* حادثه تلخ 18 تیرماه 78 و روزهای پس از آن به رغم گذشت 8 سال، نگفتهها و زوایای پنهان بسیاری را در خود دارد. صرفنظر از وقایع تلخ متن این واقعه و عدم معرفی عاملان و از همه مهمتر آمران آن ـ که البته برای جامعه مشخص هستند ـ به نظر میرسد مجموعهیی از عوامل و زمینههای قبلی، سبب رخداد این رویداد ناشایست شد. آیا میتوان این زمینهها را دلیل اصلی شکلگیری 18 تیر نامید؟
** به طور معمول در محیطهای دانشجویی نگاه انتقادی به مسائل و رفتارهای اعتراضی در قبال مشکلات مختلف صنفی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی همواره وجود داشته و در شکلهای مختلف نیز مجال ظهور و بروز یافته است، که این امر البته مختص کشور ما نیست. در بسیاری از کشورهای جهان، این رفتار دانشگاه از سوی حاکمیت و جامعه به رسمیت شناخته شده است. اعتراضات دانشجویی اخیر در فرانسه، که به تخریب شدید و آسیب رساندن به اموال عمومی نیز منجر شد، نمونهای از این حوادث است. در تقریباً هیچ کشوری این حرکات به عنوان براندازی و تعرض به حاکمیت تفسیر نمیشود. شروع حرکت دانشجویان در واقعه 18 تیر را نیز باید مشابه سایر حرکات مشابه آنان، در همین راستا تحلیل کرد. البته به لحاظ شرایط روانی روحیه حاکم بر طرفین منازعه (دانشجویان از یک طرف و نیروهای انتظامی و شبهنظامی از طرف دیگر) متفاوت بود. در یک طرف دانشجویان قرار داشتند که در پیروزی اصلاحطلبان نقش اساسی داشتند، و دولت مستقر را متعلق به خود میدانستند، و در طرف دیگر عناصری صحنهگردانی میکردند که شکست خورده انتخابات دوم خرداد 76 بودند، که پس از خروج از دوره سرخوردگی شروع به گوشمالی دادن، منفعلکردن و در یک کلام ادب کردن نیروهایی کرده بودند که آنان را عامل اصلی زمینهساز پیروزی جریان اصلاحات میدانستند. فعالیتهای جریان شکستخورده از چند ماه قبل و در قالب به هم زدن تجمعات و ایجاد ناامنی در جامعه شروع شده بود، و در آن روز فرصتی پیدا کرده بودند که با دانشجویان تسویه حساب کنند. من حادثه 18 تیر را در راستا و به دنبال سلسه حوادث به وقوع پیوسته در آن سالها تجلیل میکنم، که هدفی جز زمینگیر و منفعلکردن دولت اصلاحات نداشت، با این تفاوت که به دلیل نقش بارز دانشجویان در پیروزی خاتمی، برخورد با دانشگاه نیز شدیدتر برخوردهای دیگر بود. اعتراض محدود دانشجویی، به دلیل تعطیلی روزنامه سلام را باید صرفاً بهانهیی جهت ایجاد فرصت برای آن انجام کار به حساب آورد. عوامل به وجود آورنده این حادثه را نیز باید در جایی فراتر از نیروهای حاضر در صحنه جستوجو کرد. به نظر میرسد نیروهای عملکننده به لحاظ ذهنی برای یک برخورد قهرآمیز کاملاً آماده شده بودند. گویا به آنان گفته شده بود که دانشجویان ساکن کوی افراد بیدین، لاابالی و غیرمسلمان هستند. چگونه ممکن است فردی که ظاهری کاملاً مذهبی دارد بدون زمینهسازی قبلی، با شعار مذهبی فردی را از بالای خوابگاه به پایین پرتاب کند؟ یا اتاق دانشجو را آتش بزند، یا سبب کور شدن چشم فرد دیگری شود؟
این رفتارها به لحاظ عواطف انسانی نیز غیرقابل باور به نظر میرسد. به نظر میرسد برای چنین اقدامی مبانی فکری و ذهنی لازم ایجاد شده بود چه بسا افرادی که با آن اخلاص مشغول ضربوشتم و آسیب رساندن به وسایل دانشجویان بیدفاع ساکن کوی دانشگاه بودند، این کار را قربهالیالله انجام میدادند. شاید آمران را باید در میان نظریهپردازان خشونت جستوجو کرد.
* عدهیی معتقدند جدای از برخوردهای خارج از دانشگاه، دانشجویان نیز قصد نشاندادن عزم راسخ و اراده جدی خود برای دفاع از آرمانهایی که به خاطر آن چه قبل از پیروزی گفتمان دوم خرداد و چه در دو سال نخست دولت اصلاحات تلاش بسیاری کرده بودند را داشتند. حاکمیت نیز براین نکته واقف بود که دانشگاه در این خصوص خود را ذیحق میداند، آیا واقعاً چنین نگاهی در میان دانشجویان وجود داشت؟
** هیچ قرینهای مبنی بر متفاوت بودن رفتار دانشجویان با موارد قبلی وجود ندارد. تمامی افرادی که در شب حادثه در صحنه حضور داشتند، متفاوت بودن این حرکت و قصد حمایت دولت خاتمی را در این تجمع محدود اعتراضآمیز رد کردند. واقعیت همان چیزی است که آقای خاتمی نیز در سخنرانی 5 مرداد خود در اجتماع مردم همدان بدان اشاره کردند و آن را پرداخت تاوان کشف جریان قتلهای زنجیرهیی از سوی دانشجویان ارزیابی کردند.
* منظور این شواهد و قرائن، مستندات گزارش شورای عالی امنیت ملی نیست که اتفاقاً مورد انتفاد جریانهای مقابل نیز واقع شد؟ آیا دولت اصلاحات تلاش کافی در حد مقدورات خود بر پیگیری این شواهد را انجام داد؟
** مسوولان دانشگاه، وزارت علوم استانداری تهران که از همان لحظات ابتدای شکلگیری تجمع اعتراضی دانشجویان شاهد وقایع بودند، دستپاچگی و عجله نیروهای حاضر در صحنه برای شروع درگیری با دانشجویان پیش از بازگشت آنان به اتاقهای خود را شاهدی بر این ادعا میدانند که آنان از قبل در انتظار ایجاد چنین فرصتی مناسب بودند و نمیخواستند به راحتی آن را از دست بدهند. تاکید میکنم این به معنای برنامهریزی آنان برای عمل در آن شب خاص نیست، بلکه منظور این است که این ذهنیت از قبل در آنها آماده شده بود که برای نوعی «زهر چشمگیری» از دانشگاه آماده باشند. پس از وقوع حادثه مسوولین وقت دانشگاه به طور کاملاً جدی برای پیگیری مسائل از طریق مراجع قانونی و حقوقی اقدام کردند. در دفتر حقوقی به عنوان زیرمجموعه معاونت اداری ـ مالی تلاشهای زیادی صورت گرفت. در روز نوزدهم تیر شکایتی را علیه نیروی انتظامی تنظیم و تسلیم قوه قضائیه کردیم و واقعاً امیدوار بودیم با پیگیری حقوقی کار به انجام برسد و حقوق دانشگاه و دانشجویان اعاده گردد. اما اکنون پس از 10 سال با مرور وقایع و نتایج پیگیریها، احساس میکنم ما بیش از حد خوش بین بودهایم. البته من از انجام این پیگیریهای قانونی پشیمان نبوده و نیستم، ولی باید اذعان کنم که من بیش و پیش از اصل واقعه دردناک 18 تیر، از عواقب بعدی آن اظهارتاسف میکنم. به هر حال در هر جایی امکان بروز اشتباه وجود دارد، اما نبابد با بیتدبیری عواقب آن اشتباه به پای کل نظام، نوشته شود. پس از 18 تیرماه برخی تلاش کردند با برگزاری تجمع و راهپپمایی مردم را در مقابل دانشجویان قرار دهند، گویی دانشجویان، فرزندان این مردم نبوده و مورد ظلم واقعه نشدهاند. در یک کلام اینکه ما بیش از اندازه نسبت به ساختار قدرت خوشبین بوده و گمان میکردیم میتوان قدرت شیرینتر از علل را با منطق و قانون مهار زد.
* به سخنان آقای خاتمی اشاره کردید که به نوعی یک «کد» را در اختیار جامعه قرار داد که افرادی که پس از دوم خرداد مصونیت خود را از دست رفته و در معرض افشا یافتند در پی نوعی انتقامگیری هستند. اما جدای از این زمینه و عامل، پس از رحلت حضرت امام(ره)، دانشگاه در موضع منتقد سیاستهای حاکم برنظام قرار گرفته بود اما پس از دوم خرداد، حواریون دولت خاتمی به عنوان رئیسجمهور اسلامی ایران از دل دانشگاه برخاستند. این یک فرصت بزرگ در نظامهای دنیاست. چرا با علم به این مساله بخشهایی از حاکمیت نسبت به آن موضع منفی داشتند؟
** همانطور که اشاره کردم در ایران باندهایی که ادامه حاکمیت خود را در جاهل نگهداشتن و جلوگیری از آگاهی و رشد جامعه دنبال میکنند، نمیتوانند دانشگاه پویا و پرتحرک را تحمل کنند، به منطق و گفتوگو و گردش آزاد اطلاعات تن در بدهند.
زمانی که شما به وجود قابلیتی در خود ایمان داشته باشید و براساس اصول و قواعد پذیرفته شده بشری بپذیرید رسیدن به قدرت و حاکمیت را در یک رقابت قانونی و عادلانه براساس رای مردم دنبال کنید، حتماً فرصتهایی مانند دوم خرداد را غنیمت میشمارید. به نظر میرسد افرادی که در مقابل خاتمی ایستادند؛ اساساً اصل بازی را قبول نداشتند و چه بسا اگر از پیش احتمال پیروزی آقای خاتمی را در دوم خرداد میداند، هرگز به این بازی تن نمیدادند. در واقع زمانی منطق شما یعنی نگاه به این پدیده به عنوان یک فرصت را میتوان پذیرفت که یکسری اصول مشترک مانند تلاش برای پیشرفت همه جانبه کشور، اصل آزادی مردم در انتخابات سرنوشت خویش، به رسمیت شناختن رقابت و قواعد آن از پیش پذیرفته شده باشد.
با این پیشفرض بله باید دوم خرداد و نقش دانشگاه در تحولات جامعه را یک فرصت بزرگ و طلایی برای تثبیت نظام تلقی کرد. با شما هم نظر هستم که دوم خرداد و حمایت همهجانبه مردم، دانشگاه و حتی منتقدان از آن فرصت، بینظیری برای حاکمیت بود تا با استفاده از آن گامهای بلندی را رو به جلو بردارد.
فراموش نکردهایم که تنها چند ماه پس از آن انتخابات ماجراهایی نظیر دادگاه میکونوس و خروج سفرای کشورهای اروپایی از ایران بدون هیچ هزینهیی خاتمه یافت. فرصتهای فراوانی برای کشور در عرصه جهانی و داخلی خلق شد. جای بسی تعجب و تأسف است که بهرغم خلق تمام این فرصتها برای مجموعه نظام، عدهیی در صدد انتقام از دوم خرداد و دانشگاه به جرم خلق همین فرصتها برآمدند.
* بیشتر سوال من به نگاه دانشگاه به حاکمیت باز میگشت. اینکه دانشگاه از دیدگاه یک منتقد به حامی دولت تبدیل شود امر بسیار مبارک و مهمی است. این امر چرا به عنوان یکی از زمینهها و علل برخورد با آن از سوی گروهی تبدیل شد؟
** ببینید در تمای دنیا و منجمله ایران، دانشگاه نهادی ملی، رو به آینده، طرفدار کشور مردم بوده و این خصوصیات در ذات دانشگاه نهفته است. اساساً همین اعتراض و هزینه پرداخت کردن دائمی توسط دانشگاهیان از همین تعهد و پایبندی حکایت میکند. در آن برهه دانشگاه واقعاً این اساس را داشت که در صورت پشتیبانی از جریان دوم خرداد و خاتمی، میتوان کشور را یک گام به سمت جلو پیش برد و به همین دلیل از دولت پشتیبانی کرد.
البته در آن دوره هم اصلاحطلبان و هم نهاد دانشگاه، به دلیل عدم شناخت کافی از معادلات درون قدرت دچار ذوقزدگی شد و فکر کارکرد اصلاحات را با گامهای سریعتر میتوان به پیش برد. در حالی که مشکلات بزرگی فراراه حرکت قرار داشت.