی در صحنه عراق با مشکل مواجه شد. البته اینجا متاسفانه در ایران سهم کمی به این افشاگری دادند. البته شاید با تدبیری در ایران جلوی آن گرفته شد، اما در دنیا آثار گسترده و وسیعی داشت و برای دنیا تقریبا مشخص شده بود که آمریکاییها دنبال جنگ هستند. بخشی از گزارش اطلاعاتی این است که این گزارش میخواهد بگوید آمریکا دنبال جنگ نیست.
البته عدهای میگویند این گزارش نشاندهنده آن است که آمریکا به دنبال تحریم هم نیست ولی اینطور نیست.
آمریکاییها تحریم را دنبال میکنند. بتوانند و یا خیر بحث دیگری است.
اما آمریکاییها غیرمستقیم میخواهند بگوید دنبال جنگ نیستیم و میخواهند یک بازسازی از چهره دموکراتیک آمریکا داشته باشند. در حقیقت دولت آمریکا و آقای بوش میخواهد بگویند ما تابع نهادهای دموکراتیک هستیم و نهادهای اطلاعاتی ما آمدهاند و میگویند ایران خطری فوری را که شما میگویید، ندارد و خطرش درازمدت است بوش هم تا یک هفته پیش نمیدانست. بله این بازسازی چهره دموکراتیک در مقابل آن افشاگریهاست و آرامش دادن به افکار عمومی دنیا. این آرامش را آمریکاییها به وجود آوردند که بتوانند مسیر را در درازمدت ادامه دهند، پس ما میتوانیم بگوییم این گزارش سازمانهای اطلاعاتی یک عقب نشینی است که یک عاملش مقاومت بوده و مساله دوم تدبیر میباشد تدبیری که در ایران بخصوص از سوی رهبری صادر شده، رهبر انقلاب با چه ظرافت این بخش از کار را بدون سر و صدا پیش بردند. این تدبیر و عقلانیتی که ایران در کنار مقاومت انجام داد و همچنین اختلافات داخل خود آمریکا از جمله عوامل بود. به این عوامل باید افشاگریها را هم اضافه کنیم.
موضوع مهم دیگر آمادگی نیروهای مسلح و مانورهای آنها بوده است این پنج عامل در کل باعث شدند این اتفاق بیفتد. حال این پرسش مطرح است که آیا با این گزارش، آمریکاییها کار را رها میکنند؟ جواب آن خیر است ؛ اولا بقول آقای پوتین ممکن است این گزارش برای غافلگیری ایران صورت گرفته باشد لذا اگرچه بعد نظامی پس از این گزارش ضعیفتر شده است، ولی ما هیچگاه نباید دشمن خود را دست کم بگیریم و باید همیشه در آمادگی کامل به سر ببریم.
ثانیا اتهاماتی در این گزارش به ایران زده شده که دولت باید آنها را رد کند.
*سایت بازتاب زمانی که شروع به کار کرد، گفته میشد تریبونی برای محسن رضایی خواهد بود؛ اما زمانی که در دولت نهم این سایت توقیف شد، هیچ گاه شاهد موضعگیری از سوی شما مبنی بر حمایت یا عدم حمایت از این سایت نبودیم. حالا هم که دوباره سایتی با همان تشکیلات و عنوان دیگر به وجود آمده است به طور روشن ارتباط آقای رضایی با سایت بازتاب و این سایت تازه تاسیس چگونه است؟
**در ارتباط با سایت هم همان بحث حزب مطرح است. من همانطور که با هیچ حزبی ارتباط ندارم با هیچ سایتی هم نسبتی ندارم. اگر دوستان من در سایتی فعالیت کردند دلیل بر این نیست که آن سایت برای من است. بله دوستان من در این سایتهایی که شما نام بردهاید بودهاند و کار کردهاند و الان دارند کار میکنند. هیچ کدام سایت شخصی من نیستند. این که کسی سایتی درست کند، یعنی باید خودش مدیر مسوول باشد. شما رسانهای هستید و این را خوب میفهمید که سردبیر و مدیر مسوول، خودشان مسوول آن سایت هستند و هر نوع مقاله و خبری را مدیر مسوول و سردبیر چک میکنند و خود پاسخگو هستند. من مواضع خودم را خودم میگویم، اما در طول سال کم مصاحبه میکنم و تحلیلهای خودم را میگویم و همه هم میدانند. بین تحلیلهای من با سایتهای دیگر تفاوتی وجود دارد و آن را تشخیص میدهند. کسی و رسانهای سخنگوی من نیست. سایت شخصی من غیر از این سایتهاست و میتوانید به آن مراجعه کنید.
*آیا میشود به آن چهار پنج موردی که درباره آمریکا گفتید ملاقات پوتین را با مقام معظم رهبری اضافه کرد یا نه؟ چون بعد از آن رابطه ایران و روسیه هم بهتر شد و روسیه به برخی تعهدات خودش عمل کرد.
**ما ملاقات پوتین را میتوانیم موثر بدانیم؛ البته وزنش به اندازه آن چهار عامل نیست؛ ولی بدون تاثیر هم نیست. این که آمریکاییها خواستند با انتشار این گزارش از خود ضعف نشان ندهند، درست؛ چرا که آنها 1+5 را گرفتند و بعد گزارش را منتشر کردند، به طوری که وزیر خارجه چین متعجب شد که 24 ساعت قبل 1+5 را منتشر کردند و بعد از همان جا با رایس تماس گرفته و درباره این گزارش پرسیده بود، چون قبل از آن در یک جلسه جدی شرکت کرده بود، بنابراین همین است. آنها خواستند برخی ضعفهای خودشان را با ابتکار عمل بپوشانند.
*یک تحلیل است که جناب آقای لاریجانی، قالیباف و رضایی یک جبهه مثلثگونه جدیدی را در اصولگرایان به وجود میآورند، با توجه به این که هنوز تفاهم جدی در جبهه متحد اصولگرا ایجاد نشده که شما و دوستانتان حضور داشته باشید، این احتمال خیلی قوت میگیرد. این احتمال وجود دارد که شما به صورت یک جبهه مستقل در جبهه اصولگرایان در انتخابات باشید؟
**فکر میکنم اگر دو نکته را دوستان اصولگرا تعقیب کنند، هیچ اختلافی بین ما و آنها نخواهد بود. یکی این که لیستی را که تعیین میکنند از شایستگان باشد، یعنی کسانی باشند که کارآمدی مجلس شورای اسلامی را بالا ببرند و بتوانند در طول چهار سال خدمات شایستهای به مردم ارائه کنند. اینکه شایستگان در لیست اصولگرایان باشند، یکی از شرایط ماست. مساله دوم این است که اصولگرایان باید یک جبهه فراگیر به وجود بیاورند، بنابراین از لیستی که از سوی یک جبهه فراگیر شامل شایستگان باشد، من حتما حمایت خواهم کرد و کار تکروی را هم قبول ندارم. همه باید دست به دست هم بدهند. اصولگرایان هم با لیستی از شایستگان به صحنه انتخابات بیایند.
*این را شدنی میدانید؟
**من هنوز ناامید نیستم. ما منتظریم این اتفاق بیفتد. حالا اگر این اتفاق نیفتد، باید بنشینیم و تصمیم بگیریم.
*معمولا اختلاف روی اسامی پیش میآید. در آن لیست که منتشر میشود ممکن است شما چهار نفر را شایسته ندانید، مثل همه لیستهایی که منتشر میشود. حالا این میتواند منشأ چنین انشقاقی باشد؟
**یک درصدی از اختلاف را باید بپذیریم. منظور این است که آن اکثریت لیست، افراد شایسته و توانمندی باشند، به دلیل ارتباطات عاطفی یا گروهی یا جناحی ما نیاییم به عنوان اصولگرایان فهرستی به مردم بدهیم، واقعا رعایت کنیم. امانتی که از سوی اصولگرایان بر دوش ماست، این که افراد شایسته نماد اصولگرایان خواهند بود. مساله دوم هم این است که موضوعی که تاکنون مطرح شده فهرست نبوده است. مساله این بوده است که حالا در این جبهه متحد چه کسانی هستند یا چه کسانی نیستند، برای من خیلی مهم نیست اینهایی که در 6+5 یا جبهه متحد هستند ماها باشیم یا نباشیم یا نمایندگان ما باشند یا نباشند. اصلا به نظر من این مهم نیست. مهم این فهرست است و این یک اتحاد عملی است وگرنه کدامیک از این اشکال تاکنون باقی ماندهاند که این شکل باقی بماند. مهم این اتحاد عملی فراگیری است که صورت میگیرد و فهرستی که فهرست شایستگان باشد.
*ما دو سال از مسیر به سمت اهداف چشمانداز را طی کرده ایم و در همه حوزهها، چشمانداز ورود دارد بخصوص حوزههای فرهنگ و آموزشی. از سوی دیگر، میبینیم که برخی زیرساختهای لازم مثل فلسفه آموزش و پرورش یا نقشه جامع علمی که میتواند در روند ـ که به سمت چشمانداز است ـ تاثیر بگذارد و هنوز تبیین نشده است و این دو سال طی نشده معادل 10 درصد مسیر است. با توجه به این مشکلات و این شتابی که در این 10 درصد طی نکردهایم آیا در سال 1404 اهداف چشمانداز را محقق میبینیم؟
**این دغدغه، دغدغه درستی است، ولی ما هنوز برای اصلاح فرصت داریم. دلیل این است که موقعی که چشمانداز تدوین میشد ما پیشبینی کرده بودیم که در پنج سال اول آن، شتاب کافی صورت نگیرد و با کندی این ریل تغییر یابد، ولی اگر از دورهای تا دوره دیگر، این تغییر و تحولات شروع نشود و پیگیری نگردد، حتما به اهداف چشمانداز آسیب جدی وارد میشود.
این که در دو سال سپری شده از چشمانداز، آیا توانسته ایم 10 درصد پیشبینی شده را تحقق ببخشیم، یا خیر، میتوانیم از 4 تا 5 درصد کار تعریف کنیم. گزارشی که سال گذشته ما از چشمانداز تهیه کرده بودیم، نشان میدهد چشمانداز در سطح دولت به موج فراگیری تبدیل میشود. امروز هیچ نهادی در دولت یا قوه قضاییه نیست که به دنبال تطبیق خود با اهداف چشمانداز نباشد، امسال این موضوع خیلی تشدید شد و فکر میکنم سالهای آینده به حدی برسد که بشود جبران کرد.
*ارزیابی شما از عملکرد دولت نهم چگونه است؟ و شما چقدر با برنامه اقتصادی موافقید؟ مورد دیگر این که شما به عنوان یکی از نامزدهای ریاست جمهوری، قاعدتا در جریان شعارهای انتخاباتی رئیسجمهور بودید، با توجه به آن شعارها، در حال حاضر عملکرد دولت را چگونه میبینید؟
**به نظر من، دولت نهم، دستاوردهای موفقی داشته و نواقصی هم در کار دولت است، مهمترین دستاورد دولت این است که ارتباط دولت و مردم را بهتر کرده است نه از نظر حل مشکل، بلکه از نظر دسترسی و بیان مشکلات و بیان آن به دولتمردان یعنی الان هیچ استاندار و وزیری نیست که ارتباط نزدیکی با مردم برقرار نکرده باشد و هیچ شهر و استانی نیست که حداقل یک بار مشکلات خود را به مردم نگفته باشد. این کاهش فاصله ارتباطی یکی از دستاوردهای این دولت است که توانسته فاصله ارتباطی خود را با مردم کم کند. مساله دوم مقاومت دولت در کسب منافع ملی در روابط بینالمللی است که این نیاز جامعه ما بود. ما به دنیا نشان دادیم ما زمانی با شما همراهی میکنیم که جوابی از سوی آنها دریافت کنیم اگر قرار باشد مثل دولتهای گذشته ما با شما همراهی کنیم، اما از شما جوابی نگیریم. این را ادامه نمیدهیم. باید مقاومت در این دوران صورت میگرفت که به اروپاییها و کشورهای خارجی ثابت میکردیم که حد همکاری ما با شما حد معینی است. البته از این حد نباید تجاوز کرد و به ماجراجویی روی آورد. حالا که چنین علامتی به کشورهای خارجی میدهیم، این را باید مدیریت کرد. چون هم انفعال و هم ماجراجویی به ضرر ماست. ما در انفعال به منافع ملی نمیرسیم، در ماجراجویی هم ممکن است اگر برسیم زیانهایی ببینیم که آن منافع تحت تاثیر قرار میگیرد. لذا مقاومت دولت نقطه مثبتی است در مساله فعالیتهای دولت. اما در بعد اقتصادی دولت باید بیشتر به سیاستهای کلان اقتصادی نزدیک شود. دولت هم باید به بحث چشمانداز نزدیکتر شود و هم در امتداد رهبری گفتمان اقتصادی که شروع شده، آن را تقویت و تلاش کند این تحول را که نظام در کشور در زمان این دولت آغاز کرده است، با بار بیشتری از موفقیت همراه کند که اینجا ما فراز و نشیبی در دولت داریم به هر حال همه باید کمک کنیم دولت بتواند این مدت باقیمانده را انشاءالله با دستی پرتر پشت سر بگذارد تا بشود یک قضاوتی کرد. ما فعلا وسط راه عملکرد دولت هستیم و دولت هنوز فرصتهای خوبی دارد و میتواند کارنامه خود را پربارتر از گذشته کند و امیدواریم این اتفاق بیفتد.
*شما استاد دانشگاه هستید الان باب نمره دادن است، شما به این دولت چه نمرهای میدهید؟
**الان میان ترم است، بگذارید ببینیم چه میشود، نمره میان ترم را همه اساتید قبول ندارند.
من همچنان تاکید میکنم که دولت را باید کمک کرد. همیشه کمک از طریق طرفداری حاصل نمیشود، یکی از انواع کمک، طرفداری است، لذا همه باید تلاش کنیم تا این دولت بتواند پس از چهار سال یک کارنامه خوبی داشته باشد و مردم بیشتر بهرهمند شوند.