تاریخ انتشار : ۱۸ آبان ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۶  ، 
کد خبر : ۳۵۰۶۷

جستارى در شکل‌گیرى جریان پست ـ مدرن

سارا محمدى‌نژاد مقدمه: هر جریان اندیشه‌اى که در جغرافیاى تفکرات شکل مى‌گیرد، متاثر از جریان‌هاى پیشین خود بوده است و در خلا به وجود نیامده است. جریان «پست ـ مدرن» نیز که امروزه در همه رشته‌هاى معرفتى از معماری، ادبیات، سینما و نقد هنر گرفته تا جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، سیاست و فلسفه سریان یافته، از این امر مستثنا نیست. سه مکتب مهم در شکل‌گیرى جریان «پست ـ مدرن» اهمیت وافرى داشتند که عبارتند از: مکتب فرانکفورت، ساختارگرایى و پساساختارگرایی. در هر یک از این مکاتب فکرى برآمده از اندیشه فلسفى ـ اجتماعى غرب، متفکران صاحب‌نظرى این جریان‌ها را هدایت مى‌نمودند که سرانجام به پسامدرنیسم رهنمون نمودند. ما در این مقال، به ایضاح هر یک از مکاتب مى‌پردازیم.

مکتب فرانکفورت: مکتب فرانکفورت که نیز در شکل‌گیرى ساختارگرایى و پساساختارگرایى نیز موثر بوده است، از سوى ماکس هورکهایمر در دانشگاه فرانکفورت ایجاد شد. این مکتب باعث شد چهره‌هاى برجسته‌اى همچون تئودور آدورنو، هربرت مارکوزه و والتر بنیامین را در درون خود پرورش دهد. متفکران این مکتب پس از اشغال آلمان به وسیله قدرت نازى در سال 1933 به آمریکا مهاجرت کردند. گرایش کلى طرفداران این مکتب، مارکسیسم بود. آدورنو پس از جنگ جهانى دوم به آلمان بازگشت اما مارکوزه در آلمان ماند و به عنوان رهبر جوانان انقلابى در دانشگاه‌هاى غرب آمریکا به کار خود ادامه داد. این مکتب به طرح نظریه انتقادى همت گماشت و تا سالهاى دهه پنجاه، یعنى دوران ظهور مارکسیسم ساختارگرا از محبوبیت خاصى برخوردار بود. مارکسیسم ساختارگرا چیزى بود که امروزه به مارکسیسم غربى معروف شده است. مارکسیسم غربى نخست از سوى طرفداران مکتب فرانکفورت و سپس ساختارگرایان دنبال شد و در واقع این دو گرایش مارکسیستى بیشتر ماهیتى فلسفى و زیباشناختى داشتند و مسائل اقتصادى را کمتر مورد توجه قرار مى‌دادند. گفتنى است که مارکسیست‌هاى روس به جنبه‌هاى اقتصادى اندیشه‌هاى مارکس توجه بیشترى نشان دادند. هدف اصلى نظریه انتقادى نشان دادن روابط قدرت در چارچوب پدیده‌هاى فرهنگى بود. به همین جهت آدورنو و هورکهایمر در کتاب دیالکتیک روشنگری، به نقد و طرح روشنگرى پرداخته و مدعى شدند که تعهد نسبت به رهایى انسان از یوغ محدودیت‌هاى مادى و استبداد سیاسى به صورت اسطوره‌اى درآمده که در حفظ وضع موجود در فرهنگ و هنر موثر بوده و راه را بر انقیاد افراد از طریق فرهنگ توده‌اى سرکوبگر مهیا مى‌کند. آدورنو در کتاب دیالکتیک منفى مدعى مى‌شود که فراگردهاى دیالکتیکى به هیچ روى به حل مشکلات و رفع تناقضات موجود مدد نمى‌رساند. مى‌توان گفت که بحث‌هاى آدورنو در سال‌هاى آخر عمرش به مضمون‌هاى مکتب بنیان‌فکنى (پساساختارگرایی) و پسامارکسیسم در حوزه گفتمان پست مدرن سخت نزدیک بود. مارکوزه هم سرانجام خود را از موضوعات مارکسیسم کلاسیک رها کرد و جنبش‌هاى اجتماعى فرهنگ دهه شصت را موضوع تحقیقات خود قرار داد. مى‌توان گفت که مکتب فرانکفورت روى هم رفته مسائل مربوط به خشونت و سرکوب را در قالب فرهنگ‌ها تحلیل کرده و علت ظهور فاشیسم و ارتباط آن با مدرنیته را رمزگشایى کرد. امروزه تحلیل‌هاى کسانى چون آدورنو،‌هابرماوس و حتى اریش فروم ریشه در همین رویکرد دارد. گفتنى است که رویکرد فروید به مسائل فرهنگى ـ تاریخى در آمیزش با نگرش مارکسیسم جهت تازه‌اى را به تحقیقات اندیشمندان مکتب فرانکفورت بخشید.

ساختارگرایی: یکى از تحولات مهم و بنیادین در مدرنیته که در واقع حاصل رشد و گسترش نگاه جدید به انسان بوده، ساختارگرایى است. ساختارگرایى با اندیشه‌هاى فردینان دوسوسور در خصوص زبان آغاز شد. ساختارگرایى به نوبه خود حلقه واسطه مدرنیته و پسامدرنیته بوده است. با ساختارگرایی، زمینه‌هاى اندیشه پسامدرن آماده شد. حقیقت این است که در آغازه‌هاى قرن بیستم سوسور براى نخستین بار زبان را به عنوان نظامى ‌از واحدهاى همبسته معرفى کرد و مدعى شد که هر یک از این واحدها، تنها در پیوند با سایر اجزاى نظام است که واجد معنا مى‌شود. این نظرگاه جنبش بزرگ و بى‌سابقه‌اى را در اندیشه معاصر سبب گردید. سوسور در پژوهش‌هاى خویش بر قواعد زیرین و ژرف ساخت‌هاى زبان تاکید کرد. او مدعى شد که این ژرف ساخت‌ها از هر نوع عاملیت و موجبیت انسانى برکنار است. او براى اولین بار، سوژه مدرن دکارتى را در قوام و تکوین زبان رها کرد. همین امر زیربناى جنبش ساختارگرا را تشکیل داد. بیشتر ساختارگرایان به استثناى ژان پیاژه با تکیه بر نظریه زبانى سوسور مدعى شدند که دوران استیلاى سوژه مدرن دکارتى به پایان رسیده و واحدهاى زبانى فارغ از ارتباطش با گوینده زبان قابل توجه‌اند.

سوسور بر این باور بود که زبان از نظام نشانه‌ها به وجود مى‌آید و خود نشانه نیز از دو عنصر دال یا صورت مادى زبان که برابر با آوا و تصویر است و دیگر عنصر مدلول یا فراگرد ذهنى معناها تشکیل شده است. ارتباط میان دال و مدلول را هم دگربودگى شکل مى‌دهد. مثلا واژه سگ تنها در صورتى واجد معنا مى‌شود که براى نمونه آن را از واژه مرگ متمایز کنیم. تنها قرارداد اجتماعى است که واژه سگ را به تصویر حیوان پستاندار خاصى مرتبط مى‌کند. کلود لوى ـ استروس الگوى ساختار زبانى را در قلمرو فرهنگ انسانى به کار گرفت. او قواعد حاکم بر مناسبت خویشاوندى و بعدها اسطوره‌هاى جوامع ابتدایى را با توجه به قطب‌هاى دوتایى مورد بحث قرار داد و در پى آن بود تا ثابت کند که رویکرد مدرنیته به ذهنیت، راه را براى شناخت ساختارهاى زبانى ـ فرهنگى مسدود مى‌کند. به همین علت او و سایر پیروان ساختارگرایى را در زمره اصحاب پسامدرن قرار داده‌اند زیرا آنها بحث کانونى فلسفه مدرن یعنى ذهنیت دکارتى را بنیان فکنى نموده و مدعى بودند که تکیه بر ذهنیت مزبور، آدمى ‌را از فهم عنصرهاى فرهنگى ـ زبانى خارج از ذهن باز مى‌دارد. در و اقع مى‌توان گفت که ساختارگرایى واکنشى در برابر زیاده روى‌هاى ذهنیت مدرن و از جمله تاریخ انگارى ناشى از آن بود. بزرگداشت نفس فاعلى یا خود شناسنده و درک جدیدى از تاریخ و بخصوص باور به توانایى ذهن در فهم و شناخت عالم، کارکرد اصلى فلسفه مدرن بود اما ساختارگرایى به طور کلى دعوى استعلایى ذهن را به باد انتقاد گرفت. در واقع کسانى چون لوى ـ استروس دعوى ذهن استعلایى دکارتى را به گونه‌اى تازه به چالش گرفتند. این نقد تا آن تاریخ در تفکر غرب سابقه نداشت. ساختارگرایان فاعلیت خود استعلایى کانتى و دکارتى را در ضمن انقلاب زبانى بنیان‌فکنى کردند. این فصل جدیدى در تاریخ اندیشه فلسفى غرب بود. کسانى چون میشل فوکو و رولان بارت بر همین اساس «مرگ سوژه» یا «مرگ مولف» را مطرح کردند. همین رویکرد فصل جدیدى در ادبیات گشود و تحلیل‌هاى تازه‌اى را از آثار ادبى ـ هنرى ارائه کرد. نکات مثبت رویکرد ساختارگرایان بویژه در حوزه زبان و فرهنگ بود اما ایراداتى هم بر پاره‌اى از جنبه‌هاى آن وارد است از جمله آنکه سوسور در نظام زبان، سرچشمه‌هاى مادى زبان را نادیده گرفته و به طور کلى از جنبه‌هاى روانى زبان غافل مانده است. در واقع ساختارگرایى وجهى پژوهش صورى را پیش روى ما قرار مى‌دهد که بیشتر به فلسفه شباهت دارد و به قواعد تعقلى در دریافت حقیقت توجه نشان مى‌دهد تا به عوامل دینى و خارجی. مى‌توان گفت که ساختارگرایى به خردانگارى افراطى نزدیک مى‌شود. ساختارگرایى معناها را محصول دلالت مى‌داند و این دلالت‌ها خود از ساختارى بى‌زمان و کلى تبعیت مى‌کنند که بر پایه تقابل‌هاى دوتایى استوار شده‌اند. به طور کلى در نظام ساختارگرا «من» در گزاره «من مى‌اندیشم پس هستم» در چارچوب نظام زبان مستحیل مى‌شود و به استعمال کننده زبان دلالتى جهت مى‌دهد. در واقع «من» در این گزاره تمثیلى زبانى است که معناى خود را در جمله به دست مى‌آورد. در نظام ساختارگرا معلوم نیست چه چیزى فاعل زبان را بر مى‌انگیزد که به طرح گزاره‌اى خاص مبادرت ورزد. افزون بر این، ساختارگرایى رویکردى تاریخ گریز است. در این چارچوب عوامل و خاستگاه‌هاى تاریخى و نیز انگیزش‌ها نادیده گرفته مى‌شود.

پساساختارگرایی: پساساختارگرایى یا فراساختارگرایى به آموزه‌ها و نظریاتى گفته مى‌شود که اساس ساختارگرایى را در معرض پرسش قرار داده است. در میان نظرات و انگاره‌هایى که اساس ساختارگرایى را به چالش گرفت، باید از بنیان‌فکنی؛ زن‌باورى و در کل از پسامدرنیته یاد کرد. همان‌طور که پیشتر بیان کردیم، ساختارگرایى بر پایه پیش انگاره‌هایى استوار بود که خود از ژرف ساخت‌هایى پیروى مى‌کرد و این ژرف ساخت‌ها فراگرد کلى امور و رویدادها را جهت مى‌داد. پساساختارگرایان در مقابل این ساختارهاى منطقى انعطاف‌ناپذیر، رهیافت‌هاى تازه‌اى را مطرح کردند و گفتند به طور کلى منظومه‌هاى مورد نظر ساختارگرایان آنقدر هم سامانمند و انعطاف‌ناپذیر نیستند. ژاک دریدا از آموزه «صیرورت» یاد کرد و گفت این ساختارها فرآورده‌هاى ذهن منطقى هستند و با واقعیت سیال، پرتکاپو و بالنده سازگار نیستند. از این رو ما در فضاى مسدود ساختارها محبوس نیستیم بلکه آینده، امکانات ناکرانمند و بى‌حدى در اختیار ما قرار مى‌دهد. به نظر پساساختارگرایان، رویکرد ساختارگرایانه داراى ماهیت و منشى خودکامانه و سلطه‌گر است زیرا که نظریه مزبور دقیقا نحوه کارکرد ساختار (سیستم) را از قبول معلوم مى‌کند. پسامدرن‌ها هم همین انتقاد را به ساختارگرایى وارد کرده‌اند. به طور کلى پساساختارگرایان هر نوع نظریه‌اى را که تبیین کلى و جهانشمول از پدیده‌ها عرضه مى‌دارد، مردود مى‌دانند و هرگونه تمامت‌جویى و کل‌گرایى را نامطلوب تلقى مى‌کنند. پساساختارگرایانى چون دلوز ولیوتار کاستى‌هاى ساختارگرایانه را نشان دادند و یادآور شدند که هیچ‌گونه ارتباط تنگاتنگى میان دال و مدلول آنگونه که ساختارگرایان ادعا کرده‌اند، وجود ندارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات