زهره آقایانی
مقدمه:
گروه سیاسی: بهزاد نبوی را به جد یا به کنایه هنوز یک چریک پیر خستگیناپذیر قلمداد کردهاند. کسی که در تصمیمسازی در دورهها و حرکتهای مختلف همیشه حضوری مشهود و موثر داشته است. هیبت تشکیلاتی نبوی بر کسی پوشیده نیست و شاید همین نظم جمعی او است که طیفها و گروههای مختلف بر گفتهها و موضعگیریهایش حساسیت بسیار دارند. او مشی معتدل خویش را در مخالفت با بسیاری از تندرویهای اوایل جنبش اصلاحات نشان داد و اگر در بعضی موارد موضعگیری او تند و جهتدار نشان داده شده شاید به گفته خود او، چاره و راهی جز این نداشته است و خوشتر میدارد که تندی مواضعش به صراحت مواضع تعبیر شود. بهزاد نبوی همان که بعضی تا تکفیرش پیش رفتند هنوز همان مبارز مذهبی است که سه ماه روزه در سالش ترک نمیشود و در مصاحبه هم مجبور میشوی که به حرمت روزهاش چایی و شربتی که برایت میآورند را نخوری. اولین سوالی که با او در میان گذاشتم.
زهره آقایانی
مقدمه:
گروه سیاسی: بهزاد نبوی را به جد یا به کنایه هنوز یک چریک پیر خستگیناپذیر قلمداد کردهاند. کسی که در تصمیمسازی در دورهها و حرکتهای مختلف همیشه حضوری مشهود و موثر داشته است. هیبت تشکیلاتی نبوی بر کسی پوشیده نیست و شاید همین نظم جمعی او است که طیفها و گروههای مختلف بر گفتهها و موضعگیریهایش حساسیت بسیار دارند. او مشی معتدل خویش را در مخالفت با بسیاری از تندرویهای اوایل جنبش اصلاحات نشان داد و اگر در بعضی موارد موضعگیری او تند و جهتدار نشان داده شده شاید به گفته خود او، چاره و راهی جز این نداشته است و خوشتر میدارد که تندی مواضعش به صراحت مواضع تعبیر شود. بهزاد نبوی همان که بعضی تا تکفیرش پیش رفتند هنوز همان مبارز مذهبی است که سه ماه روزه در سالش ترک نمیشود و در مصاحبه هم مجبور میشوی که به حرمت روزهاش چایی و شربتی که برایت میآورند را نخوری. اولین سوالی که با او در میان گذاشتم.
* به دلیل موانع گستردهیی که مخالفان اصلاحات در برابر مجلس ششم ایجاد کردند و همچنین به علت اختلافات داخلی اصلاحطلبان و ناپختگی بعضی از تصمیمات و روشهای آنها با وجود دولت محبوبی مثل دولت آقای خاتمی این مجلس عملاً نتوانست کار چندانی از پیش ببرد (نهایت اینکه یک کار فرهنگی غیرمستقیم برای گسترش برخی از شعارها انجام داد)، حالا با وجود فقدان بعضی از شرایط مساعد آن دوره که حتی بهدست آوردن یک اقلیت قوی در مجلس را مشکل میکند شما چگونه میخواهید مردم را متقاعد کنید که در صورت رای آوردن کاری از پیش خواهید برد؟ فرض کنیم اکثریت مجلس را هم به دست آوردید با وجود برخوردهای شورای نگهبان، شما در مجلس چه کاری میتوانید انجام دهید؟
** اولاً اشکالی بر بخش نخست این سوال که مجلس ششم نتوانسته است کاری انجام دهد وارد است. من به عنوان مدافع مجلس ششم حرف میزنم و معتقدم همه اصلاحطلبان باید از مجلس ششم دفاع کنند، اما متاسفانه برخی از اصلاحطلبان نیز به عللی که ذکر آن را ضروری نمیدانم به مجلس ششم حمله میکنند. اصولاً وقتی میگوییم مجلسی موفق یا ناموفق بوده یعنی چه؟ ما چرا از دوره پنجم و ششم مجلس مشروطه به نیکی یاد میکنیم؟ چرا از مرحوم مدرس و مرحوم مصدق که در آن دو مجلس بودند به نیکی یاد میکنیم؟ مگر آنها توانستند جز چند سخنرانی روشنگرانه، اقدام عملی و اجرایی داشته باشند؟ اما تاریخ از مدرس و مصدق به نیکی یاد میکند فقط به خاطر افشاگریها و روشنگریها و موضعگیریهایی که در مجلس پنجم و ششم مشروطه داشتند. حالا فرض کنید مجلس ششم جمهوری اسلامی هیچ کاری جز روشنگری برای میلیونها ایرانی، از طریق سخنرانیهای قبل از دستور، نامهها و بیانیهها نکرده باشد، مگر اینها کمتر از دیدگاههای مدرس و مصدق است؟ تحصن تاریخی نمایندگان دوره ششم با هدف روشنگری کار کمی نبود. اگر فرض کنیم مجلس ششم هیچ کاری جز این روشنگریها نکرده باشد، کار تاریخی و مهمی کرده است. یکی از کارهای مهم دولت اصلاحات روشنگری بود. این روشنگریها است که امروز حتی مخالفان اصلاحات، علناً جرأت مخالفت با مفاهیمی نظیر مردمسالاری، آزادی، حاکمیت قانون و عدم وجود هیچ نهاد فراقانونی یا فوق قانونی را ندارند. مخالفان اصلاحات نیک میدانند ایران امروز این حرفها را دیگر نمیپذیرد. البته جهان امروز متحول شده است. برگردیم به اصل مطلب، به هر حال مجلس ششم در زمینه روشنگری موفق بوده است. هر مجلس دو وظیفه دیگر نیز دارد. نظارت بر قوای دیگر و قانونگذاری. در خصوص نظارت بر قوا، مجلس ششم مشکلی نداشته است، اما از نظر وضع قوانین، من در صحبتهای قبلی نیز بعضاً گفتهام به مجلس ششم اجازه داده نشده که حتی یک قانون اصلاحطلبانه را تصویب و به دولت ابلاغ کند. بعضیها «لااله» این سخن را گرفته و «الاالله» آن را کنار گذاشته و از قول من مطرح کردهاند که مجلس ششم نتوانسته حتی یک قانون هم تصویب کند. واقعیت این است که مجلس ششم دهها قانون مهم برای کشور به تصویب رساند که در هر حال به شکلی از سد شورای نگهبان عبور کرد. برنامه چهارم توسعه، جلب و حمایت سرمایههای خارجی، اصلاح مقررات مالی دولت تکنرخی کردن ارز، تأسیس وزارت رفاه، اصلاح قوانین وزارتخانههای ارتباطات و علوم، تحقیقات و فناوری، هیاتهای منصفه و... از جمله قوانین مهمی بود که در مجلس ششم به تصویب رسید و نهایتاً مورد تایید شورای نگهبان هم قرار گرفت. اصلاح قانون انتخابات و مطبوعات، اصلاح قانون نظام وظیفه، نوشتن اولین قانون برای تعریف جرم سیاسی و چگونگی برخورد با آن، اصلاح قانون شوراها و بسیاری طرحها و لوایح دیگر نیز تلاشهای مجلس ششم در جهت تحقق شعارهای اصلاحی بود که به سد شورای نگهبان برخورد کرد. متاسفانه در قبال مجلس ششم بهعنوان یک حزب سیاسی عمل میشد نه به عنوان یک جریان حافظ شرع و قانون اساسی. بر فرض اینکه اصلاحطلبان موفق نشده باشند در مجلس ششم کار انجام دهند آیا تا ابد باید خودشان کرکره را پایین بکشند و حرکت اصلاحی را تعطیل کنند؟ آنها از گذشته خود تجربه گرفتهاند و با آمادگی بیشتر وارد شدهاند و سعی میکنند که اگر اشتباهی در گذشته صورت گرفته و البته هم اشتباهاتی داشتهاند، وارد مجلس هشتم بشوند و با اشتباهات کمتری کار کنند. چه کسی میگوید که اگر کسی یکبار شکست خورد دیگر نباید حرکت کند؟ اگر اینطور باشد امام(ره) که در 15 خرداد قیام مردمش با شکست مواجه شد، نباید در 57 رهبری نهضت جدیدی را بهدست میگرفت. اگر استدلال این باشد که پس از شکست دیگر نباید سربلند کرد و وارد صحنه شد، به مخالفان اصلاحات خدمت خوبی کردهایم! همانطور که قبلاً عرض شد، در دوره ششم مجلس، بنابراین گذاشته شد حتی یک طرح و لایحه اصلاحطلبانه در مجلس تبدیل به قانون نشود، معالوصف قانون هیات منصفه از دستشان در رفت. در مجلس بعدی هم ممکن است از میان دهها طرح و لایحه، چند تای آن از سد شورای نگهبان بگذرد که جای شکر دارد. حتی اگر در مجلسی اکثریت نمایندگان اصلاحطلب باشند، حداقل قوانین محدودکننده آزادیها و... تصویب نمیکنند.
* آقای نبوی شما به عنوان کسی که در حدود 50 سال در مسائل سیاسی وارد شدهاید و اتفاقاً در بسیاری از اوقات و در مراحل مختلف عضوی فعال و تاثیرگذار بودهاید در این مدت نهچندان کوتاه مسیر کلی جامعه و کشور را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا با وجود افت و خیزهایی که به هر حال وجود داشته است ما به سمت کمال و پیشرفت و رفع عقبماندگیها پیش میرویم یا عقبگرد داشتهایم؟ راهکار اساسی ایجاد یک حرکت و روند ثابت رو به ترقی چیست؟
** این سوال در سازمان ما هم مطرح بوده که آیا انقلاب اسلامی یک حرکت رو به جلو بوده یا نه؟ من معتقدم که انقلاب اسلامی حرکت رو به جلو بود. شما نسل جوان هم شاید نتوانید آنچه را من پیر و منی که قبل از انقلاب را درک کرده و با شرایط کنونی مقایسه میکنم، درک کنید. من معتقدم که انقلاب اسلامی ما یک حرکت رو به جلو بوده است. حالا این سوال پیش میآید چگونه باید ارزیابی کرد که یک حرکت رو به جلو بوده است یا رو به عقب؟ باید شعارهای آن حرکت را ببینیم که چه بوده و میزان تحقق آن را بفهمیم. حالا ممکن است یک روزی شعارهایی داده باشیم و نسلهای بعد آن شعارها را قبول نداشته باشند. اما اگر بخواهید توفیق یک حرکت را ارزیابی کنید، بایستی حرکت را نسبت به آن شعارهایی که دادهاید ارزیابی کنید. در مورد حرکت اصلاحی هم همینطور است. مخالفان اصلاحات در دوره خاتمی روی رفاه اقتصادی، که لابد حالا خیلی خوب توانستند فراهم کنند! مانور میدادند. هرچه هم که خاتمی شعار توسعه سیاسی، آزادی، مردمسالاری و... را میداد، میگفتند نه، اصلاحات یعنی رفاه و بهبود معیشت مردم و شما در تحقق آن توفیق پیدا نکردید.
ضمن اینکه توفیق خاتمی در مسائل اقتصادی خیلی بیشتر از این آقایان بود و امروز کاملاً روشن شده است. رو به جلو یا عقب بودن انقلاب اسلامی را هم باید با شعارها و اهدافش ارزیابی کرد. شعارهای انقلاب؛ استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود که این موارد را اگر با قبل از انقلاب مقایسه کنیم خیلی فرق میکند. درست است ما اصلاحطلبها به نقض آزادیها و نقض حقوق شهروندی، اعتراض و انتقاد داریم، صحیح است که به تلاشی که در جهت انهدام جمهوریت و نظام مردمسالار ما میشود اعتراض و انتقاد داریم ولی آنچه که درپی این شعارها بعد از پیروزی انقلاب به دست آمده به هیچوجه قابل مقایسه با قبل از پیروزی انقلاب اسلامی نیست. در تمام ادوار مجلس بعد از 28 مرداد 1332 تا 22 بهمن 57 فقط در دوره بیستم مجلس مشروطه، تحت فشار خارجی، یعنی جان افکندی که در آمریکا رئیسجمهور شده بود، رژیم ایران مجبور شد آزادیهایی به مردم بدهد. آن آزادیها چه بود؟ در تمام مجلس بیستم یک نماینده از کاشان اجازه پیدا کرده بود تا از میان غیرخودیها و غیرلیست ساواک که از مرکز ابلاغ میشد و آنها مجبور به رعایتش بودند وارد مجلس بیستم شود. آن هم مرحوم الهیار صالح یکی از هواداران مرحوم مصدق بود. آن مجلس نیز بعد از 4 ماه منحل شد. میخواهم بگویم با وجود تمام رد صلاحیتهایی که شورای نگهبان میکند هنوز حتی دوره هفتم مجلس جمهوری اسلامی قابل مقایسه با آن زمان نیست. البته خدا نکند اینها پیشرفت کنند و به آن مرحله برسند! اما فعلاً به آن مرحله نرسیدهاند و شاید هم نتوانستهاند برسند. اقتدارگرایان عشق و علاقهشان این است که از این نظر برسند به دورهیی که حتی یک پرنده غیرخودی هم در مجلس پر نزند. به هر حال انقلاب ما صرفنظر از افت و خیزهایی که داشته است در جهت تحقق اهداف استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بسیار موفق بوده است. ممکن است امروز بعضیها شعار استقلال را قبول نداشته و بگویند در جهانی که همه کشورها با هم ارتباط دائمی و لحظه به لحظه دارند، استقلال یعنی چه؟ ولی ما معتقدیم هنوز هم استقلال معنا دارد، اما این بحث دیگر ربطی به روند رو به جلو یا عقب بودن انقلاب ندارد. ملت ما شعار استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی را داده است. اگر امروز آن شعارها را قبول ندارد این یک بحث دیگر است. ضمن اینکه قبول هم دارد. جنبش اصلاحی تلاشی بود برای تثبیت و نهادینه کردن همین شعارهای آزادی و جمهوری اسلامی. یعنی آزادی و مردمسالاری. بنابراین شعارهای اول انقلاب هنوز هم معتبر و مورد تایید قاطبه مردم است و شعارهای اصلاحی همانها است. حاکمیت قانون، محدود و پاسخگو شدن مسئولان، تثبیت و نهادینه شدن آزادی و مردمسالاری که امروز حافظ استقلال هم است.
نهایتاً به نظر من حرکت انقلاب یک حرکت رو به جلو بوده است و جنبش اصلاحی نیز در جهت تکمیل آن آغاز شده و به یاری خدا پیروز خواهد شد.
* آیا شما تحلیلی از رفتار کلی و سیاسی مردم ایران در ادوار مختلف تاریخی خصوصاً تاریخ معاصر و بالاخص در 30 سال گذشته دارید؟ آیا این رفتار قابل فرمولبندی و قاعدهمند بوده است یا اینکه آنطور که شایع است مردم ایران غیرقابل پیشبینی هستند؟ اگر غیرقابل پیشبینی بودن جامعه ایرانی را هم شما قبول دارید دیگر کار سیاسی چه معنایی خواهد داشت؟ اگر گندم بکاریم و پرتقال به عمل آید، کشاورزی چه معنایی خواهد داشت؟ (این را هم در نظر بگیرید که این پیشبینیناپذیری را بیشتر اصلاحطلبان عنوان میکنند).
** افراد مایوس و غیرمعتقد به شعور مردم این تصور را دارند. اصلاً اینطور نیست که مردم ما غیرقابل پیشبینی باشند. مردم ما در طول تاریخ از حکومتگرانشان، از مجلسشان و دولتشان میخواستهاند که به آنها احترام بگذارند و حقوقشان را محترم بشمارند و خواستههایشان را تحقق بخشند. هر حکومتی که بتواند به مردم احترام بگذارد، حقوقشان را به رسمیت بشناسد و خواستههایشان را تامین کند، مورد حمایت مردم خواهد بود. اینکه میبینید مردم ما امروز به یک جریانی رای میدهند و فردا رای نمیدهند، حتماً دلیل دارد. ممکن است شما شعارها و وعدههایی بدهید، اما وقتی به پیروزی رسیدید کارهای دیگری بکنید. مردم احساس میکنند شما با آنها صداقت ندارید. ممکن است مردم به صداقت شما اطمینان داشته باشند، ولی احساس کنند شما در تحقق شعارهایی که دادهاید، ناتوان هستید و مایوس شوند. وقتی مردم مایوس شوند اولین عکسالعملشان نیامدن به پای صندوقهای رای است و وقتی رای ندادند، شما تصور میکنید از شما برگشتهاند و به دیگری روی آوردهاند. آیا شما فکر میکنید عدم شرکت مردم در انتخابات دور دوم شورای شهر و روستا به معنای این بود که به مخالفان اصلاحات رای دادند؟ نفر اول تهران در این انتخابات 150هزار رای آورد. در شهری که 2/4 میلیون نفر واجد شرایط رای دادن داشت. این نشان میدهد که مردم پای صندوقهای رای نرفتند. تازه آن 150هزار رای هم، به چهرههای شناخته شده بود و نفرات غیرشناخته شده زیر 90هزار رای کسب کردند. یعنی جریان مخالف اصلاحات، در تهران به این بزرگی، با 90هزار رای در شورای دوم پیروز شد. در انتخابات مجلس هفتم، نفر سیوچهارم مجلس ششم، رای اول را در تهران کسب کرد. این نشان میدهد که اینطور نیست که مردم ما هر روز یک نظر داشته باشند. در مورد حرکت اصلاحی، مردم رویگردان نشده بلکه ناامید شدند و در این ناامیدی، جناح مقابل بسیار موثر بود. تا دو سه ماه بعد از اینکه اصلاحات پیروز شد، جریان مخالف اصلاحات در شوک بود. پس از این مرحله، تمام تلاشش را کرد تا به مردم ثابت کند که رای آنها هیچ خاصیتی نداشته است و رای آنها نمیتواند هیچ تغییری در سرنوشت کشور و خودشان ایجاد کند. یأس مردم به گونهیی شد که در انتخابات دور دوم به هر کسی میگفتیم به پای صندوقها بروید میگفتند چه فایدهیی دارد؟ چند انتخابات شرکت کردیم و نتیجهاش چه شد؟ بهخاطر دارم در روز 28 مرداد 32 مردم چند نفر، چند نفر در خیابانها، دور هم جمع شده بودند. من در آن زمان 11 ساله بودم و خوب گوش میدادم به صحبتهای مردم. بسیاری میگفتند مردم از این زندهباد، مرده بادها خسته شدهاند و بدون توجه به محاصره نفتی کشور، از گرانی قیمت کبریت شکایت داشتند. توده مردم معمولاً به نتیجه کار توجه دارند و نه هدف و ضمناً حوصله نتایج درازمدت را هم ندارند و دوست دارند کار زود به نتیجه برسد. حرکت اصلاحی هم یک حرکت قانونی، مسالمتآمیز و تدریجی است. مردم، خصوصاً نسل جوان ما طاقت و صبر تداوم این حرکت را ندارند، ضمن اینکه معتقدم هنوز هم به شعارها و حرکت اصلاحی اعتقاد دارند. اگر در دورهیی رای ندادند عدهیی ناامید بودند و عدهیی فکر میکردند که رای ندهند تا مشروعیت مخالفان اصلاحات کم و بلکه فرجی حاصل شود! که این تصورات غلط بود. باز هم ایران به دست مردم ایران اصلاح خواهد شد و هیچ نیرویی از بیرون نمیتواند تغییر در کشور ایجاد کند جز خود مردم و در قرآن کریم آمده است: خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر توسط خودشان.
* شما موضوع و سوژه مذاکره با آمریکا را چگونه میبینید؟ آیا از آن استقبال میکنید؟ آیا ممکن است این مذاکرات در نهایت به رفع تخاصم میان دو کشور منتهی شود؟
** من مذاکره با آمریکا را مثبت ارزیابی میکنم اما معتقدم ما در موقعیت بهتری میتوانستیم این مذاکره را انجام دهیم. به هر حال چون فکر میکنم انجام دیرتر این مذاکره نتایج بدتر خواهد داشت، لذا امروز را بهتر از فردا میدانم و امیدوارم به نتیجه برسد، اما چون این مذاکرات علنی نشده و در معرض افکار عمومی قرار نمیگیرد (ضمن اینکه معتقد نیستم که الزاماً مذاکرات دیپلماتیک همیشه باید علنی باشد) و اطلاعات من کم است نمیدانم این مذاکرات به چه نتیجهیی میرسد. باید صبر کرد.
به هر حال شعار ما همیشه عادیسازی روابط با همه دولتهای جهان از جمله آمریکا و تنشزدایی در سیاست خارجی و صلح و گفتوگوی تمدنها بوده است. لازم نیست ما با آمریکا یا روابط برادرانه داشته باشیم یا بجنگیم. بین این دو، حالات بسیار زیادی وجود دارد که میتواند یکی از آنها انتخاب شود.
* اگر آقای احمدینژاد از شما برای وزارت صنایع دعوت به عمل آورد آیا آن را میپذیرید؟ اگر نه آیا این امتناع یک عمل غیرسیاسی و بیعملی نیست؟ مگر اول انقلاب از هر دو جناح کشور در کابینه نبودند؟
** برای پاسخ به این سوال باید به لطیفهیی اشاره کنم. کسی سوار اتوبوسی شد. فرد دیگری هم در اتوبوس حضور اشت. یقه لباس او را گرفت و گفت: چرا میزنی؟ پاسخ داد قربان من کی شما را زدم. نفر اول گفت: شاید میزدی! حالا شما هم براساس یک فرض محال بنده را متهم و محکوم میکنید.
این فرض شما یک فرض محال است. این تفکر، به من به عنوان کارشناس عالی نهاد ریاست جمهوری و کارمند رسمی آن نهاد، اجازه نمیدهد به عنوان یک کارشناس کار کنم. این تفکر حتی متحدین سابق خودش را از صحنه خارج و مسالهدارشان میکند تا طرفداران ویژه خود را به جای آنها بگمارد. این تفکر برای اینکه حتی قالیباف شهردار تهران نشود (که به قول خودشان در طیف اصولگرایان قرار دارد) خودشان را به آب و آتش میزنند. اگر یک روزی از من نوعی برای همکاری دعوت کند این نشانه یک تحول فکری عظیم است و اگر این اتفاق بیفتد قطعاً در آن صورت باید دیدگاههای خودمان را بازنگری کنیم و بفهمیم که چه اتفاقی افتاده است و آن موقع تصمیم بگیریم. در انتخابات شورای سوم گفته شد که احتمال دارد نظر سران این جریان تغییر کرده باشد و از جریان حاکم کنونی به یک جریان معتدلتری روی آورده باشد. آن زمان هم معتقد بودم اگر چنین اتفاقی رخ داده باشد، یک پیروزی بزرگ خواهد بود برای اصلاحطلبان.
* بعد از شکست نسبی اصلاحات خیلیها به دنبال مقصر آن در اردوگاه اصلاحطلبان گشتند ولی شما و سازمان خیلی کم به این مباحث پرداختید علت آن چیست؟ آیا به این دلیل نبوده است که شما و دوستانتان خوب یا بد بیشترین نقش را در استراتژیها و تصمیمگیریهای اصلاحطلبان داشتهاید؟ آیا اگر در حاشیه اصلاحات بودید همین مواضع گروهها و چهرههای دوم خردادی را اتخاذ نمیکردید؟ البته قبول داریم که نه تنها شما که حتی نظرات آقای خاتمی هم در اردوگاه اصلاحات فصلالخطاب نبود ولی به هر حال محوریت شما قابل ملاحظه بود، در این صورت میشود به بلبشو در اردوگاه اصلاحطلبان قائل بود؟ در صورت پیروزی در مراحل آینده چه فکری برای این بلبشوی اصلاحی کردهاید؟
** اولاً من و دوستانم به اینکه حتی کمترین نقش را در حرکت اصلاحی داشته باشیم، افتخار میکنیم و به هیچوجه منکر آن نمیشویم. اما داشتن بیشترین نقش در تدوین استراتژیها و تصمیمگیریهای اصلاحطلبان را تکذیب میکنم، ضمن اینکه در مجموع حرکت اصلاحی را تایید و از آن دفاع میکنم. وقتی میگویم بیشترین نقش را نداشتهام به این معنی نیست که خطایی رخ داده و در آن نقش نداشتهام. بنابراین ضمن اینکه شرکت و فعالیت در جنبش اصلاحی را افتخار زندگی سیاسی خود میدانم، اما داشتن بیشترین نقش را تکذیب میکنم.
در ثانی معتقدم که حرکت اصلاحی شکست نخورده است. شکست حرکت اصلاحی در صورتی است که بطلان شعارها و گفتمان اصلاحی، یعنی محدود و پاسخگو شدن قدرتها، آزادی، مردمسالاری و... از نظر جامعه و مردم نامطلوب و نامقبول تلقی شود. همانطور که گفتم امروز حتی مخالفان اصلاحات نیز جرأت مخالفت با این شعارها را ندارند و دیر یا زود مجبور به تسلیم در قبال آنها هستند. اگر معتقدیم تفکر اصلاحی مانند مارکسیسم به بایگانی تاریخ سپرده شده است، حرفی نیست، ما هم معتقد خواهیم شد، حرکت اصلاحی شکست خورده است. حال آنکه گفتمان اصلاحی روز به روز در ایران و جهان قدرت بیشتری پیدا میکند و بر هواداران آن افزوده میشود. دیر یا زود همه مجبور هستند به این سیری که جهان طی میکند یعنی آزادی و مردمسالاری تن بدهند. اگر منظور شما از شکست نسبی، عدم راهیابی به مجلس هفتم و عدم پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری نهم باشد، در این حوادث عامل بیرونی نقش تعیینکننده را داشته است نه عامل درونی همه میدانند در انتخابات مجلس هفتم رئیسجمهور و رئیس مجلس وقت اعلام کردند که تکلیف 190 کرسی پیش از انتخابات معلوم شده است. آیا این مربوط به اصلاحطلبها بود؟ آیا دخالت نهادهای غیرمسئول به صورت یک حزب در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری که کل طیف اصلاحطلبها و آقایان رفسنجانی، کروبی و خاتمی به آن شدیداً اعتراض کردند، معلول اشتباهات اصلاحطلبان بود؟ اینها مربوط به عامل بیرونی است یا درونی؟
از سویی در این قبیل موارد که شما نامش را شکست نسبی میگذارید معمولاً نهضتها دچار خودزنی میشوند و قدرتطلبان و فرصتطلبان هم تلاش میکنند با متهم کردن این و آن، از یک طرف نهضت را دچار تشتت و تفرقه کنند و از طرفی آدرس غلط بدهند. یعنی همه بهجای اینکه به دنبال علت اصلی شکست بگردند (اگر شکستی وجود داشته باشد)، بر سر و مغز هم بزنند و دچار تفرقه در درون شوند که بعضاً ممکن است این اقدامات بهدست افرادی در درون خود نهضت صورت گیرد. ثالثاً مطالبی که اشاره کردهام به معنای نفی اشتباهات و خطاهای احتمالی اصلاحطلبان نیست. اصلاحات هم از تندروی و هم از کندروی ضربه خورده است و میبایست در درون جبهه اصلاحات و با مکانیسمهای صحیحی که موجب تفرقه نشود، مورد بررسی قرار گیرد. طرح علنی مسائل درونی جبهه اصلاحات صرفاً به سود مخالفان اصلاحات و دادن چراغ سبز به آنها و به تفرقه درون جبهه منتهی خواهد شد و ما از این اقدام ابا داریم. اینکه میبینید ما سکوت میکنیم در قبال این بحثها، به همین دلیل است و معتقدیم کار صحیحی نیست. اگر نقدی وجود دارد باید در درون خود جبهه اصلاحات با سعه صدر مطرح کنیم تا خود این نقدها باعث تشتت و تفرقه نشود. حتی ممکن است بعضیها ظرفیت نقد شدن در درون یک جمع محدود کوچک را هم نداشته باشند و طبعاً باید از آن هم چشم پوشید. این چه کاری است که ما بکنیم تا باعث تشتت در جبهه اصلاحات شود. رابعاً در خصوص بلبشو در جبهه اصلاحات باید گفت، بلبشویی که در جبهه اصلاحات وجود داشت نظیر هر بلبشویی است که در هر مجموعه غیرآماده برای کسب قدرت، پس از رسیدن به قدرت به وجود میآید. جبهه اصلاحات خود را آماده نکرده بود که در دوم خرداد 76 به پیروزی برسد و از پیش برنامهریزی در این زمینه نکرده بود. طبیعی است که در آن، نابسامانی و بلبشو و اختلاف به وجود آید. من یک سوال دارم، مگر در جناح مخالف اصلاحات، بلبشو ملاحظه نمیشود؟ این بلبشو اگر بیشتر از دروه اصلاحات نباشد، کمتر نیست. بنابراین این خاص ما نیست، البته لازم به توضیح است که اخیراً گویا به جناح مقابل توصیه شده است که علیه هم صحبت نکنند و بیشتر علیه اصلاحطلبها صحبت کنند. بعد از انتخابات دور سوم شوراها نگرانیهایی به وجود آمد. تا آن زمان میخواستند تظاهر به دموکراسی در بین نیروهای خودی داشته باشند. با مشاهده نتایج انتخابات و احیا شدن اصلاحطلبان مرده و شکست دولت، به این نتیجه رسیدند که وضع خطرناک است و به طیف مقابل اصلاحات توصیه شده که به هم انتقاد و حمله نکنند، تلاشهایی برای همگرایی آغاز شده است و سعی میکنند که همه حملات متوجه اصلاحطلبان و نیروهای مستقل خارج از طیف باشد. به هر حال به اعتقاد من این هم پایدار نخواهد ماند.
در مورد اصلاحطلبان نیز در آینده این مشکلات وجود خواهد داشت و طبیعی است که تجربه و آمادگی قبلی در کاهش این بلبشوها موثر است.
* اوضاع اقتصادی کشور را چگونه میبینید؟ شاید راهکار دولت نهم برای متنعم شدن مردم درست نبود و جواب هم نداده است ولی به نظر شما کی وقت آن میرسد که یک دولت کمی ولخرجی کند و خصوصاً اقشار پایین جامعه را دستگیری کند؟ آیا همین توقع مردم خصوصاً با توجه به بالا رفتن قیمت نفت نبود که نفس شعار آوردن پول نفت در سفره مردم رای بیاورد؟ راستی مردم تا کی باید صبر کنند کمی رفاه نقد داشته باشند و به آینده حواله داده نشوند؟
** اولاً مشکل، همین آوردن نفت بر سر سفره مردم و همین ولخرجیها است. شما فکر نکنید ولخرجی عامل سعادت یک ملت است. میبینید در این دو سال در سفرهای استانی چه اقداماتی که نشد، چه تلاشهایی که نشد برای کسب و جلب رای و نظر مردم. سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور منحل شد تا هیچ دستگاهی نباشد مانع این ولخرجیها شود.
ممکن است که مردم هم در کوتاهمدت این شعارها را دوست داشته باشند. زمانی که نفت ملی شد شاه و دربار و هیات حاکمه انگلیسی شروع به تبلیغ در شهرها و روستاها و در میان مردم کردند که نفت ملی شده و از این به بعد هر روز یک بشکه نفت در منزلتان میآورند. مردم هم خوششان میآمد. اینکه مردم احساس کنند که هر بشکه نفت را 70 دلار میفروشند و فوری هم روز به هر کدامشان 7 دلار میدهند خیلی خوششان میآید و چرا اصلاً بدشان بیاید؟ ولی دولت پاسخگو و مسئول، دولتی است که با سرمایهگذاری گسترده داخلی و خارجی، خصوصی و دولتی، در میانمدت بتواند آن رفاه و آسایش دلخواه مردم را فراهم کند نه با تقسیم پول نفتی که باید صرف سرمایهگذاری شود. هیچ اکسیری در هیچ جای دنیا برای رفاه یک ملت جز سرمایهگذاری اختراع نشده است. هر جای دنیا اگر یک ملتی به رفاه و پیشرفت رسیده، در نتیجه سرمایهگذاریهای مستمر و گسترده میانمدت و بلندمدت بوده است و نتیجه آن در میانمدت هم ظاهر میشود. معلوم است که سرمایهگذاری، یک شبه جواب نمیدهد. هیچ کسی حق ندارد بیتالمال مردم را به آتش بکشد. حتی اگر صرف رفاه نسل جاری کند. این ثروت برای همه نسلها است. ضمن اینکه نه تنها آن لطمه در اثر آوردن درآمد نفت بر سر سفره مردم وارد میشود بلکه به نسل حاضر هم چیزی نمیرسد. وقتی هزاران هزار میلیارد تومان در جامعه ریخته شود اثر تورمی این پول بالاخره یک جایی ظاهر میشود. حالا مرتب به دنبال جاسوسان خارجی، عوامل بیگانه، اصلاحطلبانی که عامل گرانی، کمبود و مشکلات هستند میگردیم. باید گفت عامل کمبودها و گرانیها سیاستهای خودتان است. من معتقدم تنها راه رفاه مردم و ایجاد اشتغال در یک کشور، افزایش و تولید ملی از طریق سرمایهگذاری گسترده و جهشی است و افزایش بسیار زیاد قیمت نفت میتوانست فرصت مناسبی در این جهت باشد، که متاسفانه بیش از 100 میلیارد دلار آن طی این دو سال هزینه شد. چین شاید 20 سال است که رشد دو رقمی دارد، اما با یک میلیارد و 300 میلیون جمعیت نمیتواند یک شبه به رفاه و وفور برسد و هر کسی چنین وعدهیی بدهد، دروغ است.