صادق زیباکلام
اگر تظاهرکنندگان جلوی سفارت انگلستان دو هفته قبل میدانستند که چند روز بعدش ملکه انگلستان که میهمانی به واسطه او برپا شده بود لقب عالیجناب را به سلمان رشدی اعطا خواهد کرد بدون تردید بر آتش خشمشان افزوده میشد. اعطای این نشان سبب شد تا اگر تظاهرکنندگان بعضا با انتقاداتی هم روبهرو شده بودند، حالا دیگر طلبکار هم بشوند. با تصمیم انگلیس به بزرگداشت رشدی، مجددا پرونده کهنه و قدیمی باغ سفارت بریتانیا در قلهک به جریان افتاد.
همچون زن و شوهری که هر بار با هم بگو مگویشان میشود پای طلاق و محضر را پیش میکشند، جریانات تندور در تهران هم هر بار که از عملکرد دولت فخیمه مکدر میشوند، میروند سراغ باغ سفارت در قلهک.
آنچه که بسیاری در ایران از جمله رادیکالها و دستاندرکاران پرونده دعوای ملکی باغ سفارت بریتانیا نمیدانند، آن است که ملکه بریتانیا از قبل خبر ندارد که به چه کسانی میخواهد نشان عالیجناب اعطا نماید.
شاید روزی روزگاری چنین میبود و سلطنت در انگلستان معنا و مفهومی میداشت، اما از زمان کرامول در قرن هفدهم به این سو، سلطنت در امور سیاسی و مملکتی در انگلستان همان قدر نقش دارد که احمدشاه در ایران نقش داشته است. هر سال نخستوزیر فهرستی را مشتمل بر دهها نفر از چهرهها و شخصیتهای فکری، فرهنگی، هنری، اجتماعی، ورزشی و… را به ملکه میدهد و ایشان هم بدون آنکه حتی برخی از آنان را به درستی بشناسد، لقب و نشانی را که رئیس قوه مجریه خواسته «چشم بسته» امضا مینماید. چرا که اساسا هیچ فعلی یا امری برعهده وی نیست و باز بر خلاف تصور بسیاری از هموطنانمان، اعطای القاب از سوی ملکه، به مسائل سیاسی ارتباطی پیدا نمیکند. ملاک انتخاب نخست زیر بیشتر خدماتی است که آن فرد در یک حوزه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، ورزشی یا هنری انجام داده است. در مثال، کسانی که ظرف نیم قرن گذشته مفتخر به دریافت نشان شدهاند انسانهای مختلفی را میتوان یافت. از خوانندگان موسیقی پاپ (بیتلها در دهه 1960) گرفته تا سر مربی تیم فوتبال انگلستان پس از پیروزی آن کشور در جام جهانی سال 1966، سر مربی تیم فوتبال منچستر یونایتد، رئیس یک فروشگاه زنجیرهای موفق، گویندگان خبر و مجریان موفق برنامههای تلویزیونی، ستارگان نامآور تئاتر و سینما، کارگردانان، مخترعان و مکتشفان، نظامیان برجسته، کسانی که به صنعت انگلستان یا صادرات خدمات ارزندهای کردهاند، فعالان موسسات خیریه و نیکوکاری، یک مسلمان (لرد احمد عضو مجلس انگلستان میباشد)، نویسندگان، اصحاب هنر، اساتید و پژوهشگران نام آور و اینگونه جماعات. البته در میان آنان رجال و رهبران سیاسی هم یافت میشوند از جمله برخی از نخستوزیران و وزرای خارجه پیشین.
میماند اینکه چرا تونی بلر در روزهای پایانی رهبریاش بر حزب کارگر و قبل از آنکه جای خود را به گوردون براون رهبر جدید و به قول افغانها «سروزیر» آینده «شیر پیر استعمار» بدهد، تصمیم گرفت سلمان رشدی محکوم به اعدام از نظر مسلمین را در کنار جان لنن، الکس فرگوسن، مارگارت تاچر، لرد احمد و رئیس فروشگاههای زنجیرهای مارکس و اسپنسر قرار دهد. قبل از گمانهزنی در این خصوص، بایستی گفت این بار دومی است که بلر بر سر مساله فهرست القاب دچار دردسر میشود. سال گذشته معلوم شد برخی از کسانی که نامشان در فهرست آمده مبالغ هنگفتی را به عنوان «کمک» به حزب کارگر پرداختهاند.
تونی بلر و سایر رهبران حزب البته منکر شدند که آن پرداختها به واسطه آن بوده که نام کمککنندهها در فهرست قرار گیرد؛ البته با توجه به اینکه «خیرین» میلیاردر و خارجی بودهاند، بسیاری از انکار تونی بلر را بیشتر به یک طنز تشبیه کردند. اما نگیزه یا انگیزههای تونی بلر در قرار دادن سلمان رشدی در این فهرست چه میتوانست باشد؟ حسب ظاهرش او میخواست از آزادی بیان و قلم دفاع نماید. منتها اشکال اساسی در پذیرش این انگیزه آن است که او در پیش از یک دهه صدارتش برای تنها چیزی که تره چندانی خرد نکرد، دفاع از آزادی بیان بود. شاید اگر برخی رهبران دیگر حزب کارگر همچون مایکل فوت، تونی بن یا رابین کوک چنین ادعا نمیکردند، میشد از آنان پذیرفت اما هر گونه ادعای طرفداران از آزادی و مفاهیمیاز این دست برای تونی بلر که به فردی مثل جورج بوش به عنوان الو و مراد مینگریست، به نطنز بیشتر شباهت پیدا میکند تا واقعیت. آنچه مسلم است تونی بلر نمیتوانسته ناآگاه از احساسات مسلمانان در قبال سلمان رشدی بوده باشد. قرار دادن نام وی در فهرست، عملاً به مثابه بیاعتنایی و بیحرمتی به بیش از یک میلیارد مسلمان بود. با یک نگاه بدبینانه میتوان گفتکه شاید او تعمداً نام رشدی را در فهرست گذارد تا در آخرین روزهای صد ارتش از مسلمانان کشید بنماید. بدون تردید در تمامی دوره صدارتش، بلر بیشترین دشواریها را از ناحیه مسلمانان داشت. تعارض مسلمانان اصولگرا (بنیادگرا) در داخل خود انگلستان، مصیبت در عراق، دردسر مداوم با ایران و ناملایمات در افغانستان باعث شد تا یک لحظه آب خوشی از گلوی تونی بلر پایین نرود. از این بابت میبایستی به وی حق داد تا خواسته باشد روی زخم مسلمین در رابطه بارشدی مشتی فلفل و نمک بپاشد. اما خنده آخر باز هم از آن مسلمانان خواهد بود. آنچه بلر به هنگام قرار دادن نام رشدی در فهرست نمیدانست، آن بود که ممکن است کمیسیون چهارجانبه حل مناقشه میان اسرائیل و فلسطین (روسیه، آمریکا، سازمان ملل و اتحادیه اروپا) بلر را به عنوان نماینده ویژه خود تعیین کنند. شاید اگر او میدانست که پست آیندهاش دربرگیرنده سر و کله زدن با مسلمانان خواهد بود، آنقدر بر پاشیدن نمک روی زخم مسلمانان اصرار نمیکرد.