سیدمرتضی مفیدنژاد
نگاهى به مولفههاى امنیتى حاکم بر جامعه آمریکا
اگر بخواهیم از واژه امنیت و مفهوم ثبات و آرامش در جوامع انسانى یک تعریف جامع و مانع ارائه دهیم،باید از ابزارى همچون تحلیل گفتمانى استفاده کنیم.
زیرا این مفهوم در اصل از گزارههاى معنادارى تشکیل شده است که باید به صورت منطقى در کنار هم قرارگیرند و یک دستگاه معنایى را تشکیل دهند.
پس کشف آن گزارههاى معنادار د رراه رسیدن به یک مفهوم مشخص به نام امنیت از راه تحلیل گفتمانى امکانپذیر است. با توجه به این مسئله امروزه در عرصه امنیتپژوهى تعریف مفهوم امنیت 2 نوع گفتمان از یکدیگر متمایز میشود: گفتمان سلبى و گفتمان ایجابى.
گفتمان سلبى عبارت است از وضعیتى که در آن تهدیدى متوجه منافع بازیگر نبوده و یا در صورت وجود تهدید، توان مدیریت آن در نزد بازیگر وجود داشته باشد.
در این گفتمان امنیت به ضد آن تعریف مىشود. (فضاى بدون تهدید)
مهمترین گزارههاى حاکم براین عرصه بدین ترتیب است:
افراد در آن برونگر هستند و براى ایجاد امنیت به اوضاع و فضاى بیرونى توجه زیادى دارند.
تهدید محورند یعنى قبل ازفرصتها،تهدیدات را مىبینند.
حوزهء مباحث و کارهاى آنان عمدتا" متوجه سختافزارها مىباشد و صحبت از قدرت نرم به طور جدى در آن مطرح نمىگردد.
اما گفتمان سلبى داراى سه اشکال عمده نیز مىباشد که در پاسخ به آن نقایص گفتمان ایجاد بىمطرح مىگردد. اولا" در گفتمان سلبى افراد از تحولات داخلى غافل مىماند. بدین معنى که تفکر و توجه بیش از حد به تحولات بیرونى آنقدر غالب مىشود که بسیارى از مسائل داخلى مغفول مانده و نهایتا"به فروپاشى سیستم موردنظر مىانجامد (شوروى) ثانیا" زندگى انسانها در عصر مدرن به سوى رفتار نرمافزارانه و جنبه قدرت نرم گرایش بالایى پیدا دچار محدودیتى مىنماید که راه برونرفت از آن وجود ندارد.به طور مثال وقتى بازیگرالف قصد تحصیل امنیت داشته باشد، آنقدر توانش را بالا مىبرد که از طرف بایگر ب تهدید نشود. ب هم از آن طرف براى اینکه از سوى الف احساس تهدید نکند باز بر قدرت خود مىافزاید و این سیر صعودى ادامه خواهد داشت (مثل فضاى جنگ سرد)
بنابراین این مسئله خود به یکى جریان تهدیدزا تبدیل مىشود.
اما در کلام پژوهشگران منظور از گفتمان ایجابى وضعیتى است که در آن نسبتى متعادل بین دو مولفه خواستهها و داشتهها به وجود آید به گونهاى که تولید رضایتمندى در بازیگران بنماید و در سطح ملى و بینالمللى پیاده شود. در این گفتمان برعکس گفتمان سلبى که محور آن قدرت مىباشد، محورآن رضایتمندى است و بدین ترتیب خواستهها و افکار مفهومى درحاکمیت امنیت بر جامعه بسیار مهم و قابل توجه مىباشد.
در حال حاضر و با توجه به شرایط دنیایى امروز به نظر مىرسد گفتمان ایجابى به نوعى با توجه به ابعاد مختلفش باید،تفکر حاکم بر عرصههاى سیاسى و اجتماعى در مقوله امنیت باشد. زیرا که امروز قدرت تودهها، افکار مفهومى و خواستههاى شهروندان جامعه در حرکت رو به جلوى جوامع و رسیدن به اهداف آنها نقش بسیار مهم و قابل توجهى دارد.
گفتمان امنیتى حاکم بر آمریکا
ایالات متحده آمریکا با تکیه بر ثبات مبتنى بر سیطره در دستیابى به منافع ملىاش و همچنین هژمونطلبى در عرصههاى مختلف جهان امروز، به نوعى قصد داشته تایک تفکر و نظم جدیدى را بر دنیا حاکم نماید. از بعد از فروپاشى شوروى و پایان جنگ سرد، آمریکا با خالى دیدن عرصه جهانى از هرگونه رقیب جدى با استفاده از ابزار میلیتاریستى سعى کرده تا جهان تک قطبى را در عرصه بینالملل و بازیگران مختلف ثابت کند اما حوادثى که شخصا" گریبانگیر این دولت مىگردد به نوعى عرصه عمل و اندیشه آنها را دچار تعارض نموده است. باید اذعان کنیم با توجه به تعاریف مذکور گفتمان امنیتى حاکم برفضاى فکرى سیاستگذاران کاخ سفید و استفاده از ابزار نظامى در جهت از بین بردن گزینههاى احتمالى تهدیدزا حادثه تروریستى ویرجینیا و حوادث وحشتآورى که هفته گذشته در این کشور اتفاق افتاد همگى تبعات سیاست خارجى آمریکا است که در داخل انعکاس یافته است.
با در نظر داشتن این مسئله و اتفاقاتى همچون نمونههاى مشابه این مسئله در سالهاى قبل، با توجه به حاکمیت گفتمان سلبى یک امر کاملاً طبیعى است: زیرا نگاه بیرونى آمریکا و تاکید بیش از حد آنها به مولفههاى تهدیدزا در خارج از مرزها باعث غفلت از جریان درونى و شرایط حاکم بر آن مىشود. تاکید بر سختافزاگرایى و استفاده و ثبات نیز بیشتر دچار خدشه قرار خواهد گرفت. بیان این فرضیه، با قطعیت آسان نیست اما باید تصریح کنیم که دور از ذهن نمىباشد که بلوک غرب نیز همچون بلوک شرق در سالهاى گذشته، دچار فروپاشى از درون گردد.
پشت پرده لیبرال دموکراسی
از سالهاى بعد از جنگ سرد، آمریکایىها تلاش داشتند تاگفتمان جدیدى را براى انسجام سیاسى و اجتماعى خود به وجود آورند. آنان دردرون این گفتمان، شاخصهایى از محدودیت ملى آمریکایى و جلوههایى ازتضاد ایدئولوژیک با سایر فرهنگها را به نمایش گذاشتند. نظام باورهاى آمریکایى در دوران بعد از جنگ سرد تغییر یافت. نظرپردازان آمریکایی، اسلامگرایى را به عنوان تهدید جدید امنیت ملى آن تلقى نمودند. آنها تلاش داشتند مقابله با اسلام سیاسى را به عنوان بخشى از ایدئولوژى آمریکایى تئوریزه نمایند.
اولین پرسش که آمریکائیان محافظهکار در مورد نقش ملى آمریکا در دوران بعد از جنگ سرد مطرح کرده بودند را مىتوان دراین عبارت خلاصه نمود که آینده با چه تهدیداتى همراه خواهد بود؟چه کشورهایى خط مقدم جدال را تشکیل خواهند داد؟ و با چنین کشورهایى چگونه مىتوان مقابله کرد؟
دغدغههاى یاد شده را مىتوان مبناى هویت جدید آمریکایىها دانست. در این روند،اسلامگرایى به عنوان شاخص اصلى تهدید تلقى مىشود. جمهورى اسلامى ایران نیزبه عنوان مرکز اسلامگرایى خاورمیانه محسوب مىشود. این امر تقابل" آمریکا با ایران را افزایش داد.
بنابراین ذهنیت جدیدى پیدا شد که براساس آن زمینه براى گسترش انگاره ضرورت مقابله با اسلامگرایى در دستور کار نمادهاى آمریکایى قرار گرفت. این امر در برخى از مواقع بازتابهاى تهدید را نیز به نمایش مىگذارد.
در این ارتباط، آمریکایىها حکومت اسلامى ایران را براساس جلوههاى پوپولیسم ضدآمریکایى تفسیر کرده و زمینه مقابله موثر با آن را در دستور کار نهادهاى سیاسى و استراتژیک خود قرار دادند. از دیدگاه آنان، ایران تلاش دارد تا مولفههاى انقلابى خود را به سایرکشورها منتقل نماید. این امر به مفهوم توسعه انقلابگرى و گسترش جلوههایى از رفتار بازیگر آشوبساز در سیستمهاى منطقهاى تلقى مىشود از سوى دیگر آمریکایىها اعتقاد دارند که بازیگر آشوبساز عامل تهدید منافع ملى آن کشور مىباشد بنابراین تلاش دارند تا اقدامات متقابل براى محدودسازى کشورهاى اسلامگرا بویژه ایران را به انجام رسانند.
دراین روند افکار عمومى آمریکا در مقابله با بنیادگرایى سازماندهى شد. نظرسنجىهاى مختلف نشان مىدهد که رویکرد آمریکایىها تحت تاثیر رسانههاى خبرى و رویکرد نخبگان آمریکایى مىباشد. آنان بمبگذاریها و اقدامات تروریستى را متوجه کشورهاى اسلامى نموده و الگوى برتر و ثبات کامل را در لیبرال دموکراسى تعریف مىکنند. در این روند افکار مفهومى را به این سمت هدایت مىکنند که اسلام و لیبرال دموکراسى دو الگوى متقابل و متضاد است و به نوعى الگوى برتر براى زندگى بشر امروز لیبرال دموکراسى و در راس آن جامعه آمریکا مىباشد. آنها خصوصا" بعد از 11 ستپامبر تلاش داشتند تا در بین افکار عمومى ایدئولوژى را سازماندهى دادند که براساس آن اسلامگرایى مترادف با تروریسم باشد لکن نکته مهم اینجاست که اقدامات اخیر آمریکایىها در کشورهایى همچون عراق و افغانستان و اتفاقات داخلى این کشور باعث شده تا لیبرال دموکراسى آمریکا چهرهء واقعى خود را بر همگان بنمایاند.
حادثههاى تروریستى در نقاط مختلف جهان توسط آمریکا و ناامنى روانى حاضر در دنیاى امروز در واقع نشاندهنده پشت پرده نظام لیبرال دموکراسى مىباشد.