شهیر شهیدثالث
در حالیکه علیرغم تکذیب خانم رایس کشمکش بر سر موضوع ایران و جنگ قدرت در کاخ سفید در جریان است وقوع دو اتفاق در روزهای اخیر نظر تحلیلگران سیاسی را به خود جلب نمود. در گرمای مطبوع جزیره باهاماس 30 تن از برجستهترین متفکران نومحافظهکار از نقاط و سازمانهای مختلف در هتل مجلل "وستاین" در مجتمع تفریحی لوکایا گردهم آمدند تا بهترین راهحل را برای "مقابله با تهدید ایران بیابند. برگزارکننده این کنفرانس یک فکر انباره نئوکان با نام "بنیاد دفاع از دموکراسی بود که درست 2 روز پس از وقوع حادثه 11 سپتامبر پا به عرصه وجود گذارد. با توجه به بینش این گروه نسبت به ایران و نیز ترکیب شرکتکنندگان انتظار میرود که مسئله برخورد تهاجمیتر با ایران در دستور کار این کنفرانس قرار گرفته باشد.
اجازه دهید کمی در مورد "بنیاد دفاع از دموکراسی صحبت کنیم. این بنیاد به همراه چند گروه و فکر انباره برجسته دیگر یعنی آمریکن اینترپرایز، انستیتوی هادسن و خانه آزادی زنجیره محکمی از متفکران نئوکان را تشکیل میدهند. پرزیدنت این تشکیلات آقای کلیفوردمی از سابقه سیاسی طولانی برخوردار بوده و برای مدتی یکی از مدیران "کمیته ملی جمهوریخواهان" بوده است. آقای "می" همچنین معاون بخش "ائتلاف یهودیان جمهوریخواه" در فکر انباره دیگری است بنام "کمیته خطرهای کنونی" که در سال 2004 تاسیس گردید و در واقع نشانه بازگشت عقابهای باسابقه طیف مافوق راست جمهوریخواه است که در دهه 1970 در آمریکا فعال بودهاند. مشاوران و مدیران "بنیاد دفاع از دموکراسی را عناصر تندرو و نومحافظهکار، مانند جمس وولسی مدیر سابق ClA، ریچارد پرل عضو ارشد AEl، معمار طرح حمله به عراق و تئوریسین "جنگ تمامعیار، ویلیام کریستول سردبیر هفتهنامه استاندارد و ریچارد کراوتهمر روانکاو، متفکر سیاسی، پزشک کانادائیالاصل فارغالتحصیل هاروارد، نویسنده واشنگتن پست و مجله تایم و یکی از مدیران هفتهنامه استاندارد و از مشوقین و مبلغین اصلی حمله به ایران، تشکل میدهند.
طبق گزارش مجله "آمریکن کنسرواتیو" فکر انباره FDD رابطه بسیار نزدیکی با اسرائیل داشته و در واقع یکی از اهداف عمده تاسیس این فکر انباره تحکیم موقعیت اسرائیل در سطوح مختلف در جامعه آمریکاست. براساس نوشته "آمریکن کنسرواتیو" همه ساله گروهی از متفکران و دانشجویان و استادان دانشگاههای آمریکا به دعوت "بنیاد دفاع از دموکراسی" به اسرائیل دعوت میشوند و در آنجا با شرکت در جلسات سخنرانی دیپلماتها، دانشگاهیان و نیز افراد برجسته نظامی اسرائیل با خطرات و نحوه مقابله با اسلام افراطی آشنا میگردند.
از جمله میهمانانی که توسط FDD برای شرکت در کنفرانس فوقالذکر و دو روز پرکار ولی توام با تفریح در کنار آبهای نیلگون اقیانوس اطلس دعوت شده بودند میتوان از افراد ذیل نام برد:
ـ پائولا دوبریانسکی مسئول ایران در وزارت دفاع یکی از بازماندگان نئوکانها از زمان دانالد رامسفلد.
ـ زلمای خلیلزاد سفیر آمریکا در سازمان ملل متحد.
ـ وری لوبرانی مشاور ایهود المرت نخستوزیر اسرائیل در امور ایران.
ـ برنارد لوئیس استاد افتخاری دانشگاه پرینستون، واضع نظریه برخورد تمدنها (بعدا توسط هانتینگتون تکمیل گردید) معمار سیاست کنونی آمریکا در خاورمیانه و معلم کاخ سفید (برای مطالعه مقاله خواندنی وال ستریت جورنال در ارتباط با تدریس لوئیس در کاخ سفید با شرکت شاگردانی چون جورج بوش و اعضاء کابینه وی با موضوع" چرا مسلمانان از ما متنفرند.
ـ راب سبحانی (ایرانی ـ آمریکائی) پرفسور دانشگاه جورج تاون، از نزدیکان رضا پهلوی که به کمک گروهی از متفکرین AEl علیالخصوص با حمایت مایکل لدین "ائتلاف دموکراسی در ایران را راهاندازی نمود. علاوه بر گروه فوق چندین نفر از اعضاء فکر انبار "انستیتوی واشنگتن در امور سیاستهای خاور نزدیک که توسط لابی پرنفود اسرائیل یعنی ایپک بنیانگذاری شده است به شرکت در کنفرانس دعوت شده بودند. از جمله میتوان از مهدی خلجی نام برد. وی اکنونی عضو میهمان انستیتوی واشنگن بوده و در استخدام رادیو فرداست. از جمله ایرانیان دیگر میتوان از امیر طاهری سردبیر روزنامه کیهان بین سالهای 1972 تا 1979 نام برد. امیر طاهری نویسنده زبردستی است و برای روزنامههای معتبری چون دیلی تلگراف،گاردین، دیلی میل، وال ستریت جورنال و نیویورک تایمز مقاله مینویسد. طاهری نویسندهای جنجالی است که هراز گاهی با نوشتن مقالاتی نام خود را بر سرزبانها میاندازد. سال گذشته در همین روزها مقالهای در روزنامه دست راستی "نشنال پست کانادا به قلم طاهری عنوان" کافران (به تعبیر طاهری یهودیان و مسیحیان و زرتشتیها) باید در ایران از نوارهای رنگی (بر روی لباسشان) استفاده کنند" منتشر گردید.
این مطلب یادآور روزهای زجرآور دهه 1930 بود که به دستور رهبران نازی یهودیان مجبور بودند برای متمایز شدن از دیگران از بازوبندهای زرد رنگ استفاده کنند. این مقاله که با کمال تعجب امروز از آرشیو نشنال پست حذف گردیده در اینجا قابل مطالعه است. یکی از کتابهای امیر طاهری بنام "لانه جاسوسان" به قدری در تحریف واقعیتها زیادهروی نموده که شائول بخاش (شوهر خانم اسفندیاری که اینک بعلت اتهامات امنیتی در زندان بسر میبرد) استاد تاریخ دانشگاه جورج میسون با یک بررسی موشکافانه و مورد به مورد نشان داد که کتاب طاهری با خطاهای فاحش و جعلیات فراوانی روبروست. بخاش مینویسد:"مکررا طاهری ما را به کتابهائی که به آنها استناد نموده است رجوع میدهد در حالیکه اطلاعات مزبور وجود خارجی ندارند" ایرانی دیگری که به باهاماس دعوت شده بود عباس میلانی بود. میلانی مدیر برنامه مطالعات ایرانی در دانشگاه معتبر استانفورد و نویسنده کتاب معمای هویدا و مدیر "پروژه دموکراسی در ایران" در فکر انباره انستیتوی هوور میباشد. انستیتوی هوور روابط بسیار نزدیکی با کابینه بوش داشته و از خط مشی نومحافظهکاران پیروی میکند. سیاستهای مافوق راست هوور بارها با اعتراضات و تظاهرات گسترده دانشجویان در دانشگاه استانفورد روبرو گردیده است. به جز افراد فوق خبرنگاران برجستهای نیز از والستریت جورنال، اورشلیم پست و تایمز لندن به کنفرانس مزبور دعوت شده بودند.
اما خبر دیگری که ظرف چندروز گذشته بناگاه جلب نظر کرد و انعکاس گستردهای در رسانههای غربی داشت سخنان اخیر احمدینژاد در ارتباط با اسرائیل بود. احمدینژاد با اشاره به "آغاز شمارش معکوس نابودی اسرائیل" بار دیگر موجی از نگرانی و توام با آن تبلیغات رسانههای غربی را باعث گردید. احمدینژاد روز یکشنبه 13 خرداد طی سخنانی گفت: "ملت لبنان، هیمنه رژیم صهیونیستی را فرو ریخت و کلید شمارش معکوس نابودی اسرائیل را فشرد و انشاءالله شاهد نابودی این رژیم در آینده نزدیک خواهیم بود." طرح این مسئله در موقعیت زمانی که هم مذاکرات ایران و آمریکا و هم مذاکرات مربوط به مسئله هستهای بین لاریجانی و سولانا در حالت بسیار شکنندهای بسر میبرند احتمالا با این تحلیل صورت میگیرد که:
1ـ مادامی که آمریکا از عملیات خصمانه خود علیه ایران از قبیل حمایت از سازمان تروریستی مانند جندالله، فشار بر جامعه جهانی به منظور ایزوله کردن و اعمال تحریمهای بیشتر بر سر مسئله هستهای، تکرار تهدید به حمله و ایراد اتهاماتی از قبیل ارسال اسلحه به شورشیان در عراق و نیز طالبان در افغانستان دست برندارد ایران نیز موضع خود را به حالت تهاجمی نگاه خواهد داشت.
2ـ احمدینژاد درصدد است با طرح و زنده نگاه داشتن این مسئله میزان حمایت از ایران را در کشورهای اسلامی و در میان تودههای مسلمان بالا برده و بدینترتیب حکومتهای کشورهای مزبور بخصوص کشورهای عربی را که همه دارای روابط بسیار نزدیکی با آمریکا هستند در موقعیتی قرار دهد که نهتنها نتوانند از سیاستهای آمریکا علیه ایران حمایت کنند بلکه آنان را مجبور کند که به منظور نشان دادن تمایل خود به مخالفت با اسرائیل به ملتهای خود حتی به صورت ظاهر هم که شده جانب ایران را بگیرند.
3ـ با طرح این شعار، احمدینژاد و جناحی که او را حمایت میکند درصددند تا تقابل ایران و آمریکا را در منطقه به صورت تقابل ایران و اسرائیل نمایش دهند. باینترتیب هرگونه عمل تهاجمی از سوی آمریکا چه در بعد سیاسی و چه احتمالا در بعد نظامی را نتیجه درگیری ایران با اسرائیل جلوه داده و با تحریک تودههای مسلمان علیه آمریکا در منطقه هزینه عملیات خصمانه علیه ایران را برای آمریکا بالا برند. تحلیل فوق میتوانست تا حدی صحیح باشد مشروط بر آنکه این سخنان در کشورهای عربی انعکاس کافی میداشت. الجزیره و العربیه به ذکر بسیار مختصر این خبر پرداختند و در روزنامههای عربی نیز این سخنان چندان انعکاسی نداشت. باید پذیرفت که صحنه اصلی نبرد را امروز رسانهها شکل میدهند. رسانهها هستند که با بازتاب و یا جهت دادن به اخبار افکار عمومی را شکل میدهند. اینکه مردم چه چیز را دوست داشته باشند و چهچیز را دوست نداشته باشند، اینکه چه چیزهائی ارزش هستند و چه چیزهایی ضدارزش را میدیا رقم میزنند."خوب" و "بد"و "زشت" و "زیبا" و "حق" و "ناحق" را میدیا تعریف میکنند. این قاعده در همهجا صادق است. سایت بازتاب در گزارش با عنوان یکجانبهگرائی رسانهای بیسابقه دولت نهم مینویسد: "میزان اخبار، گزارش و سخنرانی پخش شده از دکتر احمدینژاد و اعضای هیأت وزیران در هجده ماه گذشته (تیرماه 1384 لغایت دیماه 1385)، معادل چهار برابر دوران هشت سال ریاست جمهوری آیتالله خامنهای، 5/2 برابر دوران هشت ساله ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و دو برابر دوران هشت ساله ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی است."
در حالی که ایران از طریق شبکه العالم دسترسی به بخش بسیار کوچی از مخاطبین در کشورهای عربی دارد مطبوعات و رادیو و تلویزیونها بخصوص ایستگاههای تلویزیونی فرامنطقهای در کشورهای مزبور مانع از به ثمر رسیدن مانورهای احمدینژاد میشوند. در عوض رسانههای غربی با پخش وسیع اینگونه سخنان از ایران چهرهای ناآرام، ماجراجو و ناقض قوانین بینالمللی ترسیم مینمایند. در چنین جنگ رسانهای نابرابری اینگونه سخنان جز اینکه حربهای در دست آنانی شود که مسئله برخورد نظامی را تنها راهحل مسئله ایران میدانند و قدرت تبلیغی بیشتری را در نابود کردن کشور ما در اختیار آنان بگذارد ثمر دیگری ندارد. به صرف ایراد اینگونه سخنان نمیتوان به مبارزه یکی از گستردهترین و پیچیدهترین سیستمهای اقتصادی و سیاسی امروز جهان رفت علیالخصوص که اقتدار و تسلط بر میدیا در اختیار آقای احمدینژاد و جناح حامی وی نیست. سخن از مرعوب شدن نیست لیکن این روش مبارزه نهایتا منجر به تحمیل خسارات عمده و غیرقابل برگشتی به مردم ایران خواهد گردید. نورمن پودهورتز که از او بعنوان یکی از پدران نئوکانها یاد میکنند چند روز قبل در مقالهای که از حیث صراحت لهجه بیسابقه بنظر میرسید در والستریت جورنال طی مقالهای با عنوان "دلیلی برای بمباران ایران" نوشت: اولویت اول آنان (ایرانیان) که مکررا و بدون هرگونه شبههای توسط پرزیدنت آنان محمود احمدینژاد اعلام شده این است که اسرائیل را از روی نقشه جهان محو کنند. این عمل (محو اسرائیل) تنها با سلاحهای متداول میسر نیست." پودهورتز مقاله را اینگونه به پایان میبرد:
"باید صبر کرد و دید این پرزیدنت (بوش) که بنحوی بیرحمانه مورد حمله قرار گرفته و از نظر سیاسی بخاطر سیاستهایش در خاورمیانه و بخصوص در عراق توسط دشمنانش تضعیف گردیده خواهد توانست دست به تنها اقدامی بزند که ایران را از پیگیری مقاصد شومی که علیه ما و علیه اسرائیل در سر میپروراند باز دارد؟ بهعنوان یک آمریکائی و یک یهودی از صمیم قلب دعا میکنم که اینچنین شود."