تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۱  ، 
کد خبر : ۳۵۰۴۰

آیت‌الله بروجردی، هوادار دولت ملی


شایعه نارضایتی و ]آیت‌الله[ بروجردی از دولت مصدق که نخست به عنوان زیر نویس اصل متن ملاقات بهبهانی با مصدق مطرح شده بود ناگهان به صورت اصل متن درآمد. روزنامه «مرد آسیا»، آرزوی قلبی مخالفان مصدق را به عنوان خبر درج کرد. بنابراین نوشته، دو نفر پیکی که از طرف بهبهانی جهت ارائه گزارش نزد بروجردی رفته بودند با پیغامی ‌از طرف آیت‌الله بروجردی برای آیت‌الله بهبهانی به تهران بازگشتند. گویا بروجردی از بهبهانی خواسته بود که مجددا نزد مصدق رفته و به او اطلاع دهد که سیاست دولت او «در مورد ائتلاف با حزب توده و همچنین رویه دولت در مورد مقام سلطنت مخالف اساس دین می‌باشد و چون کشور ایران یک کشور اسلامی‌ و پادشاهی است هر عملی که موجب تضعیف مقام سلطنت گردد، مخالف نص صریح اسلام خواهد بود». «مرد آسیا» نوشت که آیت‌الله بروجردی همچنین پیغام داده بودند که اگر مصدق «دست از لجاجت و ادامه تشنج» برندارند، ایشان مجبور خواهند شد ««اقدامات شدیدتری» بنمایند. در آخر این خبر هم آمده بود که بنا بر یک منبع موثق، آیت‌الله بروجردی همچنین پیام داده بودند که «اگر دولت در اعمال خود روش عاقلانه‌تری پیش نگیرد، ناچار به ترک ایران خواهد بود.» محتوای سیاسی سناریوی «مرد آسیا» دقیقا همان مطالبی بود که مخالفان مصدق سخت امیدوار بودند که از زبان شخص آیت‌الله بروجردی جاری شود. در این سناریو، آیت‌الله بروجردی علنا سیاست‌های مصدق را مخالف نص صریح اسلام معرفی کرده و نخست وزیر را تهدید می‌کند که اگر رویه خود را تغییر ندهد، دست به اقدامات شدیدتری خواهد زد. روزنامه «سیاست ما» به مدیریت دانش نوبخت که از 24 اسفند 1331، شعار «زنده باد شاه و مرده باد مصدق» را تیتر روزنامه خود زده بود، خبری مشابه به روزنامه «مرد آسیا» داد. بنا به نوشته این روزنامه، آیت‌الله بروجردی به نمایندگان آیت‌الله بهبهانی که به قم رفته بودند، مطالب مهمی ‌در مورد اوضاع جاری کشور اظهار داشته بود. بروجردی از «پیوستگی دولتی‌ها با افراد حزب توده»، ابراز تاسف شدید کرده و پیام داده بود که «در صورتی که دولت بخواهد بیش از این به تضعیف مقام سلطنت که تنها سلطنت عالم تشیع است و تقویت توده‌ای بکوشد، ناچار روحانیون ایران جدا ایستادگی خواهند نمود.»

«سیاست ما» نیز، گزارش خود را با اشاره به این مطلب خاتمه داد که آیت‌الله بروجردی در صورت «ادامه این وضع ناچار ایران را ترک خواهند کرد.» به وضوح جریانی در کار بود تا بروجردی را با دیگر مخالفان مصدق همسو بنمایاند.

جالب اینجاست که در همان روزها که شایعه مخالفت بروجردی با رویه دولت مصدق بر سر زبان‌ها بود، از مراسم تشییع جنازه همسر آیت‌الله کاشانی عکس‌های متعددی در جراید به چاپ رسید. تصویری که از زاویه‌های چند، عکاسی شده بود و بیش از همه در جراید جلب توجه می‌کرد، آیت‌الله بهبهانی، کاشانی و بهاءالدین نوری را نشان می‌داد که با چهره‌ای مصمم، بازوهای خویش را به یکدیگر زنجیر کرده بودند و در صف مقدم جمعیت تضییع‌کنندگان حرکت می‌کردند. تصویر گیرای وحدت و همسویی این سه روحانی کلیدی در تهران و شایعه همفکری بروجردی با این حلقه، جبهه متحد روحانیت در مقابل مصدق را که سخت مورد نظر مخالفان بود، تداعی می‌کرد. اگر به واقع بروجردی به جمع «علمای نهم اسفند» می‌پیوست چنین جبهه واحدی، عمدتا به واسطه حضور بروجردی و موقعیت داخلی او را شدیدا تضعیف و متزلزل می‌کرد. سکوت بروجردی در قبال این گزارش‌ها بی‌شک، حمل بر صحت این شایعات می‌شد و نیت مخالفان مصدق را که مایل بودند آیت‌الله را عضو جدید اردگاه خود بنمایانند، برآورده می‌کرد. 

طرح این مطالب از سوی مخالفان، همچنین آزمایشی بود جهت سنجش و نظر واقعی بروجردی، اگر آیت‌الله با رئوس عمده مطالبی که از قول او نوشته می‌شد موافق بود،

بدون اینکه در محذور بیان مخالفت خود قرار گرفته باشد، می‌توانست با سکوت، بر مخالفت خود با مصدق صحه گذارد.

در 26 فروردین، سخنان صدیقی، وزیر کشور به سراب مخالفان مصدق خاتمه داد. صدوقی اعلام کرد که اخیرا شایعاتی مبنی بر اظهار نظر آیت‌الله بروجردی در مورد جریانات سیاسی روز در بعضی جراید انتشار یافته بود. چند نفر از بازرگانانی که به دیدار ایشان رفته و در مورد این شایعات از ایشان پرسش کرده بودند، در بازگشت اظهار داشتند که «ایشان هرگونه شایعه‌ای را درباره خودشان تکذیب نموده‌اند.»

به نقل از یکی از بازرگانانی که با ایشان ملاقات کرده بود، آیت‌الله بروجردی گفته بود که «پس از جریان بین دولت و دربار که من یک نفر نماینده از طرف دربار و یک نفر از طرف دولت خواستم و با آنها مذاکره کردم دیگر با هیچکس ملاقات نکرده‌ام و مانند همیشه به کلی از امور سیاسی برکنار و دور بوده‌ام. حتی عده‌ای در ظرف چند روز گذشته برای ملاقات با من آمدند و مدتی هم انتظار کشیدند ولی من آنها را نپذیرفتم، زیرا نمی‌خواستم در اموری که به من مربوط نیست دخالت کرده باشم.» بروجردی به بازرگانی که به دیدن او رفته بودند توصیه کرده بود که «شایعات مذکور را از جانب ایشان تکذیب کند.» بنا به گفته صدیقی تعداد دیگری از بازرگانان که با بروجردی ملاقات کرده بودند، پس از بازگشت از قم با ملک اسماعیلی، معاون مصدق ملاقات کرده و همین صحبت‌ها را تکرار کرده بودند.

حدود دوهفته قبل، بروجردی به شیوه معمول خود به علاء تفهیم کرده بود که حاضر نیست در مقابل مصدق موضع‌گیری کرده یا در کوشش‌های علاء و دوستانش برای برکناری مصدق مشارکت کند. اگر قرار بود بروجردی موضع خود را در مورد پیشنهادات علاء روشن کند، آیت‌الله دوباره با صدای بلند اعلام کرد که به امور سیاسی کاری ندارد و مایل به مداخله در اموری که مربوط به خود نمی‌داند، نمی‌باشد. آنچه موضع عدم دخالت و بی‌طرفی بروجردی به نظر می‌رسید، بی‌شک از سوی مخالفان مصدق، به مثابه جانبداری بروجردی از مصدق به حساب می‌آمد. چنین به نظر می‌رسد که بروجردی شایعات مربوط به خود را تکذیب کرد، زیرا بر اساس تحلیل او این شایعات، مصدق نهضت ملی و دولت را متزلزل می‌کرد و او چنین امری را به نفع ایران نمی‌دانست. در این مقطع که تمام نیروهای ضد مصدقی به انواع وسایل به دنبال اقناع و جذب بروجردی به محور خود بودند، می‌توان استدلال کرد که با او مقاومت در مقابل دعوت‌های مکرر آنان، در کنار و نه در مقابل مصدق ایستاد.

کمتر از یک هفته پس از اینکه خبر آمد، بروجردی از امضا اعلامیه مشترکی با بهبهانی و کاشانی خودداری کرده است، در جراید اعلام شد که 10 نفر از اعضای فراکسیون «نهضت ملی» به دیدار مصدق رفته‌اند تا در مورد رفع اهانت از آیت‌الله بروجردی با نخست‌وزیر مذاکره کنند. این گروه از نمایندگان به مطالبی که در «پاره‌ای از نشریات» و نیز در اعلامیه بدون امضایی که در همان روز ملاقات ایشان ـ سه‌شنبه 18 اردیبهشت ـ منتشر شده بود و در آنها ظاهرا به «به مقام حضرت آیت‌الله بروجردی اسائه ادب گردیده بود»، معترض بودند.

نمایندگان مجلس در دیدار با مصدق خواستار «تعقیب مفتریان و پیدا کردن منشا جعل اینگونه اراجیف» شدند. ظاهرا مهمترین نگرانی وکلای مجلس از متن اعلامیه بدون امضا علیه آیت‌الله بروجردی بود. به نظر اعضای فراکسیون «نهضت ملی»، این نوع مطالب «ناشی از تحریکات و دسائسی» بود که «آثار آن هر روز به صورتی ظاهر» می‌شد. اشاره وکلای مجلس، به بحران‌آفرینی‌های مخالفان و آخرین مورد آن یعنی کشف جنازه افشار طوس و دستگیری توطئه گرانی بود که نام آنها به عنوان متهمان به قتل رئیس شهربانی از 16 اردیبهشت ماه بر سر زبان‌ها افتاده بود. از آنجا که از متن و محتوای دقیق اعلامیه بدون امضا علیه بروجردی اطلاعی در دست نیست، از نوع و زاویه انتقادات نمی‌توان در مورد منشا آن نتیجه‌گیری کرد. فاصله کوتاه میان امتناع بروجردی از امضا اعلامیه مشترک با بهبهانی و کاشانی و صدور این اعلامیه می‌تواند به این گمان دامن زند که ممکن است این اعلامیه فشاری مضاعف بر بروجردی بود تا وی را وادار به همکاری با بهبهانی و کاشانی کند.

خصوصا اینکه، بر اساس گزارش ویلبر و به نقل از طالقانی، نامه‌های جعلی به امضا حزب توده و بر علیه روحانیت توسط مخالفان مصدق و به روایتی در منزل آیت‌الله بهبهانی، نوشته می‌شد و برای روحانیون ارسال می‌شد.

درست در همان روزی که گروهی از وکلای «نهضت ملی» با مصدق دیدار کردند، نخست وزیر از اختیارات خود استفاده کرده و سه ماده به عنوان متمم بر لایحه قانونی مطبوعات افزود. به موجب ماده اول این متمم، «هر گاه در روزنامه یا مجله یا هرگونه نشریه دیگر مقالات یا مطالب توهین آمیز یا افترا یا برخلاف واقع و حقیقت، خواه به نحو انشاء یا به طور نقل نسبت به شخص اول روحانیت که مرجع تقلید عمومی‌است درج شو مدیر روزنامه و نویسنده هر دو مسوول و هر یک به سه ماه تا یک سال حبس تادیبی محکوم خواهد شد. رسیدگی به این اتهام تابع شکایات مدعی خصوصی نیست.» پاسخ سریع و قاطع مصدق نسبت به اسائه ادب به آیت‌الله بروجردی نه فقط موقعیت و اقتدار مرجعیت را مستحکم تر و خلل ناپذیرتر کرد، بلکه پیامی ‌روشن و واضح به مخالفان مذهبی خود و بروجردی فرستاد. مصدق حساب علمای «نهم اسفندی» را از حساب مقام مرجعیت جدا کرد. در شرایطی که آیت‌الله کاشانی از بی‌احترامی ‌که نسبت به ایشان در مطبوعات می‌شد گله داشت و مصدق قدمی‌ برای جلوگیری از آن بر نمی‌داشت، کوچکترین اشاره ای که ممکن بود حمل بر اسائه ادب نسبت به بروجردی شود را بر نمی‌تافت و شدیدا در مقابل آن عکس العمل نشان می‌داد. از نظر مصدق، کاشانی سیاستمداری بود که در حوزه سیاسی با او به رقابت برخاسته بود. چنین به نظر می‌رسد که از دیدگاه مصدق ورود به حوزه سیاست در جامعه ای دموکراتیک تابع یک سلسله قوانین و ضوابط بود که انتقاد تند و بی‌پرده، بخشی قابل قبول از آن به حساب می‌آمد. اما بروجردی مرجع تقلید مطلق مردم و زعیمی ‌روحانی و معنوی بود که مظهر باور دینی مردم به حساب می‌آمد و می‌بایست از ناملایمات سیاسی مصون مانده و از تنش‌های مرسوم در آن حفاظت شود. بی‌شک قانون جدید مصدق که به «شخص اول روحانیت» و «مرجع تقلید عمومی» منزلتی اجتماعی، فراخور مقام و موقعیت مذهبی او می‌داد و وی را در مقامی ‌فراتر از انتقادها و نیش و کنایه هیا معمول حوزه سیاسی می‌گذاشت، برای کاشانی که همواره ادعای رهبری مذهبی داشت گران می‌آمد. می‌توان ادعا کرد که شاید یکی از اهداف مصدق از پاسخی چنین فوری و بی‌چون و چرا همین بود که به کاشانی نشان دهد که حساب بروجردی با بهبهانی و کاشانی کاملا متفاوت بود. عکس‌العمل سریع و مثبت مصدق نمی‌توانست در بروجردی حسن اثر نداشته باشد...

لطفی، وزیر دادگستری در بازگشت از سفر خود از شهرستان‌ها، در مورد توقف در قم توضیحاتی به خبرنگاران داد. مطالب لطفی در سفر به قم کاملا با روایت روزنامه میر شرافی متفاوت بود. بنا به گزارش لطفی، وی در سفر خود به شهرستان‌ها که از 29 خرداد آغاز شده بود، دو بار با آیت‌الله بروجردی دیدار کرد. لطفی بار اول در آغاز سفر خود به تنهایی با بروجردی دیدار کرد و با او «مدتی در اطراف امور جاری مذاکره نمود.» او همچنین در سر راه بازگشت از اصفهان به تهران مجددا و «بدون اطلاع قبلی به اتفاق همراهان خود به منزل آیت‌الله رفت و آیت‌الله بروجردی با وجود کسالت در حال که دو نفر زیر بازوان لیشان را گرفته بودند از آقای لطفی استقبال کرد.» «آتش» سعی داشت وانمود کند که آیت‌الله بروجردی از فرستاده مصدق فراری بود و لطفی نتوانسته بود با او ملاقات کند. ظاهرا واقعیت این بود که بروجردی که در طفره رفتن از دیدار با کسانی که مایل به ملاقات با آنها نبود زبانزد بود، برای ملاقات دوم با لطفی در عرض یک هفته، با وجود کسالت، وزیر دادگستری مصدق را با آغوشی باز پذیرفت. در خبر بود که «این ملاقات‌ها و استقبال و احترامی‌که حضرت آیت‌الله بروجردی نسبت به وزیر دادگستری به عمل آورده فوق العاده حسن اثر بخشید.» گزارش لطفی از دیدار خود با آیت‌الله بروجردی، مجددا سعی مخالفان مصدق در القای اختلاف میان بروجردی و مصدق و رودررو نشان دادن این دو را نقش بر آب کرد. از طرف دیگر ملاقات بروجردی با شخص لطفی برای ناظرین سیاسی باریک بین در این دوره معنی دیگری نیز داشت.

شاه 31 مرداد به تهران بازگشت. در روز سوم شهریور، آیت‌الله بروجردی به تلگراف شاه که از رم، یعنی در تاریخ 27 تا 30 مرداد ارسال شده بود پاسخ گفت. بروجردی چنین نوشت: «حضور مبارک اعلیحضرت همایونی خلدالله تعالی ملکه، تهران ـ تلگراف مبارک که از رم مخابره فرموده بودید و مبشر سلام اعلیحضرت همایونی بود موجب مسرت گردید، نظر به اینکه تصمیم مراجعت فوری بوده جواب تاخیر شد. امید است ورود مسعود اعلیحضرت به ایران مبارک و موجب اصلاح مقاصد دینیه و عظمت اسلام و آسایش مسلمین باشد.» حدود پنج روز پس از این تلگراف، بروجردی به نامه تبریک زاهدی به مناسبت عید غدیر، پاسخ می‌دهد. آیت‌الله نوشت، «جناب آقای سپهبد فضل‌الله زاهدی نخست وزیر دام  اجلاله، به عرض می‌رساند مرقومه محترم که متضمن تبریک عید غدیر، که اعظم اعیاد مذهبی است و اصل گردید مرجو آنکه خداوند عزو شأن جناب عالی را در انجام وظایف دینیه که در این موقع خطیر به عهده گرفته‌اید اعانت فرموده و عامه مسلمین را از برکات عید سعید بهره‌مند فرماید.» در مقایسه با نامه گرم و پر عطوفت بهبهانی، نوشته بروجردی به شاه و نخست‌وزیر جدید او، گویا فاصله‌ای محسوس به واسطه عدم صمیمیت و فقدان ابراز علاقه و تعریف و تمجید از مقام سلطنت است. در حالی که بهبهانی، نگران انتقامجویی پس از کودتا می‌باشد و پدرانه به شاه نصیحت می‌کند که «عفو عمومی» اعلام کند، بروجردی خود را یار و مشاور شاه نمی‌داند که به خود اجازه دهد جز آرزوهای کلی در مورد اعتلای دین و تامین مصالح عمومی‌ مسلیمن وارد مقولات دیگری شود. هیچ یک از این دو نامه سندی دال بر نزدیکی و تمایل بروجردی به شاه و سلطنت نیست. بروجردی با نوشتن این دو نامه به انجام تشریفات و پروتکل خشک و خالی، آن هم به شیوه‌ای حداقلی از سوی مرجع تقلید مسلمین، تن می‌دهد و بس. شاه و زاهدی می‌دانستند که چه انتظاراتی از بروجردی برای همسویی با مخالفان و کودتاچیان بر علیه مصدق وجود داشت و او به هیچ یک لبیک نگفت. آیت‌الله بروجردی اکنون می‌بایستی به عنوان مرجع تقلید، به نامه‌های مشفقانه آنها که از او تقاضای همکاری کرده بودند و او خواهش آنها را رد کرده بود و اکنون بر اریکه قدرت سوار شده بودند، با تاخیر، وقعی گذاشته و پاسخی دهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات