مهدى مروتی
ایالات متحده آمریکا از ابتداى هزاره سوم میلادى سعى کرد تا از "بحران امنیت" به عنوان کلید واژهاى در جهت توجیه راهبردهاى کلان و میانى خود در خاورمیانه و سرتا سر جهان استفاده نماید. به عبارت دیگر، بوش و دیگر نومحافظهکاران کاخ سفید با ارائه مفهومى متفاوت و دوگانه از امنیت، شهروندان آمریکایى را تا اواسط سال 2005 میلادى اغفال نمودند. همین غفلت باعث شد تا در جریان انتخابات ریاست جمهورى سال 2004 میلادى جان کری، نامزد حزب دموکرات نتواند بر بوش پسر غلبه پیدا کند. در آن زمان افکار عمومى آمریکا تصور مىکردند که ماجراجویىهاى بوش در افغانستان و عراق صرفا واکنشى به حادثه 11 سپتامبر 2001 و تلاش براى برقرارى ثبات در کابل و بغداد محسوب مىشود.
اعتراض افرادى مانند "آلبرایت"، "کارتر"، "برژینسکی" و "الگور" نیز نتوانست موجبات آگاهى عمومى در آمریکا را فراهم نماید.
رسانههاى وابسته به جریان صهیونیسم و نومحافظهکار در واشنگتن به گونهاى معکوس و غیر طبیعی، حوادث عراق و افغانستان را براى شهروندان آمریکایى ترسیم مىنمودند.
القائات کاذب سبب شد تا سخنان مخالفان بوش در خصوص اشغال عراق توسط ملت آمریکا نادیده انگاشته شوند. البته بىبرنامگى دموکراتها و ایجاد شکافهاى حزبى در بین آنها نیز در این خصوص بىتاثیر نبود.
"حادثه 11 سپتامبر 2001" را مىتوان نقطه عطف تعریف "امنیت وارونه" در ایالات متحده آمریکا دانست.
شوراى دوازده نفره نومحافظهکاران به سرکردگى "ایروینگ کریستل" تصمیم گرفتند تا در همان ابتداى دوران ریاستجمهورى بوش، حادثهاى خودساخته را در نیویورک خلق نمایند. و مطابق آن طرحهاى اشغالگرانه خود در دیگر نقاط جهان را به عینیت برسانند. از این رو مثلث سیا، کاخ سفید و پنتاگون وارد عمل شد و حادثه 11 سپتامبر را به عینیت رساند. عدم حضور 4000 یهودى شاغل در برجهاى دوقلو در روز حادثه، نشان دهنده همراهى لابى صهیونیسم با این مثلث شوم بود.
در هر صورت مقامات آمریکایى پس از وقوع 11 سپتامبر 2001 به شهروندان خود این گونه القا کردند که "امنیت آمریکا از سوى تروریسم بینالمللى مورد تجاوز قرار گرفته است. بسیارى از شهروندان سادهلوح و زودباور آمریکایى نیز به جاى تمرکز بر ریشههاى حادثه 11 سپتامبر به تصاویر این حادثه در شبکههاى تلویزیونى وابسته به صهیونیسم خیره مىشدند و در دل خود از عاملان القاعده ابراز تنفر مىکردند!
آمریکا را مىتوان اولین کشور در جهان دانست که "امنیت" خود را در راه "سلطه" خود خرج نموده است. حادثه 11 سپتامبر را مىتوان نخستین استفاده ابزارى کامل آمریکا از مسئله امنیت دانست. بوش حاضر شد تا در جهت عملى ساختن طرحهاى جنگطلبانه نومحافظهکاران، برجهاى دوقلوى تجارت جهانى و افراد درون آن را هدف حملهاى از پیش طراحى شده قرار دهد.
امروزه هیچ یک از اعضاى جمهوریخواه یا دموکرات آمریکا در خصوص حادثه 11 سپتامبر 2001 سخنى بر زبان نمىآورد. گویا در این مسئله میان این دو نوعى توافق نانوشته وجود دارد. مسلما بسیارى از سیاستمداران، نظامیان و افراد وابسته به سرویسهاى اطلاعاتى آمریکا نسبت به پشت پرده حادثه 11 سپتامبر آگاه هستند، اما جرات افشاى خود ساخته بودن این حمله را ندارند.
در حال حاضر آمریکا سختترین دوران خود را در عراق و افغانستان سپرى مىکند. کاخ سفید در جهت توجیه حضور خود در این دو کشور نیز دست به اقدامى مشابه 11 سپتامبر، منتهى در ابعادى کوچکتر مىزند؟ آنها با همراهى القاعده امنیت عراق را مخدوش مىکنند و سپس خود را "عامل باز تعریف و برقرارى دوباره این امنیت از دست رفته معرفى مىنمایند. باید اذعان نمود که کاخ سفید در پیادهسازى این فرمول بسیار ناشیانه عمل کرده است. امروزه ملتها و دولتهاى آگاه جهان و حتى ملت آمریکا نسبت به ماهیت پلید بوش، چنى و رایس پى بردهاند و از اینکه چنین افراد خشونتطلب و تروریستى در راس معادلات سیاسى واشنگتن قرار دارند، ابراز تنفر و انزجار مىکنند.