تاریخ انتشار : ۱۶ تير ۱۳۸۷ - ۱۱:۲۵  ، 
کد خبر : ۳۵۱۱۷
دوستان، رقیبان و دشمنان روی نمودار روش‌ها

آرایش جبهه اصولگرایان


سجاد سالک

گروه سیاسی: شاید هیچ چیز برای گروه‌های اصولگرا سخت‌تر از این نباشد که ماهیتشان به طور دقیق روشن شود و پوسته خوش رنگ و لعابشان به کناری رود. به همین خاطر است که اصولگرایان که پیش از این با نام محافظه‌کاران در عرصه سیاسی کشور شناخته می‌شدند بیش از دیگر گروه‌های سیاسی با شفافیت، اطلاع‌رسانی و مطبوعات آزاد مشکل دارند.

تابلوی اصولگرایان البته نقاب زیبایی است برای گروه‌هایی که وقتی در بالای سن قرار می‌گیرند، می‌خواهند خود را موجه و مقبول نشان دهند، اما این عنوان آنقدر کلی و مبهم است که هر شکلی با هر اعتقادی می‌تواند با آن فیگور گرفته و خود را اصولگرا معرفی و به همین خاطر از تماشاچیان کف زدن و تشویق طلب کند.

تصورش ساده است، تا زمانی که خط‌کشی‌های عرصه سیاست مشخص نباشد و گروه‌های سیاسی در پرتو الفاظ کلی با مردم سخن می‌گویند امکان هیچ گونه بررسی مواضع و شناخت ماهیت آنها ممکن نیست؛ چه بسا تغییر مواضع 180 درجه‌ای سیاستمداران، راهنما به چپ‌زدن‌ها و به راست پیچیدن‌های گروه‌های سیاسی هم در اینگونه مواقع اتفاق می‌افتد. چنین است که ناظران سیاست در ایران، برای درک تحولات و مناسبات، چاره‌‌ای ندارند جز آنکه وقتی از راست صحبت می‌کنند اجزای جناح راست ایران را بشناسند و در جناح چپ هم با تمام شکاف‌ها آشنایی کامل داشته باشند. در واقع نمی‌توان به صرف اینکه دبیر کل حزبی از اصولگرا بودن حرف می‌زند آن را در مجموعه‌ای خاص قرار دارد و روی آن مهر اصولگرا زد؛ کمااینکه اصولگرایی در این سال‌ها با کلی‌گویی زیادی همراه شده و هر گروهی برای سهم‌خواهی از قدرت و همنشینی با دولتمردان و وکیلان حاضر در قدرت، بر خود نام اصولگرا گذاشته، بی‌آنکه توضیح دهد در گستره سیاست چگونه می‌اندیشد و به کدام تفکر، تعلق خاطر بیشتری دارد. در این حال هر چهار طیف اصلی جبهه اصولگرا یعنی سنت‌گرایان، یکجانبه‌گرایان، تکنوکرات‌ها و پارلمانتاریست‌های منتقد را باید بهتر شناخت و نقاط اشتراک و افتراق آنها را دقیق‌تر مورد بررسی قرار داد.

تفکیک مناسبات

گرچه گروه‌های مختلف اصولگرا هر یک با ویژگی‌های مختلفی شناخته می‌شوند، اما برای تسهیل بررسی‌ها می‌توان برای هر ضلع اصولگرا دو شاخصه اصلی را در نظر گرفت و آنگاه به بررسی نسبت آنها با هم پرداخت. سنت‌گرایان را بیش از هر چیز می‌توان با دو شاخصه اقتصادگرایان و انحصارگرایی شناخت. گروه‌های سنت‌گرا گرچه منافع اقتصادی زیادی داشته و در تجارت و بازرگانی پیشرو هستند، اما در عین حال حاضر به مشارکت دادن دیگر گروه‌ها نبوده و در اقتصاد و سیاست انحصارگرایی را پیشه کرده‌اند. از این زاویه سنت‌گرایان با یکجانبه‌گرایان یک نقطه اشتراک دارند. چرا که یکجانبه‌گرایان از دو شاخصه توده‌گرایی و انحصارگرایی بهره می‌برند.

به این ترتیب همانطور که در شکل مشخص است انحصارگرایی نقطه اشتراک سنت‌گرایان و یکجانبه‌گرایان بوده و از همین جا زمینه‌های همکاری را می‌توان جست‌وجو کرد.

از سوی دیگر در جبهه اصولگرا، تکنوکرات‌هایی حضور دارند که هم از تبعیت کردن سیاسی از ریش‌سفیدان اصولگرا بیزارند و هم‌پایی در اقتصاد دارند.

هر کدام از این دو مشخصه، تکنوکرات‌ها را به یک گروه نزدیک می‌سازد، چنانکه تکنوکرات‌ها را به یک گروه نزدیک می‌سازد، چنانکه تکنوکرات‌ها در اقتصاد محوری با سنت‌گرایان نزدیکی داشته و در قیم گریزی با پارلمانتاریست‌های منتقد اشتراک دارند. با توصیف مشخصه‌های عملکردی سه ضلع اصلی جبهه اصولگرا، مناسبات ضلع چهارم با دیگر اضلاع را راحت‌تر می‌توان تبیین کرد. طبیعی است پارلمانتاریست‌های منتقد به خاطر خوی اعتراضی در قیم‌گریزی با تکنوکرات‌ها اشتراک داشته و به خاطر مواضع توده‌گرایانه و عوام‌پسندانه‌ای که اتخاذ می‌کنند نزدیکی‌هایی هم با یکجانبه‌گرایان دارند. نکته مهم اما این است که تکنوکرات‌ها (طیف پیروز در شورای شهر سوم) هیچ قرابتی با یکجانبه‌گرایان نداشته و علت اختلاف‌های شدید حامیان شهردار و حامیان رئیس‌جمهور هم در همین جا نهفته است، چنانکه در شکل می‌توان دید تکنوکرات‌ها و یکجانبه‌گرایان رویاروی هم بوده و هیچ نقطه اشتراکی با هم ندارند. هیچ وضع را در خصوص پارلمانتاریست‌های منتقد هم می‌توان دید که نسبت به جایگاه سنت‌گرایان معترض بوده و هرگز حاضر نیستند تابع بی‌چون و چرای تصمیمات آنها باشند و البته به خاطر مشارکت‌گرا بودن در سیاست، هیچ نسبتی با انحصارگرایی ندارند.

مجموعه اینها نشان می‌دهد که اصولگرایان در جبهه گسترده خود درگیر چنان محاسبات و معادلاتی هستند که حل آنها بعید جلوه می‌کند. با شفاف‌ شدن مشخصه‌های مربع اصولگرایان اما دیگر نمی‌توان شعارهای اصولگرایان را در باب اتحاد و همدلی باور کرد. ممکن است تکنوکرات‌ها و پارلمانتاریست‌های منتقد دور یک میز بنشینند و در صدد همگرایی برآیند یا تکنوکرات‌ها، سنت‌گرایان را به بازی دوستانه دعوت کنند، اما عملکرد یکجانبه‌گرایان در جبهه اصولگرایان به شکلی است که اساسا بازی اصولگرایان را به هم زده و هم انزوا برای خود پدید می‌آورند و هم انشقاق میان اصولگرایان.

آیا اصولگرایان با همه علاقه‌شان به ایجاد ائتلاف، از پس حل معادلات چندمجهولی خود بر می‌آیند؟

مثلثی که مربع شد

این روزها تقریبا تمام آنها که در سیاست دستی دارند، دریافته‌اند که در جبهه معروف اصولگرا شکاف‌های بسیاری نمایان است. کار به جایی رسیده است که حتی خود چهره‌های اصولگرا هم بر وجود سه ضلع متفاوت در جبهه اصولگرایان اذعان دارند، اما مسئله اینجاست که از چندی قبل مثلث متساوی‌الاضلاع اصولگرایان با نمایان شدن یک ضلع جدید رو به سوی مربع شدن گذاشته و امروز هر چند که ضلع چهارم به نسبت سه ضلع دیگر از وضوح کمتری برخوردار است، اما غفلت از آن برای ناظرانی که می‌خواهند در جریان تمام کم و کیف تحولات سیاسی باشند، شایسته نیست، به همین خاطر است که چند ماه مانده به انتخابات مجلس هشتم، همزمان با نام برده شدن از مثلث اتحاد در میان اصلاح‌طلبان، از مربع افتراق در میان اصولگرایان هم صحبت می‌شود؛ مربعی که هر ضلع‌اش ویژگی‌های خاص خودش را داشته و تلاطم رقابت‌های انتخاباتی باعث می‌شود این اضلاع طی ماه‌های آینده اعلام استقلال بیشتری کرده و مواضع خود را روشن‌تر بیان کنند. با این حال نقطه اشتراک میان هر چهار ضلع اصولگرا، رویکرد عدالت‌خواهانه آنهاست به طوری که تمام گروه‌های اصولگرا فارغ از اختلافاتشان به طور کلی بر عدالت محوری تاکید دارند، اما آیا همین نقطه مشترک برای ائتلاف کافی است؟ برای پاسخ به این سوال باید ماهیت اضلاع چهارگانه مربع اصولگرایان را شناخت.

همیشه در قدرت

سنت‌گرایان دیرپاترین سهامداران جبهه راست به شمار می‌روند. این گروه که در هشت سال معروف به اصلاحات به محافظه‌کاران مشهور بودند پس از پیروزی انقلاب اسلامی در اکثر عرصه‌های حکومتی دارای نفوذ بوده و چهره‌های شاخص‌اش پست و مقام زیادی به خود دیده‌اند. سنت‌گرایان پس از آنکه در نیمه دوم دهه 70 با شکست در سه انتخابات پیاپی مناصب اجرائی، تقنینی و محلی را از دست دادند، در پی پیروزی اصولگرایان در انتخابات شورای شهر دوم باز هم نتوانستند حضور علنی در قدرت را تجزیه کنند چرا که نومحافظه‌کاران تازه به قدرت رسیده با سنت‌گرایی میانه خوبی نداشته و به رغم حفظ احترام، اما حاضر به تقسیم قدرت با‌ آنان نشدند. در نتیجه‌ سنت‌گرایان پس از روی کارآمدن نومحافظه‌کاران به راه هشت سال گذشته ادامه داده و با حضور در پست‌های انتصابی نقش یک گروه ذی‌نفوذ را عهده‌دار شده و کوشیدند از این راه بر مناسبات سیاسی اثرگذار جلوه‌ کنند. سنت‌گرایان که پیوندهای نزدیکی با روحانیت و بازار دارند در تمام سال‌های گذشته از حمایت این دو نهاد هم برخوردار بوده‌اند. با این وجود، سیاست‌های یکجانبه‌گرایان طی ماه‌های گذشته چنان منافع اقتصادی سنت‌گرایان را به خطر انداخت که در گوشه و کنار می‌شود برخی انتقادات صریح سنت‌گرایان نسبت به یکجانبه‌گرایان را مشاهده کرد. جلوه سنت‌گرایان می‌شود در سه تشکل مشاهده کرد: جامعه روحانیت مبارز، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و حزب موتلفه اسلامی.

در این میان سنت‌گرایان که حمایت از دو نهاد مذهب و مالکیت را وظیفه خود می‌دانند بالطبع از حمایت روحانیون و بازاری‌های سنتی هم برخوردار هستند. به این ترتیب می‌توان گفت که این جریان از حمایت طبقه متوسط سنتی برخوردار است؛ طبقه‌ای که با تجارت و مبادلات اقتصادی رابطه خوبی داشته و همزمان اصول مذهبی و دینی را چارچوب کنش خود می‌داند.

تجزیه سهامداران جوان

نومحافظه‌کاران نوپاترین سهامداران جبهه راست به حساب می‌روند که انتخابات شورای شهر تهران سالگرد تولدشان هم به حساب می‌رود. سران این طیف در سراسر دهه 70 از دور دستی بر آتش سیاست داشته و چون یک گروه ذی‌نفوذ تاثیرگذاری بر فعالیت‌های سیاسی را دنبال می‌کردند. نومحافظه‌کاران که هم‌اکنون خود به سه گروه تجزیه شده‌اند پس از به قدرت رسیدن نمایندگی جمعی از مردم حاشیه‌نشین و تنگ‌دست را به عهده گرفتند که آرزوی بهبود وضع زندگی خود را داشتند. از این رو شعار عدالت دستمایه‌ای شد برای آنکه نومحافظه‌کاران به مانند رابین هود در زمان ریچارد اول وظیفه کم کردن از مکنت سرمایه‌داران به نفع تهیدستان را برای خود تعریف کنند. این در حالی است که چنین نگرشی و فعالیت در راه تحقق آن، طبقه‌ای به نام «نوکیسه» ایجاد می‌کند، چرا که بهبود وضع اقتصادی تهیدستان بدون توجه به اوضاع اجتماعی و فرهنگی آنان و تغییر در پایگاه اجتماعی آنان چنین طبقه‌ای را بارور می‌سازد. در واقع طبقه نوکیسه به گروهی از مردم گفته می‌شود که از هیچ ثروتمند شده، اما به رغم بهبود وضع مادی، در پایگاه اجتماعی‌شان تغییری حاصل نیامده است. به این ترتیب بخشی از نومحافظه‌کاران که پس از تجزیه با انحصارطلبی و یکه‌تازی به «یکجانبه‌گرایان» در عرصه سیاست مشهور شدند، نمایندگی طبقه نوکیسه را بر عهده گرفته و به طور متقابل از حمایت آنها هم برخوردار شدند، اما چه شد که از دل نومحاظه‌کاری، یکجانبه‌گرایی بیرون آمد و نومحافظه‌کاران به سه گروه تجزیه شدند؟

شاخه‌ها نمایان می‌شود

انتخابات شورای شهر دوم محل بروز نومحافظه‌کاران بود. با گذشت زمان در شورای شهر شکافی پدید آمد. این شکاف البته ربطی به نزاع اصلاح‌طلبان و اصولگرایان نداشت، یک انشقاق داخلی بود که از زمان پیروزی احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری، میان هواداران رئیس‌جمهور و طیفی که از شهردار شدن محمدباقر قالیباف حمایت می‌کردند، پدید آمد. به این ترتیب از دل نومحافظه‌کاری دو شاخه به وجود آمد که یک گروه به تکنوکرات بودن شناخته شده و دیگری چنان در سیاست و اقتصاد شداد و غلاظ و انحصارطلبانه برخوردار کردند که یکجانبه‌گرا نام گرفتند. همزمان در مجلس شورای اسلامی گروهی از اصولگرایان که نسبت به عملکرد دولت انتقاد داشته و عملکرد فراکسیون اصولگرایان مجلس را هم انتقادآمیز ارزیابی می‌کردند نشانه‌های استقلال بروز داده و با اعلام تشکیل فراکسیون اصولگرایان خلاق از جمع نومحافظه‌کاران پارلمان خارج شدند. این در حالی بود که پیش از اینها، اعضای فراکسیون وفاق و کارآمدی نشان داده بودند با وجود حضور داشتن در جبهه اصولگرایان از هر گونه فرمانبری و تبعیت کردن کورکورانه خودداری کرده و از نظرات مستقلی در سیاست بهره می‌برند. به این ترتیب در مجلس شورای اسلامی گروهی از اصولگرایان ناراضی پدیدار شدند که نه در جمع سنت‌گرایان می‌گنجیدند و نه با یکجانبه‌گرایی میانه‌ خوبی داشتند. چنین بود که بر این جمع آخر می‌توان نام «پارلمانتاریست‌های منتقد» گذاشت تا مربع اصولگرایی کامل شود، اما این گروه‌های چهارگانه اصولگرا چه نسبتی با هم دارند و نقاط اشتراک و افتراق آنها در چه سطحی است. اهمیت این سوال در شرایطی مشخص می‌شود که در نظر داشته باشیم گروه‌های چهارگانه اصولگرا طی ماه‌های آینده تلاش زیادی برای ائتلاف انجام داده و به شناخت اشتراکات نیاز زیادی پیدا می‌کنند.  

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات