علی حاج قاسمعلی
38 سال قبل مبارزی سیاسی و اجتماعی که از چندین جهت در تاریخ معاصر کشورمان بینظیر بود چشم از جهان فرو بست. خلیل ملکی از نظر تحلیل علمی نهضت ملی ایران، تئوری کلی نیروی سوم، راهنمایی برای ایجاد و گسترش یک سوسیال دموکراسی ایرانی، مبارزه با استالینیسم و توتالیتاریسم، از نظر ترکیب علمی و زندگی و سازماندهنده ملتی ایران منحصر به فرد بود. خلیل ملکی در سال 1280 هجری شمسی در تبریز چشم به جهان گشود. ملکی به تمامی معنای کلمه در دامان انقلاب مشروطه بزرگ شد. پدرش بازرگانی تبریزی بود که همراه با بستگان و دوستان خویش در آن انقلاب شرکت داشت. در سال 1307 ملکی در مسابقه اعزام دانشجو به خارج توفیق یافت و برای تحصیل در رشته شیمیبه آلمان رفت. در افتادن او با مقامات سفارت ایران در برلین مثال دیگری از مختصات اخلاقی و راه و روش ملکی است. همین سبب شد که به اتهام «کمونیست بودن» هزینه تحصیلی او را قطع کنند و او که پس از مدتی کوشش برای تامین زندگی خود در حین ادامه به تحصیل، این راه را کاملاً مسدود یافت، بدون اتمام رساله دکترای خویش به ایران بازگشت. پس از بازگشت به ایران در دانش سرای عالی ادامه تحصیل داد و پس از اتمام آن دوره معلم مدرسه شد. بعد از کودتای 28 مرداد اول او را از وزارت فرهنگ اخراج و سپس بازنشسته کردند و در اواخر عمر که به زندان افتاد حقوق او را هم بریدند. دو سال بعد از بازگشت به ایران ملکی با صبیحه گنجه ای دختر یکی از رهبران طراز اول انقلابیون مشروطه خواه تبریز که از نزدیکترین یاران شیخ محمد خیابانی به شمار میرفت، ازدواج کرد. ملکی در آلمان با دکتر ارانی و دوستان او آشنا شده بود و همین آشنایی موجب شد که او بعدها تدریجاً به محافل روشنفکری که مجلهای نیز به نام دنیا منتشر میکردند، نزدیک شود. طی یک یورش تمامیآنان دستگیر شدند. 53 نفر از این افراد محاکمه و محکوم شدند که بعدها به 53 نفر مشهور شدند و خلیل ملکی نیز در میان آنان بود. پس از خلع رضاشاه از سلطنت و باز شدن فضای سیاسی کشور حزب توده بنیان نهاده شد ولی ملکی از بنیانگذاران حزب نبود لیکن بعد از مدتی رسماً وارد حزب شد و کی از فعالترین و پرکارترین اعضا محسوب میشد. و در سیزدهم دی 1326 در حزب توده انشعابی صورت گرفت. از افراد شاخص این گروه انشعابی خلیل ملکی، جلال آل احمد و احمد آرام بودند. شاید بتوان گفت این نخستین انشعاب در جهت استقلال از کمینترن و کمونیسم بینالملل بود. تا آن زمان در احزاب کمونیست جهان چنین اتفاقی رخ نداده بود.
بیش از یک سال از انشعاب گذشته بود، در روز پانزدهم بهمن 1327 از سوی ناصر فخرایی به سوی شاه تیراندزی شد. حزب توده برای اینکه این ترور به نفع انشعابیون تمام نشود طی یک آگهی به نام انشعابیون در روزنامه اطلاعات از سلامت ماندن شاه ابراز خوشحالی کرد. جلال آلاحمد در اینباره چنین توضیح میدهد: « چند روز پس از 15 بهمن 1327 که آن تیراندازی در دانشگاه شد و شخص اول مملکت مجروح گشت وسط صفحه اول اطلاعات اعلامیهای درآمد و به ترتیب به امضای ملکی، عابدی، من، انور خامهای، حسین ملک و دکتر اپریم. این مضامین که ما از این سوءقصد خائنانه متاسفیم والخ ... متن اعلان را دیدیم. درست یادم است که اپریم داشت دیوانه میشد، عابدی به لکنت افتاده بود و... آن وقت چه میشد کرد؟ دل شیر میخواست چنان اعلامیه ای را در آن روزها تکذیب کردن اما ما کردیم.» با اوجگیری نهضت ملی شدن صنعت نفت جلال آلاحمد به سراغ مظفر بقایی رفت تا از او بخواهد که ملکی برای روزنامه شاهد مقاله بنویسد و ملکی پذیرفت.
در 26 اردیبهشت 1330 انشعابیون به همراه دکتر مظفر بقایی حزب زحمتکشان ملت ایران را تشکیل دادند. بعد از تشکیل حزب، ملکی نظریهپرداز سیاسی و سازماندهنده و بقایی هم رهبر و سخنران حزب که از استعداد رهبری سیاسی برخوردار بود، شدند.
مبارزه علیه دربار و حزب توده، حمایت از دولت مصدق و روند ملی شدن صنعت نفت در راس اولویتها و اهداف سیاسی حزب قرار گرفت.
این همکاری بقایی و ملکی تا قیام ملی 30 تیر 1331 ادامه داشت، بعد از آن بقایی کمکم در صف مخالفان با دولت دکتر مصدق قرار گرفت و این اختلاف باعث شد که در 22 مهرماه 1331 بقایی و ملکی از هم جدا شوند. چند روز بعد با حمله چاقوکشان به دفتر حزب، خلیل ملکی و یاران او از حزب اخراج شدند و آنان حزب زحمتکشان ملت ایران ـ نیروی سوم ـ را بنیان نهادند.
نیروی سوم در عین حال که مواضعی انتقادی نسبت به دولت مصدق داشت از دولت ملی در برابر مخالفان درباری و تودهایاش حمایت میکرد.
ملکی رهبر نیروی سوم آشکارا در حضور مصدق مخالفت خودش را با این انحلال مجلس اعلام کرد. به نظر ملکی رفراندوم و انحلال مجلس موجب میشود که مصدق از یک مرکز حمایتی محروم شود و معلوم نیست وضع مملکت پس از رفراندوم به کجا خواهد کشید.
به همین منظور این موضوع را با دکتر مصدق در میان گذاشت و وقتی نتوانست او را از این کار منصرف کند، گفت آقا این راهی که شما میروید به جهنم است ولی تا خود جهنم ما با شما میآییم. بالاخره روز چهارشنبه 28 مرداد ماه 1332 کودتا بر ضد دولت ملی دکتر مصدق شکل گرفت.
ملکی در 16 شهریور همان سال خود را معرفی کرد و به مدت یک سال در فلک الافلاک زندانی شد.
بعد از آزادی از زندان ملکی آماده بود برای چندمین بار از صفر شروع کند. از انشعاب و تفرقه در حزب نیروی سوم تا تشکیل جامعه سوسیالیستهای نهضت ملی و محاکمه ملکی و شرح کامل و تفسیر این محاکمه که در کتاب در خدمت و خیانت روشنفکران جلال آل احمد نگاشته شده سراسر تلاش و خستگیناپذیری ملکی را میتوان دید و لمس کرد که در حوصله این مقاله نیست.
داریوش آشوری از همفکران ملکی در مورد او چنین مینویسد: ملکی آن مرد خستگی ناپذیری بود که در زندگیاش بارها به گفته خودش «بار دیگر از صفر» آغاز کرده بود و این بار هم با همه زخمهایی که خورده بود و تلخیهایی که چشیده بود باز میخواست از صفر آغاز کند.
ملکی هرچند به ظاهر شکست خورده و کمابیش تنها و تلخکام از جهان رفت، از راست و چپ ستمها و آزارها دید، اما بنیانگذار روشی از اندیشه و رفتار سیاسی بود که در آن دانش و خرد سیاسی با دلیری و استواری اخلاقی به هم آمیخته است و اگر قرار باشد که خردمندی سیاسی و نگرش درست و مسوولانه و نیز راستگویی و میهن دوستی صادقانه در میان ما جای سزاوار خود را بیاید، ملکی همیشه نمونه و سرمشقی برای روشنفکران آینده ما تواند بود.
عبدالله برهان در مورد ملکی مینویسد: ملکی برای تربیت سایسی ما سنگ تمام گذاشت. یک ربع قرن از ما بزرگتر بود و یک لحظه از عمرش را به باطل نگذرانده بود. علاوه بر تجربیات و مطالعات وسیع اجتماعی و اقتصادی و فلسفی دارای شم سیاسی خارقالعادهای بود. برداشتهای سیاسی اش دقیق بود. پیش بینیهای او در روند تکاملی جهان و پدیدههایش اکثراً بدون خطا بود.
دکتر رحیم عابدی استاد سابق دانشکده فنی در مورد رفتار و شخصیت خلیل ملکی چنین مینویسد: خلیل ملکی انسانی آزاده، معلمی فرزانه، نویسندهای چیره دست، مترجمیتوانا، جامعهشناسی کم نظیر و یکی از محققان ارزشمند تاریخ معاصر ایران در رشته علوم اجتماعی و سیاسی بود. صراحت و قاطعیتی که ملکی در بیان مطالب و گفت و شنودهای سیاسی و اجتماعی از خودشان میداد، هم خشم مخالفان مغرضش را بر میانگیخت، هم گاهی دوست نمایان حسود و کوتهبین را از او دلگیر میکرد. به جرات بگویم که ملکی هیچ هدف و غرضی جز پیشبرد اهداف و آرزوهای ملت ایران نداشت و صراحت لهجه او نیز درست به همین دلیل بود.
ملکی در یکی از سخنرانیهای حزبی خود میگوید: ما فقط ادعا نمیکنیم، ما سوسیالیسم را با آزادی و دموکراسی و استقلال میخواهیم، نه سوسیالیسم را برای امحای آزادی و دموکراسی و استقلال ایران. ما با بورژوازی ساخت و پاخت نکردیم. ما از نهضت ملی ایران ـ که در این مقطع تاریخی آقای دکتر مصدق مظهر و سمبل آن است ـ حمایت و پشتیبانی میکنیم. ما به مذهب و دین مردم ایران احترام میگذاریم چون ما از سوسیالیسم مذهبی نساختهایم که آن را جانشین مذهب کنیم. نهضت ملی ایران همه طبقات اجتماعی این کشور را که خواهان آزادی و استقلال و تغییر و تحول عمیق اجتماعی و اقتصادی هستند، در برمیگیرد. ما با استعمار انگلیس که سالیان درازی است تسلط سیاسی و اقتصادی خود را به ملت ایران تحمیل کرده و در کلیه امور داخلی ما دخالت کرده است، برای کسب استقلال سیاسی و اقتصادی خود مبارزه میکنیم زیرا به خوبی میدانیم که بدون به دست آوردن استقلال سیاسی و بعد اقتصادی هیچ قدم استواری برای بهبود وضع زندگی زحمتکشان ملت ایران نمیتوان برداشت بنابراین همه مردم ایران و همه طبقات اجتماعی در این مبارزه حیاتی و مماتی شریک و سهیم اند چون منافع سیاسی اجتماعی و اقتصادی مشترکی دارند. تنها بیگانهپرستان با نهضت ملی و دولت دکتر مصدق مخالفت میورزند، چون پیروزی این نهضت دیگر جایی برای ادامه فعالیت آنان باقی نخواهد گذاشت...باید سازمان سیاسی وسیعی با برنامه اجتماعی مترقی و با انضباط سازمانی برای نهضت ملی ایران ایجاد کرد تا بتوان پس از حصول هدفهای اولیه، رفتهرفته به هدفهای دور دست تر و عالی تر نیز رسید و فقر و بیسوادی و استثمار و بیعدالتی اجتماعی و ابستگی به قدرتهای استعماری را در این مملکت ریشهکن ساخت... باری ملکی در 21/4/48 در گذشت و جنازه وی به مسجد فیروزآبادی واقع در شهر ری منتقل و در آنجا دفن شد هرچند که وصیت کرده بود در احمدآباد به خاک سپرده شود.